هنروتجربه:جلسه نقد و بررسی فیلم «صحنه‌هایی از زندگی یک کارآگاه» عصر روز شنبه اول اردیبهشت با حضور علیرضا رسولی‌نژاد (کارگردان) و مهدی رضایی(مجری و کارشناس جلسه) در سالن شماره هفت سینما هویزه مشهد برگزار شد.

 این فیلم از دو فیلم‌ قبلی‌ام سخت‌تر بود
در ابتدای نشست رسولی‌نژاد در مورد شکل‌گیری ایده فیلمش صحبت کرد: «ایده از اینجا شکل گرفت که یک روز در روزنامه‌ای خواندم که دفاتر کارآگاهی خصوصی در سراسر ایران در حال تاسیس است. طبیعتا وقتی اسم دفتر کارآگاهی می‌آید، آدم یاد دفاتر و کارآگاه‌های خصوصی فیلم‌های کلاسیک می‌افتد و این باعث شد یک فانتزی شکل بگیرد. در عین حال چیزهای دیگری هم در بطن خبر بود اینکه ظاهرا سرهنگ‌های بازنشسته نیروی انتظامی می‌توانند مجوز این دفاتر را بگیرند. از طرفی من یک فیلم‌نامه برای یک فیلم بلند داشتم که باید یک سرمایه‌گذار و بازیگر و تهیه‌کننده پیدا می‌کردم که نتوانستم و نشد. بخشی از آن فیلم‌نامه را برداشتم و این فیلم نتیجه آن بخش از آن فیلم‌نامه است.»

رسولی‌نژاد با اشاره به اینکه « می‌خواستم در این فیلم خیلی چیزها را تجربه کنم» گفت:« این فیلم از دو فیلم‌ قبلی‌ام سخت‌تر بود. چون هم باید یک لاین داستان را جلو می‌بردم و هم یک لاین پژوهش و بازی کردن با این ژانر کارآگاهی و بخش دیگری هم به تهران و شهر تهران می‌پرداختم. این‌که امکان دارد تا چند سال دیگر تهرانی وجود نخواهد داشت و می‌شود با سینما این را ضبط کرد و ساخت.»

او افزود:« این‌که چرا من یک داستان را تا آخر تعریف نکردم، دلایل مختلفی دارد. بخشی از آن برمی‌گردد به امکانات و موقعیت من و اینکه می‌خواستم این فیلم را بسازم. بخش دیگر نقص‌های اثر، از محدودیت‌های من می‌آید. اساسا سینمای تجربی بخش زیادی‌اش از دل همین اشتباهات و محدودیت‌ها و خیلی چیزهای دیگر می‌آید. بخشی از آن آگاهانه بود و بخشی را هم سعی کردم، کنترل کنم. این نوع فیلم ساختن حتی در سینمای اقلیت هم اقلیت است؛ من می‌خواستم با این فیلم چند تمرین انجام دهم. به عنوان مثال اگر من در این فیلم فقط می‌خواستم داستان‌گو باشم، نمی‌توانستم تجربه‌های دیگری را انجام دهم.»

ادای دین به شهر تهران
رسولی‌نژاد در ادامه و در پاسخ به اینکه «آیا می‌خواستید یک فیلم در ژانر کارآگاهی بسازید یا نه» عنوان کرد: «ما خیلی وارد جزئیات ژانر کارگاهی نمی‌شویم. فقط درباره متریال و درباره گونه‌ای که نمی‌شود در ایران ساخت حرف می‌زند. آسیای جنوب شرقی‌ها و ژاپنی‌ها توانسته‌اند چنین فیلم‌هایی بسازند ولی ما نمی‌توانیم و بالاخره یک ناکامی در افق فیلم وجود دارد. از طرفی، آن پسر هم نمی‌تواند آن ژست کارآگاه را به خوبی در بیاورد. دوربین هم اینجا خودش در مقام یک کارآگاه نوجوان دهه هفتادی را دنبال می‌کند که دوست دارد کارآگاه شود و حالا راوی این امکان را با یک سری  ابزار در اختیارش قرار داده و دوربین و مخاطب مثل یک کارآگاه دنبالش می‌کنند.»

مدیر مسئول و سردبیر مجله فیلمخانه هم‌چنین درباره انتخاب بازیگران توضیح داد: «من در جلسه شیراز هم این را به دوستان گفتم که بازیگران این فیلم نه قرار بود تیپ باشند و نه کاراکتر بلکه این‌ها بیشتر فیگور و اندام هستند. اینجا ما یک اَبَرراوی داریم که باقی بازیگران مثل یک خمیر توی دستش هستند و به هر شکلی که او دوست دارد در می‌آیند. در طرف دیگر این فیلمی درباره کارآگاه‌هاست نه فیلمی کارآگاهی و نوآر با کنتراست‌های تند و در لوکشین حاشیه شهر. اساسا ما چنین سینمایی نداریم و در واقع این نوع فیلم ساختن، هزینه می‌خواهد و یک فیلم‌ساز حرفه‌ای و پول زیاد باید چنین کاری بکنند. این فیلم اَدای دینی به این ژانر نیست بلکه ادای دینی به شهر تهران است. شهری که به ندرت در سینما حضور داشته است.»

راوی با لحن و نوع حرف زدنش در حال ارائه اطلاعات است
در بخش پایانی این نشست  درباره اینکه چرا فیلم اطلاعات کافی و پیش‌رونده‌ای به مخاطب نمی‌دهد هم گفت:«کم توضیح دادن در همه فیلم‌های من است. بازیگران فیلم نه کاراکتر هستند و نه هیچ چیز دیگر. من نمی‌خواهم توجیه کنم ولی این اقتضای فیلم است.ما دکتر روانکاوی داریم که تنهاست و یاد کودکی‌اش می‌افتد و وارد فانتزی‌های خودش می‌شود. این ایده برای من خیلی جذاب بود. از طرفی یکی از دوستان پرسید آیا من می‌خواستم حرفی یا پیامی به مخاطب انتقال دهم یا نه، باید بگویم خیلی سخت است که از کارگردان بپرسی تو چه می‌خواهی بگویی. این به معنی نیست که چیزی نداشتم ولی گفتنش مقداری مشکل است. بخش دیگر مشکلات فیلم‌سازی با بودجه خیلی کم این است که خودت به خودت سفارش ساخت فیلمی را بدهی. امیدوارم در آینده تهیه‌کننده‌ای برای فیلم‌هایم پیدا شود.»