هنروتجربه:نشست نقد و بررسی مستند «پازلی‌ها» از مجموعه مستند‌های کارستان، عصر روز چهارشنبه ۲۹ آذر ماه، پس از نمایش فیلم، با حضور مهدی گنجی، کارگردان و مصطفی لطفی یکی از اعضای گروه پازلی و با اجرای دکتر علی آذری، در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزار شد.

‌علی آذری ضمن تمجید از مستند قبلی مهدی گنجی با نام «من ‌می‌خوام شاه بشم» که در گروه هنروتجربه اکران شد، از این کارگردان خواست در مورد نحوه پیوستن به پروژه کارستان و چرایی انتخاب این پروژه به خصوص صحبت کند و در ادامه به این نکته اشاره داشت که این مستند با بقیه مستندهای کارستان متفاوت است و بیشتر به یک ماجراجویی شباهت دارد.

‌مهدی گنجی صحبت‌های خود را این گونه آغاز کرد:«در ابتدا قرار بود در کارستان ۲۶ مستند در مورد افرادی ساخته شود که آنقدر کار کرده‌اند که توانسته‌اند در دنیای اطراف خود تاثیرگذار باشند ولی الان به دلیل نبود بودجه، ساخت بقیه فیلم‌های مجموعه کارستان متوقف شده‌است. پروژه «پازلی‌ها» قرار بود توسط رضا بهرام نژاد ساخته شود، اما به دلیل مهاجرت ایشان، ساخت آن را به من پیشنهاد دادند. من بعد از تحقیق و پژوهش و در آغاز کار به اعضای پازلی گفتم که قرار نیست فیلمی‌ از شما بسازم که در آن قهرمان باشید. این فیلم، مستندی در مورد چهار جوان  است که برای رسیدن به هدف خود تلاش ‌می‌کنند و به نظرم مسیری که طی کردند، بیشتر از این که آن‌ها در نهایت به موفقیت رسیدند یا نه، جذاب بود.»

‌در ادامه علی آذری نکته‌ای را در ارتباط با حذف کارگردان از فیلم مطرح کرد:«در این مستند فیلم‌ساز در اواسط فیلم، خود را حذف ‌می‌کند. انگار همان طوری که استارت آپ برای این چهار نفر یک ریسک بود، خود فیلم هم با توجه به متفاوت بودن جنس تصاویر و فیلم‌برداری، برای شما یک ریسک محسوب می‌شد. چطور به جایی رسیدید که مهدی گنجی را از فیلم حذف کنید؟»

‌گنجی پاسخ خود را با اشاره به یک روش مستندسازی عنوان کرد:« روش جدیدی در مستندسازی به نام فیلم‌سازی جمع سپاری شده( Crowd Sourcing)  از سال ۲۰۱۱ و با فیلم Life in a day که به سفارش یوتیوب ساخته شد، به وجود آمده است. در زمان ساخت «پازلی‌ها» در حال نوشتن مقاله‌ای در مورد این روش مستندسازی بودم. در این روش، دوربین دست خود کاراکترها است و خودشان فیلم‌برداری ‌می‌کنند. در این روش تصاویر و لحظه‌های صادقانه‌ای به دست ‌می‌آید، که یک مستندساز معمولا ‌نمی‌تواند به آن‌ها برسد. در واقع فیلم‌ساز هیچ گونه آموزش برای فیلم‌برداری یا صدابرداری نمی‌دهد و نظارت و دخالتی هم ندارد، فقط یک چهارچوب فکری طراحی ‌می‌کند و کاراکترها براساس آن، فیلم ‌می‌گیرند. استفاده از گوشی موبایل و فیلم و عکس گرفتن، برای اعضای پازلی یک مساله عادی بود و از ابتدا به آن‌ها گفته بودم که همه جا فیلم بگیرند. در طول فیلم‌برداری، زمانی رسید که به سفر رفتم و همان موقع چالشی بین بچه‌ها شکل گرفت و این شد که برای ثبت آن لحظه‌ها، خودشان فیلم گرفتند. در استارت آپ، فیلم‌برداری ممنوع است و نمی‌توانستم وارد لوکیشن شوم .بنابراین به بچه‌ها گفته بودم تا جایی که اجازه دارند با موبایل فیلم و عکس بگیرند. آن‌ها کم‌کم یاد گرفتند که چطور درست فیلم‌برداری  و صدا را ضبط کنند. معمولا افراد جلوی دوربین زیاد راحت نیستند، ولی وقتی خودشان فیلم ‌می‌گیرند، طبیعی‌تر رفتار ‌می‌کنند. من همیشه به این مساله فکر ‌می‌کنم که دوربین را کجا بگذارم تا تصاویر طبیعی‌تر باشند. برای من صناعت فیلم‌سازی اهمیتی ندارد و طبیعی در آمدن مستند، مهم‌تر است. به شکلی که حضور کارگردان آن‌قدر کمرنگ باشد که انگار وجود ندارد.»

‌در بخش دیگری از این نشست از مصطفی لطفی در مورد گروه پازلی سوال شد. او توضیح داد:« از زمان ساخت فیلم تا الان که یک‌سال ونیم گذشته، اعضای پازلی به ۹ نفر رسیده و دفتر کار هم‌چنان در بیرجند است. پازلی در حال حاضر حدود چهل هزار کاربر دارد و اعضای گروه در استارت آپ بیرجند همکاری ‌می‌کنند.»

‌علی آذری در ادامه به صحنه‌هایی از مستند اشاره کرد که حالتی از طنز در آن‌ها وجود داشت:«این که در یک مستند چقدر حس طنز باشد و چقدر هوشمندانه استفاده شود، نشان دهنده ذکاوت کارگردان است. شما چطور به این پارادوکس رسیدید که در این مستند صحنه‌هایی را با رگه‌های طنز قرار دهید؟ »

‌مهدی گنجی در این مورد گفت:«این واقعیت زندگی همه ماست. به نظر من طنز چیزی نیست به جز تضاد موقعیت‌ها که در زندگی همه ما پیش ‌می‌آید.در تدوین سعی کردم طول منحنی دراماتیک فیلم، یک خط صاف نباشد و بالا و پایین داشته باشد و سینوسی نباشد.»

مهدی گنجی:تم کلی فیلم‌های کارستان این بود که باید امیدبخش باشند. اما با وجود سفارشی بودن کار، این فیلم من است و از آن دفاع ‌می‌کنم. قرار بود که فیلم‌های کارستان، بُعد دیگری از زندگی افراد انتخاب شده را نشان دهند. یکی از بزرگ‌ترین اهداف فیلم‌سازی مثل من که شغل اصلی‌اش مستند سازی است، این است که مستند سفارشی را جوری بسازد که تبدیل به مستندی شود که خودش دوست دارد

‌علی آذری هم‌چنین سوالی را درباره وضعیت استارت آپ در ایران مطرح کرد:« الان استارت آپ‌ها در ایران به شکلی است که حدودا ۲۰ درصد آن‌ها به موفقیت ‌می‌رسند. جوانان به دلیل مشکلات اقتصادی در جامعه، دوست دارند زود به موفقیت برسند و پول زیادی در بیاورند. در این میان افراد زیادی هستند که در استارت آپ کار کردند ،سرمایه و وقت خود را از دست دادند و در نهایت به موفقیت نرسیدند. آیا ما ‌می‌توانیم در استارت آپ‌ها موفق باشیم ؟»

‌مصطفی لطفی این مورد عنوان کرد:«در بیرجند، استارت آپ یک سودا نبود، یک امید بود. آن فکری اشتباه است که از ابتدا استارت آپ را برای جذب سرمایه راه‌اندازی کنند و یا این‌که در زمان اشتباه سرمایه به دست آن‌ها برسد. سرمایه گذاران ایرانی هنوز استارت آپ را با بهره بانکی و قیمت زمین، ارزش‌گذاری ‌می‌کنند. اشکال دیگر در این است که نباید عجله کرد. افراد بدون آمادگی سراغ مرحله شتاب دهنده ‌می‌روند. اگر در استارت آپ، پله‌ها به درستی طی شوند، امکان موفقیت وجود دارد.»

‌منتقد و مجری این نشست در ادامه به رابطه کارگردان با کاراکتر در مستند پرتره اشاره کرد:«در مستند پرتره، کارگردان ‌می‌تواند فقط مشاهده‌گر باشد و تصمیم بگیرد،کدام وجه از کاراکتر را به تصویر بکشد و یا این‌که با تاثیر روی کاراکتر، مسیر زندگی او را تغییر دهد و به مستندی برسد که مد نظر خود کارگردان است. شما در این مستند مشاهده‌گر بودید یا تاثیرگذار ؟»

‌کارگردان مستند «پازلی‌ها» در پاسخ  گفت:«در سینمای مستند فرانسه اصطلاحی وجود دارد به نام پشه روی دیوار، به این معنی که کارگردان تاثیرگذار نیست. اما من ‌می‌گویم کارگردان فیل در اتاق است. در واقع اعتقاد دارم  وقتی کارگردان با دوربین در فضایی قرار ‌می‌گیرد، حتما تعاملاتی به وجود ‌می‌آید و واقعیت را تحت تاثیر قرار ‌می‌دهد. من فقط تلاش ‌می‌کنم، همه چیز را طبیعی نشان دهم و سعی ‌می‌کنم که در روند اجرایی پروژه دخالت نکنم و جهت را تغییر ندهم. اگر بتوانم در پیشبرد هدف کاراکتر به او کمک ‌می‌کنم و اگر در جایی از وضعیتی خوشم نیاید، اعتراض خود را نشان ‌می‌دهم. مثلا در صحنه‌ای از مستند «من ‌می‌خوام شاه بشم» با کاراکتر صحبت ‌می‌کنم و صدایم شنیده ‌می‌شود. در مورد صحنه‌هایی هم که خود کاراکتر‌ها فیلم ‌می‌گیرند، نباید تماشاگر را گول بزنیم. جاهایی که خود بچه‌ها فیلم ‌می‌گیرند، بیننده متوجه ‌می‌شود که فیلم‌برداری توسط گروه فیلم‌سازی صورت نگرفته و خودشان فیلم‌برداری کرده‌اند. آن لحظه‌هایی که بچه‌ها خودشان فیلم گرفتند، آنقدر صمیمانه و خاص بود که من نمی‌توانستم آن‌ها را بگیرم. مثل صحنه تاکسی که خودشان فیلم ‌می‌گیرند.»

‌در ادامه این نشست سوالات تماشاگران حاضر در سالن مطرح شد. ‌

یکی از تماشاگران پرسش خود را در مورد لوکیشن و محدود بودن آن و هم‌چنین سفارشی بودن فیلم عنوان کرد. گنجی در این مورد توضیح داد:« کل پروسه کاری این چهارجوان این بود که با لپ تاپ کار ‌می‌کردند و این بزرگ‌ترین چالش من بود و کل لوکیشنی که داشتم اتاق کار، خوابگاه و مسیر رفت و آمد آن‌ها بود. البته ‌می‌توانستم با آن‌ها در لوکیشن‌های دیگری صحبت کنم و فیلم بگیرم، اماعادت به تصویرسازی ندارم. درباره سفارشی بودن فیلم هم تم کلی فیلم‌های کارستان این بود که باید امیدبخش باشند. اما با وجود سفارشی بودن کار، این فیلم من است و از آن دفاع ‌می‌کنم. قرار بود که فیلم‌های کارستان، بُعد دیگری از زندگی افراد انتخاب شده را نشان دهند. درست است که یک تم اصلی را به من سفارش دادند، اما من به یک سری سرفصل‌ها رسیدم و آن‌ها را در پس زمینه فیلم قرار دادم. یکی از بزرگ‌ترین اهداف فیلم‌سازی مثل من که شغل اصلی‌اش مستند سازی است، این است که مستند سفارشی را جوری بسازد که تبدیل به مستندی شود که خودش دوست دارد. به این نکته هم باید توجه کرد که بیشتر فیلم‌های مستند در دنیا سفارشی هستند.»

‌درانتهای این نشست هم مصطفی لطفی در پاسخ به سوال یکی از حاضرین جلسه در مورد نحوه تشکیل گروه مناسب در استارت آپ، این گونه توضیح داد: « دغدغه همه استارت آپی‌ها، تشکیل یک تیم خوب است. در کتابی خواندم که نحوه به کارگیری نیروهای خوب و متخصص توسط شرکت‌های مطرح دنیا، بدین صورت است که شرکت‌های خوب مسیر خود را با قدرت و شتاب طی ‌می‌کنند، آدم‌های اطراف آن را به شکل یک اتوبوس ‌می‌بینند که به سمت هدف خود حرکت ‌می‌کند و اگر با آن نروند، جا ‌می‌مانند. اگر کسی الان بخواهد با ما همکاری کند، اول یک پروژه کوچک را با او شروع ‌می‌کنیم و اگر توانست با گروه با همراه باشد، باقی ‌می‌ماند. ما روزی که این پروژه را آغاز کردیم، برنامه‌نویسی سایت را انجام داده بودیم، اما هیچ کدام از ما حتی یک خط کد موبایل ننوشته بودیم.»