هنروتجربه : نشست نقد و بررسی فیلم  های هنر و تجربه که هر چهارشنبه با همکاری گالری سروناز برگزار می شود ، روز گذشته ۲۵ مرداد به فیلم «والدراما» اختصاص داشت.

پس از نمایش فیلم با حضور عباس امینی کارگردان و حسین فرخزادی فیلمنامه نویس در پردیس سینمایی گلستان شیراز ،علی آذری جلسه را با طرح پرسش در مورد دغدغه های کارگردان در مورد کودکان کار آغاز کرد.

امینی در این باره  توضیح داد : « من تا پیش از این فیلمی را در مورد کودکان کار نساخته ام، اما چند سال است که در چند NGO  با فعالیتهایی در راستای حمایت و آموزش کودکان کار همکاری می‌کنم. در تمام سال‌هایی که با این کودکان در ارتباط بودم، علاقه‌مند بودم که فیلمی در مورد زندگی آنها بسازم که این کودکان با دیدن آن، از تصویر خود راضی باشند. در نتیجه تصمیم به ساخت فیلمی داستانی گرفتم . بزرگترین مساله برای من متعهد بودن به واقعیت زندگی کودکان کار بود.»

در ادامه علی آذری در مورد روند نوشتن فیلم‌نامه و نحوه شکل گیری آن سوالاتی را از حسین فرخزادی پرسید، فیلمنامه نویس والدراما در پاسخ عنوان کرد :«من این فیلمنامه را با همکاری و تعامل با عباس امینی نوشتم ، امینی به دلیل آشنایی نزدیکی که با کودکان کار داشت، واقعیات و ذهنیات خود را بیان می‌کرد و من تلاش کردم ایده‌ها و نظرات او را به شکل دراماتیک و به صورت فیلم‌نامه بنویسم. بزرگترین چالش پیش‌روی ما در زمینه داستان فیلم ، تعهد به واقعیت بود.»

عباس امینی در مورد نحوه انتخاب بازیگر والدراما ، حامد علی‌پور و هم چنین انتخاب عنوان والدراما برای فیلم، توضیح داد : «حامد یک نوجوان آبادانی علاقه‌مند به بازیگری بود که فرخزادی در آبادان با او آشنا شد . شخصیت و صداقت او در دیداری که داشتیم باعث انتخابش برای این نقش شد. البته در ابتدا قرار بود عنوان این فیلم “مارادونا” باشد که آن را از زندگی پسر نوجوانی به نام دیه‌گو الهام گرفته بودیم . دیه گو در قهوه‌خانه‌ای در آبادان کار می‌کرد و به دلیل شباهت ظاهری با مارادونا به نام دیه‌گو شناخته می‌شد. اما نمایش فیلم دیگری به نام ” من دیه گو مارادونا نیستم” در همان زمان باعث تغییر داستان و عنوان فیلم ما شد. انتخاب نام یک فوتبالیست که حتی از نظر دوران بازی با سن نقش اول فیلم تفاوت زمانی دارد ، نشان دهنده بی‌هویتی اوست، همان طوری که او شناسنامه ندارد و نام والدراما هویتی است که دیگران به او داده‌اند.»

آذری در این باره اضافه کرد : «بی هویتی والدراما در این فیلم نشانه ای از بی هویتی کودکان کار است که با وجود اینکه در این جامعه و در کنار ما هستند ، اما دیده نمی شوند. سکانس نهایی فیلم بسیار تاثیرگذار است که می بینیم والدراما با خریدن شناسنامه دارای هویت شده ، و با تغییر ظاهر خود و رفتن به شهری دیگر، زندگی جدیدی را آغاز می کند. »

عباس امینی در مورد پایان فیلم توضیح داد:« زمانی که ساخت فیلم را آغاز کردیم ، پایان مشخصی را برای آن انتخاب نکرده بودیم و با وجود در نظر داشتن ۲۰ پایان مختلف، در نهایت تصمیم گرفتیم که این پایان را برای فیلم انتخاب کنیم. ما در این فیلم حتی ۵% از مشکلات واقعی کودکان کار را بازگو نکردیم، به این دلیل که یک سری از مسائل آنها قابل پخش نبود و هم این‌که با نمایش کامل واقعیت زندگی آنها، متهم به سیاه‌نمایی می‌شدیم.»

در ادامه جلسه آذری از تجربه فیلم‌برداری در متروی بسیار شلوغ تهران پرسید و امینی در پاسخ عنوان کرد: «در کنار شلوغی مترو و سختی های معمول کار در ازدحام مردم، در زمان فیلم‌برداری، شهرداری تهران در حال انجام طرح جمع آوری دستفروشان در مترو بود که این مساله باعث محدودیت و سختی‌های زیادی برای فیلم‌برداری در مترو گردید.»

فیلم والدراما در جشنواره‌های خارجی زیادی شرکت کرده و موفق به کسب جوایزی  شده است.علی آذری در مورد واکنش تماشاگران خارجی با طیف های مختلف فرهنگی از آلمانی تا هندی ( با توجه به وجود کودکان کار در هندوستان ) ، سوالاتی را مطرح کرد.

عباس امینی توضیح داد : اولین اکران فیلم در فستیوال برلین بود که با استقبال زیادی هم از نظر تعداد تماشاگران هم از نظر واکنش آنها به فیلم، رو به رو گردید. پس از نمایش فیلم در برلین، یک معلم آلمانی نامه‌ای برای من فرستاد که در آن نوشته بود که قصد دارد در مورد فیلم والدراما برای شاگردانش در مدرسه صحبت کند و اینکه از نظر او این فیلم سرشار از امید به زندگی است و نشان می‌دهد که می‌توان در سختی‌ها و مشکلات هم‌چنان امیدوار بود و مبارزه کرد. به جز ایران که فیلم‌هایی از این دست را با دید منفی نگاه می‌کنند و آنها را سیاه‌نمایی می‌دانند، تقریبا در بقیه کشورها واکنش تماشاگران و برداشت آنها از مضمون فیلم ، امیدوارانه و شبیه آن معلم آلمانی بود. لازم به ذکر است که در نمایش فیلم در کلمبیا، شخص کارلوس والدراما کاپیتان اسبق تیم ملی فوتبال کلمبیا هم حضور داشت.»

در ادامه این نشست، علی آذری در مورد سختی های زندگی کودکان کار صحبت کرد و این‌که در این فیلم ما از نزدیک با مشکلات و مسایل آنها  رو به رو می‌شویم و به خوبی آنها را درک می کنیم. با وجود اینکه نقش اول فیلم را در حال ارتکاب به خشونت ، دزدی و یا حتی اقدام به قتل می بینیم، می‌توانیم به خوبی شرایط او را درک کنیم.»

امینی در ادامه اضافه کرد:«این مساله که بچه باید کار کند تا مرد شود که در فرهنگ ما ایرانی‌ها از قدیم وجود داشته، کاملا اشتباه است. بچه باید در سن پایین به جای کار، ” کودکی”  کند. آن دسته از کودکانی که از سن کم کار می‌کنند، در بزرگسالی هم از نظر جسمی هم از نظر عاطفی دچار مشکلات زیادی می‌شوند. کودکان کار از طرف بسیاری از مردم تحقیر می‌شوند و توهین‌های زیادی را می شنوند، که این مساله باعث بروز ناهنجاری‌های روحی و حتی سوق دادن آنها به انجام کارهای خلاف و ضد اجتماع می شود.»

فرخزادی هم  در پاسخ به یکی از تماشاگران حاضر در جلسه در مورد اینکه چرا از یک جایی در فیلم دیگر به علاقه والدراما به فوتبال پرداخته  نشده، توضیح داد که دنیای این نوجوان پس از ارتکاب به قتل یک شبه تغییر می‌کند و رویای او برای بازی فوتبال نابود می شود.

در پایان این جلسه، عباس امینی از آرزویش در مورد کودکان کار گفت و اینکه امیدوار است تماشاگرانی که این فیلم را می‌بینند، اگر می توانند به این کودکان کمک کنند، و یا حداقل اگر کمکی از دستشان بر نمی آید، با آنها با لحن خوبی صحبت کنند.