هنروتجربه: فیلم «شاید عشق نبود» به کارگردانی سعید ابراهیمی‌فر این روزها در سینماهای هنروتجربه اکران شده‌ است .پایگاه خبری آینه نیوز امروز(یکشنبه ۲۶ آذر) به بهانه اکران این فیلم گفت‌وگوی مفصلی را با این کارگردان منتشر کرده است که بخش‌هایی از آن‌را می‌خوانید.

در ابتدای این گفت‌وگو سوالات پیرامون «شاید عشق نبود» و مشابهت کاراکتر سعید فیلم با حال و هوای خود کارگردان است. ابراهیمی‌فر در این مورد توضیح می‌دهد:«نه به شدتی که در فیلم وجود دارد ولی وقتی به دفعات زیاد نتوانسته بودم طرح‌ها و فیلم‌نامه‌هایم را بسازم، خیلی برایم سخت بود. هنگامی که نتوانی کار کنی مواردی مثل افسردگی و خانه‌نشینی و این جور مسائل پیش می آید. در آن مقطع در شرایطی قرار گرفته بودم که باید به یک شکلی اعتراض خود را نشان می دادم. طبیعتا ما فیلم‌سازیم و اعتراض‌مان نمی‌تواند به شکل خشن و فیزیکی باشد و باید به زبان سینما اجرا شود.» او در ادامه درباره شرایط بغرنجی که از سرگذرانده‌است، ،می‌گوید:«در سال ۸۳ شروع به ساختن فیلمی به نام «مواجهه» کردم. «مواجهه» اقتباسی از یک قصه بورخس به همین نام بود. من  چون از نوجوانی عادت به کتاب‌خوانی داشتم، علاقه‌مند به اقتباس سینمایی بودم. «تک درخت‌ها» را نیز در سال ۱۳۷۹ براساس چهار قصه از قصه‌های هوشنگ مرادی کرمانی ساخته بودم. داشتیم ساخت «مواجهه» را آغاز می کردیم که یک دفعه سرمایه‌گذارش بدون هیچ دلیل مشخص کنار کشید. درست شب بعد از این اتفاق طرحی اپیزودیک نوشتم، راجع به کارگردانی که در چنین موقعیت تلخی قرار می‌گیرد که «سه راه حل برای یک مساله» نام داشت و همان موقع با کمک همکاران تصویربرداری شد و سپس در سال ۹۲ با تغییرات چهل درصدی شد، همین فیلم شاید عشق نبود.»

در بخشی از این گفت‌وگو سوالی درباره روش مهندسی شده ساختن یک فیلم و زاویه ورود به آن،صحبت را به «هجوم» و شهرام مکری و «نارونی» می‌کشاند:«اشاره‌تان درباره روش مهندسی شده درست است. کم و بیش با همین روش «نار و نی» ساخته شد. به هر حال متناسب با موضوع و زمان و امکانات روش‌های گوناگونی استفاده می شود. به عنوان مثال کل فیلم «شاید عشق نبود» به اضافه آن ۴۰ درصدی که گفتم طی دو هفته  فیلم‌برداری شد. آیا بدون نوعی روش به قول شما «مهندسی شده» امکان تولید چنین حجمی میسر می‌بود؟ بدون سرمایه لازم و با حداقل امکانات؟! ایده‌ای که باید تصویر می‌شد در زمان و شرایط محدود. به هر حال فیلم‌های گوناگون با شیوه‌ها و امکانات متفاوت در سراسر دنیا ساخته می‌شوند. خوشا به سعادت فیلم‌سازانی که با شرایط و امکانات ایده‌ال فیلم می‌سازند. درباره «هجوم» و شهرام مکری هم باید بگویم چقدر خوب که شهرام زمان و امکانات لازم را داشته تا یک بار دیگر بتواند یک شاهکار دیگر به سینمای ایران اضافه کند. «شهرام» دوست نازنین من است اما اگر ایران نوین را به عنوان تهیه‌کننده نداشت، به نظر شما اصلا می‌توانست دو فیلم آخرش را بسازد؟!……. من اتفاقا اعتقاد دارم شهرام آن‌قدر شایسته است که حقش است برای ساخت فیلم‌هایش بهترین امکانات را داشته باشد. شهرام شانس این را داشت که با ایران نوین کار کند که البته  بهتر است بگویم که شرکت ایران نوین این شانس را داشت که شهرام مکری دو فیلم  آخرش را آنجا ساخت. مطمئن هستم که اگر شهرام مکری در این کشور نتواند استعدادش را به سرانجام برساند، از ایران خواهد رفت چون اگر به او توجه نشود، استعدادش هدر می‌رود.»

در پایان این گفت‌وگو ابراهیمی‌فر در پاسخ به سوالاتی درباره تکرار مسیری که طی کرده‌است، عنوان می‌کند:«خیلی وقت‌ها این سوال را از خودم می‌پرسم که اگر قرار است دوباره شروع کنم همین مسیر را می‌روم یا این که انتخاب‌های دیگری درباره نوع فیلم‌سازی‌ام خواهم کرد؟ شاید اگر قرار بود راه دیگری بروم، حتما باید کله دیگری برای خودم انتخاب می‌کردم چون نمی‌دانم آن تفکر دیگر چقدر با من می‌توانست همراهی کند!» و در ارتباط کارجدیدی که در دست دارد و بهبود شرایط می‌گوید:« من هم اعتقاد دارم شرایط خیلی بهتر و متفاوت از گذشته شده و امیدوارم بتوانم فیلم‌های مورد علاقه‌ام را بسازم. چند طرح و فیلم‌نامه آماده دارم واز جمله یک فیلم‌نامه که برای ساخت کاملا نیاز به حمایت سازمان‌های دولتی مثل وزارت نیرو و سازمان محیط زیست دارد و اصلا نمی‌توان در بخش خصوصی آن را ساخت. از سال ۹۲ بر روی دریاچه ارومیه تحقیقاتی را شروع کردم که یک سال و نیم طول کشید. طی پژوهش فیلم‌نامه‌ای را با نام «روزی روزگاری دریاچه» نوشتم که داستانش تخیلی است و مربوط به حدود ۲۰ سال بعد می‌شود، زمانی که دریاچه ارومیه خشک شده و حتی کار به جایی رسیده که شرایط زیست در آذربایجان دچار معضل شده‌است. ما به بهانه این قصه و سه کاراکتری که در داستان داریم، آن فضا را براساس تکنولوژی موجود نمایش می‌دهیم. در واقع «روزی روزگاری دریاچه» نشان می‌دهد که چه اتفاقی افتاد که دریاچه ارومیه به شرایط بغرنجی رسید.»