هنروتجربه-قاسم فتحی: اولین جلسه نقد و بررسی گروه هنروتجربه مشهد بعد از پایان جشنواره فیلم فجر در این شهر، به فیلم پناه‌برخدا رضایی به نام «دختر…پدر…دختر» اختصاص پیدا کرد. این فیلم عصر روز شنبه ۲۸ بهمن‌ماه در سالن شماره پنج سینما هویزه با حضور دانشجویان سینما و علاقه‌مندان به دیدن «قاب‌های زیبا و درخشان» فیلم‌هایِ رضایی اختصاص پیدا کرد.

مدت‌ها تقسیم‌بندی‌های موسیقی از بین رفته‌است
کارگردان فیلم«چراغی درمه» پاسخ به این‌که چرا از موسیقی در اثری با این همه قاب زیبا، استفاده نکرده‌است، گفت: «درباره موسیقی، باورم این است که فضای اِفکتیو وصدای محیط می‌تواند کارکرد موسیقی را داشته باشد. یک جاهایی آن آمبیانسِ محیط در دوردرست یا قطاری در پرسپکتیو ،به نظرم خودش موزیک است. از طرفی این فیلم برای مخاطب عادی ساخته نشده. در پلان پایانی فیلم موزیک اتفاق می‌افتد ولی جاهای دیگر کار را فکر کردم نیازی به موزیک ندارد.»

پناه‌برخدا رضایی در ادامه در پاسخ به سوالی درباره نوع موسیقی به کار رفته در فیلم افزود: «تُرک‌های آن اقلیم از رانده شده‌هایِ حوالی  قشقایی و شیراز و از تیره‌ای خلج هستند. این‌ها تعصب خاصی ندارند که ما آذری زبان هستیم و صاحب‌ یک سبک و نوع موسیقی؛ خب من قرار نبوده فیلمی درباره یک قوم بسازم که حالا بخواهم موسیقی‌ای براساس آن قوم در فیلم بگنجانم. این‌که یکی از دوستان گفت این موسیقی شهری است یا روستایی راستش حالا دیگر نمی‌توان در موسیقی این روزگار این تقسیم‌بندی بین موسیقی شهری و روستایی و… را قائل شد. این موسیقی، موسیقی مردم است. همین‌طوری که آن کامیون که از شهر به روستا می‌رود و برعکس. اصلا ممکن است یک راننده کامیون باخ گوش کند یا موتزارت.»

سینمای قصه‌گویِ فعلی را دوست ندارم
در ادامه نشست پناه‌برخدا رضایی درباره این‌که چرا اغلب صحنه‌های این فیلم و دیگر آثارش، در نمای باز(لانگ‌شات) گرفته شده، توضیح داد: «یک نفر حتی اگر عکاسی و جامعه‌شناسی و نقاشی بداند در نهایت قرار است این‌ها را تبدیل کند به سینما؛ عده‌ای سینما را قصه‌گو می‌دانند و اساسا کاری به فرم و این‌ها ندارند و اصطلاحا دَرِ دوربین را می‌بندند و قصه‌شان را می‌گویند. ولی این موضوع و این رویه، به هیچ وجه دغدغه من نبوده‌است. این مدل فیلم که قصه‌اش روی کاغذ هشتاد صفحه فیلم‌نامه نمی‌خواهد. یک سِری لحظات سکوت و خلق است و به هیچ وجه روی کاغذ نمی‌آید. ضمن این‌که من در فیلم‌نامه‌ام ننوشته‌ام و هیچ وقت هم نمی‌نویسم که ابرها در آسمان حرکت می‌کنند. درواقع وقتی در لوکشین بودم این صحنه را دیدم و همان جا بدون هیچ اِفکت و جلوه ویژه‌ای آن را گرفتیم. همه این‌ها بستگی به این دارد که چه اِلمان‌هایی در لوکشین می‌بینم و چه شرایطی پیش می‌آید. البته یک شروع و پایانی در ذهنم دارم .»

رضایی در ادامه از فیلم‌سازی به عنوان یک نوع احساس دلتنگی برای سازنده‌اش یاد کرد:« یک زمانی احساس می‌کنی حالا می‌خواهی یک مدلِ دیگری فیلم بسازی در گونه‌هایی که تا الان کار کردم بیشتر این حس و حال را داشتم. مثلا در پاسخ آن دوست‌مان که پرسید چرا صحنه شکار این‌قدر تکرار می‌شود، باید بگویم تکرار جزء زندگی این آدم‌ها بود. برخلاف شهر. هر چند در شهر هم اِلمان‌ها تکرار می‌شود با این حال، تکرار را نمی‌توان از زندگی گرفت. بنابراین اصلا نمی‌توان گفت حتی اگر آن‌ها کارهای جدیدتری را انجام بدهند، تکراری وجود نخواهد داشت. اصلا برای همین است که پروسه زندگی یک عده ناشی از همین تکرارهای زیاد، به خودشکی می‌رسد. شما حتی در دایره واژگانی یک شاعر هم می‌بینید با این‌که دایره کلماتش گسترده است ولی بعضی از کلمات تکرار می‌شود و این جزیی از زندگی و واژگان شاعر است.»

کارگردان فیلم «گهواره‌ای برای مادر» در بخش دیگری از این نشست درباره روند فیلم‌برداری و ارتباطش با فیلم‌بردار سَرصحنه صحبت کرد: «من و محمد رسولی، خیلی تاکید داشتیم روی قاب و او در این زمینه از من وسواسی‌تر است و خیلی خلاق.به‌طوری که وقتی قرار بود در لانگ‌شاتِ برفی کمپوزیسیون ببندیم، مدام هِدروم را تغییر می‌داد و  درگیری‌های من با فیلم‌بردار در همین نکات بود. هیچ تغییر محسوسی هم در گرفتن تصویر نداشتیم و از قبل همه چیز حتی قاب‌ها برای ما مشخص بود. از طرف دیگر، ما آنجا تَک‌لنزی داشتیم که فقط تله و واید می‌شد ولی دوربین‌مان، امتحانش را پس داده بود؛ دوربینی بود که ما را راضی می‌کرد. و البته همانطور که می‌دانید، عیب ویدئو همین عمق میدانش و تخت بودنِ تصویر است که ما بخشی از این مشکل را با طراحی صحنه جبران می‌کردیم.»

تا به حال زیر بار هیچ ایده تحمیلی از سمت تهیه‌کننده نرفتم
پناه‌برخدا رضایی در پاسخ به این‌که قرار است در فیلم‌سازی همین شیوه را ادامه بدهید، گفت:« یک فیلم‌ساز، قرار نیست که یک مدل فیلم بسازد، ممکن است به یک سبک و سیاقی برسد ولی یا فیلم‌ساز باید خیلی پولدار باشد که فیلمی که دوست دارد را بسازد یا در کنارش کارهای تبلیغاتی و مستند و این‌ها انجام بدهد. حرفه من سینماست و یک جایی مشاور هستم، تدوین می‌کنم، مجری طرح می‌شوم و کارهایی از این قبیل؛ در دو سال گذشته من کلی فیلم‌های مستند تلویزیونی و صنعتی کار کردم و نگارش یک سریال و دو فیلم سینمایی را بر عهده داشتم. والبته مدل فیلم‌سازی که تهیه‌کننده به من تحمیل کند را هم هرگز نمی‌پذیرم. علاقه‌ای هم به ساختن مثلثات عشقی ندارم و نداشتم. شاید ساختن این فیلم‌ها هیچ اشکالی هم نداشته باشد ولی من شخصا دوست نداشتم.»

فضایی مهیا نشده بود تا واکنش مخاطب عام را هم ببینم!
رضایی درپایان این نشست، در پاسخ به سوالی  که چرا بیشتر فیلم‌هایش در جشنواره‌های خارجی به نمایش درمی‌آید،توضیح داد:«واقعیت این است که فیلم‌های من را منتقدین و تماشاگران خارجی خیلی بیشتر پسندیدند و بیشتر درباره‌شان نوشتند. چه «وِرایتی»، «هالیوود رپورتر» یا «اسکرین‌دیلی» اشاره کردند به سینماگونگی فیلم. اینکه چرا من واکنش مخاطب عام را ندیدم چون چنین فضایی برای من مهیا نشده‌است. پخش‌کننده‌های ایران هم خب خیلی عاقلند وگرنه چرا باید بیایند، هزینه کنند و فیلم «دختر… پدر …دختر» را اکران کنند؟ در یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا، دختر و پسر و پیرمرد می‌ایستند توی صف تا فیلم‌های یک جشنواره را ببینند. آن‌ها انتخاب نکردند که لزوما فیلم من را ببینند بلکه این جزء فرهنگ‌شان است؛ این‌که حالا که این فرصت در شهرشان به وجود آمده تا بتوانند فیلم‌های سراسر دنیا را تماشا کنند .آن‌ها درواقع می‌آیند تا با سینمای جهان آشنا شوند.»