هنروتجربه، ترجمه‌ رضا حسینی: ایزابل هوپر شاید بهترین بازیگر زن دنیای سینما برای ایفای شخصیت‌های پیچیده و قوی باشد. او از همان اولین بازی‌هایش در فیلم‌های کلود شابرول (مراسم) که او را بدل به یک ستاره کردند و میشاییل هانکه (معلم پیانو) تا نامزدی جایزه اسکارش در سال گذشته با فیلم «او» (پل ورهوفن) کیفیتی معمایی و اسرارآمیز و عمقی روان‌شناختی را برای شخصیت‌هایش به همراه می‌آورد.

گستردگی توانایی او کم‌تر با تنوع نقش‌هایی که بازی می‌کند، ارزیابی شده و بیش‌تر به‌واسطه‌ وسعت احساسی که برای هر شخصیت به همراه می‌آورد، درباره‌اش قضاوت شده است. هانکه در گفت‌وگویی در سال ۲۰۰۱ درباره هوپر گفت: «شما از یک طرف، با نهایت عذابِ او مواجه می‌شوید و از سوی دیگر با خردگرایی محض‌اش. هیچ بازیگر دیگری نمی‌تواند این دو را با هم ترکیب کند.» این موضوع واقعا پیچیده به نظر می‌رسد، مگر این‌که شما ایزابل هوپر باشید.

او برای جدیدترین فیلمش با نام «خانم هاید» که اقتباس آزادی است از «دکتر جِکیل و آقای هاید» به کارگردانی سِرژ بوزون – منتقد فرانسوی که فیلم‌ساز شده‌است – دوگانگی شخصیتش را کم‌اهمیت جلوه داده و گفته است که به‌ندرت به این موضوع توجه داشت که در حال بازی کردن در نقش یک هیولاست: «من به عنوان یک بازیگر کار خاصی با این موضوع نداشتم چون این بیش‌تر یک تکنیک فیلم‌سازی به حساب می‌آید و شیوه‌ای که سرژ آن صحنه‌ها را فیلم‌برداری کرد. می‌دانستم که برای بازی در این صحنه‌ها قرار است دوقطبی شوم و از جلوه‌های ویژه هم استفاده خواهد شد. نقش خانم هاید بیش‌تر فنی بود و بر پایه‌ سینما شکل گرفت؛ و من به عنوان بازیگر، بیش‌تر معلم مدرسه بودم.»

در «خانم هاید» که هفته‌ گذشته اولین نمایشش را در جشنواره فیلم نیویورک تجربه کرد، هوپر نقش یک معلم مدرسه‌ کهنه‌کار را بازی کرده است و در بخشی از داستان یک تمهید داستانی هیولاگونه، همه چیز را در مسیر تازه‌ای قرار می‌دهد. با این‌که هوپر قبول دارد پس از مجموعه‌ای از نقش‌های پرمایه و قوی در کارنامه‌اش، حالا نقش یک معلم مدرسه‌ی به‌آخرخط‌رسیده را بازی کرده است که دانش‌آموزانش می‌کوشند او و ظاهرش را دست بیندازند، اما خودش این طوری به این شخصیت نگاه نمی‌کند. در واقع او این شخصیت را جور دیگری برای خودش تحلیل کرده است: مبارزه با نابرابری در جامعه‌ فرانسه که او به‌خوبی می‌داند ریشه در نظام آموزشی دارد. او می‌داند که در تدریس، خوب نیست اما پس از ۳۵ سال هم‌چنان در برقراری ارتباط با دانش‌آموزان محروم، رفتارش را حفظ کرده است؛ و این‌ها موضوع‌هایی هستند که در خصوص این شخصیت مورد توجه هوپر قرار گرفتند.

 به این ایده باور دارم که فیلم‌ها زندگی خودشان را دارند. شما باید به خودتان اجازه دهید که اثر و شرایط شما را پیش ببرند. شما چشم‌بسته وارد می‌شوید اما با اعتماد، که این موضوعی حیاتی و ضروری است

هوپر می‌گوید: «این شخصیت، ضعیف یا شکننده نیست، او بیش‌تر غم‌زده و دلتنگ است. البته که او راضی و خرسند نیست. او می‌داند در مقام معلم، چیزی مهم و حیاتی را از دست داده است و به همین دلیل غمگین است چون این مأموریت را دارد و می‌داند یک معلم باید چه‌گونه باشد، نظام آموزشی باید چه‌گونه عمل کند، و این‌که دانش و علمِ لذت‌بخش، برای این دانش‌آموزان چه معنایی می‌تواند داشته باشد. با این حال تلخی وجود ندارد و شاعرانگی در فیلم موج می‌زند و این شخصیت هم یک شمایل شاعرانه است.»

هوپر این برداشت را رد می‌کند که دلیل پذیرفتن این نقش از سوی او این بوده که قصد داشته است نقش متفاوتی را تجربه کند. در واقع برای او در زمان انتخاب پروژه‌ها، خود نقش در درجه دوم اهمیت قرار دارد: «من کارگردان‌ها را انتخاب می‌کنم نه نقش‌ها را. انتخاب یک نقش فقط برای کار کردن و بدون این‌که کاملا از این موضوع آگاه باشیم که چه کسی فیلم را می‌سازد، برای من هیچ معنی و مفهومی ندارد. به نظرم این موضوع از اهمیت بیش‌تری برخوردار است که شما چه‌گونه فیلمی را می‌سازید که آشکارا برمی‌گردد به کارگردانی که با او همکاری می‌کنید.»

هوپر می‌گوید در ابتدای کارنامه‌اش از «هدایت و کارگردانی بد» تجربه دارد و به همین دلیل از اول، راه و رویکردش را در انتخاب پروژه‌هایش مشخص کرده است. اطمینان به یک کارگردان و فرو رفتن در قالب یک شخصیت همان عواملی هستند که به هوپر اجازه می‌دهند از بازیگری لذت ببرد و آن را به نحو احسن انجام دهد. او بوزون را به خاطر تفاسیر اجتماعی غنی فیلم‌هایش دوست دارد و البته عنصری از عدم واقعیت؛ نوعی شاعرانگی سینمایی که احساسات را برمی‌انگیزد. با این وجود اعتراف می‌کند که در اولین همکاری‌اش با بوزون در فیلم «اوج»(Tip Top محصول ۲۰۱۳) زمان زیادی سپری شد تا خودش را با این کارگردان جوان تنظیم کند: «گاهی وقت‌ها با کارگردانی‌اش مشکل داشتم؛ نمی‌خواهم برای او از واژه‌ آبستره استفاده کنم چون او یک طرح کلی در ذهنش دارد که لزوما نمی‌خواهد از آن دور شود؛ و گاهی وقت‌ها نمی‌تواند خواسته‌هایش را با واژگان بیان کند و به همین خاطر من دچار مشکل می‌شدم؛ به هر حال او بیش‌تر از زبان بدن، حرکت و ریتم برای هدایت بازیگرانش بهره می‌برد.»

   

کیفیت موزیکال منحصربه‌فرد دنیای سینمایی بوزون باعث جذب هوپر به پروژه‌های این کارگردان جوان شده است. بنابراین صرف زمان برای هم‌خوانی و رسیدن به درک متقابل، امری پذیرفتنی است چون هوپر به هر حال به‌سرعت متوجه شد که بوزون چه‌طور شخصیت او را تصور کرده است. تماشای ظهور و شکل‌گیری یک شخصیت، استعاره‌ی کاملی است از رویکرد هوپر نسبت به بازیگری: او نیازی به درک همه‌ی جنبه‌های یک شخصیت برای بازی در قالب او ندارد.

خودش موضوع را این طور توضیح می‌دهد:‌ «مسأله این نیست که نمی‌خواهم همه چیز را بفهمم. فقط باید با این موضوع کنار بیاییم که وقتی در فیلمی بازی می‌کنید لزوما همه چیز را نمی‌فهمید چون در ذهن کارگردان جای نگرفته‌اید. حتی شاید خود او هم دقیقا نداند که چه کاری می‌کند. من به این ایده باور دارم که فیلم‌ها زندگی خودشان را دارند. شما باید به خودتان اجازه دهید که اثر و شرایط شما را پیش ببرند. شما چشم‌بسته وارد می‌شوید اما با اعتماد، که این موضوعی حیاتی و ضروری است.»

ایزابل هوپر در پایان با نقل قولی از فیلم‌ساز بزرگی که با او همکاری کرده است، حرفش را جور دیگری بیان می‌کند: «میشاییل هانکه می‌گوید: «اجازه دهید غافلگیر شویم.» شما باید فیلم‌سازی را با ظرفیت غافلگیر شدن دنبال کنید؛ این ویژگی است که فیلم‌سازان بزرگ از آن بهره‌مندند و فیلم‌سازی هم به آن نیاز دارد.»

  • کریس اوفالت، ایندی‌وایر