هنروتجربه: سعید ابراهیمی‌فر این روزها فیلم «شاید عشق نبود» را در گروه هنروتجربه در حال اکران دارد.فیلمی که به مناسبات تولید فیلم و چالش‌های یافتن سرمایه‌گذار و تهیه‌کننده می‌پردازد. ماهنامه هنروتجربه به این بهانه با این کارگردان گفت‌وگو کرده‌است. شادی حاجی مشهدی در مقدمه این گفت‌وگو می‌نویسد:« ابراهیمی‌فر، که از او فیلمِ مطرح «نار و نی» را در خاطره‌ها داریم، تولید فیلم «شاید عشق نبود» را به سال‌های دوری نسبت می‌دهد که از بدعهدی‌های برخی از اهالی سینما، زخم‌خورده و دل‌زده شده بود. این فیلم به نوعی حدیث نفس این فیلم‌ساز کهنه‌کار و خوشفکر است که برای به سرانجام رسانیدن آن، در این مدت، خون دل‌ها خورده است.» بخش‌هایی از این گفت‌وگو از نظرتان می‌گذرد.

 چه خوب که فیلم شما عاقبت در گروه هنروتجربه اکران میشود، دیگر هنروتجربهای شدید…
ممنون… (با لبخند) من شاید از معدود کسانی باشم که در شش ماه اولی که هنر و تجربه شکل گرفت و فیلم‌هایش اکران می‌شد، به نوعی رکورددار بودم و در بسیاری از فیلم‌ها بازی کردم، مثل «ماهی و گربه»، «اشکان و انگشتر متبرک»، «یک شب»، «جینگو» و… طبیعتا من از ابتدا خیلی قدرشناس این گروه شدم و همیشه هم امثال ما این بحث را با سینمای بدنه داشتیم که بالاخره دو تا سالن هم در اختیار این طیف بگذارند؛ چون فیلم‌هایی ساخته می‌شوند که هدفشان گیشه نیست، یا نمی‌فروشند. [به قول این جماعت برفوش نیستند.] باید این فیلم‌ها هم جایی برای اکران داشته باشند و دیده شوند. به‌خصوص وقتی به این واقعیت برمی‌خوریم که سینمای ایران یک سینمای عمدتا دولتی است که از ابتدا تا انتهایش مشمول این نظارت و کنترل می‌شود. سینماهای‌مان هم طبعا دولتی است، یا متعلق به ارگان‌های وابسته به دولت است و اگر هم به تعداد انگشتان دست، سینمایی باشد که شخصی و خصوصی اداره شود، یا دچار بحران نداشتن حامی مالی است، یا بالاخره باید با کسی شراکت کند که از طریقی وابسته به این سیستم دولتی است. گاهی درک نمی‌کنم، این چه خودآزاری است که اصرار داشته باشند به فرض، در سال بین ۷۰ تا ۱۰۰ فیلم تولید کنند، خودشان هم سرمایه‌اش را بدهند و حمایت کنند و بعد هم مثل پدری سنگ‌دل که بین بچه‌هایش تفاوت می‌گذارد، فقط به برخی فیلم‌سازان فرصت کار بدهند… یا مثلا در تلویزیون از روی یک سیاهه پیش‌فرض، لیستی از فیلم‌سازان را برای انجام پروژه گزینش کنند! این‌جاست که ضرورت وجود گروه هنر و تجربه آشکار می‌شود، چراکه بسیاری از این پروژه‌های مطرود که امکان تولید و به‌ویژه نمایش را پیدا نکرده‌اند، می‌توانند از این طریق چرخه طبیعی حیات خود را طی کنند. اگر فیلمی که تولید شده، به نمایش درنیاید، کماکان مبتلا به این بیماری معیوب شده است. از این جهت، یک پارادوکسی هست که بنده شخصا دلم نمی‌خواهد دیگر کار کنم.

****
ایده اولیه فیلم چطور برایتان شکل گرفت؟ آیا درست است که اسم فیلم شما در ابتدا «سه راهحل برای یک مسئله» بود و بعدا تغییر کرد؟
درواقع ایده اولیه ساخت این فیلم از موقعی شروع شد که من از کسی که به‌عنوان تهیه‌کننده وارد پروژه فیلمم شده بود، به‌اصطلاح، رودست خوردم و این در حالی بود که برای بار دوم به این «تهیه‌کننده‌نما» اعتماد کرده بودم، اما ایشان ما را درست در شروع کار تنها گذاشت. من خیلی خشمگین شدم و در آن پریشان‌حالی و همان شب سه تا طرح کوتاه نوشتم برای سه فیلم کوتاه و با بچه‌های دفتری که در آن مشغول کار بودیم، آن‌ها را در میان گذاشتم. به آن‌ها پیشنهاد دادم حالا که مختصر امکانات و فضایی برای کار داریم و با استفاده از اعتبار و پیشینه دوستی و احترامی که در بین اهالی حرفه‌ای سینما داشتم، می‌توانیم تصاویری برای این کار بگیریم. دوستان هم استقبال کردند و من با یک روبان این سه قصه را به هم وصل کردم. ایده کلی هم این بود که پروسه تبدیل یک قصه یا ایده را از ذهن کسی به یک فیلمنامه و نهایتا به یک فیلم، ببینیم و بعد مذاکراتی که با سرمایه‌گذار انجام می‌شود و شروع تولید یک فیلم را نشان بدهیم. می‌خواستم در این سه قصه نشان بدهم که وقتی این وجه مالی قضیه و حضور سرمایه‌گذار اتفاق نمی‌افتد، داستان چگونه پیش خواهد رفت. می‌خواستم بگویم اگر کسی در راه انجام پروسه تولید ایده تا فیلم‌نامه و فیلم باشد و ناگهان یک کات این وسط رخ دهد، چه می‌شود؟ سه وضعیت محتمل است برای این فیلم‌ساز. یک: آشفتگی روحی، دو: خشونت و سومی: مماشات… که درواقع می‌پذیرد با حداقل شرایط موجود مدارا کند و هر چند بی‌کیفیت بالاخره یک کاری کند.

طیف جوان دانشجوی هنر‌دوست ما در ایران اکنون به دنبال دیدن کارهای متفاوت است. هنروتجربه علاوه بر فرصت‌بخشی به فیلم‌سازان مستقل برای مطرح شدن، به مخاطبانش نیز منوی باکیفیت‌تر و متنوع‌تری پیشنهاد می‌دهد

قصه فیلمساز دلآزرده به نوعی میتواند وصف حال خود شما باشد؟
همین‌طور است که می‌فرمایید. در زبان سینما حرف اول را برای من روبر برسون می‌زند و من در آن ساختار اصرار داشتم که ایده روبر برسون را پیاده کنم؛ فلسفه معناگرایانه از این کانسپت، که هر فیلم شامل سه تولد و دو مرگ است. پویش، جوشش و جمود که در پیدایش هر آفرینشی، امکان زایش و تحول را همراه با حرکت به سمت خاموشی و افول در ذات خود دارد. و دوست داشتم این مفاهیم را به نوعی در فیلمم مطرح کنم.

از آن اعتباری که فرمودید، چطور برای شروع این پروژه سود بردید؟
دوستان به‌راستی لطف کردند و به هر کس که زنگ زدم، آمد و تصاویر را گرفتیم و بازیگران حرفه‌ای که در فیلم می‌بینید، از سعید پورصمیمی، حسن پورشیرازی، مهدی احمدی، هنگامه قاضیانی، مهتاب کرامتی، نیکی کریمی وپانته‌آ بهرام گرفته تا چهره‌های شاخصی مثل هوشنگ مرادی کرمانی و بقیه دوستان دیگر کمک کردند تا قصه را جلوی دوربین ببریم.

بحث اصلی سرمایه چطور در این فیلم حل شد؟
تقریبا بیشتر کار به صورت دوستانه و با تکیه بر همان اعتبار حرفه‌ای که گفتم، پیش رفت و خب اندک نقدینگی هم برای موارد مصرفی و روزمره مثل دستمزد دستیاران و اجاره دوربین و لوکیشن و این‌ها هزینه شد. البته بلافاصله در همان مقطع، یکی از دوستانی که از آمریکا آمده بود و در جریان پروسه تصویربرداری این کار قرار گرفته بود، اشتیاق ما را برای ادامه کار و این ایده دید و حتی پیشنهاد داد که آن پروژه قبلی ما هم که خوابیده بود، دوباره کلید بخورد و ایشان هم در آن کار سرمایه‌گذاری کنند. این پیشنهاد دو وجه خوب و بد داشت.

 یعنی خیری توام با شر…
خیر آن این بود که عاقبت، فیلم «مواجهه» ساخته شد، اما شرش در این بود که فیلم اولم که بر اساس سه اپیزود نوشته بودم و تصویرهایش را هم گرفته بودیم، به تعبیری یتیم ماند.

یعنی راشهایش بدون تدوین رها شد؟
بله، تا این‌که عاقبت من در اواخر دهه ۸۰ به صرافت افتادم تا آن را جمع‌وجور کنم. ولی متاسفانه بنا به دلایلی۴۰ درصد راش‌هایی را که گرفته بودیم، از طرف همان شخص سرمایه‌گذارِ به‌ظاهر مشتاق و جویای نام به بنده تحویل نشد.

***
گفتید که از دوستداران سینمای هنر و تجربهاید، به نظر شما ضرورت فعالیت این گروه برای تداوم حیات سینمای ایران چگونه است؟
از منظر مخاطب‌شناسی باید بگویم اگر مخاطب با این همه عناوین متنوعی که من در بروشورهای اکران‌های ماهانه این گروه دیدم، واقعا راضی نشود، پس از دیدن آن تعداد اندک فیلم‌های گیشه‌ای تولیدشده توسط سینمای بدنه نیز راضی نخواهد بود، چراکه طیف جوان دانشجوی هنر‌دوست ما در ایران اکنون به دنبال دیدن کارهای متفاوت است و هنر و تجربه علاوه بر فرصت‌بخشی به فیلم‌سازان مستقل برای مطرح شدن، به مخاطبانش نیز منوی باکیفیت‌تر و متنوع‌تری پیشنهاد می‌دهد. عده‌ای هستند که متاسفانه در مقابل این گروه شمشیر را از رو بستند و منتظرند تا این گروه را محدودتر کنند و خب به گمان بنده این عده که مخالفت‌ها و گره‌افکنی‌هاشان مسبوق به سابقه هم هست، نسبت به این فیلم واکنش نشان می‌دهند. تعداد تهیه‌کنندگان خوب سینمای ایران زیاد است، اما از آن طرف هم یک‌سری هستند که واقعا ریگ به کفش‌شان دارند و از این آینه‌ای که روبه‌روی‌شان قرار می‌دهیم، برآشفته خواهند شد.

 به گمان شما، این مخاطبانی که گفتید، از دیدن فیلمی که موضوعش شاید دغدغه مردم عادی نبوده و بیشتر برای اهالی سینما تلخ، ملموس و قابل درک است، لذت میبرند؟
ببینید، همان‌طور که در بحث انتخاب بازیگر حرفه‌ای هم از من پرسیدید، در این مورد باید بگویم بخشی از هدف من این بود تا به وسیله بازیگران نام‌آشنا و حرفه‌ای سینما، آن روی دیگر پشت صحنه را هم به مردم نشان دهم. مردم باید بدانند که سینما فقط زرق‌وبرق و شهرت و محبوبیت نیست، سینما رنج دارد، انتظار دارد و به‌طور کلی حرفه‌ای پردردسر است. این آدم‌ها با این‌که به نظر می‌رسد خودشان هستند، اما دارند جلوی دوربین بازی می‌کنند و در عین حال، حامل پیام نگرانی، اضطراب و نومیدی در مقابل آینده شغلی و دغدغه‌های معیشتی هم هستند. اگر این فیلم‌ها با این همه تنوع و گوناگونی تم و سوژه در این گروه اکران و دیده می‌شوند و عده‌ای نیز آن‌ها را می‌پسندند، پس فیلم من نیز مورد توجه عده‌ای قرار خواهد گرفت. اگرچه، ساختار فعلی این فیلم، شکل کلاسیک‌تری نسبت به ساختار قبلی که در ذهنم برای آن داشتم، پیدا کرده است، چراکه اگر آن فرم ساخته می‌شد، به شکل اپیزودیک، بعد از طرح مقدمه، در نمای آغازین،  هر سه اپیزود با یک میزانسن واحد با طرح یک جمله شروع می‌شدند، که به این ترتیب، ساختار مدرن و جوان‌پسندانه‌تری به کار می‌داد.

 برای موفقیت این فیلم آرزوهای خوبی میکنیم. اگر حرفی باقی مانده که در مورد فیلم نگفتید، میشنویم…
گفتنی‌ها را گفتم. اما شاید حالا که این فیلم قرار است در گروه هنر و تجربه اکران شود، از من بپرسند که مختصات هنری و تجربی فیلم چه می‌تواند باشد؟ من هم به‌عنوان سازنده این کار، در جوابشان می‌گویم که این فیلم قطعا یک فیلم تجربی است. معتقدم هر فیلم‌سازی که قصد دارد بهتر و بهتر شود و در کارش رشد کند، باید تجربه‌های نو را آزمایش کند و از تجربه یا ریسک کردن در ژانرها و شکل‌های مختلف نترسد. حرکت در مسیر کلیشه‌ها برای یک فیلم‌ساز سم است و او را به ورطه تکرار سوق می‌دهد. در این فیلم هم، سعی کردم فضای جدیدی را تجربه کنم و در زمان خودش واقعا برای من یک چالش جدید به شمار می‌رفت و می‌خواستم ببینم چه محصولی به دست می‌دهد. قسمت هنری آن هم مربوط می‌شود به هنرنمایی این همه بازیگر حرفه‌ای و عوامل کاربلدی که من را همراهی کردند و جا دارد همین‌جا از همه آن‌ها تشکر کنم. من از گروه هنر و تجربه هم تشکر ویژه می‌کنم و به همه همکاران شما خسته نباشید می‌گویم و باید اعتراف کنم که کار بسیار مهم و بزرگی انجام می‌دهید. به گمان من این سینمایی که هنر و تجربه دریچه‌اش را به سوی مخاطبان گشوده است، بیشتر به سینمای ملی ما نزدیک است و من از شما که در این گروه از این سینما حمایت می‌کنید، سپاس‌گزارم.