فراز و فرودهای هرساله یک جشن
شاهین امین: تأثیری که جشنواره فجر می‌تواند در دیده‌شدن فیلم‌ها به‌ویژه فیلم‌های اول داشته باشد مهم است. برای یک فیلم‌ساز اول، دیده‌شدن در جشنواره می‌تواند خیلی مهم‌تر باشد تا برای همان فیلم‌ساز وقتی فیلم پنجم ‌و ‌ششمش را ساخته است. اما رویکرد کشف سال‌به‌سال دارد کمرنگ‌تر می‌شود؛ البته این مسئله به کیفیت فیلم‌ها هم مربوط است؛ یعنی ما هم می‌پذیریم که هر فیلم اولی را نمی‌شود پذیرفت. امسال تعداد فیلم‌های بخش مسابقه کم شده است و این خیلی خوب است؛ اما حذف بخش «نگاه‌نو» که در آن فیلم‌های اول با هم رقابت می‌کردند و هنر تجربه، تعجب‌برانگیز است؛ آن هم در جشنواره‌ای که فقط یک بخش دارد. سال ١٣٩۴ که یکی از بهترین دوره‌های جشنواره فجر بود، ۵۵درصد فیلم‌های بخش مسابقه، فیلم‌های اول بودند؛ سؤال من این است که آیا جشنواره وظیفه‌ای برای خود در کشف استعدادها و آدم‌های جدید در سینما متصور است یا نه و آیا این وظیفه ذاتی جشنواره است؟

سید جمال ساداتیان: باید ببینیم فونداسیون جشنواره از ابتدا چطور ریخته‌شده است و براساس آن انتظارات‌مان را تنظیم کنیم. به‌نظرم در دوران پیش از آغاز جشنواره، سینمای ایران رویکرد قهرمان‌پروری داشت؛ اما آمدند قهرمانان فیلم‌ها را حذف کردند و به فیلم‌هایی که پرفروش می‌شدند با نگاه ضدارزش نگاه کردند و به آن‌ها رده «ج» دادند. خب، براساس آن رویکرد، فیلم‌هایی سر برآوردند و سینما شکل و شمایل دیگری پیدا کرد که انتهایش خواندن فاتحه سینماداری در ایران بود. از طرفی چند سال بعد از پیروزی انقلاب اعلام شد که باید جشنواره‌هایی مثل تئاتر، موسیقی، سینما و… در این دهه که به‌عنوان دهه فجر نام‌گذاری شده برگزار شوند. به‌نظرم از همان زمان، جشنواره به‌عنوان یک جشن مطرح شد و این جشن هر سال فراز و فرودهایی دارد. با توجه به اینکه این جشن دولتی است، سازوکارها و مکانیسم‌های برگزاری یک جشنواره را ندارد؛ چون در سیستم دولتی جریان‌های فکری صاحب‌نفوذ هر سال به‌نوعی اظهارنظر می‌کنند. امسال هم با این نظر مواجه شدیم که کمیسیون فرهنگی مجلس باید درباره فیلم‌ها نظر دهد یا گفتند قوه قضاییه یا جاهای دیگر هم باید نظر بدهند. به‌هرحال این جریان‌ها اظهارنظر می‌کنند و این اظهارنظرها در مواردی کاربردی است و نمی‌توان منکرش شد. درواقع نمی‌توان بیرون از این رویکرد، شکل و شمایل جشنواره را درنظر گرفت. جشنواره فجر به این شکل درآمده است که کل تولیدات سینمای ایران به جشنواره می‌رود و همه دست‌اندرکاران سینما تمام فیلم‌ها را رصد می‌کنند و تکلیف فیلمسازی و خیلی از جریاناتش روشن می‌شود. چند سالی است که جریانی شکل گرفته که سینما باید به لحاظ اقتصادی خودش را اداره کند، حرف درستی هم هست؛ اما سیستم نظارتی در آن دیده نمی‌شود و درنتیجه منحصر شده است به اینکه فیلم بفروشد؛ اما به چه قیمتی؟ این شده مسئله. به‌نظرم حتی آن جریان نیم‌بندی که در سینما حاکم بود و خط فکری می‌داد و جریان‌سازی می‌کرد، بدجوری مسیرش را عوض کرده است. منظورم همین بحثی است که می‌گوید:« ذائقه مخاطب چه شده و تیپ فیلمسازی ما چه شده؟» امروز سینمادار مشخص می‌کند که سینما به کدام سمت‌وسو برود. به‌نظرم این روند، تا حدی خطرناک است. از طرف دیگر آن نقش حاکمیتی که سازمان‌های دولتی باید بازی کنند، الان کمتر دیده می‌شود. فشارهایی هم وجود دارد؛ مثلا در حوزه چیدمان فیلم‌ها. برای مثال می‌گویند چون فیلم آقای فلانی است در فلان تاریخ باید اکران شود و چون فیلم صاحب ندارد باید در بدترین تاریخ اکران شود. درواقع بحث عدالت بیشتر به درد سخنرانی‌ها می‌خورد و کمتر در اجرا شاهد عدالتیم؛ درنتیجه در سینما هم دچار آشفتگی شده‌ایم.

امین: در مورد فیلم‌های اول چطور؟

ساداتیان: همان‌طور که فیلم‌سازی ما تحت‌تأثیر مدیریت‌های دولتی جسارتش را از دست داده است، خط‌دهی به سینما هم کج‌ومعوج شده است و من فیلم‌ساز بلاتکلیفم. از یک طرف می‌گویند چرا جای فلان فیلم‌ها خالی است؟ اما وقتی فیلم برای پروانه ساخت می‌رود ۵-۶ماه در شورای پروانه ساخت گیر می‌کند. برخی سال‌ها مانند ۹۴ شاهد بودیم که کارگردانان اول آمدند و آثارشان را ارائه دادند و منتقدان و مردم و دست‌اندرکاران درباره کارشان نظر دادند. یک اثر خوب همه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. من دو سال پیش جشنواره سی‌و‌چهارم فیلم‌ها را می‌دیدم؛ در آن میان با دو فیلم مواجه شدیم که هر دو کارگردان، فیلم اولی بودند، با دو طرز تفکر متضاد؛ اما با معیارهایی که داشتند توانستند بزرگان سینما را هم جا بگذارند. نظر داوران و بعد منتقدان و نوع استقبال مخاطب در سینما هم تقریبا همین بود.

وظیفه کشف استعداد
امین: جشنواره در دهه ۶۰ راه افتاد تا به سینما رونق دهد و به جایگاه باثباتی برسد.با کمتر از ۱۰ تولید در سال ۶۲ به ۶۰ فیلم در سال ۶۶ رسیدیم. سال ۷۲ هم صحبت‌های مطرح می‌شد که وظایف  جشنواره ملی به خانه سینما محول و در اردیبهشت‌ماه به‌صورت بین‌المللی یک جشنواره برگزار شود. اما آیا وظیفه این جشن کشف استعداد هست یا نیست؟

شهرام مکری: اگر من برگزار‌کننده جشنواره باشم، بله؛ به‌نظرم یکی از بخش‌های جشنواره باید معرفی استعدادها باشد. این در برخی جشنواره‌های دنیا مرسوم شده که بخش رقابتی فقط برای فیلم‌های اول و دوم باشد؛ یعنی فیلم‌های اول و دوم به بعد وارد رقابت نمی‌شوند و در جشنواره‌ها نمایش داده نمی‌شوند؛ چون باید در بازار شرکت کنند، از تبلیغات استفاده کنند و نمایشی برای خودشان داشته باشند، به همین دلیل خیلی از فستیوال‌ها به سمت نمایش فیلم‌های اول و دوم می‌روند. جشنواره‌ها فرزندان خودشان را می‌سازند؛ یعنی اگر جشنواره‌ای از یک فیلم حمایت می‌کند، فکر می‌کند باید حمایتش را ادامه دهد تا آن فیلم‌ساز را به نتیجه‌ای برساند و به دنیا و بازار جهانی معرفی‌اش کند. خب، در مورد جشنواره فجر من تا مدتی از اشتباهات مختلف حرص می‌خوردم اما الان فکر می‌کنم نباید جشنواره فیلم فجر را خیلی جدی فرض کرد. به‌نظرم این جشنواره یک موجود بی‌شکل بی‌ترکیبی است که خودش نمی‌تواند خودش را تعریف کند. لااقل در ۱۵سال گذشته این‌طور بوده است. یعنی جشنواره مشکل هویتی دارد؛ نه کسی می‌تواند تعریفی از آن بدهد و نه کسی تصمیم درست، جرأت کافی، بودجه کافی و امکانات مناسب، قدرت کافی و استراتژی مناسب برای تعریف آن دارد. به‌نظرم فیلم‌هایی که در جشنواره معرفی می‌شوند فیلم‌های پرفروش سال نیستند؛ یعنی نه پرفروش‌ها و نه هنری‌ها (که به دیگر فستیوال‌ها می‌روند) اصلا به فجر نمی‌آیند. فجر از تعدادی فیلم متوسط تشکیل شده است که هر هیأت انتخابی بنا بر مصالح و شرایط و براساس اینکه چه فیلمی آماده است و چه فیلمی آماده نیست، انتخابشان خواهد کرد. جشنواره در شرایط کلی آن‌قدر بی‌شکل است که نمی‌شود در آن کار دیگری انجام داد. هر کس دیگری هم در این هیأت انتخاب باشد، نتیجه و خروجی‌اش همین می‌شود.
جشنواره امسال می‌گوید فیلم اول نباشد؛ سال بعد اگر بگوید فقط فیلم اول و دوم رقابت کنند و کسی تعجب نمی‌کند. حتی اگر سال بعدش بگویند پنج بخش می‌گذاریم باز هم کسی حرفی نمی‌زند. موضوع این است که جشنواره در این ۳۵سال نتوانسته است تعریفی از خودش ارائه دهد و این بی‌تعریفی به ویژگی‌اش تبدیل شده است. سلیقه ونیز و کن و برلین مشخص است؛ ولی فجر یک سال به عباس کیارستمی برای «خانه دوست کجاست؟» سیمرغ کارگردانی می‌دهد و یک سال به علی غفاری برای «استرداد»؛ درحالی‌که این دو فیلم با هیچ معیاری نمی‌توانند یک جایزه مشترک بگیرند. وقتی می‌گوییم اسکار، می‌دانیم به چه فیلمی تعلق می‌گیرد. اما هیچ‌وقت نمی‌شود تشخیص داد که سیمرغ به چه فیلمی تعلق می‌گیرد؛ چون غافلگیرکننده است. آیا باید صورت مسئله را پاک کرد و گفت فجر نباشد؟ خب، هست؛ با همین ویژگی‌هایش هم هست.

امین: بودنش چه امتیازی دارد؟

مکری: تنها کاری که می‌کند این است که در مقطع خاصی باعث می‌شود درباره سینما حرف بزنیم. اما جشنواره اگر همین روند را ادامه دهد همان خط باریکی را که برای اتصال با سینمای ایران دارد هم از دست می‌دهد. زمانی فیلم‌های جشنواره فجر مجوز اکران می‌گرفتند، زمانی تبلیغ می‌شدند و زمانی فیلم‌ها به جشنواره می‌رفتند که اعتبار بگیرند. اما بعید می‌دانم جشنواره، امروز بتواند به‌خوبی از عهده هیچ‌کدام از این وظایف بربیاید.

***
معنای فیلم اول همیشه درجه‌یک‌بودن نیست
علی اصغرکشانی: به‌نظر می‌آید بخشی از واکنش امسال به نمایش فیلم‌های اول ناشی از بدبینی جشنواره نسبت به برخی آثار ضعیف، شلخته و غیراستانداردی باشد که در سال‌های قبل به‌عنوان فیلم اول در جشنواره حضور داشتند. زمانی فیلم‌های اول جشنواره «پرده آخر»، «رقص در غبار»، «عروس»، «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» و «کشتی آنجلیکا» بودند که همه استانداردهای سینمای حرفه‌ای را داشتند اما در مقطعی متأسفانه برخی فیلم‌ها به اسم تجربه‌گرایی ولی درواقع به‌عنوان فیلم‌های جعلی حضور یافتند؛ فیلم‌هایی که نه اعتباری برای جشنواره ایجاد می‌کنند و نه چیزی به مخاطبان تخصصی جشنواره اضافه می‌کنند؛ فقط وقت عده‌ای فیلمساز و خبرنگار و مخاطب خاص جشنواره را می‌گیرند. شاید همین مسئله در مقاطعی باعث پس‌کشیدن جشنواره از پذیرفتن فیلم اولی‌ها شده باشد.

 مکری: اول باید ببینیم سینمای ایران دارد به چه نیازی پاسخ می‌دهد، بعد برسیم به اینکه جشنواره دارد به کدام نیاز آن سینما پاسخ می‌دهد؟ به نیاز اقتصادی یا جهان‌بینی حکومت و یا مردم، به کدامش دارد پاسخ می‌دهد؟ اگر نیت جشنواره کشف استعداد است، در دل کشف استعداد می‌توان فیلم‌های ضعیف‌تر و آماتوری‌تر را هم پذیرفت. معنای فیلم اول همیشه درجه‌یک‌بودن نیست. اگر نمی‌خواهیم کشفی کنیم همه فیلم‌ها را با هم رقابت دهیم. تجربه در ایران انگار به‌معنای بالابردن مهارت نیست. کارگردانان باتجربه ما را ببینید؛ هر قدر باتجربه‌تر می‌شوند به جای اینکه جسارت و سوادشان افزایش یابد، فیلم‌هایشان کم‌کیفیت‌تر می‌شود. پس اگر جشنواره فقط با آدم‌های باتجربه برگزار شود، باز هم لزوما به کیفی‌ترشدن آن نمی‌انجامد.

ساداتیان: اگر سینما مثل دهه۶۰ گلخانه‌ای و جشنواره‌ای و برای خودمان پیش برود، یک چیز است؛ اما واقعیت دیگری هم وجود دارد، واقعیت اتکای بخشی از سینما به سلیقه مردم و مخاطب. من سال پیش عضو هیأت انتخاب جشنواره شهر بودم و با دیدن ۹۰فیلم دلم برای سینماداری در کشورم سوخت. این فیلم‌ها را این مردمی که ما می‌شناسیم قرار است ببینند؛ ولی چرا مردم باید فیلم‌هایی را ببینند که ما خودمان به‌سختی تحمل‌شان می‌کنیم؟ به‌نظرم نوسانات مدیریتی روی تولید فیلم‌هایمان تأثیر دارد. هالیوود ۹۰درصد فیلم‌هایش را برای توده مردم و با استانداردی که تکلیفش معلوم است می‌سازد اما ما بلاتکلیفیم. ۶-۵فیلم، خوب می‌فروشند؛ اما همه که آن‌طور نیستند. به‌هرحال اقتصاد سینما گران است و همه‌چیز به این برمی‌گردد که مردم نمی‌‌توانند با این فیلم‌ها ارتباط برقرار کنند. بسیاری از فیلم اولی‌های ما  کپی‌کاری ناقص می‌کنند و فیلم‌شان حتی با سینماگری که همفکرشان است ارتباط برقرار نمی‌کند؛ پس چطور می‌توانند با مخاطب عام ارتباط بگیرد؟ بلاتکلیفی در خط‌مشی سینما در ایران وجود دارد؛ یعنی نمی‌دانیم چه باید تولید کنیم.