هنروتجربه : جلسه نقدوبررسی فیلم «یک قناری ،یک کلاغ» عصر روز چهارشنبه ۲۴ آبان، با حضور اصغر عبداللهی ، هنگامه قاضیانی و علی حضرتی کارگردان ،بازیگر و تهیه کننده فیلم  و با اجرای علی آذری در پردیس سینمایی گلستان شیراز با همکاری گالری سروناز برگزار شد.

در ابتدای جلسه آذری در مورد اصغر عبداللهی که از فیلم نامه نویسان قدیمی و مطرح سینمای ایران صحبت  و به چندین کار معروف او از جمله «خانه خلوت » مهدی صباغ زاده، «مرسدس» مسعود کیمیایی و «خواهران غریب» کیومرث پوراحمد، اشاره کرد و پرسید: «چطور و چرا اینقدر دیر تصمیم به کارگردانی گرفتید؟»

اصغر عبداللهی صحبت های خود را این گونه آغاز کرد: « همکاری و آشنایی من با علی حضرتی از فیلم “یک خداحافظی طولانی” آغاز شد. در آن زمان من ۳ فیلم‌نامه به حضرتی دادم که خداحافظی طولانی را انتخاب کرد،با وجود این که من گفته بودم‌ آن فیلم نامه گیشه‌ای نیست، اما  تصمیم به ساختش گرفت و برای کارگردانی آقای موتمن را انتخاب کرد. رفاقت ما  شکل گرفت و با طرحی از خود حضرتی، فیلم نامه‌ای را با هم نوشتیم به نام “چشمانی برای پاییز” که ترکیبی از افسانه و داستان مدرن بود. اما متاسفانه کارگردان مناسبی را برای ساخت پیدا نکردیم. بعد از آن من فیلم نامه “یک قناری یک کلاغ “را به حضرتی پیشنهاد دادم که خوشش آمد و به من گفت که خودم کارگردانی فیلم را انجام دهم و من قبول کردم.  مطمئن بودم که علی حضرتی به عنوان تهیه‌کننده و مدیر پروژه وقتی می‌گوید که این فیلم‌نامه خوب است تا آخر کار نظر او ثابت می‌ماند. روند کار هم ما بسیار خوب پیش رفت. در مورد این که چرا اینقدر دیر تصمیم به کارگردانی گرفتم، باید بگویم چه فایده داشت اگر چند فیلم بد ساخته بودم. امیدوارم با فیلم مناسبی شروع کرده باشم.»

علی آذری در مورد نقش زن در فیلم صحبت کرد : «این نقش بسیار دشواری است . زن دچار محدودیت حرکتی می‌شود، از طرف دیگر بیشتر فیلم در سکوت می گذرد و کل داستان در یک لوکیشن و با دو شخصیت اتفاق می افتد. می‌شود گفت که نقش زن در این فیلم برای هر بازیگری با هر توانایی و هر مقدار سابقه سینمایی، یک جور محک است.» و از  هنگامه قاضیانی پرسید: «شما در ابتدا چه چیزی را در فیلم نامه جذاب دیدید که تصمیم به بازی در این نقش گرفتید و چه نکاتی شما را جذب کرد و چطور از این محک به خوبی بیرون آمدید؟ ”

هنگامه قاضیانی در این مورد توضیح داد :« من در طول ۱۸ سال فعالیت سینمایی خود از سال ۷۹ تا الان، سراغ نقش‌های سهل و آسان نرفتم و هر سال یک نقش را برای بازی انتخاب می‌کنم. نویسنده این فیلم‌نامه یک نام بزرگ و خیلی آشنا برای من بود،یاد آور سال‌هایی که عاشق سینما و بازیگری شدم. قصه را که خواندم، متوجه سخت بودن نقش شدم. قرار بود یک چشم بسته باشد، بازیگر مقابل من یک نفر بود. باید با یک چشم، و بیشتر با سکوت و نگاه، کلماتی را  با نگاهم به وجود بیاورم. من شبی که فیلم‌نامه را خواندم گریه کردم. به واسطه اتفاق بزرگی که برایم در حال رخ دادن بود. هدف از بازیگری انسان سازی است .  مواجه شدن با شخصیت زنی که باید از او می آموختم، کار بسیار دشواری بود. اگر ما بازیگران رسالت خود را به درستی انجام دهیم، سینما باید به ما درس بدهد. انتخاب چشم بند جزء کارهای مهم این فیلم بود، که چشم بندی انتخاب شود، که کاملا مناسب فیلم و شخصیت زن داستان باشد. زمانی که چشم بند را زدم، باز دچار این حالت شدم. چون زدن چشم بند باعث فشار به چشم می‌شود و تعادل را به هم می‌زند.  به من گفتند اگر می‌خواهی چشم بند را به خانه ببر و امتحان کن، اول نمی خواستم این کار را انجام دهم، اما قبول کردم. روز فیلم برداری گفتم که شاید نتوانم  از پس نقش بربیایم، اما آقایان عبداللهی و حضرتی اعتقاد داشتند که من را انتخاب کردند که بتوانم.  برای بازی در این نقش هم باید تئاتر و هم سینما می دانستیم ، چون زبان محاوره زن و مرد، زبان روزمره امروزی نبود. باید کلمات طوری ادا می‌شد که قابل باور باشد. هر کلمه باید با آهنگ همان دهه بیان می شد، در واقع آن نوع حرف زدن سردنبود و یک جور احترام بین افراد بود.  تمام مراحل فیلم برداری و ساخت فیلم به خوبی و آرامی انجام شد و فضای بسیار محترمانه کارگردانی و تهیه کنندگی باعث این اتفاق بود. ما چون به یک اتحاد فکری و درک درست رسیده بودیم، برداشت های متعددی نیز نداشتیم.»

علی آذری به انتخاب چشم بند اشاره کرد که نوعی ظرافت دارد، نه ترحم دارد و نه خشونت. که کاملا مناسب فیلم و نقش است. و در ادامه از علی حضرتی پرسید: «در سینما اصطلاحی باب شده به نام سینمای آپارتمانی . شما به عنوان تهیه کننده چطور به فیلمی متفاوتی در این سینمای رو به تکرار رسیدید؟ »

حضرتی عنوان کرد:«من قبل از تهیه‌کنندگی سینما تهیه‌کننده تئاتر و قبل از آن دستیار تئاتر بودم. چهار فیلم “خداحافظی طولانی” فرزاد موتمن، “نیم‌رخ ها”‌ی ایرج کریمی، “یک قناری، یک کلاغ” اصغر عبداللهی و “اردک لی” بهروز غریب پور، را تهیه کرده‌ام. وقتی عبداللهی پس از ۳ سال رفاقت ،داستان این فیلم را برای من تعریف کرد، احساس کردم که برای دیدن آن در سینما بی‌تابم. شاید این فیلم به ظاهر کار ساده‌ای به نظر بیاید، دو بازیگر در یک لوکیشن، اما موانعی پیش روی ما بود، مثل انتخاب بازیگرانی که توانایی ایفای این نقش‌ها و همراه کردن تماشاگر را باخود داشته باشند. البته لازم به ذکر است که کارگردانی فیلم تک لوکیشن کار بسیار سختی است.  از اول هم می‌دانستیم فیلم زیاد با سلیقه پخش‌کننده‌های  و یا حتی جشنواره‌ها سازگار نیست. متاسفانه این روزها، بیشتر فیلم‌سازان هدف اصلی خود را که در ابتدا عشق به سینما بوده را فراموش کرده اند.»

علی آذری در ادامه جلسه از اصغر عبداللهی خواست در مورد ایده اولیه فیلم که ظاهرا ابتدا یک داستان کوتاه بوده، صحبت کند:« آن داستان کوتاه همین پلات را داشت، اما هیچ وقت به عنوان یک داستان کوتاه برای من تمام نشد. چندین بار خواستم آن را بنویسم، اما فکر کردم مناسب داستان کوتاه نیست، بعد خواستم آن را به نمایش نامه تبدیل کنم، اما دیدم خوب در نمی‌آید و در نهایت تصمیم گرفتم که از آن داستان اولیه فیلم نامه “یک قناری، یک کلاغ” را بنویسم. در اکثر داستان های ایرانی پلات یا پیرنگ وجود ندارد، که به همین دلیل قابلیت برگرداندن به فیلم را ندارند.  البته از هر کتابی می‌توان فیلم ساخت. بعضی رمان‌ها فراز و نشیب و تعلیق‌های معمول داستانها را ندارند و در واقع داستان ندارند، این بستگی به عادت‌های ذهنی ما دارد که چه انتظاری از یک داستان و فیلم داشته باشیم.»

علی آذری در ادامه اشاره داشت  : «این فیلم یک ملودرام است، اما نمی خواهد اشک آور باشد، حبیب رضائی در فضایی وهم انگیز و پر از ترس به سر می‌برد، اما فیلم تلاش می کند از فضای نوآر و جنایی دور بماند.  این تلاش برای فاصله گرفتن از الگوهای مختلف در میانه فیلم، به ریتم داستان و فیلم ضربه زده است.»

اصغر عبداللهی این انتقاد را قبول کرد و توضیح داد :« من در این مورد با علی حضرتی و اطرافیانم صحبت کردم، اما آن‌ها چنین نظری نداشتند. در واقع این فیلم از عادت‌های همیشگی و پیش فرض‌های ذهنی ما از یک داستان عادی، دور می‌شود. معمولا در فیلم‌های داستانی در میانه فیلم، یک تعلیق اتفاق می افتد. در این فیلم مردی را می‌بینیم که خطایی را سهوا انجام داده و دچار عذاب وجدان و پارانویا شده است، زن هم چون خطایی نکرده، درون بسیار آرامی دارد.پس صحنه‌هایی از فیلم به خاطر این مساله دچار سکون می‌شود.از طرفی ما هم نمی‌خواستیم برای تماشاگر تعلیق کاذب ایجاد کنیم.»

در پایان جلسه آذری به شخصیت مرد در فیلم اشاره کرد : « شخصیت مرد با بازی حبیب رضائی پر از تناقض است. به نظر می رسد شخصیت پردازی بیشتر حول محور زن داستان شکل گرفته است . او آنقدر متناقض رفتار می‌کند که در پایان که پیش زن بر می‌گردد، ما شک می‌کنیم که چه تضمینی وجود دارد که پشیمان نشود یا دوباره نزد مادر خود نرود.»

اصغر عبداللهی در این مورد توضیح داد : «شخصیت اصلی این داستان، در واقع زن با بازی خانم قاضیانی است . من در مورد شخصیت مرد قصد وارد شدن به مباحث روان شناختی را ندارم، اما باید یادآوری کرد مرد به خاطر اتفاقی که خود مسبب آن بوده، دچار ترس و پارانویا شده و احساسات او لحظه ای است و نمی تواند درست تصمیم بگیرد. او عذاب وجدان شدیدی دارد و حتی مادر و اطرافیانش او را از انتقام زن می‌ترسانند. در نتیجه این مرد با این شرایط دچار تزلزل شخصیت شده و نمی تواند به درستی رفتار کند و تصمیم بگیرد.»