هنروتجربه:جلسه نمایش، نقد و بررسی فیلم ‌«دختر…پدر…دختر»به کارگردانی پناه برخدا رضایی و با حضور رضا زمانی، کارشناس سینما، عصر روز چهارشنبه دوم اسفند ماه در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزار شد.

در ابتدای این نشست رضا زمانی نکاتی را درباره فیلم مطرح کرد:« اولین چیزی که درهنگام تماشای این فیلم به ذهن می‌رسد، نماهای فیلم است. نماهایی که به نقاشی پهلو می‌زند و مشخص است که دغدغه کارگردان بوده است. در ابتدای فیلم نگران این مساله بودم که سینماگر آنقدر درگیر این قاب‌های زیبا شود که سینما را فراموش کند. برای من سینما یک پلان نیست، بلکه قرار گرفتن پلان‌های پشت سر هم است و هر پلانی با پلان قبل و بعد معنا پیدا می‌کند. بعد از تماشای فیلم متوجه شدم که فیلم فقط نماهای زیبا نبوده است و سه نکته مثبت نظر من را جلب کرد. اول تدوین مناسب فیلم. دوم شخصیت سه دختر فیلم برخلاف شخصیت پدر که خودش را تکرار می‌کند، در رفتار با یکدیگر به ارزش و اصولی پایبند هستند که آن‌ها را از حالت انفعال و مرده متحرک بودن خارج می‌کند. سوم این که فیلم بیشتر از نقاشی، بیننده را یاد شعر می‌اندازد، که در جایی از فیلم هم شعر سهراب سپهری را می‌شنویم. انگار که ناتورالیسم عرفان موجود در اشعار سپهری به شکلی در این فیلم ترجمان تصویری پیدا کرده است. این مساله باعث شده که این اثر پیوندی بین نقاشی، شعر و سینما باشد. یک نکته دیگر که در این فیلم برای من جالب بود، ایزوله شدن انسان‌ها به خاطر شرایط محیطی است.انگار که محیط بدوی و خشن است که بر انسان‌ها تسلط پیدا کرده و محیط در واقع شخصیت اصلی فیلم است. از طرفی به خاطر شخصیت دخترها می‌توانیم بگوییم یکی ازسه دختر شخصیت اصلی فیلم است.در واقع این محیط خشن، انسان‌ها را تهی از احساس می‌کند و قدرت تصمیم‌گیری را از آن‌ها می‌گیرد. اما دختر عاشق در چنین محیط سنتی و بدوی، توان ابراز عشق را پیدا می‌کند و این مساله باعث ایجاد یک دیالکتیک می‌شود بین فرم موجود و شخصیت‌های فیلم که در تقابل با این محیط قرار می‌گیرند، مخصوصا دختر عاشق که در نماهایی با نگاه کردن به بیرون نشان می‌دهد که انگار میل به فرار کردن از این محیط را دارد، که تنها راه ارتباط آن کامیون است و عشق هم همان جا شکل می‌گیرد. ایزوله شدن انسان‌ها در فیلم به این شکل است که مثلا صداهایی خارج از قاب قیمت سهام و نفت را می‌گوید، اما برای شخصیت‌های فیلم اهمیتی ندارد. اما زمانی که شعر سپهری پخش می‌شود، دختر موهای خواهر را شانه می‌زند. این ایزوله شدن و در عین حال از بین نرفتن انسانیت و مهر و عشق، در فرم فیلم در آمده که به محتوا تبدیل شده است که از یک جهان بینی نشات گرفته که در نا خود آگاه ‌فیلم‌سازوجود دارد و این جهان بینی توسط تکنیک مناسب به فرم مناسب تبدیل شده است.»

‌در ادامه پناه‌برخدا رضایی  در مورد فیلم این گونه توضیح داد:«بخشی از این فیلم بخش‌های فرامتن هستند که ساخت یک فیلم این چنینی چه سختی‌هایی دارد. در هنگام ساخت چنین فیلمی‌ از ابتدا مشخص است که مخاطب محدودی دارد، اما برای من فقط تعداد مخاطب ملاک نیست و توشه‌ا‌ی که طی این سالیان برای فیلم‌های بعدی ام برمی‌دارم، اهمیت زیادی دارد. بعد از ساخت چنین فیلمی، ‌فیلم‌سازدیگر چیزی ندارد که به فیلم سنجاق کند و صحبت‌ها و نظراتی که در اکران‌ها و جشنواره‌ها می‌شنوم برای جالب است که می‌شود فیلم را از این دید هم نگاه کرد.»

‌در بخش دیگری از این نشست کارگردان در پاسخ به سوال یکی از حاضرین جلسه که آیا داستان فیلم یک ایده درونی بوده و یا از داستان واقعی الهام گرفته شده، عنوان کرد:« سال‌هاست هم عکاسی می‌کنم و هم مستند می‌سازم و به همین دلیل به جاهای مختلف ایران رفتم و کار کردم. این مساله به من ایده‌های زیادی را می‌دهد و اتفاقات را برای من تصویری می‌کند. تمام چیزی که در این فیلم مشاهده کردید، قصه ذهنی من بود و درامی‌که در نوع مینی‌مال خودش در ذهن من شکل گرفته و به تصویر تبدیل شده است. اما المان‌های فیلم را از واقعیات و مستند الهام گرفتم. مثل شکار کبک که در آن منطقه به شیوه‌های مختلفی مرسوم است و من این شیوه را انتخاب کردم. داستان زندگی این سه خواهر زاییده ذهن من است و به جز دختر عاشق با بازی رایا نصیری، بقیه نابازیگر هستند و آن دو خواهر واقعی هستند و پیرمرد هم پدر آن‌هاست. برای واقعی‌تر شدن، خانم نصیری زمانی را با آن‌ها گذراند که جز خانواده باشد و قابل باور شود و در این مورد طراحی لباس و چهره پردازی هم کمک کرد.»

‌کارگردان هم‌چنین در مورد صحنه‌هایی که دختر عاشق با پسر صحبت می‌کند و صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود،گفت:« در آن صحنه‌ها صدای موزیک کامیون بلندتر است و صدای رودخانه و محیط هم شنیده می‌شود و طبیعی است که صدای آن‌ها که دورتر ایستاده‌اند، شنیده نمی‌شود.»

‌در ادامه جلسه، رضایی با تاکید بر این نکته که سعی کرده خودش را به جهان شخصیت‌ها نزدیک کند، توضیح داد:« به عنوان فیلم‌سازی که در شهر زندگی می‌کنم، سعی کردم خودم را به جهان این نوع کاراکترها نزدیک کنم و جور دیگری آن‌ها را نبینم. خیلی تلاش کردم  با کارگردانی و جلوه‌های بصری و موسیقی، خودنمایی نکنم. کارگردان‌ها دوست دارند از نماهای متفاوت فیلم بگیرند. اما من با خودم عهد کرده بودم که به سطح سادگی این شخصیت‌ها نزدیک شوم.»

‌در پایان جلسه، پناه برخدا رضایی عنوان کرد:« یک فیلم وقتی که تمام می‌شود، سال‌های سال برای نسلی بعد باقی می‌ماند. اولین مخاطب عوامل خود فیلم هستند، بعد اکران فیلم هرچند محدود آغاز می‌شود و بعد جشنواره‌ها و محافل هنری. اگر خود اثر این پتانسیل را داشته باشد، مطالبی در مورد آن نوشته می‌شود که به تعبیر درست می‌شود آنها را نقد دانست. صحبت‌هایی که امروز شنیدم برای من خوشایند بود، از این نظر که حس می‌کنم نقد اتفاق می‌افتد و فیلم از زوایای مختلفی کاویده می‌شود و این نوشته‌ها در نشریات ماندگار می‌شود. من خیلی آگاهانه ارجاع‌هایی به فیلم‌های سهراب شهید ثالث ، مخصوصا فیلم “طبیعت بی جان” دادم. انگار این فیلم ۴۰ سال بعد “طبیعت بی جان” در قصه دیگری است. این که یک داستان به چه فرمی‌یه تصویر کشیده شود که در خاطر بیننده بماند، از نظر من اهمیت زیادی دارد.»
‌رضا زمانی جلسه را این گونه پایان داد : « خیلی از فیلم سازان می‌خواهند متفاوت باشند، داستان‌ها قرن‌هاست که دارند تکرار می‌شوند. اما فرم از زیست، جهان بینی وناخودآگاه آدم می‌آید که از طریق تکنیک که در خودآگاه وجود دارد، سینمایی می‌شود. در فیلم ‌«دختر…پدر…دختر»این تفاوت در ظاهر و ژست نیست و از جهان بینی ‌فیلم‌سازسرچشمه گرفته است که در فیلم‌های دیگر ‌فیلم‌سازهم مشخص است.»