هنروتجربه: فیلم سینمایی «یک قناری، یک کلاغ» این روزها در گروه هنروتجربه در حال اکران است. این فیلم بنخستین ساخته بلند داستانی اصغرعبداللهی است که او را به عنوان یکی از فیلم‌نامه‌نویسان مطرح و قدیمی در سینمای ایران می‌شناسیم. علی حضرتی تهیه‌کنندگی این فیلم را برعهده دارد. هنگامه قاضیانی و حبیب رضایی بازیگران اصلی «یک قناری، یک کلاغ» هستند. پوریا ذوالفقاری به بهانه نمایش این فیلم در گروه هنروتجربه با کارگردان، تهیه‌کننده و هنگامه قاضیانی بازیگر این فیلم گفت‌وگوی مفصل داشته که در روزنامه اعتماد منتشر شده است. ذوالفقاری هم‌چنین یادداشتی بر این فیلم نوشته که در روزنامه آسمان‌آبی منتشر شده است.در بخشی از یادداشت پوریا ذوالفقاری بر فیلم «یک قناری، یک کلاغ» در روزنامه آسمان‌آبی می‌خوانیم: «داستان، به شکل موجز و فشرده و البته با مسامحه، روایت مردی ا‌ست در هراس از همسرش. حالا ببینیم فیلم‌نامه‌نویس کهنه‌کار سینمای ما با این طرح داستانی چه کرده است. او برخلاف انتظار نخستینی که از چنین طرحی به ذهن می‌رسد، ما را با مرد همراه نمی‌کند؛ یعنی ما از نگاه کسی که احساس تهدید می‌کند، به عامل احتمالی خطر نمی‌نگریم؛ بلکه کاملا برعکس؛ وقتی مرد از خانه بیرون می‌رود، ما کنار زن می‌مانیم. از نگاه او سراسیمگی و پریشانی مرد را می‌بینیم. استادی سازنده این‌جاست که اتفاقا این کنار زن ماندن، به هیچ وجه ما را از تصمیم واقعی او آگاه نمی‌کند. ما همزمان زن را مایه مهر و البته واجد پتانسیل انتقام می‌بینیم. این تمهید علاوه بر دشوار کردن کار اصغر عبداللهی در مرحله نگارش فیلم‌نامه، کار هنگامه قاضیانی را هم در بازیگری سخت کرده است. قاضیانی باید همزمان عشق و نفرت باشد؛ یا دست‌کم ما در او این خصلت‌های متضاد را ببینیم. گاه نگاهش به مرد، نگاه مادری ا‌ست که به شوریدگی‌های فرزند خردسالش در دل پوزخند می‌زند و گاه نگاه پلنگی زخمی که در کمین فرصت نشسته است. وقتی از نگاه‌های تأویل‌پذیر قاضیانی در فیلم صحبت می‌کنیم، در نظر داشته باشید که او تنها با یک چشم باید این احساسات متفاوت و متناقض را در ما برانگیزد.»

فرازهایی از صحبت‌های عوامل فیلم «یک قناری یک کلاغ» را با هم مرور می‌کنیم.

علی حضرتی: گلایه داشتم که چرا همه فیلم‌ها شبیه هم شده‌اند
-بعد از «خداحافظی طولانی» (فرزاد موتمن) که فیلم‌نامه‌اش را اصغر عبداللهی نوشته بود، جلسات زیادی در کافه‌های مختلف باهم داشتیم و درباره موضوعات زیادی صحبت کردیم که خب این صحبت‌ها باعث شد ذهنیت‌مان به هم نزدیک‌تر شود و با دیدگاه‌های یکدیگر آشناتر شویم. من گلایه داشتم از اینکه چرا فیلم‌ها همه شبیه هم شده‌اند و آقای عبداللهی هم صحبت از طرح‌هایی داشتند که یکی دوتای آن‌ها را تا مراحلی پیش بردیم. رسیدیم به «یک قناری، یک کلاغ» و من از ایشان پرسیدم چرا خودتان این را کارگردانی نمی‌کنید که در کمال تعجب پذیرفتند.

-ما یک چیزهایی داشتیم که سرنوشت پروژه به آنها بستگی داشت. مثل دو بازیگری که توان بیان این دیالوگ‌ها و بازی در این نقش‌ها را داشته باشند. یا لوکیشنی که اگر پیدا نمی‌شد اصلا امکان ساخته شدن فیلم از بین می‌رفت. اما پس از پیدا شدن اینها، می‌توانستیم همان رویکردی را در پیش بگیریم که شما به آن اشاره کردید. خانه پر از وسیله و موسیقی آن دوران و… دو اتاق ما در آن لوکیشن انبار وسایل بود ولی تصمیم گرفتیم خیلی قطره‌چکانی از آنها استفاده کنیم. گفتیم قرار نیست مبهوت شویم و باید ببینیم برای هر صحنه چه چیزهایی نیاز داریم. درباره موسیقی هم با شورا کریمی قرار گذاشتیم موسیقی روز بسازیم ولی از جنسی که در قالب گذشته خوش بنشیند. واقعا ایستادگی روی استایل و سبک فیلم و یادآوری الزامات این کار به سرتیم‌ها و به خودمان، یکی از تصمیمات مهم بخش تولیدی پروژه بود.

هنگامه قاضیانی: می‌دانستم که این فیلم ریشه در ادبیات و تئاتر و موسیقی و سینما دارد
تهیه‌کننده و کارگردان فیلم در یکی از جلسات به من گفتند ما نمی‌خواهیم به سمت سانتی‌مانتالیسم برویم و شما بابت همین جنس بازی‌تان انتخاب شده‌اید. این بحث‌ها باعث شد درباره فیلم دچار هراس نشوم و این توافق‌ها حتی در بحث‌های سر صحنه هم وجود داشت و خیلی زود درباره چگونگی بازی در هر سکانس و جزییات کنش‌های زن به نتیجه می‌رسیدیم. می‌دانستم که این فیلم ریشه در دنیاهای ادبیات و تئاتر و موسیقی و سینما دارد و باید وارد این سطوح شوم. یعنی بازیگری را می‌طلبد که هم توان دیالوگ‌گویی داشته باشد و هم بازی مقابل دوربین را بشناسد. چون دو شخصیت داریم و بخش زیادی صدای سر. پس خود به خود جزییات رفتاری اهمیت زیادی پیدا می‌کند. عملا به عنوان بازیگر ابزاری هم ندارید. تازه من یک چشمم هم بسته بود و باید بخش زیادی از حس‌ها را با همان یک چشم می‌رساندم. اما در پاسخ شما که حس اولیه‌ام چه بود، باید بگویم پس از خواندن فیلم‌نامه گریه کردم. دلم برای زندگی‌ای که یک سوءتفاهم چنین سایه سنگینی‌ بر آن تحمیل کرده، سوخت. من معتقدم بازیگری یک ماموریت مهم است و حتی اگر یک دیوانه سر صحنه عربده بکشد، دلیل نمی‌شود که کارم را درست انجام ندهم. ١٨ سال کار در سینما به من آموخته که مثل یک سرباز قدرتمند بجنگم اما چه بهتر که چنین محیطی را تجربه کنم و بتوانم با آرامش یک مجسمه‌ساز هنگام ساخت یک تندیس، روی نقشم کار کنم. در «یک قناری، یک کلاغ» انگار گروه متحد شده بود و می‌خواستند فضا آرام باشد.

اصغر عبداللهی: اشیا هم باید طوری انتخاب می‌شدند که آزادی بازیگر را مخدوش نکنند
– ما میزانسن را برای این می‌دهیم که بازیگران بیشترین آزادی عمل را برای روایت داستان داشته باشند. هیچ میزانسنی نباید مخل این اصل می‌شد. حتی اشیا هم باید طوری انتخاب می‌شدند که آزادی بازیگر را مخدوش نکنند. از ابتدا بنا را در طراحی صحنه و میزانسن و دکوپاژ بر همین گذاشتم.

– برخلاف تصور دیالوگ‌ها و سیاق کلام خیلی واقعی است،می‌شود به خود واقعیت ارجاع داد. آدم‌ها همین طور صحبت می‌کرده‌اند. چندی پیش یادداشتی خواندم مبنی بر چرایی عدم شباهت دیالوگ‌های این فیلم با آثار علی حاتمی. واقعا چه الزامی دارد مدل صحبت کردن آدم‌های هر اثر نمایشی مربوط به تاریخ معاصر و دهه‌های بیست و سی شبیه دیالوگ‌های علی حاتمی باشد؟ حاتمی دیالوگ نویس و فیلم‌ساز خوبی بود و از قضا من هم خیلی دوستش دارم. ولی قرار نیست هرچه در این دوره می‌سازیم، شبیه نوشته‌های حاتمی باشد. حاتمی دنیای شخصی‌ای از آدم‌ها و آن مقطع تاریخی داشت و دیالوگ‌هایش مبتنی بر فرض‌های شخصی‌اش بود. این فرض‌ها می‌تواند به تعداد نویسنده‌ها و کارگردان‌هایی که سراغ آن مقطع می‌روند، تنوع داشته باشد. بنابراین دیالوگ تنها مسئله ما نبود که بخواهد تمرکزمان را بگیرد. ما می‌دانستیم دو بازیگر فرهیخته می‌خواهیم که مسلط بر بازیگری باشند. ولی نه فقط برای بیان دیالوگ‌ها؛ برای بازی. چون زمان زیادی از فیلم بدون دیالوگ است. خانم قاضیانی اشاره کردند که باید با یک چشم حس‌های مختلفی را می‌رساندند. این واقعا کار آسانی نبود. اصلا یکی از نگرانی‌های ما شکل این چشم‌بند بود.