هنروتجربه-عاطفه محرابی: فیلم سینمایی «ائو/خانه» که در حال حاضر در سینماهای گروه هنروتجربه اکران شده است، در اکران جشنواره‌ها توانسته است نظر مثبت منتقدان سینمایی و داوران را به خود معطوف کند. اصغریوسفی‌نژاد که خود نیز اهل تبریز است این فیلم که اولین اثر بلند سینمایی‌اش محسوب می‌شود را به شکل مستقل در شهر تبریز ساخته و از عوامل و بازیگران تبریزی در «ائو/خانه» بهره برده است. فیلم سینمایی «چهارشنبه» به کارگردانی سروش محمدزاده نیز که سال گذشته در گروه هنروتجربه به اکران عمومی در آمد، در زمان اکران خود در جشنواره فیلم فجر توانست نظر منتقدان و داوران را به خود جلب کند. این فیلم‌ساز که پیش از ساخت «چهارشنبه» در تلویزیون مشهد فعالیت داشته و متولد آن شهر نیز بوده است، برای ساخت اولین فیلم خود به تهران آمده و از عوامل حرفه‌ای سینما که ساکن تهران هستند در فیلمش بهره برده است. «چهارشنبه» نیز فیلمی مستقل بوده که با بودجه اندک تولید شده ولی در اکران عمومی توانسته با استقبال مخاطب روبه‌رو شود. با این دو فیلم‌ساز که فیلم‌های‌شان در هنروتجربه به اکران درآمده، درخصوص این نوع فیلم‌سازی و شباهت یا تفاوت‌ میان این دو فیلم گپ‌وگفتی داشتیم که بخش اول آن را می‌خوانید.

 

هردوی شما اصالتا اهل پایتخت نیستید؛ آقای یوسفی‌نژاد اهل تبریز و آقای محمدزاده اهل مشهد هستند. ولی یکی از شما اولین فیلم بلندش را در تهران و با عوامل پایتخت و دیگری در شهر خودش تبریز و با عوامل همان شهر ساخته و نتیجه کار هر دو نیز بسیار آبرومند شده است. هر کدام از شما چطور به این انتخاب‌ها رسیدید؟
اصغر یوسفی‌نژاد: بله هر دو این فیلم‌ها توسط فیلم‌سازانی اهل شهرستان ساخته شده‌اند ولی رویکرد متفاوتی در آن‌ها وجود دارد، اگر آقای محمدزاده برای ساخت فیلم اولش به تهران آمده‌ و با عوامل حرفه‌ای سینما فعالیت کرده‌، توانایی خودش به عنوان یک نیروی شهرستانی را اثبات کرده‌ است. ایشان با این کار ثابت می‌کند که ما در مواجهه با عواملی که کارهای خیلی خوبی در کارنامه هنری‌شان دارند چیزی کم نمی‌آوریم. من هم تجربه‌ای مشابه با این تجربه را سال‌ها قبل در شهرستان داشتم و «ائو/خانه» اولین فیلم من است که صددرصد با عوامل شهرستان و به زبان ترکی ساخته شده است. قبل از این فیلم تجربه کارگردانی چند فیلم تلویزیونی را نیز داشتم که بالای ۹۰ درصد آن‌ها به زبان فارسی ساخته شده بود، این فیلم‌ها در تبریز ساخته شد ولی من از بازیگران حرفه‌ای استفاده کردم که ساکن تهران هستند. دلم می‌خواست به این واسطه اعتماد به نفس نیروهایی که در شهر تبریز فعالیت می‌کنند، تقویت شود و ببینند که در مقابل بچه‌های حرفه‌ای پایتخت چیزی کم ندارند. سروش نیز دقیقا همین کار را حتی در سطح بالاتر در فیلم «چهارشنبه» انجام داده است. تجربیات پیشین من باعث شد تصمیم بگیرم در فیلم «ائو/خانه» متکی به نیروهای شهرستان و بدون استفاده از نیروهای پایتخت جلو بروم. از طرفی می‌خواستم به لحاظ فکری و اقتصادی نیز در این فیلم مستقل باشم، به همین دلیل پروانه ویدئویی گرفتم.
نمی‌دانم که می‌شود فیلم‌های بعدی‌ام را هم به همین شیوه بسازم یا نه؛ چون فیلم‌سازی یک مسیر دو طرفه است و علاوه بر سیاست‌گذاری‌های موجود در سینما، مخاطب و ارتباط او با فیلم نیز بسیار با اهمیت است. بر اساس بازخوردهایی که از مخاطبان متخصص و کارشناسان سینما گرفته‌ام تا به این لحظه تصمیم‌ام این است که فیلم بعدی‌ام را نیز در تبریز و با زبان ترکی بسازم. فیلم جدیدم نیز به لحاظ مختصات تولیدی بی‌شباهت با روندی که در فیلم «ائو/خانه» پیش گرفته بودم نیست ولی این‌که فیلم سومم را هم به این شیوه بسازم یا نه به فاکتور دیگری بر می‌گردد که آن بازخورد مردمی است. ضمن احترام به تمام نظرات تخصصی – که منابع یادگیری‌ام نیز هستند – به نظرم ما باید اصلی‌ترین بازخورد را از مردم دریافت کنیم. چرا که ناگزیرهستیم به سمت رضایت مخاطب گسترده در سینما قدم برداریم.

در مورد شما چطور آقای محمدزاده. به چه دلیل برای ساخت فیلم اول‌تان به پایتخت آمدید؟
سروش محمدزاده: این که فیلم‌ساز اولین فیلمش را در جایی که متولد شده و رشد کرده بسازد مطمئناً منتهای علاقه خود او نیز هست. چون این بسیار برای فیلم‌ساز راحت‌تر است که اولین فیلمش را از جنس آدم‌هایی که تا به حال با آن‌ها زندگی کرده است، بسازد. قبل از ساخت فیلم «چهارشنبه» دو نامه رسمی به تلویزیون مشهد نوشتم. من هم مثل آقای یوسفی‌نژاد قبل از ورود به سینما در تلویزیون فعالیت می‌کردم. در این دو نامه از مدیران تلویزیون خواسته بودم با من همکاری کنند تا اولین فیلم بلندم را بسازم و در نامه ذکر کردم که علاقه‌مند به ساخت این فیلم در مشهد هستم. ولی متاسفانه نتیجه‌ای از این نامه‌ها برایم حاصل نشد و مجبور شدم برای ساخت فیلم اولم به تهران بیایم.با  این مهاجرت به نوعی کارم را از صفر شروع کردم  و در نهایت به جایی رسیدم که اولین فیلم بلندم را در تهران بسازم. ولی مطمئناً علاقه شخصی خودم هم این بود که اولین فیلمم را در زادگاهم بسازم. همان‌طور که آقای یوسفی‌نژاد هم اشاره کردند در شهرستان‌ها نیروهای بسیار قدرتمندی وجود دارند که به راحتی می‌توانند با ساکنین پایتخت برابری کنند و این موضوع دور از ذهن هم نیست.

 یوسفی‌نژاد: بسیاری از افرادی که در حال حاضر به عنوان نیروهای حرفه‌ای پایتخت شناخته می‌شوند اصالتا تهرانی نیستند و از شهرستان‌های دیگری به پایتخت آمده‌اند. پایتخت باید این را بپذیرد که از دیرباز در هنر و سایر موارد از پتانسیل‌های موجود در شهرستان‌های دیگر ارتزاق کرده است.

 محمدزاده: بله همین‌طور است. چند سالی می‌شود که این مرزبندی‌ها دیگر وجود ندارد و آنقدر هنرمندان شهرستانی با هنرمندان پایتخت در هم ادغام شده‌اند و مدام در حال فیلم ساختن با هم هستند که رفته‌رفته این مرزبندی‌ها از بین می‌رود و شما چه در تبریز فیلم بسازی چه در مشهد و چه در تهران در نهایت فیلم‌تان به اکران می‌رسد و در جشنواره‌ها نیز دیده می‌شود.

شما هم مثل آقای محمدزاده فکر می‌کنید دیگر این مرزبندی‌ها منسوخ شده است؟
یوسفی‌نژاد: بله درست است؛ ولی در مورد تبریز شاید تفاوت مهمی که با سایر استان‌ها وجود دارد همین موضوع «زبان» است. مثلا شما در مشهد فیلم می‌سازید ولی زبان‌تان همان زبان فارسی است و با این زبان زندگی کرده‌اید ولی ما در تبریز با زبان ترکی زندگی کرده‌ایم و اگر بخواهیم در فیلم‌هایمان فارسی صحبت کنیم با زندگی روزمره‌مان در تناقض است. ممکن است فیلم‌سازانی از شهرهای دیگر به شهر مشهد بیایند و فیلمی در آنجا بسازند که بازیگرانش لهجه مشهدی دارند و نتیجه کارشان هم موفقیت‌آمیز بشود. اما موارد زیادی وجود دارد که مثلا فیلم‌سازی سعی کرده فیلمی به زبان آذری بسازد ولی نتیجه کار برای منِ مخاطبِ ترک‌زبان نیز باورپذیر نبوده است. چراکه به عنوان مثال فیلم در تبریز ساخته شده و بازیگران به زبان ترکی صحبت می‌کنند؛ ولی نه ترکی رایج در تبریز. بارها با فیلم‌هایی رو‌به‌رو شده‌ام که در آن اعضای یک خانواده همگی به زبان ترکی صحبت می‌کنند ولی هرکدام ترکی یک شهر را حرف می‌زنند؛ مثلا پدرِ خانواده با زبان ترکی زنجان، مادر با ترکی همدان و پسرِ خانواده با ترکی تبریز صحبت می‌کند! در نتیجه چنین فیلمی برای من به عنوان مخاطب آذری‌زبان به هیچ عنوان باورپذیر نخواهد بود. بنابراین برای باورپذیری فیلم چاره‌ای نیست جز این که بازیگران را از همان شهر انتخاب کنیم و از آن‌ها بخواهیم با لهجه و گویش خودشان صحبت کنند. در مورد فیلم من که زبانش به طور کل ترکی است همین اتفاق افتاده و همه بازیگران از خودِ شهر تبریز انتخاب شده‌اند و به زبان مادری‌شان حرف می‌زنند. ولی اینکه چقدر مخاطب بتواند با این الگو ارتباط برقرار کند بعد از اکران فیلم مشخص خواهد شد.
اگر بخواهیم برای اینکه مخاطب راحت‌تر فیلم را بفهمد آن را دوبله کنیم هم نقض‌غرض کرده‌ایم، از طرفی اگر از بازیگران می‌خواستم که به جای ترکی به زبان فارسی صحبت کنند آن هم اشتباه بود؛ چرا که باید تمام تمرکزشان در هنگام بازی به این معطوف می‌شد که الان باید این دیالوگ را بگویند. چون آن‌ها زبان مادری‌شان فارسی نیست و برای صحبت به فارسی ناخودآگاه باید قبل از گفتن دیالوگ به آن فکر کنند. از طرفی هر زبانی به همراه خود اصالت و فرهنگش را نیز می‌آورد بنابراین ما نمی‌توانیم بدون استفاده از زبانِ یک محلِ به خصوص، فرهنگ آن محل را به تصویر بکشیم. ولی خُب از آن طرف هم این محدودیت را برای من به عنوان فیلم‌ساز به همراه دارد که محدوده مخاطبم را کم می‌کند.

محمدزاده: یکی از دلایلی که من با فیلم «ائو/خانه» ارتباط برقرار کردم و احساس نزدیکی با آن داشتم این بود که به لحاظ نوع فضاسازی و ساختار شباهت زیادی با سلیقه خودم در فیلم‌سازی داشت. در فیلم من هم این دوربین سیال و بازی‌های کاملا رئالیستی و فضای محدود یک خانه که داستان درون آن رخ می‌دهد و غافلگیری پایانی وجود دارد. از طرفی به لحاظ مختصات تولیدی ما نیز این محدودیت را داشتیم که در فضای محدودتری داستان را روایت کنیم.

سروش محمدزاده: مجبور شدم برای ساخت فیلم اولم به تهران بیایم.با این مهاجرت به نوعی کارم را از صفر شروع کردم و در نهایت به جایی رسیدم که اولین فیلم بلندم را در تهران بسازم. ولی مطمئناً علاقه شخصی خودم هم این بود که اولین فیلمم را در زادگاهم بسازم. همان‌طور که آقای یوسفی‌نژاد هم اشاره کردند در شهرستان‌ها نیروهای بسیار قدرتمندی وجود دارند که به راحتی می‌توانند با ساکنین پایتخت برابری کنند و این موضوع دور از ذهن هم نیست

یکی از شباهت‌هایی که میان فیلم‌های هر دوی شما دو بزرگوار دیده می‌شود استفاده از بازیگرانی است که برای اولین بار مقابل دوربین سینما می‌روند، محدثه حیرت در فیلم «ائو/خانه» و آرمان درویش در فیلم «چهارشنبه» هردو اولین تجربه حضور در یک فیلم بلند را داشته‌اند، درباره کار با این بازیگران توضیح دهید.
یوسفی‌نژاد: البته خانم حیرت قبلا یک سکانس در یک سریال تلویزیونی بازی کرده بود، ولی این حضور خیلی کوتاه و گذری بوده است. ایشان دانشجوی تئاتر بوده و من برای اولین بار او را در یک نمایشنامه‌خوانی دیدم که به شکل کار کلاسی ارائه می‌شد. البته  ترجیح می‌دهم در مورد انتخابِ بازیگرِ فیلمِ سروش بیشتر صحبت کنم. چون اگر انتخاب بازیگرانی که تاکنون حضور جدی در سینما نداشتند را ریسک بدانیم حضور آرمان درویش در فیلم «چهارشنبه» ریسک خیلی بیشتری به نسبت حضور محدثه حیرت در فیلم من داشته است، چرا که درویش در فیلم «چهارشنبه» باید مقابل شهاب حسینی بازی می‌کرده و این برای بازیگری که تاکنون تجربه حضور در فیلم را نداشته کار بسیار سختی بوده است. از نظر من برای حضور موفق این بازیگران سه فاکتور می‌شود نام برد: فاکتور اول خودِ کارگردان است که باید بتوانند بازیگرانش را در سطح هم قرار دهد، دو فاکتور دیگر هم خودِ بازیگران هستند؛ یکی بازیگری که تجربه بیشتری در زمینه کار سینما دارد – که در فیلم «چهارشنبه» شهاب حسینی است و به نظرم بسیار خوب توانسته برای بازیگر نقش مقابلش فضاسازی کند – و دیگری بازیگری که برای اولین بار قرار است مقابل دوربین حاضر شود – که در این فیلم آرمان درویش این نقش را ایفا کرده و اعتماد به نفسی که ذاتاً در وجود او نهفته است باعث شده بتواند بازی بسیار خوبی در سطح شهاب حسینی ارائه دهد – ولی در مورد محدثه یکی از این ویژگی‌ها وجود نداشت و آن بازی در مقابل بازیگر شناخته شده و مطرح سینما بود.
این را هم بگویم که محدثه مقابل رامین ریاضی ایفای نقش می‌کرد که آقای ریاضی خودش استاد بازیگری محدثه نیز بوده است و او مدام این نگرانی را داشت که باید مقابل استادش چگونه بازی کند. بنابراین این دغدغه برای محدثه وجود داشت ولی نه در حدی که برای آرمان درویش در بازی مقابل شهاب حسینی وجود داشته است. ولی محدثه استعداد ذاتی بازیگری هم داشت و من به عنوان کارگردان باید شرایط را برای بروز توانایی‌اش فراهم می‌کردم. البته در فیلم ما تنوع سطح بازیگران خیلی زیاد بود و ما بازیگرانی داشتیم که حتی هیچ وقت در سرشان نمی‌گذشت که بخواهند در فیلمی بازی کنند، بازیگرانی هم داشتیم که همان‌طور که اشاره کردم استاد دانشگاه بودند و بازیگری تدریس می‌کردند و کسی را نیز مثل محدثه داشتیم که علاقه‌مند به بازیگری بود و برای اولین بار مقابل دوربین به شکل حرفه‌ای حاضر می‌شد. بنابراین هم‌سطح کردن این بازیگران نکته خیلی مهمی بود که اگر به درستی از پسش بر نمی‌آمدیم به باورپذیری فیلم لطمه می‌زد.

سروش محمدزاده: بله ما هم در فیلم «چهارشنبه» بازیگرانی داشتیم که در یک سطح نبودند ولی غالب آن‌ها فعالیت‌های تئاتری داشتند و به ندرت در «چهارشنبه» از بازیگران گذری استفاده شده است. مگر حضور اندکی که در بک‌گراندها از آن استفاده کردیم. موردی که درباره آرمان درویش به آن اشاره کردید نیز کاملا درست است، آرمان ذاتاً توانایی خوبی داشت و شهاب حسینی هم به شدت به او کمک کرد تا بتواند نقشش را به درستی ایفا کند. این را هم بگویم که بخش مهمی از همکاری شهاب و آرمان برای ایفای این نقش، به دوستی این دو قبل از حضور در فیلم «چهارشنبه» مربوط می‌شد. در چنین شرایطی کار من به عنوان کارگردان ریل‌گذاری و فضاسازی برای مسیری بود که بازیگران قرار بود روی آن حرکت کنند.

 

جناب یوسفی‌نژاد ریل‌گذاری شما برای بازیگران در «ائو/خانه» چگونه بود؟
 یوسفی‌نژاد: من نیز به شدت به فضاسازی برای بازیگران معتقد هستم. در ابتدا جهت فضاسازی برای بازیگران فیلم «ائو/خانه» جلسات دورخوانی برگزار می‌شد، به بازیگران گفتم فرض کنید یک ارتباط مثلثی میان کاراکترهای سایه، مجید و احمدی وجود دارد. تا زمانی که من از بازی این سه راس مثلث نتیجه مطلوب را نگرفتم بقیه بازیگران را وارد بازی نکردم. بعد از شکل‌گیری بازی‌های این سه نفر ما یک لایه فراتر رفتیم و حالا بازیگرانی را که اندکی کارشان بیشتر بود وارد تمرینات کردیم. بنابراین وقتی این بازیگران به چرخه تمرینات اضافه شدند با یک شکل درست مواجه شدند که فضاسازی آن از پیش شکل گرفته بود. سه شخصیت اصلی شکل گرفته بودند و همین موضوع روی بازی بقیه بازیگران هم بسیار تاثیرگذار بود. به تدریج لایه‌های بعدی نیز به این بازیگران اضافه شدند و با این الگو حجم کار من با بازیگران رفته‌رفته کمتر می‌شد.
بعد از پایان جلسات دورخوانی ما بازیگران را به فضای محدودی بردیم که قرار بود در آن فیلم‌برداری انجام شود. یکی از دلایلی که فضای محدودی را به عنوان لوکیشن انتخاب کردم، به غیر از جنبه اقتصادی این بود که این بازیگران بتوانند دور هم در یک فضای محدود زندگی کنند و این امکان با انتخاب لوکیشن‌های پراکنده برای من ایجاد نمی‌شد. در این مرحله بدون این‌که دخالتی در کار بازیگران بکنم از آن‌ها خواستم بر اساس تمریناتی که از قبل با هم داشتیم در این خانه شروع به زندگی در کنار هم بکنند و به لحاظ رفتاری با بداهه‌پردازی در این لوکیشن حرکت کنند بنابراین آن‌ها در میزانسن آزادانه عمل کردند ولی به دیالوگ‌هایی که پیش از آن با هم تمرین کرده بودیم، پایبند بودند. بعد از آنکه بازیگران به اندازه کافی آزادی عمل در حرکت‌هایشان در این لوکیشن را داشتند، شروع کردم به روتوش کردن و میزانسن‌هایی که درست‌تر بود را از میان حرکت‌های بداهه آن‌ها انتخاب کردم.
نوع نگاه من در کارگردانی به شدت بازیگر محور است و دوربین و عوامل پشت صحنه را تابعی از بازیگر می‌دانم. بنابراین در فیلم «ائو/خانه» نیز سعی کردم یک زندگی جریان داشته باشد که دوربین و عوامل پشت صحنه تابع آن زندگی باشند. بعد از این بود که عوامل فیلم را به صحنه آوردم و به آن‌ها گفتم شما باید از زندگی‌ای که در این خانه جریان دارد فیلم بگیرید و اگر قرار است فلان بازیگر در فلان صحنه بدود، این هنر شماست که بدون خدشه‌دار کردن طبیعت ماجرا از او تصویر گرفته و یا صدایش را ضبط کنید. در مورد طراحی صحنه نیز به دوستِ طراح‌مان گفتم شما باید کارت را به بهترین شکل انجام دهی ولی این را بدان که قرار نیست دوربین من بر اساس صحنه‌ای که تو چیده‌ای تصویربرداری کند و قرار نیست دوربین از کار شما متأثر شود بلکه قرار است بازیگران از صحنه‌ای که شما برایشان ساخته‌ای تاثیر بگیرند. بنابراین نباید از دوربین این توقع را داشته باشی که روی کارهای ریز و جزئی که در صحنه انجام دادی فوکوس کند. ممکن است جزئیات کار شما در دوربین دیده شود و ممکن هم هست دیده نشود. البته در بسیاری از فیلم‌ها ممکن است دکور و طراحی‌صحنه نقش بسیار پررنگی داشته باشند و قصه را پیش ببرند ولی در فیلم «ائو/خانه» قضیه فرق می‌کرد و همه چیز در خدمت بازیگر بود. حتی ما در این فیلم چهره‌پردازی نداشتیم. تنها کاری که باید توسط گروه چهره‌پرداز انجام می‌شد این بود که چون فیلم در زمان واقعی (رئال‌تایم/real time) روایتش را پیش می‌بُرد، در طول مدت فیلمبرداری تداوم بصری را حفظ کنند.

اصغر یوسفی‌نژاد: تجربیات پیشین من باعث شد تصمیم بگیرم در فیلم «ائو/خانه» متکی به نیروهای شهرستان و بدون استفاده از نیروهای پایتخت جلو بروم. از طرفی می‌خواستم به لحاظ فکری و اقتصادی نیز در این فیلم مستقل باشم، به همین دلیل پروانه ویدئویی گرفتم.نمی‌دانم که می‌شود فیلم‌های بعدی‌ام را هم به همین شیوه بسازم یا نه؛ چون فیلم‌سازی یک مسیر دو طرفه است و علاوه بر سیاست‌گذاری‌های موجود در سینما، مخاطب و ارتباط او با فیلم نیز بسیار با اهمیت است

هر دو شما فیلم‌های همدیگر را دیده‌اید. آیا شباهتی میان سبک فیلم‌سازی‌تان به نظر خودتان نیامد؟
محمدزاده: یکی از دلایلی که من با فیلم «ائو/خانه» ارتباط برقرار کردم و احساس نزدیکی با آن داشتم این بود که به لحاظ نوع فضاسازی و ساختار شباهت زیادی با سلیقه خودم در فیلم‌سازی داشت. در فیلم من هم این دوربین سیال و بازی‌های کاملا رئالیستی و فضای محدود یک خانه که داستان درون آن رخ می‌دهد و غافلگیری پایانی وجود دارد. از طرفی به لحاظ مختصات تولیدی ما نیز این محدودیت را داشتیم که در فضای محدودتری داستان را روایت کنیم.

یوسفی‌نژاد: بله حتی به نظرم به لحاظ تماتیک هم می‌شود شباهت‌هایی میان این دو فیلم پیدا کرد. چون در فیلم شما هم ریشه داستان از یک فوت شروع شده و نحوه رفتار اطرافیان با این بحران در فیلم تصویر می‌شود.

 محمدزاده: بله همین طور است. البته به لحاظ زمانی شما کمی کار سخت‌تری را تجربه کردید. چون داستان فیلم شما در محدوده زمانی واقعی رخ داده است و به اصطلاح real time است ولی در «چهارشنبه» داستان در سه روز پشت سرهم روایت می‌شود. مطمئنا همین real time بودن به لحاظ حفظ راکورد کارکترها شرایط کار را برای شما سخت‌تر کرده است.

یوسفی‌نژاد: شاید همین‌طور باشد در نگارش فیلم‌نامه هم نوشتن داستان به شکل real time کار سختی بود و سعی می‌کردم اتفاقات به گونه‌ای رخ دهد که واقعی به نظر برسد و در آن بازه زمانی امکان رخ دادن آن وجود داشته باشد. باید تلاش خودم را می‌کردم تا اطلاعات را به زور در داستان و در طول این ۷۵ دقیقه تزریق نکنم. بنابراین خیلی از اطلاعات را نمی‌توانستم در فیلم‌نامه قرار دهم و امکان نداشت این اجازه را به شخصیت بدهم که بیشتر از حد درباره موضوعی صحبت کند و بخواهد صرفاً برای اطلاع رسانی مخاطب یک سری موارد را در میان دیالوگ‌هایش بازگو کند. البته موقعیت داستان ما چون در یک فضای تنش‌زا روایت می‌شد به نوعی بود که امکان وراجی به کاراکترها داده می‌شد ولی یکسری از موارد را نمی‌توانستیم به اطلاعات فیلم اضافه کنیم، بنابراین تلاش کردم از محدودیت زمان به نفع تم فیلم استفاده کنم. به همین دلیل خیلی از اطلاعات را به شکل مبهم و ناتمام ارائه دادم تا هم برای شخصیت‌های داخل فیلم و هم برای تماشاگر با ابهام همراه باشد. مثلاً این ایده که برادر سایه در تصادف کشته شده است و آیا این می‌تواند کار همسر او باشد یا نه فقط در طول فیلم به عنوان فرضیه مطرح می‌شود و جواب قطعی برای آن وجود ندارد. چرا که شخصیت‌های فیلم با هم شفاف نبودند و نوعی ابهام در رفتار آن‌ها وجود داشت. از طرفی زمان فیلم نیز محدودیت خودش را داشت و ما نمی‌توانستیم درباره همه چیز به وضوح صحبت کرده و توضیح دهیم. بنابراین بعضی موارد صرفا در حد ایجاد یک سوال در ذهن مخاطب و کاراکتر فیلم مطرح شدند. یا مثلاً موضوع وصیت پدر که برای چه چنین وصیت‌نامه‌ای نوشته است در فیلم مطرح می‌شود و حدود شش،هفت دلیل برای آن آورده می‌شود ولی در نهایت نمی‌توان پاسخ روشنی برای آن پیدا کرد.

محمدزاده: اتفاقاً یکی دیگر از شباهت‌هایی که میان فیلم شما و فیلم خودم می‌توانم به آن اشاره کنم همین است که شما هم مثل من فیلم‌تان را با یک بحران آغاز می‌کنید و به این کاری ندارید که چه انگیزه و چه دلیلی باعث به وجود آمدن چنین بحرانی شده است.

 یوسفی‌نژاد: دقیقا همین‌طور است مهم واکنش افراد نسبت به اتفاقی است که رخ می‌دهد و موضوعی که ما در «ائو/خانه» دنبال آن بودیم و در فیلم «چهارشنبه» هم به نوعی دیده می‌شود تأثیری بود که یک حادثه می‌تواند در رفتار افراد بگذارد. شما در «چهارشنبه» بروز رفتارها را تصویر کردید و من ابهامی که هر فرد نسبت به موضوع دارد را به تصویر کشیدم. در «ائو/خانه» انگار هرکدام از کاراکترها بستر را برای این‌که خودشان را یک آدم خیر و دلسوز نشان دهند مهیا دیده و سعی می‌کنند از این فرصت در راستای اثبات خود استفاده کنند در حالی که وقتی دوربین به هر کدام از این کاراکترها نزدیک می‌شود ما متوجه می‌شویم پشت این نقاب دلسوزانه یک منفعت شخصی وجود دارد.

بخش دوم گفت‌وگو با اصغر یوسفی‌نژاد و سروش محمدزاده