هنروتجربه: فیلم «دریا و ماهی پرنده» این روزها در سینماهای گروه هنروتجربه در حال اکران است. داستان این فیلم در یک کانون اصلاح و تربیت می‌گذرد و نقش اصلی آن را نوجوانی ناشنوا برعهده دارد. مهرداد غفارزاده کارگردان این فیلم در گفت‌وگو با ماهنامه هنروتجربه درباره این فیلم و دغدغه‌هایش صحبت کرده است. علی اصغر کشانی در مقدمه این گفت‌وگو می‌نویسد:«دومین فیلم مهرداد غفارزاده پس از «گیرنده» اثری درباره دردها و رنج‌های کودکی ناشنواست. فیلمی پیرامون جنبه‌های محدود زندگی آدم‌های تنها و بی‌کس کانون اصلاح و تربیت. غفارزاده گرچه اثری متفاوت با فضا و آدم‌های «گیرنده» ساخته، اما دومین فیلم بلندش در حال‌وهوای نوجوانی با همه دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌هایش است. اثری درباره نوجوانان گرفتار در جهان بزرگ‌ترها، درباره معصومیت، پافشاری، روابط انسانی، اعتمادبه‌نفس و تخیلات نوجوانانه است.»بخش‌هایی از این گفت‌وگو از نظرتان می‌گذرد.

شما در «دریا و ماهی پرنده» درباره بچههای ناشنوایی که قادر به تکلم نیستند، فیلم ساختهاید. درباره این بچهها چه تحقیقاتی کردید؟
من پیش‌تر هیچ ارتباطی با فضای بچه‌های ناشنوا نداشتم، فقط یادم است یک بار در سروش نوجوان گزارشی در این رابطه نوشتم که شاید آن گزارش روی شکل‌گیری این شخصیت نقش داشت، اما با تحقیق از پیش تعیین‌شده سراغ این شخصیت نرفتم.

 نقش اکبر روح بهعنوان فیلم‌نامهنویس چقدر بود؟
من با آقای روح فیلم‌نامه «گیرنده» را کار کرده بودم، ایده و طرح «دریا و ماهی پرنده» برای من بود و به ایشان پیشنهاد دادم فیلم‌نامه را بنویسد. ایشان هم ورودش به کارهای سینمایی با فیلم‌های من بود و از آن‌جا تحقیقاتی درباره بچه‌های کانون اصلاح و تربیت داشتیم. پیش‌تر یک فیلم کوتاه هم به نام «روز ملاقات» درباره کانون ساخته بودم.

علیاکبر صحرایی بازیگر ناشنوای فیلم هم در جریان همین تحقیقات انتخاب شد؟
نه، او را با فراخوانی که در آموزشگاه‌های ناشنوایان داشتیم، از بین ۷۰ نفر انتخاب کردیم.

 چرا میخواستید یک ناشنوای واقعی این نقش را بازی کند؟
این موضوع چالش من بود. می‌خواستم پسری را انتخاب کنم که بازیگر و تا حدودی شناخته‌شده باشد، اما احساس می‌کردم به طور قطع نمی‌تواند و بازی‌اش اغراق‌آمیز و خیلی نمایشی و تصنعی و غیرواقعی می‌شود. من سختی این کار را پذیرفتم تا کار واقعی شود، برای همین همه چیزش واقعی بود، مثل صدایی که از گلویش بیرون می‌آید، حرکت دستانش، نشنیدن خیلی چیزها، توجه نکردن و نگاه کردن به موضوعی که خودش دلش می‌خواست در حین حرف زدن دیگران و… همه طبیعی بود. او آن‌قدر باهوش بود که خیلی زود با گروه فیلم‌برداری و همین‌طور داستان ارتباط برقرار کرد و من از وسط کار دیگر حس نکردم او ناشنواست، چون با یک اشاره آن‌چه را می‌خواستم، انجام می‌داد.

چند خرده ایده در فیلم وجود دارد که این‌ها می‌آیند و به ساختار اصلی کمک می‌کنند. ایده اصلی ما زندگی نوجوانی در زندان است که نمی‌تواند از خودش دفاع کند و روی در و دیوار نقاشی می‌کشد، ناشنوا بودن او بعدها اضافه شد

 ایده ناتوانی در دفاع از خود و افتادن در دام بزهکاران که از آسیبهایی است که ناشنواها به آن مبتلا هستند، چطور وارد قصه شد؟
چند خرده ایده در فیلم وجود دارد که این‌ها می‌آیند و به ساختار اصلی کمک می‌کنند. ایده اصلی ما زندگی نوجوانی در زندان است که نمی‌تواند از خودش دفاع کند و روی در و دیوار نقاشی می‌کشد، ناشنوا بودن او بعدها اضافه شد، چون می‌خواستم کسی باشد که نتواند حرف‌هایش را بزند و این حرف‌ها را در قالب نقاشی‌هایش بگوید و او در و دیوار را بهترین مکان برای دفاع از خود بداند. این‌ها باعث ایجاد درامی شد که برایم جذاب بود و انتخاب ناشنوا به همین علت بود.

 شما برای فیلمهایتان تلاش کردهاید از بازیگران مطرح و شناختهشده مثل سعید راد، همایون ارشادی، نیوشا ضیغمی و… استفاده کنید. اینها انتخاب میشوند که فیلم‌تان بیشتر دیده شود، یا به این دلیل است که میتوانند نقشهای مورد نظرتان را خوب دربیاورند؟
من هر دوی این رویکردها مدنظرم بود. در «گیرنده» از بازیگران باتجربه و پیش‌کسوت استفاده کردم که به نظرم بجا و درست بود و برخلاف خیلی‌ها که فکر نمی‌کردند سعید راد جواب این نوع شخصیت را بدهد، اما به نظرم بهترین بازی‌اش را بازی کرد و بعد از فیلم «تنگنا» دومین جایزه‌اش را پس از ۳۷ سال گرفت. من تفاوت این‌چنینی در سینما قائل نیستم که اگر نابازیگر بیاید نقش خاصی را بازی کند، می‌تواند فیلم را نجات دهد، یا واقعی‌تر کند. به نظرم کار بازیگر این است که بتواند در ژانرها نقش‌ها و شخصیت‌های مختلف غرق شود و بتواند یک نقش متفاوت را بازی کند که همه فراموش کنند که ایشان پرویز پرستویی است یا نیوشا ضعیغمی یا نادر فلاح. چون هنر این‌ها در همین است و من ایمان قوی به بازیگران شناخته‌شده دارم که کارشان خوب است و در عین حال چهره و محبوبیت‌شان به تبلیغات و جذب مخاطب و اکران راحت‌تر کمک می‌کند.

***
در فیلم «دریا و ماهی پرنده» با مضامین و درون
مایههایی مثل تربیت و رفتار درست انسانی، حساسیت، ارتباط، اضطراب و تعادل مواجهیم. روی چنین مضامینی در کدام مرحله از نگارش یا تولید درنگ کردهاید و چطور به درونمایه فیلم‌تان تبدیل شده‌است؟
 من به دنبال این بودم که فیلم صاحب مفاهیم قابل اعتنایی باشد. با نگاه شما موافقم و پاسخ من در سوالات شما هم هست. به نظرم برای رسیدن به اندیشه و آزادی، هنر راه خیلی خوبی است و از این راه می‌شود به فکر و شخصیت و جهان‌بینی رسید. در راه هنر احساس عاطفه، لطافت و ایده وجود دارد و وقتی به یک جهان‌بینی می‌رسی، حس زیبایی پیدا می‌شود که در آن دیگر ریا و خشونت و… نیست و همه چیز شکل واقعی خودش را دارد. پیام این فیلم به نظرم این است که انسان با اندیشه‌اش می‌تواند به‌راحتی به یک فضای آزاد برسد. البته من نمی‌گویم همه همین برداشت مرا از فیلم بکنند، برای همین به نظرم هر کسی می‌تواند برداشت خاص خودش را از فیلم بکند.

 چرا بحث توقیف و اصلاحیه برای چنین فیلمی پیش آمد؟
از زمان خواندن فیلم‌نامه از ما اصلاحیه‌هایی را خواستند. ما تا جایی که امکان داشت، این اصلاحیه‌ها را انجام دادیم، اما در جریان تولید تغییراتی در حین کار پیش آمد و فکر نمی‌کردیم به سانسور بخورد. اما دوستان پروانه نمایش گفتند فیلم تاثیرگذاری است و می‌گفتند یکی از اعضا که هیچ‌وقت اشکش دیده نشده، در زمان نمایش این فیلم اشکش درآمده است. شخصیت بازرس را حذف کردیم. و به ما گفتند به فضای بیرون از زندان و بیرون از ایران و سازمان‌های بیرون کشور کاری نداشته باشیم، که با مجموع اصلاحاتی که از ما خواستند، چند مورد اصلاح شد و چند مورد هم با دلایلی که ما ارائه دادیم، اصلاح نشد. فیلم هشت ماه درگیر این مسائل شد. بعد از این اصلاحات فیلم برای شرکت در جشنواره‌های خارجی فرستاده شد و اولین حضورش در جشنواره مسکو بود که جایزه منتقدان مسکو را به دست آورد.

***
به نظرم مهرداد غفارزاده آدم ایده
آلگرا و کمالگرایی است و خیلی بهعنوان تفنن و تفریح به سینما نگاه نمیکند و به دنبال اثرگذاری جدی در سینماست. خودتان آینده سینمای‌تان را چطور پیشبینی میکنید؟
خب آینده را که نمی‌شود پیش‌بینی کرد. اما این‌که مرا آرمان‌گرا می‌دانید، در جوابتان باید بگویم متاسفم که خیلی از خودم دور شدم و الان دیگر این نوع نگاه کردن در پیرامون ما دیگر خیلی ارزش ندارد و  از این‌که دارم از آن فضای آرمانی خودم دور می‌شوم،حالم بد است. من نزدیک به ۱۵۰ ایده و طرح سینمایی دارم که نصف بیشترش در حوزه اندیشه، آرمان‌گرایی، ارزش‌ها و دفاع مقدس است. من به هشت سال دفاع مقدس اعتقاد بسیاری دارم. معتقدم درست است بطن دفاع مقدس جنگ بود، اما در حاشیه آن یک مدینه فاضله بود که در آن گذشت، مهربانی، دوستی، معرفت، شناخت، اعتقاد، خدا و چیزهای ویژه‌ای از این دست بود. اگر کره زمین میلیاردها سال عمر کند، این هشت سال مرجعی خواهد بود که خیلی‌ها به هم می‌گویند یک زمانی انسان‌ها این‌طوری فکر و زندگی می‌کردند. این هشت سال یک دوره ماندگار در تاریخ است. علاقه‌مند به این فضا هستم و امیدوارم بتوانم یک فیلم داستانی در این زمینه بسازم. چون در این زمینه مستند زیاد ساخته‌ام. من آرمان‌گرا هستم و امیدوارم جامعه ما به یک اخلاقیات خوب و صمیمانه برسد. ما از فضاهای دوستانه در جامعه‌مان دور شده‌ایم و رفتارهای‌مان تظاهرآمیز و تصنعی شده و بیشتر رفتارمان برای نمایش است تا واقعیت. کمک به دیگران ساده است، اما در عمل وقت و انرژی می‌خواهد. من فیلم‌نامه‌هایی با رویکرد طرح مسائل اخلاقی نوشتم با هدف این‌که با نمایشش جامعه مهربان‌تر و صمیمی‌تر شود، اما رسما به من گفتند فیلم‌نامه‌ای بنویس که هم خودت به یک نفع مالی اساسی برسی و زندگی‌ات متحول شود و هم مردم این فیلم را ببینند و حال کنند و هم ما پولی دربیاوریم. این را در واکنش به طرحی درباره دادائیسم گفتند که اگر ساخته شود، اتفاق بزرگی در ساختار دادائیسم می‌افتد. من سینمای تجاری را رد نمی‌کنم. این سینما لازمه جامعه است. من بیشتر امیدوارم فیلم «روی خط صفر» که بعضی از دوستان مثل آقای امیر اسفندیاری و تابش و برخی مدیران فارابی از آن حمایت لفظی و تا حدودی مالی کردند، به‌زودی ساخته شود و من به آرمانم برسم، وگرنه به سمت سینمایی می‌روم که بتوانم از کنارش زندگی‌ام را بچرخانم.

پیشنهادم این است که منتقدها با هم‌فکری موج سینمای ایران را که من نام آن را موج هنروتجربه گذاشتم، در دنیا مطرح کنند و برای آن مانیفست طراحی کنند. وقتی ما سینماگران بدانیم از این سینما حمایت می‌شود و مانیفست دارد، تحرک‌مان بیشتر می‌شود

 فیلم شما در گروه هنروتجربه نمایش داده میشود. نظرتان در مورد این گروه چیست؟
چند موج سینمایی در ایران اتفاق افتاده، اما منتقدان این موج‌ها را آنالیز نکرده‌اند. ما دو دهه در سینمای دنیا مطرح بودیم و جایزه‌های بزرگی گرفتیم، به‌خصوص دو بار اسکار گرفتیم. سینمای دنیا موج نوی فرانسه، نئورئالیسم ایتالیا، دگما ۹۵ را داشته است. ایران که دو دهه است تا این حد در دنیا مطرح شده و جوایز زیادی را می‌گیرد، پیشنهادم این است که منتقدها با هم‌فکری موج سینمای ایران را که من نام آن را موج هنر و تجربه گذاشتم، در دنیا مطرح کنند و برای آن مانیفست طراحی کنند. چیزهایی مثل این‌که یک نابازیگر می‌آید بهترین بازی را در این فیلم‌ها اجرا می‌کند و… و از این پراکندگی حضور به یک انسجام در دیدگاه برسیم. وقتی ما سینماگران بدانیم از این سینما حمایت می‌شود و مانیفست دارد، تحرک‌مان بیشتر می‌شود. عباس کیارستمی به‌تنهایی نمی‌توانست از سینمای رئالیسم شاعرانه‌اش دفاع کند، اما وقتی تبدیل به موج شود، این سینما هم پاسخ‌گوی جامعه می‌شود و هم در دنیا مطرح می‌شود. اگر این موج کانالیزه شود و به آن مفهوم و مانیفست داده شود، اتفاق بزرگی خواهد افتاد. چون هم در آن تجربه است و هم هنر وجود دارد، و برای همین می‌تواند جریان‌ساز و ماندگار باشد.