هنروتجربه: به‌مناسبت اکران «بیدارشو آرزو» به کارگردانی کیانوش عیاری بعد از ۱۳ سال در گروه هنروتجربه، سه منتقد روزنامه آسمان آبی از این فیلم نوشته‌اند.بخش‌هایی از این مطالب را می‌خوانید.

بی‌اعتنا و اصیل
پوریا ذوالفقاری در یادداشت خود به کیانوش عیاری پرداخته است:«این نوشته درباره «بیدار شو آرزو» نیست. موضوع اصلی‌اش خود کیانوش عیاری‌ است. کارگردانی که دقت در آثار و راه آمده‌‌اش بر بسیاری از پیش‌فرض‌های جا‌افتاده در سینمای ما خط بطلان می‌کشد.
در سینمای ایران زیاد نداریم کارگردانانی که با مرور آثارشان بتوان متوجه پروژه‌ای شده که از ابتدا پی گرفته و بعد پروبال یافته و صیقل‌خورده‌تر شده‌است. معمولا آن‌ها که برای خود دغدغه‌ و جهان‌بینی تعریف کرده‌اند اولا در بررسی مؤلفه‌های مشترک آثارشان به‌مضامین مشترک آدرس داده‌اند و ثانیا تصورشان از ایجاد خط مشترک بین فیلم‌ها، تکرار آن تم‌های واحد بوده‌است. تکراری بدون «نوآوری» که خط فاصل بین کنش مکانیکی و هنرمندانه است. به این اظهارنظر دقت کنیم: «وقتی خیال به هر شکل ممکن محدود بشود، خواه‌ناخواه فیلم ممکن است تفاخر کند به واقعیت محض. به این که من به چیزی به نام خیال نمی‌خواهم مجال بدهم. یعنی من به خودم تعهدی ندارم و فقط به جامعه خودم متعهدم. این چیزهایی‌است که برای من آزار دهنده است. خیال بایستی همیشه بتواند پرواز کند، بتواند هر کاری که دوست دارد انجام دهد، البته موضوع اصلی فیلم را هم نقض نکند.» (دوماهنامه «شیوه»/ آذر و دی۹۶/ گفت‌وگوی سعید عقیقی با کیانوش عیاری) همین نگاه رها و بی‌اعتنا به انتظارات به‌وجود آمده نزد مخاطب با تماشای آثار قبلی سازنده و تعریف، تنها یک خط قرمز به نام «موضوع اصلی فیلم» باعث شده سینمای ما کمی دیر متوجه عیاری شود. یک سوی این سینما مخاطبی‌ است که به فیلم‌سازان معتقد به یک‌سری دغدغه و مصر بر تکرار آن‌ها عادت و علاقه دارد و آن طرف مخاطبی که دل به صحبت‌های گروهی دیگر از فیلم‌سازان خوش داشته که تفاوت دنیای آثارشان را نشانه حرفه‌ای بودن خود می‌دانند و البته حرجی بر آن‌ها نیست رویکردشان می‌تواند بسیار هم محترم باشد. صحبت از برتری نیست، از تفاوت است. از فیلم‌سازی که در پی صیقل‌‌زدن آثارش است. حتی وقتی پس از وقوع زلزله بم، دوربین را برداشته و به مناطق بلادیده رفته، باز مصاحبه‌هایش سرشار است از توضیح درباره نگاه و هدف‌گذاری سینمایی‌اش در ساخت آن فیلم.»

از هر طرف که رفتم…
منتقد دیگر این روزنامه شاهین شجری‌کهن نقد خود را بر فیلم «بیدار شو آرزو» متمرکز کرده است:« کیانوش عیاری در این فیلم، نوک پیکان واقع‌گرایی معمولش را با سوهان ناتورالیسم تیزتر کرده و واقعیت پیش رو را مثل تیری زهرآگین در مغز تماشاگر فرو می‌کند. فیلم بدون تعارف و تلطیف ساخته شده و کمترین مجالی برای خوش‌بینی و گریز از تلخی باقی نمی‌گذارد. قضیه روشن است: زلزله یک احتمال واقعی است و اگر روی بدهد قطعا ما آمادگی کاهش بلایا و مصایبش را نداریم و به خاک سیاه خواهیم نشست. «بیدار شو آرزو» وحشتناک‌ترین صورت واقعه را تصویر می‌کند و هیچ تخفیفی هم نمی‌دهد. نه معجزه‌ای در راه است و نه احتمالی برای دور زدن فاجعه وجود دارد. پرسه‌های مردمان زخمی از زلزله در فیلم، از سیاهی به سیاهی است و مرگ و ویرانی لحظه به لحظه تشدید می‌شود….
«بیدار شو آرزو» سند تصویری ارزشمندی است که فاجعه را چنان‌که هست پیش روی ذهن انکارگر و گریزان جامعه می‌گذارد. در روایت عیاری، خبری از پایان امیدبخش و استعاره روییدن جوانه زندگی از شاخه مرگ نیست، بلکه واقعیت در مهیب‌ترین شکلش تصویر شده است. بر بستری چنین آشفته و در فضایی تیره، مبهم و غبارآلود، داستان فیلم کاملا شفاف است و شخصیت‌ها درست معرفی شده‌اند. عیاری روی هر سه شخصیت اصلی‌اش متمرکز است و این‌گونه نیست که این آدم‌ها فقط بهانه‌ای برای پرسه‌زدن در محیط فاجعه باشند. در نهایت هم هر سه شخصیت به نقطه فرجام می‌رسند و داستان‌شان به هم ربط پیدا می‌کند، اما ناخودآگاه این معنا در ذهن مخاطب دور می‌زند که این‌ها فقط نمونه‌هایی تصادفی از مصایبی هستند که زلزله می‌تواند بر سر هر آدمی بیاورد.»

بودن یا نبودن
سعید مروتی دیگر منتقد این روزنامه هم در بخشی از نقد خود درباره «بیدارشو آرزو» می‌نویسد:« …..فیلم با میزانسن عیاری و توجه‌اش به ظرایف و جزئیات از حد یک گزارش ژورنالیستی از زلزله بم فراتر می‌رود و به اثری مهندسی تبدیل می‌شود. حاصل نگاه دقیق فیلم‌سازی است که می‌داند کجا باید از تأکید و درشت‌نمایی فاصله بگیرد و کجا باید به ذات فاجعه نزدیک شود. عیاری در «بیدار شو آرزو» از سطح رخداد فراتر می‌رود، به آدم‌های درگیر ماجرا می‌پردازد و پایین آمدن آستانه تحمل و در مواردی فروپاشی اخلاقی را به نمایش می‌گذارد. آدم‌هایی که نه فرشته‌اند و نه قدیس و هر یک به نوعی به شرایط ملتهب پیرامون‌شان واکنش نشان می‌دهند. زلزله‌ای مهیب محملی شده تا آدم‌ها فضائل و رذایل خود را نمایان کنند. عیاری هم فداکاری را می‌بیند و هم سوء‌استفاده‌ها و بزهکاری‌ها را.
«بیدار شو آرزو» چند روز بعد از وقوع زلزله بم جلوی دوربین رفت و ساخته شد و حالا در شرایطی در گروه هنر و تجربه به نمایش درآمده است که به‌تازگی زلزله کرمانشاه را پشت سر گذاشته‌ایم. در گذر سال‌ها فیلم عیاری هم ارزش‌های کاربردی – آموزشی‌اش را حفظ کرده است و هم ارزش‌های سینمایی‌اش را. «بیدار شو آرزو» نشانه‌ای آشکار از تعهد هنرمندانه یکی از بهترین فیلم‌سازان سه دهه اخیر ایران است که دست‌کم دو شاهکار در کارنامه‌اش به چشم می‌خورد: «شبح کژدم» و «بودن یا نبودن». «بیدار شو آرزو» گرچه جزو درخشان‌ترین آثار سازنده‌اش نیست، ولی فیلم خوبی است که پس از گذشت ۱۳سال هم‌چنان کارکرد و تأثیرش را حفظ کرده است.»