هنروتجربه-قاسم فتحی: جلسه نقد و وبررسی فیلم« کله سرخ» عصر روز شنبه ۳۰دی ماه با حضور کریم لک‌زاده(کارگردان) و بهزاد دورانی(بازیگر) در سالن شماره پنج سینما هویزه مشهد برگزار شد.

برای فیلم ساختن همیشه ابتدا با جغرافیا شروع می‌کنم
کریم لک‌زاده در ابتدا درباره این‌که چرا تماشاگر حس می‌کند فیلم‌هایش به همدیگر شباهت دارند، صحبت کرد: «راستش نمی‌توانم با آگاهی بگویم یک سینماگر مولف هستم، چرا که فقط سعی می‌کنم برای آنچه دوست دارم،یک قالب سینمایی پیدا کنم. من همیشه برای ساخت فیلم، با جغرافیا شروع می‌کنم و بعد بازیگران و سپس به دغدغه‌هایی می‌رسم که درباره فیلم‌نامه دارم. از طرف دیگر وراثت ،همیشه دغدغه من بوده‌است. ا‌ین‌که انسان چه خصیصه‌‌هایی را می‌تواند به ارث ببرد و آدم از وراثت نمی‌تواند فرار کند.»

بهزاد دورانی در ادامه درباره تجربه بازی در فیلم‌های قبلی کریم لک زاده،گفت:« از سال ۶۴ نورپردازی در سینما را شروع کردم. یک بار آقای کیارستمی سر یکی از فیلم‌های آقای مهرجویی من را دیدند و گفتند: بازی می‌کنی؟ گفتم آره چرا که نه و من شدم بازیگر فیلم«باد ما را خواهد برد». گذشت تا این که سه چهار سال پیش دوباره آقای کیارستمی را دیدم و پرسید: چرا دیگه بازی نمی کنی؟ گفتم فکر می‌کنم بازیگری درفیلم دیگری،  فیلم«باد ما را با خود خواهد برد» را تحت شعاع قرار می‌دهد. گفت نه! آن فیلم جای خودش را دارد و تو برو بازی‌ات را بکن. بعد هم خدا را شکر آقای لک‌زاده پیشنهاد دادند. دو سه  کار با هم کردیم، فیلم کوتاه «قمارباز» و بعد از آن هم قیچی.»

در ادامه لک‌زاده هم درباره همکاری با بهزاد دورانی در فیلم‌های متاخرش عنوان کرد:« آقای دورانی بعد از فیلم «باد ما را خواهد برد» از عرصه بازیگری فاصله گرفتند. می‌دانید آقای دورانی را اصطلاحا دوربین دوستش دارد وهر نقشی را خیلی خوب می‌توانند بازی کنند.»

ادبیات کلاسیک جز علاقه‌های جدی من است
‌لک‌زاده در بخش دیگری از این نشستدر چاسخ به این  سوال که آیا یک فیلم اجتماعی ساخته‌اید، گفت:« معتقد نیستم که در ابتدای فیلم، با یک فیلم‌ساز اجتماعی طرف هستیم. آقای رضایی(مجری جلسه) از لفظ رئالیسم جادویی برای این کار استفاده کرد. من باید درباره آن رئالیسم جادویی هم یک چیزهایی بگویم. ممکن است حالا یک عده‌ای بگویند که ریشه این مکتب از ادبیات می‌آید و اصلا فیلم هیچ ربطی به این مکتب ندارد. می‌خواهم بگویم منظور من مشخصا و دقیقا این مکتب نیست اما اگر مجبور بشوم اسمی بگذارم، می‌توانم بگویم به آن سبک نزدیک‌تر است. ادبیات کلاسیک جز علاقه‌های جدی من است و خب طبیعتا تاثیر می‌گذارد.»

کارگردان فیلم « قیچی» از نگرانی‌اش بابت افتادن درون چاله‌ شاعرانگی هم توضیح داد:« ببینید!  جغرافیا گاهی می‌تواند کارکرد دکوراتیو داشته‌باشد. من وقتی با صحنه‌های جذاب و زیبای برفی مواجه شدم، فوق‌العاده ترسیدم. چون بدون حضور من هم فیلم‌بردار می‌توانست قاب زیبایی را ببندد و بگیرد. پس دنبال این بودم که چطور می‌توانم از این جاذبه فرار کنم. از شاعرانگی و هر چیزی که این زیبایی را نشان دهد. خیلی می‌ترسیدم که نزدیک به فرهنگ و اهالی آنجا شوم. یعنی مثلا همین ویژگی‌هایی که برخی از دوستان به آن اشاره کردند البته روی لهجه زیاد کار می‌کنم . اما در مجموع در  همه روستاها برای یک سری اتفاقات مثل درگیری سَر زمین و وراثت، خون‌ها ریخته شده و حالا چه اهمیتی دارد روستاهای جنوب، رشت یا فیرزکوه باشد؟ ذات موقعیت مهم‌تر از این است که روی لهجه و فرهنگ کار کنم. در واقع من با شیوه دوربین روی دست، می‌خواستم از شاعرانگی فرار کنم. به این فکر کردم که دنبال کردن کاراکترها و نزدیک شدن‌ به آن‌ها،با شیوه فیلم‌برداری غیر از این، خشک و بی روح می‌شود و آنچه می‌خواهیم در نمی‌آید.»

او در ادامه تاکید کرد:«در واقع لهجه و مسائل روستا و این‌که چطور لباس می‌پوشند و خانه‌ها و چکمه‌هایش چطور است، مساله این فیلم نبود. من قبل از نوشتن فیلم‌نامه اول سراغ انتخاب جغرافیای مورد نظرم می‌روم. مثلا برای فیلم بعدی‌ام یک سال و نیم دنبال جایی می‌گشتم که البته مدتی پیش آن‌را پیدا کردم و فیلم‌نامه را ده روزه نوشتم و شش صبح امروز تمام شد. من از دیشب تا الان نخوابیدم.»

خوشحالم فیلم لهجه خاصی ندارد
بهزاد دورانی، بازیگر فیلم هم نداشتن لهجه را جز شاخصه‌های مثبت این فیلم عنوان کرد:« خوشحالم که فیلم با لهجه مازندرانی درنیامد. هر چند اگر کریم از ما می‌خواست برای ما خیلی کاری نداشت. از طرف دیگر، لهجه مازندرانی انواع و اقسام مختلفی دارد. از آمل و گلستان و ساری و خیلی از شهرهای دیگر هر کدام‌شان یک لهجه خاصی دارند. ما اگر می‌خواستم این کار را بکنیم فیلم محدود می‌شد به یک نقطه و خوشحالم بابت این مساله. چون معمولا همه این کار را انجام نمی‌دهند و همین که کریم این جرات را پیدا کرد که با این موضوع کنار بیاید و لهجه را اعمال نکند، جای تقدیر دارد.»

لک‌زاده در ادامه در پاسخ به سوالی درباره ضعف‌های محسوس بخش زنانه فیلم گفت:« درست است. سینمایِ من خیلی مردانه شده و البته این برمی‌گردد به ترس من از یک سری مسائل که خیلی برایم ناراحت‌کننده است. این‌که نقش‌های زن این فیلم تبدیل به کاراکتر ویژه‌ای نشده‌اند و منفعل هستند، خب حق با شماست.»

او هم‌چنین  از موسیقی متن فیلم به عنوان نقظه ضعف اثر یاد کرد:« از موسیقی فیلم راضی نیستم. امیدوارم حرف‌هایم را آنکیدو نشنود. ابتدا قرار بود شخص دیگری موسیقی  فیلم را بسازد ولی دست آخر با ایشان توافق کردیم. او فیلم را به فضای یکی از فیلم‌های جارموش- دِدِمِن- شبیه کرده و در کل خیلی مورد رضایت من نیست.»

عکس:آرش سرهنگی