هنروتجربه-عاطفه محرابی: «بیوگرافی» اولین ساخته فاطمه ثقفی است که در گروه هنروتجربه به اکران گذاشته شده است. ثقفی که به واسطه تولد در یک خانواده سینمایی با زبان سینما آشنایی دارد، سعی کرده است به وسیله زبان سینمایی به یک معضل اجتماعی بپردازد. در «بیوگرافی» داستان دختری به نام راحله را می‌بینیم که برادرش (سعید) یک بیمار ترنس است و راحله باید برای عمل تغییر جنسیت او پول جور کند. تمرکز اصلی ثقفی در این فیلم روی کاراکتر راحله است و به‌جای تمرکز روی بیماری سعید، بر رنجی که اطرافیان او می‌کشند ،تاکید کرده است.

 

نگاهی که جامعه ما نسبت به ترنس‌ها دارد، باعث می‌شود نتوان به راحتی درباره آن‌ها سخن گفت و فیلم ساخت. برای این‌که بدون رد شدن از خط قرمزها بتوانید حرف‌تان را بزنید دچار خودسانسوری نشدید؟
تجربه‌های من در زندگی و در سینما همیشه شهودی هستند نه آماری و جامعه شناختی. هیچ‌وقت نمی‌توانم بگویم این موضوع ملتهب است پس باید درباره‌اش تحقیق کنم و فیلم بسازم. بلکه باید یک مساله به شکل شهودی درگیرم کند تا سراغش بروم. اگر چنین حسی در من به وجود بیاید دیگر به این فکر نمی‌کنم که ممکن است با خط قرمزها مواجه شوم یا نه. البته که این تجربه‌های شهودی در نهایت از یک سری کانال‌ها رد می‌شود و مطمئنا در این مسیر با تغییراتی روبه‌رو خواهد شد. ساخت «بیوگرافی» برایم این‌گونه نبود که بگویم «چه موضوع فوق‌العاده‌ای! باید درباره‌اش فیلم بسازم» بلکه من درد یک آدم را از نزدیک دیدم و آنقدر به‌هم ریختم که تصمیم گرفتم هرطور شده فیلمی درباره‌اش بسازم.

چگونه شد که از زاویه راحله که برادر یک بیمار ترنس است، داستان را روایت کردید؟
پرداختن به چنین روایتی برای مردم جامعه ملتهب است. این‌که از فیلتر راحله داستان روایت شود، اصرار خودم بود. همان‌طور که می‌دانید فیلم‌نامه «بیوگرافی» را برادرم امیرحسین نوشت ولی من به او تاکید کردم از منظر راحله داستان را پیش ببرد. چند سال پیش دچار حادثه‌ای شدم که مدت زیادی خانه‌نشینم کرده بود. این تجربه باعث شد متوجه شوم آسیبی که بیمار از مریضی خودش می‌کشد با آسیبی که اطرافیان و خانواده او به این واسطه متحمل می‌شوند، خیلی تفاوت دارد. دو سال در بستر بیماری بودم و به چیزهای مختلفی فکر می‌کردم. غرق در بیماری‌ام شده بودم و حواسم نبود که خانواده‌ام دارند چه رنج عظیمی را تجربه می‌کنند. بعدها متوجه شدم چقدر خانواده‌ام در دوران مریضی‌ من سختی کشیده‌اند. به همین دلیل بود که دوست داشتم در داستان «بیوگرافی» روی آسیبی که اطرافیان بیمار می‌بینند، تمرکز بیشتری داشته باشم.

خیلی از کسانی که فیلمم را دیدند، نظرشان این بود که «بیوگرافی» داستان تلخی دارد. ولی من فکر می‌کنم این نوع تلخی‌ها باید چشیده شود تا وقتی مخاطب در زندگی واقعی با موقعیت مشابه مواجه شد، بتواند بهتر فکر کند و تصمیم درست بگیرد

برخلاف خیلی از فیلم‌سازان که سعی می‌کنند حضور دوربین در فیلم‌شان احساس نشود، فرم میزانسنی شما در «بیوگرافی» به شکلی است که هر چند سکانس یک‌بار دوربین با نوع حرکتی که برایش درنظر گرفته‌شده است، خودنمایی می‌کند. انگار مدام سعی دارید فاصله‌گذاری کرده و به مخاطب یادآوری کنید که در حال تماشای یک فیلم است. کمی درباره این شیوه میزانسن دوربین بگویید.
فرم و محتوا باید با هم همراه باشند تا فیلم‌ساز بتواند به بهترین شکل فیلمش را روایت کند. در صحنه‌هایی که شما به آن اشاره کردید، قصد داشتم با استفاده از این نوع حرکت دوربین مخاطب را دعوت به سکوت و تفکر کنم؛ می‌خواستم به مخاطب بگویم یک لحظه بایست و درست به ماجرا نگاه کن! فکر می‌کردم در سکانس اول که پسر می‌آید، باید با پلان سکانس با او همراه شویم و در سکوت او را همراهی کنیم تا مخاطب فرصت داشته باشد کمی به شرایط این پسر بیاندیشد. دوست داشتم مخاطب را به صبر دعوت کنم تا بهتر شرایط کاراکتر فیلم را درک کند. در هرجای فیلم که نیاز به تفکر مخاطب داشتم، از این الگوی میزانسنی استفاده کردم.

قاب بندی پلان‌ها در «بیوگرافی» از الگوی خاصی پیروی کرده است. مثلا در چند پلان می‌بینیم کاراکتری را در سمت راست کادر قرار دادید و در سمت چپ قاب اتفاقی در حال شکل‌گیری است که ما صدایش را می‌شنویم ولی تصویر واضحی از آن نمی‌بینیم، ولی در پلان‌های بعدی چیدمان به گونه‌ای است که مفهوم این قاب‌بندی‌ها مشخص می‌شود. در خصوص این سبک دکوپاژ توضیح دهید.
راحله در داستان ما دارد زندگی عادی خودش را پیش می‌برد تا این‌که چیزی در جهان او را به عقب تکان می‌دهد. در صحنه‌ای از فیلم می‌بینیم که راحله جلوی قاب منتظر ایستاده و پسر (با بازی میثاق زارع) با مادرش در انتهای قاب در حال صحبت کردن هستند. کمی بعد  ۲شات فرهاد و راحله را در ماشین می‌بینیم، راحله چشمانش را می‌بندد و بعد به ۲شات پسر و مادر کات می‌خورد. قصدم از این نوع چیدمان این بود که بگویم راحله تمام تلاشش را کرده است تا رابطه مادر و پسرش را از تار بودن بیرون بکشد و آن دو را کنار هم قرار دهد. او این راه را انتخاب کرده و همه این‌ها به‌خاطر روح مادرانه اوست. زن برای من نماد روح مادرانه است و از نظر من زن زمانی پیر می‌شود که دیگر روح مادرانگی نداشته باشد. دخترها تا پنج سالگی مادر عروسک‌های‌شان هستند و وقتی بزرگ‌تر می‌شوند، مادر همسر و حتی در یک سنی مادرِ پدر و مادرشان می‌شوند. در مورد راحله هم روح مادرانه او برایم بیشترین اهمیت را داشت.

در فیلم مطرح می‌شود که بازیگر نقش رسول معتاد به شیشه شده و مدت زیادی است که این ماده روان‌گردان را مصرف می‌کند. لاغری بیش از حد، از جمله عوارض مصرف این مواد است ولی شما بازیگری را برای این نقش انتخاب کردید که جثه درشتی دارد و حتی دارای اضافه وزن نیز هست. برای انتخاب بازیگر نقش رسول به این مورد فکر نکرده بودید؟
در فیلم ما هیچ‌کس نمی‌تواند حرفش را به طور قطعی ثابت کند. فرهاد به راحله می‌گوید تو من را لو دادی ولی راحله انکار می‌کند. ندا به راحله می‌گوید که رسول معتاد به شیشه است ولی رسول می‌گوید که ندا دروغ گفته و او اعتیاد ندارد. بنابراین نوعی نسبی‌گرایی در داستان وجود دارد و انگار به همان اندازه که می‌شود یک موضوع را ثابت کرد، می‌شود آن را رد و انکار نیز کرد. مطمئنا می‌توانستم در فیزیک رسول هم نشانه برای اعتیاد او قرار دهم ولی از کجا معلوم که ندا راست گفته و رسول واقعا معتاد به شیشه باشد؟ در واقع گشودگی زندگی باعث می‌شود به راحتی نتوانیم درباره اتفاقات قضاوت کنیم و من سعی کردم این ویژگی را در فیلمم مورد نظر قرار دهم. نباید به راحتی آدم‌ها و مسائلی که برایشان رخ می‌دهد را قضاوت کرد. آدم‌ها همان‌طور که دیگران را قربانی می‌کنند، خودشان هم قربانی می‌شوند بنابراین نمی‌شود پرونده کسی را صددر صد بست و گفت او چنین آدمی است.

بیوگرافی

تجربه ثابت کرده است بازیگران تئاتر و بازیگرانی که چهره‌شان کمتر برای مخاطب آشناست، در فیلم‌های تجربی بهتر می‌توانند نقش‌آفرینی کنند. به نظرتان دلیل چیست و خود شما به چه دلیل برای «بیوگرافی» سراغ بازیگران تئاتر رفتید؟
ما در ابتدا با بازیگران حرفه‌ای سینما برای این فیلم قرارداد بستیم و تمرینات زیادی هم صورت گرفت ولی آن اتفاقی که مدنظر من بود با بازیگران حرفه‌ای رخ نمی‌داد. ترجیح می‌دادم اگر امکانش باشد آدم‌های فیلمم را از خیابان و از میان آدم‌های عادی پیدا کنم تا باورپذیری فیلم بیشتر شود. دوست داشتم مخاطب قصه فیلمم را باور کند. اینکه از بازیگر چهره استفاده کنم تا مخاطب را به سالن سینما بکشانم برایم اهمیتی نداشت. من در این فیلم تهران خودم را به تصویر کشیدم.

«بیوگرافی» را فیلم تلخی می‌دانید؟
خیلی از کسانی که فیلمم را دیدند، نظرشان این بود که «بیوگرافی» داستان تلخی دارد. ولی من فکر می‌کنم این نوع تلخی‌ها باید چشیده شود تا وقتی مخاطب در زندگی واقعی با موقعیت مشابه مواجه شد، بتواند بهتر فکر کند و تصمیم درست بگیرد. آن موقع است که تلخی این فیلم به داد مخاطب می‌رسد و کمکش می‌کند تا راه درست را پیش بگیرد. چون حالا دیگر می‌داند که انتخاب راه اشتباه می‌تواند چه تلخی‌هایی به همراه داشته باشد.

عکس: یاسمن ظهور طلب