هنروتجربه: نشست نقد و بررسی فیلم «یک ایستگاه جلوتر» به کارگردانی سامان استرکی روز گذشته، چهارشنبه ۲۹ شهریور ماه در خانه هنرمندان برگزار شد.

علی علایی مجری و منتقد این جلسه بود. در ابتدای نشست استرکی برای پاسخ به سوالات مجری و تماشاگران روی صحنه حاضر شد. علایی نخست برای اکران این فیلم بعد از ۱۶ سال تبریک گفت و از اینکه فیلم‌هایی از این دست -که مشکل ممیزی در آن وجود ندارد- سال‌ها رنگ پرده را به خود نمی‌بینند اظهار تاسف کرد.

استرکی نیز در این خصوص گفت: «خودِ پخش‌کننده‌ها گاهی مانع اصلی اکران نشدن چنین فیلم‌هایی هستند. در مورد «یک ایستگاه جلوتر» چون فیلم بازیگر چهره نداشت خیلی دور از ذهن نبود که در اکران با مشکل مواجه شود ولی فیلم دیگرم «صندلی خالی» با وجود داشتن ۱۵ بازیگر ستاره حدود ۸ سال نتوانست اکران شود و بعد از آن هم بدون اجازه ما فیلم را به رسانه‌های تصویری واگذار کردند و این فیلم با پوستری بسیار تجاری که عکس همه بازیگران روی آن گنجانده شده بود در مغازه‌ها توزیع شد.»

استرکی با اشاره به کارنامه فیلمسازی خود ادامه داد: «فیلم «یک ایستگاه جلوتر» اثر اول من بود و «صندلی خالی» فیلم دومم. بجز این دو نیز فیلم‌های «حباب» (کاندید بهترین بازیگری کودک از جشنواره کودک و نوجوان همدان در سال ۱۳۸۹) و فیلم تلویزیونی «برنده» را ساختم.»

علایی در ادامه با توضیح در خصوص ساختار «یک ایستگاه جلوتر» از اینکه استرکی در سن ۲۱ سالگی آن را ساخته است اظهار شگفتی کرد: «چطور ممکن است یک جوان ۲۱ ساله چنین دغدغه ذهنی‌ای داشته باشد؟» استرکی در پاسخ گفت: «موقعی که این فیلم را ساختم هنوز فیلمسازی چون اصغر فرهادی طلوع نکرده بود و عباس کیارستمی تنها قهرمان سینمای ایران بود، فیلمسازان دیگری هم بودند که کارهای خوبی در کارنامه داشتند ولی با توجه به اینکه من با مثنوی و ادبیات بزرگ شده بودم هیچ سینمایی روی من تاثیرگذارتر از سینمای عباس کیارستمی نبود. بنابراین در ساخت این فیلم بسیار تحت تاثیر ایشان بودم. و البته در شیوه روایت نیز از رئالیسم جادویی که مارکز از آن پیروی می‌کرد تاثیر گرفتم.»

علایی در این بخش از نشست، به مطلبی که چندی پیش استرکی درباره «یک ایستگاه جلوتر» در مصاحبه‌ای عنوان کرده بود اشاره داشت: «اتفاقا در مطلبی خواندم که گفته بودید برای خلق این شخصیت از کاراکتر کتاب مارکز الهام گرفته‌اید.»

استرکی پاسخ داد: «درکتاب «صد سال تنهایی» مارکز شخصیتی به نام آمارانتا وجود دارد که من براساس کاراکتر او و اتفاقاتی که برایش رُخ می‌دهد ایده اصلی این قصه را گرفتم. این را هم بگویم که عباس کیارستمی هرچقدر بعد از دیدن این فیلم به من شادباش گفت، در مورد «صندلی خالی» من را مورد نقد قرار داد که چرا این همه ژانر را در فیلمت گنجاندی؟ البته آن موقع نتوانستم به آقای کیارستمی توضیح دهم که این زبان معنوی شخصی من بوده است.»

در ادامه نشست، علایی به ساختار «یک ایستگاه جلوتر» اشاره کرد: «این فیلم در ساختارش نوعی مکاشفه دارد و در این راستا تلاش کرده طوری رفتار کند تا ما‌به‌ازای فیزیکی مناسبی برای مفهوم ذهنی مکاشفه و کشف و شهود پیدا کند، به همین دلیل است که در فیلم پلان‌های طولانی، نزدیک شدن تدریجی به اشیا و آدم‌ها، رفتن به سوی روایت مینی‌مالیستی، استفاده از نماهای لانگ‌شات و کلی‌نگر و بهره‌گیری از سکوت زیاد دیده می‌شود. خیلی سخت است که با استفاده از ابزار فیزیکی بتوانیم به یک مفهوم ذهنی برسیم.»

علایی در ادامه  شباهت‌های «یک ایستگاه جلوتر» با سینمای عباس کیارستمی را برشمرد: «استفاده از این سکوت‌ها و انتخاب بازیگر نقش عباس به گونه‌ای‌ست که کاراکتر او را فاقد هرگونه احساسی نشان می‌دهد. کیارستمی هم از عوامل دراماتیزه کردن داستان به شدت پرهیز می‌کرد و این در فیلم شما هم دیده می‌شود. نوعی روایت خارج از قاب در سینمای کیارستمی وجود دارد که این ویژگی را نیز در «یک ایستگاه جلوتر» می‌بینیم. به علاوه نوعی قصه‌گویی غیر کلاسیک و ضد روایت در فیلم وجود دارد که آن هم در فیلم‌های کیارستمی به وفور یافت می‌شود.»

استرکی در این خصوص اینگونه پاسخ داد: «البته نکته‌ای که در مورد فضای غیر کلاسیک فیلم عنوان کردید و همچنین رفتن به سمت روایت مینی‌مالیستی صرفا محدود به سینمای کیارستمی نیست، وودی آلن نیز در فیلم‌هایش از فضای کلاسیک قصه‌گویی برای به تمسخر کشیدن عادت‌ها استفاده می‌کند.‌ امیر نادری نیز در کنار پرداختن به سینمای قصه‌گو در حوزه روایت ضد‌قصه هم بسیار فعال است.»

علایی در پاسخ عنوان کرد: «خوشحالم که شما به عنوان کارگردانِ این اثر، چنین درک و مطالعه‌ای دارید و در مورد الهام گرفتن از فیلمساز مورد علاقه‌تان نیز توانسته‌اید موفق گام بردارید، چرا که ما در طول تاریخ سینمای کشورمان تا زمانی از سندرم کیارستمی و بعد از آن از سندرم فرهادی آسیب فراوانی دیده‌ایم، امیدواریم زبان سینمایی این دو بزرگوار به درستی مورد توجه قرار بگیرد.»

استرکی در پاسخ گفت: «بالاخره موج‌گرایی همیشه در سینمای ما طبیعی بوده است، چرا که کمتر پیش می‌آید فیلمسازان ریسک کنند و نگاه تازه‌ای را در فیلم‌شان بگنجانند. من به فیلمسازان زیادی علاقمندم: امیر نادری، کیانوش عیاری، بونوئل و غیره. ولی اینطور نیست که بخواهم در فیلم‌های خودم از کارهای یک فیلمساز الگوبرداری داشته باشم.»

در ادامه جلسه یکی از مخاطبان حاضر در سالن عنوان کرد: «وقتی فیلم «صندلی خالی» را دیدم از شیوه فیلمسازی شما بسیار شگفت زده شدم، چه شد که شما بعد از آن دیگر به سراغ ساخت فیلمی با آن سبک و سیاق نرفتید؟» استرکی در پاسخ به او گفت: «اینکه چرا بعد از «صندلی خالی» فیلم نساختم برای خودم هم سوال بزرگی است. در طول این سال‌ها، ده – دوازده فیلمنامه از ژانرهای مختلف با رویکردهای متفاوت به ارشاد و بنیاد سینمایی فارابی ارائه کردم ولی حتی یکی از آنها هم تایید نشد. در حال حاضر از لحاظ مالی مقروض هستم و صبرم تمام شده است، به این فکر می‌کنم آیا باید شغلم را عوض کنم؟ چه اتفاقی افتاده که از میان دوازده فیلمنامه‌ای که نوشته‌ام، حتی یک دانه‌اش هم مورد تایید نبوده است؟ از طرفی قیمت فیلم‌سازی در ایران بالا رفته و تهیه‌کننده‌ها هم تند تند عوض می‌شوند. ظاهرا به نظر می‌رسد برای عده ای سینما معبری شده است که دنبال پولشویی هستند.»

در پایان علایی به گرایشات گروتسک در «یک ایستگاه جلوتر» اشاره کرد و در این خصوص گفت: «ما در این فیلم با ماجرای تلخ درباره روزهای پایانی عمر یا مرگ آگاهی مواجه هستیم ولی رفته رفته فیلم به سمتی می‌رود که به نوعی طنز تلخ در آن می‌رسیم، این نوع گرایش به گروتسک نظر من را به خود جلب کرد و فیلم در انتها تبدیل به یک شوخی بامزه شد.»

استرکی در این خصوص گفت: «از اینکه شما این ویژگی را در فیلم من درک کردید قلبم پر از شعف شده است، شاید بهترین نمونه‌ای که بشود در اجرای گروتسک از آن نام برد  امیر کاستاریکا  باشد. تلاش برای خلق نوعی طنزِ گویشی، کار خیلی سختی است.»

استرکی در آخر صحبت خود را اینگونه پایان داد: «بگذارید پیرو طنز موجود در فیلم با جمله‌ای از وودی آلن حرفم را به پایان برسانم، ((من از مرگ نمی‌ترسم، فقط دلم نمی‌خواهد وقتی اتفاق می‌افتد آنجا باشم)). »