هنروتجربه-عاطفه محرابی: سه روز بعد از دومین زلزله تهران، برای گفت‌وگو با ابراهیم مختاری و مهدی احمدی به دفتر کاری آقای مختاری در شهرک اکباتان رفتم. دفتری در ساختمان قدیمی که بعد از رسیدن به طبقه یازدهم باید راست دماغت را می‌گرفتی تا در انتهای راهروی نسبتا تاریک، به آپارتمان ۳۵۶ برسی. وارد که می‌شدی، در گوشه و کنار دفتر پر بود از کتاب‌هایی که روی هم چیده شده و کتابخانه‌ای که در کنارش نوشته بود «اگر نیاز داری بردار». مهدی احمدی غرق در جست‌وجو میان کتاب‌ها بود و چندتایی هم نظرش را جلب کرد که احتمالا در آخر آن‌ها را با خود به خانه برد. ورودم به آنجا با صحبت درباره استحکام ساختمان‌های اکباتان در برابر زلزله و بالا رفتن نرخ اجاره‌های این محدوده به‌خاطر سوءاستفاده از مقاومت ساختمان در برابر بلایای طبیعی آغاز شد و رفته‌رفته به صحبت درباره «برگِ جان» انجامید. آقای مختاری در طول مصاحبه با مهمان‌نوازی برای ما میوه پوست می‌کند و تقریبا بعد از هر سئوال که پاسخ می‌داد، یک‌بار ظرف آجیل وسط میز را جلوی ما می‌گرفت تا دهانی تازه کنیم. در ابتدا ابراهیم مختاری شناختی از من و کارهایی که تاکنون کرده‌ام، نداشت، برای همین ترجیح می‌داد یک سینماگر جوان که سینماى او را بشناسد، مقابل‌اش نشسته و با او گفت‌وگو کند، ولی در نهایت اعتماد کرد و این گفت‌وگو سر گرفت. شناخت نگارنده از این فیلم‌سازِ پیشکسوت به تماشای مستندهایی چون «زعفران» و «زینت یک روز بخصوص» محدود می‌شد، اما برای این مصاحبه به هر سختی که شده فیلم سینمایی «زینت» را پیدا کردم و شب قبل از مصاحبه آن را دیدم تا با ذهن بازتری بتوانم با ایشان به گفت‌وگو بنشینم. آقای احمدی را هم که قبلا به واسطه گفت‌وگو درباره دو فیلم «ارغوان» و «داره صبح می‌شه» از نزدیک ملاقات کرده بودم و این سومین بار بود که با این هنرمند هم صحبت می‌شدم. در ادامه بخش اول گفت‌وگو با ابراهیم مختاری و مهدی احمدی پیرامون «برگ جان» را می‌خوانید. فیلمی که در حال حاضر در گروه هنروتجربه در حال اکران است.

بخش دوم گفت‌وگو

زمانی که شما برای ادامه تحصیل به پاریس رفتید، درس خواندن در خارج از کشور هنوز میان مردم رواج نداشت. کسانی که به لحاظ اقتصادی توانگر بوده و در خانواده‌ای فرهیخته و متمول رشد کرده بودند، امکان ادامه تحصیل در دانشگاه‌های خارج از کشور برایشان فراهم می‌شد. این افراد غالبا اگر بعد از تحصیل دوباره به کشور برمی‌گشتند، تمرکزشان را روی قشر روشنفکر گذاشته و سوژه‌هایشان را هم از میان افرادی در همان طبقه اجتماعی انتخاب می‌کردند. ولی شما پس از گرفتن مدرک از دانشگاه «پاریس‌هشت» به ایران برگشتید و سوژه فیلم‌هایتان را از میان افرادی انتخاب کرده‌اید که سطح فرهنگی خانواده‌های‌شان سنتی بوده و در فضایی متفاوت از شما رشد کرده‌اند. چه چیزی شما را به سمت چنین سوژه‌هایی سوق داد؟
ابراهیم مختاری: رفتن من به خارج از کشور به‌خاطر ادامه تحصیل نبود، در آن زمان این پرسش میان هم سن و سال‌های ما رواج داشت که می‌خواهی محل زندگی‌ات را کجا انتخاب کنی؟ من هم هنوز تکلیفم با خودم مشخص نشده بود که می‌خواهم کجا زندگی ‌کنم. چون خانواده مرفهی که از نظر اقتصادی حمایتم کنند،نداشتم. بنابراین در دهه سوم عمر و با اندوخته خودم به خارج از کشور رفتم و پس از مدتی متوجه شدم جایم آنجا نیست. برای این‌که به کار فرهنگی علاقه داشتم و برای کار در آن جا باید فرهنگ آن کشور را می‌شناختم که این نیاز به سال‌ها زندگی در آن جا داشت. نمی‌توانستم در کشوری که شناختی از فرهنگ آن نداشتم، علایق فرهنگی‌ام را دنبال کنم. آنجا بود که فهمیدم کم و بیش ایرانی هستم، بنابراین سر و ته کردم و به ایران برگشتم. اما در پاسخ به بخش دوم سئوال‌تان، کار کردن در حوزه اجتماعی همیشه برایم جذابیت داشته و گرایشم به سمت و سوی این موضوعات بوده است. شخصیت‌هایی که می‌توانند در شرایط سخت زندگی‌شان را مدیریت کنند، همیشه برایم جذاب بودند و خودم همواره به کسب چنین ویژگی رفتاری‌ای احتیاج داشتم. بنابراین کار کردن با شخصیت‌هایی مانند ملاخدیجه، مکرمه و زینت، برایم آموزنده و الهام بخش بوده است. نمی‌دانم کسانی که از بیرون نگاه می‌کنند مرا متعلق به کدام طبقه اجتماعی می‌دانند. در کتاب «سال‌های بخصوص» که به تازگی منتشر شده است، گرایش‌ها و علایق فرهنگی-اجتماعی‌ام را شرح داده‌ام. بخشی از این گرایش‌ها به شرایط و جغرافیای زندگی‌ام در کودکی برمی‌گردد. مطمئنا جریان‌های فکری اجتماعی و خانواده‌ای که در آن رشد کرده‌ام، در گرایش‌های فرهنگی و اجتماعی من تأثیرگذار بوده است.

شاید فیلم‌سازان ترجیح بدهند درباره قشری کار کنند که به آن نزدیک‌تر بوده و با آن بزرگ شده‌اند. ولی شما با تنوع کارهای‌تان نشان داده‌اید که محدود به جغرافیای خاصی نیستید. چرا که با وجود تولد در شهر بابل و زندگی و تحصیل در تهران و پاریس، درباره افرادی فیلم ساخته‌اید که در جنوب کشور، خراسان، بلوچستان و… زندگی کرده‌اند. بنابراین به نظر می‌رسد در انتخاب سوژه‌ها با اعتماد به نفس و جسارت زیادی عمل می‌کنید. البته با وجود تفاوت فرهنگی که با سوژه‌های‌تان دارید، توانسته‌اید فرهنگ مربوط به هر شهر را با جزئیات به تصویر بکشید.
 مختاری: فکر می‌کنم بخشی از این موضوع به مستندسازی‌ام برمی‌گردد. چون تا وقتی فضای زندگی شخصیتی را درک نکنم جرأت نمی‌کنم از او فیلم بسازم. برای همین وقتی با کسی روبه‌رو می‌شوم که به نظرم جذابیت‌های دراماتیک در زندگی و شخصیتش هست، سعی می‌کنم با او رفت‌و‌آمد ‌کنم تا به شناخت کافی برسم. شاید هم همین باعث می‌شود، کم‌کار باشم و با فاصله فیلم بسازم. در مورد شخصیت مکرمه چون در مازندران به دنیا آمدم، دانستن زبان مازنی به من کمک زیادی ‌کرد تا بهتر با او ارتباط برقرار کنم و فضای زندگی‌اش را بشناسم. در مورد «زینت» هم به‌خاطر رفت و آمد زیادی که با خانواده او داشتم، شناخت از او و محیط زندگی‌اش به‌تدریج به‌دست آمد. در آن زمان حدود سه سال و نیم در مرکز تلویزیون بندرعباس کار می‌کردم و برای تولید گزارش‌هایی زیاد به قشم و به روستای سلخ می‌رفتم. یک جورهایی می‌شود گفت ده‌وند افتخاری سلخ به حساب می‌آمدم. بنابراین تا حدودی با آداب و عادات اهالی آنجا آشنا شده بودم. این نوع آشنایی به من در ساخت فیلم‌ها کمک زیادی می‌کند. با این‌حال موقع فیلم‌برداری، خیلی نگرانم هستم که مبادا نکته‌ای را به اشتباه در فیلم بگذارم که مربوط به فرهنگ آن منطقه نباشد یا نکند چیزهایی به‌خاطر حضور دوربین، غیرواقعی شوند. بنابراین برخلاف نظر شما فکر می‌کنم در این خصوص جسارت چندانی ندارم. هیچ‌وقت به عمد سراغ منطقه‌ای نرفتم تا درباره آن فیلم بسازم، این شخصیت‌ها هستند که با جذابیت وجودی‌شان، من را شکار کرده و مجبورم می‌کنند ازشان فیلم بسازم و به جغرافیایی که سکونت دارند، کشیده می‌شوم. فیلسوفی یونانی گفته «مقایسه» بهترین ابزار شناخت است. برای من هم تفاوت جغرافیای شخصیت‌ها امکان مقایسه را فراهم می‌کند و باعث شناخت تفاوت‌های فرهنگی هر منطقه می‌شود. مثلا اگر در شمال فیلمی را ساختم و با جزئیاتی از فرهنگ مردم آن منطقه آشنا شدم، وقتی به منطقه دیگری می‌روم، مقایسه می‌کنم عناصر فرهنگی این منطقه چه تفاوتی با منقطه‌‌ای که می‌شناسم دارند. این مقایسه کمک می‌کند به شناختی از منطقه جدید برسم. در مورد زینت و مکرمه علاوه بر فیلم‌ مستند، براساس زندگی‌ هر یک کتابی نوشته‌ام. با الهام از این شخصیت‌ها فیلم‌نامه‌های بازسازی یا داستانی هم نوشته‌ام که فیلم‌نامه زینت ساخته شد اما فیلم‌نامه مکرمه هنوز فرصت ساخت پیدا نکرده‌است. در واقع‌ این‌که بتوانم مثلا براساس شخصیت زینت؛ هم یک فیلم سینمایی، هم مستند و هم کتاب بنویسم فقط با ماندن طولانی مدت در فضای زندگی و شناخت پیدا کردن از فرهنگ و شخصیت او امکان‌پذیر می‌شود.

ابراهیم مختاری:هیچ‌وقت به عمد سراغ منطقه‌ای نرفتم تا درباره آن فیلم بسازم، این شخصیت‌ها هستند که با جذابیت وجودی‌شان، من را شکار کرده و مجبورم می‌کنند ازشان فیلم بسازم و به جغرافیایی که سکونت دارند، کشیده می‌شوم.فیلسوفی یونانی گفته «مقایسه» بهترین ابزار شناخت است. برای من هم تفاوت جغرافیای شخصیت‌ها امکان مقایسه را فراهم می‌کند

آقای احمدی؛ در تیتراژ «برگ جان» می‌خوانیم که این فیلم با یاد کاراکتر نورالله در مستند «زعفران» ساخته شده است. در طول فیلم هم سکانس‌هایی را می‌بینیم که در واقع بازسازی سکانس‌هایی از مستند «زعفران» هستند. بنابراین کسی که مستند «زعفران» را از آقای مختاری دیده باشد، تصور می‌کند، «برگ جان» بازسازی‌ای از همان مستند است و کاراکتر پیمان، در واقع خود آقای مختاریِ آن سال‌هاست. با توجه به این‌که نقش آقای مختاری را در فیلمی که خودشان هم کارگردان بودند ایفا می‌کردید، آیا ایشان برای هدایت شما در بازیگری رفتارهای شخصی خودشان در آن دوران را به شما یادآوری می‌کردند و می‌گفتند: این سکانس را این گونه بازی کن چون در آن وقت‌ها من این‌گونه رفتار می‌کردم؟
مهدی احمدی: فکر نمی‌کنم هر کس که «برگ جان» را ببیند یاد «زعفران» بیافتد. شاید فقط کسانی که آن مستند را دیده‌اند، تصاویر «زعفران» برایشان تداعی شود. ولی مخاطبی که هنوز موفق به دیدن «زعفران» نشده باشد، «برگ جان» را به شکل یک فیلم مجزا نگاه می‌کند. شیوه هدایت آقای مختاری برای نقشی که ایفا می‌کردم اصلاً این‌گونه نبود که بگوید من این‌جوری بودم پس تو هم این‌جوری بازی کن. البته شاید این اتفاق به شکل خیلی زیرپوستی‌ و ظریف‌تری رخ می‌داد. شاید آن چیزی که آقای مختاری از من می‌خواست، به آن شخصیت و رفتارهایی که خودش در گذشته داشته،‌ نزدیک بوده است. به هرحال کارگردان از بازیگر بازی می‌گیرد و من هم به عنوان بازیگر سعی می‌کردم، آن‌چه را که ایشان مد نظر داشت، بازی کنم. در واقع براساس بازی که من ارائه می‌کردم و آنچه مدنظر خود ایشان بود، برآیندی به دست می‌آمد و به اجرای این نقش می‌انجامید.

گاهی نقش یک کاراکتر تاریخی را ایفا می‌کنید که خودش کنار شما حاضر نیست ولی این‌که نقش کارگردانی را بازی کنید که خودش قرار است در فیلم کارگردانی‌تان کند، به نظر تجربه سخت‌تری می‌آید.
احمدی: اتفاقاً خیلی بهتر است؛ چون خیال‌تان راحت می‌شود که نمونه‌ زنده آن شخصیت کنارتان ایستاده است. ولی اگر قرار باشد نقش یک شخصیت تاریخی را ایفا کنید – چون ما به ازای آن را ندارید و در دسترس‌تان نیست – باید آن را تخیل کنید. ولی در این مورد من یک مابه‌ازای بیرونی داشتم که کارگردان فیلم بود. بنابراین وقتی خودِ ایشان کنار دستم ایستاده و دارد صحنه را مدیریت می‌کند، دیگر جای نگرانی وجود ندارد. اتفاقاً «برگ جان» جزو فیلم‌هایی بود که من در آن به راحتی کارم را انجام می‌دادم. خیالم راحت بود اگر اشتباهی بکنم با دقت زیاد یا بهتر است بگویم وسواسی که آقای مختاری دارد، جلوی آن اشتباهِ من گرفته می‌شود و صحنه را دوباره تکرار می‌کنیم. می‌دانستم آقای مختاری خوب می‌داند که قرار است چه کار کند و از این بابت امنیت خاطر داشتم.

آقای مختاری چه ویژگی درون آقای احمدی بود که او را برای بازی در نقش جوانی‌های خودتان انتخاب کردید و اساسا فکر می‌کنید چه ویژگی در ایشان وجود دارد که مستندسازانی که سراغ ساخت فیلم داستانی می‌روند -از جمله شما و خسرو سینایی- ایشان را انتخاب می‌کنند؟
مختاری: البته این‌گونه نبود که بخواهم ایشان دقیقا نقش جوانی‌های خودم را ایفا کند. شخصیت  پیمان در «برگ جان» از خیلی نظرها با من متفاوت است ولی به هرحال این شخصیت با شخصیت من در آن سال‌ها بی‌ارتباط هم نبوده است. برایم مهم بود بازیگری را انتخاب کنم که تماشاگر ایرانی یا خارجی بتواند او را در نقش یک مستندساز باور کند. ممکن است استفاده از ستاره‌ها، فروش فیلم در گیشه را تضمین کند ولی چون احساس می‌کردم استفاده از آن بازیگران فیلمم را از واقعیت دور می‌کند، از چنین انتخابی خودداری کردم. مهدی احمدی برای سینمایی است که از گیشه – البته به مفهومِ منفی آن – فاصله دارد. به‌خاطر مجموعه این‌ها فکر می‌کنم او برای ایفای چنین نقشی گزینه مناسبی بود.

شما از اعضای هیات موسس انجمن مستندسازان ایران بوده‌اید و در کارنامه کاری‌تان آثار درخشانی در حوزه سینمای مستند وجود دارد. ولی هنوز خیلی از کسانی که در سینما مشغول به کار هستند، شما را با فیلم سینمایی «زینت» به یاد می‌آورند و با وجود این‌که شما مستندهای زیادی ساخته‌اید وقتی نام ابراهیم مختاری می‌آید صرفاً همان یک فیلم را به عنوان اثر شما در ذهن دارند. آیا همین مهجور بودن سینمای مستند و دیده نشدن این آثار به اندازه فیلم‌های داستانی باعث شد که در کنار ساخت مستند به ساخت اثر داستانی نیز روی بیاورید؟
مختاری: وقتی با یک سوژه آشنا می‌شوم، ممکن است وجوهی در او ببینم که نشود آن را در یک فیلم مستند به تصویر کشید، بنابراین به قالب دیگری روی می‌آورم و نتیجه‌ این می‌شود که مثلا سراغ سینمای بازسازی می‌روم. در بعضی موارد هم احساس می‌‌کنم هم‌چنان وجوه دیگری از او ناگفته مانده که به نوشتن کتاب روی می‌آورم. کشف زندگی این افراد برای من جذاب می‌شود. برای همین وقتی مستندی از آنان می‌سازم اگر احساس کنم سوی دیگری از جهانِ شخصیت مانده است، سراغ قالب‌ دیگری می‌روم. قالب فیلم چه مستند باشد و چه بازسازی، به لحاظ ساختار شبیه شعر و غزل است و باید در زمان کوتاهی حرف را زد. بنابراین میل پرداختن به موضوع‌هایی که در قالب فیلم نتوانم آن را تصویر کنم، باعث می‌شود سراغ نوشتن کتاب بروم. مجموع این قالب‌های بیانی، جهانی که از شخصیت کشف کرده‌‌ام را تکمیل می‌کند. در واقع نوعی علاقه نسبت به شخصیت‌ها پیدا می‌شود که دلم می‌خواهد آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. در بسیاری از موارد ممکن است به لحاظ اقتصادی بازده نداشته باشد، شاید اگر از ابتدا به پیامدهای اقتصادی فکر کنم سراغ برخی از این کارها نروم. مثلاً در مورد «برگ ‌جان» تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار نداشتم ولی فکر می‌کردم باید این فیلم را بسازم. هم‌چنان که حدود ۳-۴ سال است در حال ساخت فیلم مستند از دو شخصیت هستم، این‌بار هم دارم با سرمایه شخصی پیش می‌روم و نمی‌دانم تا کی طول می‌کشد.

مهدی احمدی:«برگ جان» جزو فیلم‌هایی بود که در آن به راحتی کارم را انجام می‌دادم. خیالم راحت بود اگر اشتباهی بکنم با دقت زیاد یا بهتر است بگویم وسواسی که آقای مختاری دارد، جلوی آن اشتباهِ من گرفته می‌شود و صحنه را دوباره تکرار می‌کنیم. می‌دانستم آقای مختاری خوب می‌داند که قرار است چه کار کند و از این بابت امنیت خاطر داشتم‌

شما که هم تجربه کار کردن با فیلم‌سازانی را دارید که از حوزه سینمای مستند آمده‌اند و هم با فیلم‌سازانی که صرفاً فیلم‌های داستانی می‌سازند، چه تفاوتی میان نگاه و عملکرد این دو قشر از کارگردان‌ها در هدایت کردن شما به عنوان بازیگر می‌بینید ؟
 احمدی: در همه کارها بر اساس پیشنهادات خودم، پیشنهادات کارگردان و با تمرکز بر متن فیلم‌نامه جلو می‌رویم. اساس متن می‌تواند از فضای رئالیستی و مستندگونه آمده باشد که در آن صورت یک فرم خاص از بازی را می‌طلبد و می‌تواند متنی ادبی با وجوه نمایشی باشد که چنین متنی نوع دیگری از بازی را می‌طلبد. هر دوی این حالت‌ها در جای خود برای من جذاب هستند و در صورتی که متن را دوست داشته باشم، برایم فرقی نمی‌کند که در کدام یک از این دو حالت قرار بگیرم. فیلم‌سازانی مثل آقای سینایی و مختاری که از حوزه مستند آمده‌اند، از بازیگر بازیِ خیلی خاصی نمی‌خواهند و اتفاقا در این نوع فیلم‌ها باید بازی نکردن را بلد باشی. ولی در مقابل؛ بعضی کارگردان‌ها از بازیگر بازیِ نمایشی می‌خواهند. ممکن است بازیگرانی که به بازی کردن مقابل دوربین عادت کرده‌اند نتوانند به راحتی با بازی نکردن مقابل دوربین کنار بیایند و تا شروع به کار می‌کنند، ناخودآگاه نوعی بازی کردن و نمایش دادن در حرکات و رفتارشان دیده می‌شود. بنابراین کارگردان مجبور است مدام بازی آن‌ها را کم و پالایش کند تا بتواند در نهایت از آن‌ها بازی‌ای بدون رفتارهای نمایشی بگیرد. اگر از این نوع بازیگرها بخواهید مقابل دوربین بازی کردن را کنار بگذارند و رفتاری عادی نشان دهند، خیلی اوقات ممکن است سیستم فکری و رفتاری‌شان به هم بریزد. ولی از آنجایی که فعالیت در حوزه بازیگری را با همین نوع بازی آغاز کرده‌ام، اتفاقاً کار کردن با این شیوه برایم راحت‌تر است. البته کارهایی که نیازمند بازی نمایشی بوده نیز در کارنامه کاری‌ام وجود دارد ولی در مورد آن کارها بازیگر باید تکنیک‌های بازیگری بداند. گرچه بازی نکردن مقابل دوربین هم تکنیک‌های خاص خودش را دارد و این‌گونه نیست که فکر کنید بازیگر در این نوع فیلم‌ها کار خاصی انجام نمی‌دهد، بلکه آن هم به کنترل زیادی نیاز دارد.

برای کارگردانی که کارش را با مستند شروع می‌کند، ارتباط داشتن با بازیگر مفهومی ندارد. چون در سینمای مستند قرار نیست کاراکترها مقابل دوربین دیالوگ بگویند یا احساسات مورد نظر کارگردان را باز آفرینی کنند، ولی در مورد بازیگران فیلم‌های داستانی شرایط فرق می‌کند. با این حساب به نظر می‌رسد یکی از اساسی‌ترین چالش‌هایی که برای مستند سازان در حوزه فیلم‌سازی سینمای داستانی وجود دارد، همین کار با بازیگر است. آقای مختاری آیا برای شما هم کار با بازیگر یک نوع چالش به حساب می‌آید؟
مختاری: به قاعده همین‌طور است و کارگردان مستندساز با فرایند تازه‌ای در کار روبه‌رو می‌شود. همان‌طور که اشاره کردید در سینمای مستند از شخصیت‌ها به معنایی که در فیلم بازسازی وجود دارد، بازی نمی گیرند. شخصیت در سینمای مستند ظاهرا زندگی خودش را دارد، بنابراین گاهی کارهایی می‌‌کند که شاید شما به عنوان کارگردان اصلا فکرش را هم نکرده باشید. ولی در سینمای بازسازی یا داستانی موظف هستید همه چیز را بازسازی کنید، در مورد بازیگران هم همین‌طور است. شما باید شخصیتی بسازید و آن‌را بر اساس افکار خودتان به نحوی هدایت کنید که بتواند در آن نقش، زندگی کند. اگر بازیگر به نقطه‌ای برسد که بتواند نقشش را زندگی کند، اتفاق درستی رخ داده است. چون در آن صورت نمایشی بودن از کارش حذف می‌شود. البته در چنین شرایطی کارگردانی سخت‌تر است. چون معمولا بازیگر توقع دارد کارگردان همه جزئیات را درباره شخصیت به او بگوید. برای منی که از حوزه مستند به سینمای داستانی یا بازسازی آمده‌ام، اگر اشراف به شخصیت داستان نداشته باشم این کارِ ساده‌ای نیست. اما در بازسازی، برخی بازیگران خودشان هم برای تجسم شخصیت داستان کوشش می‌کنند و با کنکاش در شخصیت‌های همانند در عالم واقع، به رفتار و گفتاری می‌رسند که خصلت‌های شخصیت داستان را بهتر مجسم می‌کند. در چنین شرایطی میان کارگردان و بازیگر کار مشترک برای خلق شخصیت شکل می‌گیرد که بسیار دلپذیر و پربار است. البته در فیلم مستند هم باید کاری کرد که شخصیت‌ها به خاطر حضور دوربین جنبه نمایشی به رفتارهایشان ندهند. به همان نسبت در فیلم بازسازی هم این اتفاق می‌افتد. سلیقه من در فیلم‌سازی این است که نمایشی بودن رفتار بازیگرها را از آن‌ها می‌گیرم تا نقش‌شان را واقع‌گرایانه ایفا کنند. بنابراین در هر دو این‌ها قصد دارم به نقطه‌ای برسم که تماشاگر فیلم‌ را باور کند. پس هر یک از این شاخه‌های سینمایی ویژگی خودش را دارد.

عکس:یاسمن ظهورطلب