هنروتجربه – بهزاد وفاخواه: کیانوش عیاری در سینمای ایران، نامی است که از آن نمی‌توان گذشت. سینماگری است صاحب‌سبک و منحصر به فرد در سینمای ایران. در صحنه‌ای از فیلم «شبح کژدم» جهانگیر الماسی، فیلم‌ساز آماتور، به حسن رضایی بازیگر فیلمش می‌گوید: «حسن یک کم رئالیستی‌تر بازی کن» و جواب می‌گیرد: «رئالیستی دیگه چیه؟» دیالوگی که خلاصه‌ای است از آن‌چه کیانوش عیاری در سینما با آن می‌خواهد روبه‌رو شود. کارگردانی که می‌خواهد زندگی را بی‌کم و کاست، بدون جلوه‌فروشی و هنرنمایی، به تصویر بکشد. همه چیز رئالیستی، بدون آن که رئالیست بودن به یک جلوه جدید تبدیل شود. نوعی رئالیسم محض.

نسل اولی‌ها
عیاری نخستین فیلمش را در ۳۴ سالگی ساخت. «تنوره دیو» نام فیلمی بود که او در اولین سال‌های پا گرفتن سینمای بعد از انقلاب جلوی دوربین برد و در جشنواره فجر سال ۶۴ برنده لوح زرین کارگردانی شد. فیلمی با بازی جهانگیر الماسی و مجید مظفری که در فضایی روستایی به جنگ انسانِ روستا با طبیعت خشک و ستمگری اربابان می‌پرداخت. عیاری از نسل اول فیلم‌سازان پس از انقلاب است اما سابقه‌ای طولانی در سینمای آزاد دهه پنجاه داشته و مستندی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب از خیابان‌های تهران ساخت که پس از سال‌ها دوباره کشف و قدر دانسته شد: «تازه‌نفس‌ها». به گذشته او برویم.

جوانانی با دوربین هشت میلی‌متری در دست
نطفه عشق به سینما را دایی کیانوش عیاری در دل او و برادرش داریوش (که بعدها از فیلم‌برداران موفق سینمای ایران شد) می‌کارد. هدیه او یک دوربین سوپرهشت است که در سال‌های اوایل دهه چهل در اهواز دارایی بزرگی برای یک نوجوان به حساب می‌آید. عیاری در مصاحبه‌ای مفصل با ماهنامه فیلم همچنین گفته است که پدرش دوره‌ای در اهواز سینماداری کرده است. عیاری در این مصاحبه عشق خود به سینما را این‌طور بیان کرده که «موقع تولد از قابله پرسیدم سینما اختراع شده؟ و چون جواب مثبت داد به دنیا آمدم!»

کیانوش عیاری متولد ۱۳۳۰ در دهه پنجاه جوانی‌ است بیست‌وچندساله و از فعالان جنبش هنری «سینمای آزاد» در اهواز. سینمای آزاد، سینمایی بود ارزان، با کمترین امکانات از قبیل دوربین‌های هشت میلیمتری و موضوعاتی از دل زندگی روزمره جوان‌ها. کیانوش عیاری در اهواز، زاون قوکاسیان در اصفهان، حسن بنی‌هاشمی در بندرعباس و… جوان‌هایی بودند که از دل این سینمای آماتوری مطرح شدند. عیاری در اهواز فیلمی ۹۰ ثانیه‌ای به نام «انعکاس» (با همکاری داریوش عیاری و محمدکاظم بغدادی) ساخت که موفقیت‌هایی به دست آورد. در سنین جوانی فوتبال و دروازه‌بانی در تیم‌های اهوازی را رها کرد و شیفته سینما شد. یکی از فیلم‌های هشت میلی‌متری او هم در این دوران «آن سوی آتش» نام دارد که بعدها از این نام برای موفق‌ترین فیلمش در دهه شصت استفاده کرد.

تصویرگر تهران جوشان بعد از انقلاب
کارنامه سینمایی عیاری، بدون نام بردن از مستند «تازه‌نفس‌ها» چیزی کم دارد. مستندی که بهار ۵۸ وضعیت خیابان‌های تهران، مشکلات مردم، جو سیاسی، بحث‌های خیابانی و حتی تئاترهای سیاسی را نشان می‌دهد و بعد از سال‌ها در اوایل دهه نود شمسی روی اینترنت قرار گرفت و تازه دیده و تحسین شد. محمدحسین مهدویان چند نما از این مستند را در فیلم «ماجرای نیمروز» بازسازی کرده است و بعضی سکانس‌های فیلم حتی در فضای مجازی –اکثرا بدون ذکر نام- دست به دست می‌شود. آن‌چه امتیاز عیاری و همکارانش در «تازه‌نفس‌ها» است نگاه بی‌واسطه، غیرسیاسی و کاملا جست‌وجوگر آن‌هاست که فیلم را به سندی زنده و غیرقابل چشم‌پوشی از تهران بلافاصله بعد از انقلاب اسلامی تبدیل کرده است.


«آن سوی آتش» و ««شبح کژدم»، تثبیت نام کیانوش عیاری در سینما
«شبح کژدم» و «آن‌سوی آتش» هردو با فاصله‌ای بسیار کوتاه در سال ۶۵ جلوی دوربین می‌روند و پرکارترین سال فیلم‌سازی عیاری را رقم می‌زنند. کیانوش عیاری درباره ساخته شدن «آن سوی آتش» گفته است: «خیلی خیلی اتفاقی فردای روزی که فیلم‌نامه‌ام رد شد با آقای حاج کریم خان زند در طبقه دهم تلویزیون برخورد کردم. او را نمی‌شناختم. در آخرین روز اداری سال ۱۳۶۴٫ گفت ما می‌خواهیم شما کاری اینجا در تلویزیون انجام دهید. سناریو دارید؟ خیلی اتفاقی سناریوی آن‌سوی آتش در کلاسوری همراهم بود. گفتم بله. گفتند می‌شود بدهید بخوانم؟ سناریو را به او دادم و در حالی که این سناریو در حال منتقل شدن از دست من به دست او بود، گفت این سناریو تصویب شد. من خندیدم و گفتم بنا دارید سناریو را در تعطیلات نوروزی بخوانید؟ گفت نه همین حالا تصویب شد. این واقعا از معدود لطف‌هایی بود که در ۳۸ سال کار در حق من شد.»
عیاری ادامه می‌دهد: «روز اول فروردین سال ۶۵ تعداد زیادی از مدیران به جلسه برآورد هزینه دعوت شدند و همگی با سگرمه‌های درهم و عصبانی از این که به جای دید و بازدید عید مجبور شدند در جلسه برآورد هزینه حاضر شوند. این جلسه را در مدت ۲۰ دقیقه برگزار کردند. نخستین روزهای فروردین هم قسط اول را به من دادند. من همان موقع هم به آن‌ها گفتم در حال کلید زدن فیلمی به نام «شبح کژدم» هستم و تا پایان شهریور فیلم‌برداری آن تمام می‌شود و نیمه دوم سال که هوا در اهواز و خوزستان خنک‌تر است آن‌جا می‌روم تا «آن‌سوی آتش» را کلید بزنم.»
اما حضور عیاری و گروهش در اهواز همزمان می‌شود با یکی از سخت‌ترین بمباران‌های اهواز به دست عراق که به بمباران پنجاه و دونقطه معروف است! فیلم با تاخیر به هرحال ساخته می‌شود و به جشنواره سال ۶۵ نمی‌رسد و عیاری فقط با «شبح کژدم» در جشنواره شرکت می‌کند.

«شبح کژدم» اولین فیلم کیانوش عیاری با بازیگر عجیبی است که عیاری او را کشف یا به نوعی بازکشف می‌کند: حسن رضایی. بازیگری درجه سه در سینمای قبل از انقلاب که در صحنه‌های اکشن فیلم‌ها حضور پیدا می‌کرد و اصطلاحا در آن سینما نقش «کتک‌خور» را بازی می‌کرد اما عیاری از همان اولین باری که در نوجوانی او را پشت صحنه یک فیلمفارسی در اهواز دید، شیفته‌اش شد و انصافا بعضی از بهترین بازی‌های سینمای عیاری را در این فیلم و به خصوص در «آبادانی‌ها» رقم زد. جهانگیر الماسی نیز برای بار دوم در فیلمی از عیاری ظاهر شد. «شبح کژدم» داستان عشق یک فیلم‌ساز آماتور به سینماست که رفته رفته به اجرا شدن داستان فیلمش در حقیقت منجر می‌شود. فصل پایانی فیلم در تله‌کابین تصویری فراموش‌نشدنی از فیلم‌های عیاری است.

اما بزرگ‌ترین موفقیت عیاری در دهه شصت با سومین فیلم او «آن سوی آتش» رقم می‌خورد. فیلمی در جغرافیای خشن خوزستان، با نماهای بازی که باعث شباهت آن به سینمای وسترن شده و داستانی جذاب و گیرا از رقابت دو برادر و حضور یک زن در میانه جدال. سعید عقیقی منتقد سینمایی سال‌ها بعد در مروری بر آثار عیاری درباره «آن سوی آتش» نوشته است: «تجربه‌ی آماتوریِ صدابرداری سرِ صحنه در «شبحِ کژدم»، در این فیلم شکل حرفه‌ای‌تری یافته و بهترین بازی‌های خسرو شجاع زاده و سیامک اطلسی در تمامی طول عمرِ بازیگری‌شان را در این فیلم می‌بینیم. پی‌رنگِ تک‌خطی، والسِ دانوب آبی، بازی‌های تصویری با سایه‌ها و نور، ابر و باران، فضاسازی مؤثر و قابلیت‌های منتج از مفهومِ «کارگردانی»، فیلم را تا امروز زنده نگاه داشته است.»

یک حضور موقت در سینمای تجاری
«آن سوی آتش» بعد از حدود دوسال بلاتکلیفی به جشنواره فیلم‌های تلویزیونی در کن رفت و در برگشت عیاری با پیشنهاد فیلم‌سازی از سوی فرانسوی‌ها روبرو شد اما این پیشنهاد را به علت قول شفاهی‌اش به شرکت «آراز فیلم ارومیه» رد کرد. «روز باشکوه» و «دو نیمه سیب» نقاط فرود کارنامه سینمایی عیاری هستند. «روز باشکوه» البته نسبت به سینمای ایران در سال ساخت خود و فیلم‌های مشابه، اثر ضعیفی نیست اما در کارنامه عیاری نقطه قابل دفاعی به شمار نمی‌رود. عیاری ابتدا «روز باشکوه» را با شرکت ستاره کمدی آن سال‌ها علیرضا خمسه ساخت و بعد «دو نیمه سیب» را با گوشه چشمی به داستان خواهران دوقلوی اریش کستنر نوشت که بعدها مورد رجوع کیومرث پوراحمد هم برای «خواهران غریب» قرار گرفت.
«روز باشکوه» درباره روزی است که گل آقا قهرمان دوچرخه سواری یک شهر کوچک در بازگشت با استقبال همشهریانش روبه‌رو می‌شود و حالا مسئولان شهر می‌خواهند از محبوبیت او برای استقبال از خانواده سلطنتی استفاده کنند. «روز باشکوه» همچنین اولین تجربه کار عیاری با گروهی از بازیگران حرفه‌ای و ستاره است. اگر در سینمای ایران مهرجویی و کیمیایی و تقوایی استاد کار با بازیگران حرفه‌ای هستند و کیارستمی و شهیدثالث با نابازیگرها کار می‌کردند، عیاری را می‌توان استاد کار با بازیگران درجه دوم و سوم و گرفتن بازی‌های خوب از امثال حسن رضایی، نورعلی تابنده و مهران رجبی دانست.

آبادانی‌ها و نئورئالیسم
«آبادانی‌ها» از موفق‌ترین فیلم‌های عیاری است. و البته از بدشانس‌ترین‌ها. فیلم سیاه و سفید است و بازسازی دوباره‌ای از فیلم کلاسیک سینمای نئورئالیستی ایتالیا «دزدان دوچرخه» به شمار می‌آید. تصاویر سیاه و دلمرده فیلم از خوابگاه جنگ‌زده‌ها، از تهران دهه شصت و فلاکت زندگی مردم حاشیه شهر ازیادنرفتنی است. سعید پورصمیمی نقش یک آبادانی جنگزده را دارد که با کار روی تاکسی خرج خانواده را تامین می‌کند. تا این‌که یک روز پیکان لکنتی او به سرقت می‌رود و حالا پورصمیمی و برنا پسرش (اسمی معادل برونوی فیلم معروف دزد دوچرخه) دربدر دنبال پیکان می‌گردند و گیر دلال ناتویی با بازی حسن رضایی افتاده‌اند که قرار است ماشین آن‌ها را برایشان پیدا کند. «آبادانی‌ها» از تنها تصاویر جنگزدگی در سینمای ایران است. پیش از آن تنها در فیلم «آبادانی» رسول منجزی با بازی خسرو شکیبایی و مجموعه داستانی از قاضی ربیحاوی جنگزدگان به تصویر کشیده شده بودند.

عیاری جرقه فکر این فیلم را به دزدیده شدن پیکان باجناقش مربوط دانسته است: «دغدغه‌ام این بود که از دیدن کسانی که ساعت دوازده شب با ماشین مسافرکشی و اضافه ‌کاری می‌‌کنند، برای من این سوال پیش آمد که آیا انسان برای این همه شکنجه و زجر به دنیا آمده تا فقط کار کند که بتواند نان بخور و نمیری دربیاورد و فردا دوباره پس از یک روز چرک و مرطوب بیاید سر کار و همان روند را تکرار کند؟ درست در چنین شرایطی که فکر می ‌کردم چرا باید برای این زندگی نکبت، آن همه شکنجه متصور بشویم، ماشین پیکان باجناق من را دزدیدند. البته باجناق من با سرقت ماشینش، زمین‌گیر نشد اما فکر کردم اگر آن ماشین متعلق به آدمی بود که باید با آن مسافرکشی می‌کرد، چه به سر او می‌آمد؟»
«آبادانی‌ها» به جشنواره فیلم کن دعوت شد اما از خروج فیلم از کشور جلوگیری شد. تصمیمی که آینده حرفه‌ای عیاری را دگرگون کرد. فیلم در بدترین روز سال یعنی بیست و دو بهمن سال ۷۲ و بدون هیچ تبلیغی اکران شد و خیلی زود هم اکران آن به پایان رسید. اما از جشنواره لوکارنو جایزه پلنگ نقره‌ای را گرفت.

قلب‌های محتضر
کیانوش عیاری بعد از فیلمی که با اقتباس از داستان «امیل و کارآگاهان» کستنر در حوزه سینمای کودک با نام «شاخ گاو» ساخت، سرانجام پس از یک تلاش ناموفق در سال ۷۲، با مجاز شدن عمل پیوند قلب در ایران فیلم «بودن یا نبودن» را ساخت. «بودن یا نبودن» داستان دختری ارمنی با بازی عسل بدیعی است که احتیاج به عمل فوری قلب دارد و گزینه در دسترس جوانی لر است که در شب دامادی در نزاعی به قتل رسیده است.

فیلم نقطه غایی رئالیسم موردنظر کیانوش عیاری است و با صحنه‌ای کلیدی به یاد آورده می‌شود که دختر با نهایت ناتوانی از پله‌های محله خانواده پسر (یادآور پله‌های سکانس معروف پله اودسا در فیلم رزمناو پوتمکین) بالا می‌رود و همزمان توپ بچه‌ها از پله می‌افتد. نهایت ناتوانی در یک طرف و نهایت سرخوشی و شور و جوانی در سمت مقابل.
«بودن یا نبودن» موفق‌ترین فیلم عیاری نزد منتقدان است. سبک بازیگری مورد پسند عیاری در این فیلم به اوج خود می‌رسد اما باز هم فیلم خوش‌شانسی نبود و خیلی زود به دلیل مخالفت‌های سیاسی از سینماها پایین کشیده شد.

سال‌های تلویزیون
بدبیاری‌های پشت هم فیلم‌های عیاری او را به تلویزیون کشاند. سریال «هزاران چشم» با بازی مهدی هاشمی در نقش یک نابینا اولین کار او بود و سپس کار بزرگ او در «روزگار قریب» اتفاق افتاد. عیاری درباره رفتنش به تلویزیون به ماهنامه فیلم گفته است: «موضوع به سال ۱۳۷۹ برمی‌گردد. در آغاز دو پیشنهاد شد؛ ساختن سریالی درباره‌ی دکتر محمد قریب یا محمدحسین شهریار. با شهریار و آثارش آشنایی نسبی داشتم اما ترجیح دادم تغییرات فرهنگی جامعه‌ در حال پوست انداختن ایران را در چند دهه از منظر یک پزشک روایت کنم.»
«روزگار قریب» اگرچه اتفاقات تاریخی را به صورت مستقیم نشان نمی‌دهد اما از طریق تصویر کردن اثرات این اتفاقات روی زندگی یک نخبه ایرانی و خانواده‌اش موفق می‌شود خوانشی دقیق و متفاوت از تاریخ ایران و از بهترین تصاویر تاریخی سینمای ایران باشد.

سال‌های بدبیاری پس از تلویزیون!
حین ساخت «روزگار قریب» زلزله بم اتفاق افتاد و عیاری به همراه گروهش و مهران رجبی و بهناز جعفری برای ساخت فیلمی تقریبا بداهه به بم رفتند. حاصل شد فیلمی تلخ و تکان‌دهنده به نام «بیدار شو آرزو» که به گفته عیاری نه برای اکران که برای بیدار کردن مسئولان ساخته شده است. فیلم پس از ۱۴ سال این روزها در گروه هنروتجربه روی پرده رفته است.

«سفره ایرانی» دیگر فیلم عیاری بود که داستان جابجا شدن یک قطعه اسکناس دست گروه کثیری از مردم این کشور است. فیلمی که هیچ‌وقت به اتمام نرسید. «خانه پدری» هم سرنوشت مناسبی نداشت و بعد از نمایش در جشنواره فجر سال ۹۲، تا دوسال اکران نشد و اکران آن هم در هنروتجربه تنها بعد از یک شب متوقف شد. «کاناپه» اما همین شانس را هم به دست نیاورد. و البته هیچ فیلمی تا ابد در هیچ کمدی باقی نمانده است.