هنروتجربه: فیلم «بیوگرافی» که مدتی است در گروه هنروتجربه در حال اکران است، داستان زنی به نام راحله را روایت می‌کند که برای رهایی برادرش سعید از یک زخم کهنه آرام و قرار ندارد و مخاطب در مسیر تلاش او برای تأمین هزینه عمل تغییر جنسیت برادرش با چالش‌های خانوادگی یک فرد مبتلا به اختلالات هویت جنسی آشنا می‌شود. روزنامه ایران به بهانه اکران این فیلم با فاطمه ثقفی کارگردان «بیوگرافی» و شیرین احمدنیا عضو هیأت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی گفت‌وگویی داشته است که در ادامه بخش‌هایی از آن را می‌خوانید:

ثقفی در ابتدای بحث درخصوص چگونگی رسیدنش به این ایده می‌گوید: «حدود دو سال و نیم خانه نشین بودم. در صحنه‌های پایانی فیلم «مردی که اسب شد» تصادفی کردم که همه قطع امید کردند و گفتند رفتنی‌ام. دو سال و نیم خانه نشین بودم. تنها منظره من دیوار کتابخانه بود. با وجود این، درکی از جامعه داشتم چون تنهایی هم یک زیست است. بر همین مبنا قصه‌ای نوشته بودم و تصمیم داشتم آن را بسازم. بیوگرافی خودم بود. بیوگرافی تنهایی که تحمیل شده است. برای تنهایی ارزش زیادی قائل هستم و اتفاقاً معتقدم آدم باید تنهایی‌اش را گسترش دهد ولی این تنهایی خودخواسته نبود. با آدمی برخورد کردم که رنج او را بر خود ارجح می‌دانستم. او راحله نبود؛ سعید بود. یعنی آدمی که می‌خواست تغییر جنسیت بدهد و اتفاقات عجیب و غریبی برایش می‌افتاد. اتفاقی که برای من افتاد رنج بیماری بود. آدم در بیماری می‌داند که با خودش چند چند است و بعد هم در بیماری غرق می‌شود ولی آسیبی که اطرافیان می‌بینند، خیلی شدیدتر است. وقتی امیرحسین (ثقفی) فیلم‌نامه «بیوگرافی» را می‌نوشت گفتم ترنس‌ها شخصیت‌های درجه یکی برای قصه هستند اما در خودشان غرق هستند و به اعتقاد من خانواده آن‌ها آسیب بیشتری می‌بینند. بر همین اساس سراغ راحله رفتیم و او را به قصه آوردیم. سعید را در دنیای واقعی می‌شناختم، به زندگی‌اش رفتم و از او خواستم که با خانواده‌اش آشنا شوم. یک خواهر داشت که ازدواج کرده بود و برایش سخت بود که بچه‌هایش بعد از این به برادرش بگویند خاله. حال او برای من عجیب‌تر از خود سعید بود. فکر کنید در امن‌ترین جای جهان که خانه است شما آرامش نداشته باشی و مادر هم شما را نپذیرد.»

ایران (2)

شیرین احمدنیا نیز در خصوص اشاره فیلم «بیوگرافی» به مشکلات افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی توضیح می‌دهد: «وقتی با عنوان فیلمی درباره ترنس‌ها برای تماشای فیلم و شرکت در این گفت‌و‌گو دعوت شدم انتظار دیدن فیلمی مثل «آینه‌های روبه‌رو» را داشتم. فیلم خانم نگار آذربایجانی در سطح عامه است و جنبه آموزشی و آگاهی‌رسانی هم دارد اما بنابر خواسته کارگردان در این فیلم این مسأله عملاً در حاشیه است؛ اگر چه محور همه بازی‌ها روی بحث ترنس است. در صحبت‌های شما، کلمه بیماری به کار رفته است و این دقیقاً همان چیزی است که ما برای آن تلاش می‌کنیم؛ اینکه تصور ایجاد نشود که این‌ها بیمار هستند. بر اساس حوزه فعالیتم و مطالعاتی که در زمینه جامعه شناسی دارم تا حدی با مشکلات آن‌ها آشنا هستم، می‌دانم که در جوامع دیگر چگونه با آن‌ها برخورد می‌شود، واقعیت‌های پزشکی را درباره‌شان می‌دانم و… بنابراین هیچ گاه واژه بیمار را برای آن‌ها به کار نمی‌برم؛ البته شرایط آن‌ها در کشور ما بهتر است و برخلاف خیلی جوامع دیگر شرع و رهبران مذهبی اجازه عمل را به آن‌ها داده است و بنابراین از خیلی جاهای دیگر به اینجا می‌آیند و عمل می‌کنند. البته مسأله عرف هم‌چنان وجود دارد و همان‌طور که در این فیلم نمایش داده شد، برخورد خانواده و افراد درجه یک هم‌چنان تلخ و دشوار است. ممکن است این عمل را انجام دهند اما چون نمی‌توانند با شرایط جدید در فضای خانواده یا محله‌شان کنار بیایند مجبور به مهاجرت می‌شوند. در ارتباط با فیلم «بیوگرافی» تنها نگرانی من این است که به خاطر نا‌آگاهی و غفلت عمومی که هم‌چنان با آن رو به رو هستیم، همه تقصیرها به گردن سعید بیفتد که چطور خانواده را درگیر کرده و در نهایت موجب از هم پاشیدن خانواده می‌شود اما با این توضیحاتی که دادید برای من از منظر کسی که با این موضوع سر و کار داشته نقطه امیدی ایجاد کردید که با تخیل می‌توان برداشت کرد که قدم بعدی همان رهایی و سفیدی است.»

‌ ثقفی در بخش دیگری از این مصاحبه به خود سانسوری‌ای که به شکل ناخودآگاه در فیلمش وجود دارد اشاره می‌کند:«بعضی اوقات به صورت ناخودآگاه در نوشتن فیلم خودسانسوری اتفاق می‌افتد و این یک حقیقت است. حس می‌کنم این اتفاق افتاده اما نه به صورت تعمدی. با این همه از ابتدا آسیبی که خانواده می‌دید برای ما مهم بود. شاید می‌توانستیم دوندگی و اتفاقات عجیب‌تری را که برای راحله می‌افتد بازتر کنیم. فیلم‌ساز فرانسوی به نام گاس پارنوئه (Gaspar Noé) خیلی راجع به مسائل اجتماعی فیلم می‌سازد اما آنقدر دُز فیلم بالاست که خودش می‌گوید از هنگام خروج از سینما مورد ضرب و شتم مخاطب قرار می‌گیرد. او در فیلم «inter the void» داستان‌برادری را تعریف می‌کند که بر اثر مصرف مواد مخدر می‌میرد و روح او از بالا نظاره‌گر زندگی خواهری است که در جامعه رها و روسپی شده است. من هم خیلی دوست داشتم نگاه این شکلی داشته باشم ولی حقیقتاً نمی‌شد. ضمن اینکه معتقدم ما باید در فیلم‌هایمان یک زیست اخلاقی را به مردم نشان دهیم.»

ثقفی در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره جایگاه زن قصه در جامعه عنوان می‌کند: «تصور اولیه‌ام این بود که زن ناتوانی است و دائم آویزان مردهای زندگی‌اش است اما وقتی مشخص شد که خرج زندگی‌اش را خودش تأمین می‌کند این تصویر متعادل‌تر شد. در حال حاضر دختران جوان ما حتی در جنوب شهر با فعالیت‌گری بیشتری نقش ایفا می‌کنند و بر زندگی خود و دیگران تأثیرگذار هستند. برای من این مهم بود که دختر انتخاب کند و رنج برادرش را بخرد تا او رها باشد. زن ایرانی بخصوص مادر ایرانی برای من کسی است که رنج را تعمدی می‌خرد. اسم راحله یعنی دختر در حال سفر. می‌خواستم بگویم این دختر در سفری که دارد، رنج این افراد را می‌خرد؛ البته من نگاه جنسیتی ندارم و هیچ وقت هم قائل به تفکیک آن‌ها نیستم.»