هنروتجربه- رضا حسینی: سینمای کره جنوبی در دهه‌های اخیر هر روز بیش از گذشته در محافل هنری و رویدادهای سینمایی درخشیده و هر بار فیلم‌سازان خلاق و بااستعداد تازه‌ای را به سینمای جهان معرفی کرده است. جدیدترین کارگردان کره‌ای که امسال با فیلمش به جشنواره کن راه یافت و مورد تحسین اغلب تماشاگران و منتقدان قرار گرفت، جونگ بیونگ‌گیل است که سومین فیلم بلندش اثری است با عنوان «زن شرور»/ The Villainess.  او که فعالیت‌هایش در عرصه‌ فیلم‌سازی را به عنوان بدل‌کار شروع کرد، پس از کارگردانی مستند «پسران اکشن» (۲۰۰۸) و تریلری با نام «اعتراف به قتل» (۲۰۱۲) به موفقیتی بزرگ‌تر از گذشته دست یافت و علاوه بر کن در چند رویداد سینمایی دیگر هم حاضر و تحسین شد. بیونگ‌گیل در این‌جا، درباره بازی‌های ویدئویی و لحن خشن فیلم تازه‌اش سخن گفته است؛ و آن‌چه پیش رو دارید ترجمه‌ گفت‌وگوی دیردِر کریمینس از سایت «برث.موویز.دِث.» است که در جریان جشنواره بین‌المللی فیلم فانتِیژا و درست پیش از اکران فیلم در آمریکای شمالی صورت گرفته است.  

همان اولین فصل «زن شرور» درست مثل یک بازی ویدئویی به نظر می‌رسد که دلایل اصلی‌اش را می‌توان دوربین اول‌شخص و خشونت بی‌امان دانست. چه‌طور چنین حال‌وهوایی را خلق کردید و چرا می‌خواستید فیلم‌تان مثل یک بازی از کار درآید؟
 از دوران کودکی از بازی‌های ویدئویی لذت می‌بردم و الهام‌بخش من بودند. در بازی‌هایی که می‌کردم، شخصیت‌ها خیلی از سلاح‌های مختلف استفاده می‌کردند ولی بیش‌تر دوست داشتم از شمشیر بهره ببرم تا تفنگ‌ها. فکر می‌کردم این طوری چالش‌برانگیزتر و جذاب‌تر می‌شود. در این بازی‌ها، فصل‌های بسیار زیادی وجود دارند که شخصیت اصلی باید سردسته‌ی دارودسته‌های مختلف را از پیش رو بردارند. در واقع شما وقتی با سردسته‌ای مبارزه می‌کنید و او را می‌کشید، در ادامه با سردسته‌ها و رهبران قوی‌تری روبه‌رو می‌شوید. از این رو سعی کردم فصل اول فیلم را هم بر اساس همین الگو طراحی و اجرا کنم. علاوه بر این، برای فیلم‌برداری این فصل، سکانس‌پلان و دوربین ویژه‌ای را در نظر گرفتم که به کلاهی متصل شد و ناحیه‌ چانه و گلو را نشانه رفت. این کلاه مخصوص را روی سر یک بدل‌کار قرار دادیم. در واقع می‌خواستم به این وسیله مهارت‌های فیلم‌برداری ویژه‌ای را به نمایش بگذارم.

ویژگی‌ها و تیره‌وتاری هر یک از فیلم‌های من از مضامین فیلم‌نامه‌های‌شان برمی‌آیند. به عنوان مثال، فیلم اول من یک مستند کمدی و دومی یک تریلر است با کمی چاشنی کمدی. اما این فیلم سیاه و تیره‌وتار شده است

این خودش تا حدی غافلگیرکننده است که ما ناگهان متوجه می‌شویم آدم‌کش داستان، یک زن است. چنین فیلم‌های اکشنی معمولاً دنیایی مردانه دارند.
صدای نفس‌هایی که روی صحنه قرار داده شده‌اند، به شما نمی‌گویند که با یک زن جنگ‌جو طرف هستید؟ بله، من به‌عمد این کار را کردم تا هویت آدم‌کش از همان ابتدا سؤال‌برانگیز شود. به همین خاطر وقتی پس از این همه نبرد و کشتار – و با تغییر زاویه دید از اول شخص به سوم شخص – می‌فهمیم پای یک زن در میان است، بیش‌تر غافلگیر می‌شویم. در ضمن در کره جنوبی تماشاگران می‌دانستند که قهرمان داستان یک زن است چون ستاره‌ فیلم را به‌خوبی می‌شناسند.

چه‌طور شد تصمیم گرفتید یک داستان زنانه روایت کنید؟
 خواستم داستان زنی را به نمایش بگذارم؛ یک زن خوب و همدردی‌برانگیز. زنی که به یک شرور بدل می‌شود، یک زن شرور و بد. این سرنوشت است که او را به یک آدم‌کش و آدم بد تبدیل می‌کند. از این رو طعنه‌آمیز است که عنوان فیلم را «زن شرور» گذاشتیم. او می‌خواهد زندگی خوبی داشته باشد اما شرایط و محیط پیرامونش چنین سرنوشتی را برای او رقم می‌زنند.

در واقع یک سیستم و تشکیلات بزرگ تصمیم می‌گیرند که او آدم بدی شود.
می‌خواستم فقط نشان دهم که چه نوع قدرت برتری پشت این تشکیلات است و آن را در قیاس با قدرت یک فرد تنها تصویر کنم. ما همه‌ این قدرت برتر را نمی‌بینیم که خردکننده و غیرقابل پایداری است.

زن شرور

به نظرم از مزایای فیلم این است که هراسی ندارد تیره‌وتار یا پوچ‌گرایانه توصیف شود. آیا اصلاً قصدی داشتید که این ویژگی‌ها برای تماشاگر قابل تحمل‌تر شوند؟
ویژگی‌ها و تیره‌وتاری هر یک از فیلم‌های من از مضامین فیلم‌نامه‌های‌شان برمی‌آیند. به عنوان مثال، فیلم اول من یک مستند کمدی و دومی یک تریلر است با کمی چاشنی کمدی. اما این فیلم سیاه و تیره‌وتار شده است. می‌خواستم تیره‌وتار بودنِ سرنوشت را نشان بدهم؛ تیره‌وتاری یک قدرت تحمیلگر و حاکم را.

شما پیش از این بدل‌کار بودید و از این نظر تعجبی ندارد که بدل‌کاری فیلم شگفت‌انگیز از کار درآمده است. خود دوربین می‌تواند در زمره‌ بدل‌کاران قرار بگیرد. چه مهارت‌های منحصربه‌فردی را از تجربه‌های خودتان به عنوان بدل‌کار به گروه بدل‌کاری منتقل کردید؟
 در جریان صحنه‌های اکشن از ابزارها و تجهیزات دست‌ساز بسیار زیادی استفاده می‌کنم. فیلم‌برداران در کنار بازیگران، دوربین‌های‌شان را هدایت می‌کردند و به همین خاطر تماشاگران احساس می‌کنند که دوربین و بازیگر یکی هستند. این تمهید، تأثیر پویایی را به وجود آورده است. در واقع به جای اتکا به یک فناوری خاص، می‌خواستم مثل زندگی واقعی احساس شود و به همین دلیل از دوربین روی دست استفاده کردم که گاهی وقت‌ها زیاد لرزش دارد و برخی اوقات کم‌تر. اگر از جلوه‌های رایانه‌ای استفاده می‌کردم، همه‌ صحنه‌ها یک حس‌وحال را به خود می‌گرفتند. اما حالا که دوربین روی دست است، حس‌وحال‌های مختلفی به تماشاگر منتقل می‌شود. به عنوان نمونه وقتی قهرمان داستان زیر خودرویی می‌رود، دوربین هم واقعاً او را همراهی می‌کند. فکر می‌کنم تماشاگر این جلوه‌ها را دوست دارد. بدل‌کارانی که در این فیلم به من کمک کردند، دوستانم هستند. از این رو می‌توانستم کارهای خاصی را از آن‌ها درخواست کنم که خودم با آن‌ها آشنایی داشتم. دوستانم هم دقیقاً می‌دانستند که من چه می‌خواهم و منظورم را به‌خوبی درک می‌کردند. پس چون من با تمام مهارت‌های ویژه‌ی بدل‌کاری آشنا هستم، برقراری ارتباط خیلی خوب پیش رفت و بهترین نتیجه‌ها حاصل شد. کارگردانی که با بدل‌کاری و تکنیک‌های مختلفش آشنا نیست، ممکن است با مشکل مواجه شود و گروه بدل‌کاری هم دقیقاً متوجه خواسته‌های او نشوند و نتوانند نیازهایش را برطرف کنند. به همین خاطر باید بگویم که من و گروه بدل‌کاری خیلی خوب با هم ارتباط برقرار کردیم.

بدل‌کاری خودش یک زبان است.
(با خنده) بله، همین طور است.

  • منبع: برث.موویز.دِث.