هنروتجربه- کامبیز حضرتی: «دژاوو» اولین فیلم بلند سینمایی رایا نصیری است. نصیری تاکنون نویسندگی و کارگردانی فیلم‌های مستندی چون «مضرات سیگار»، «چوب سرخ»، «یک آن»، «دخترم»، «باران»، «فرناز»، «کوچِ خاک» را بر عهده داشته است و بازی در فیلم‌هایی چون «پنهان»، «تنها دو بار زندگی می‌کنیم»، «صبحی دیگر»، «امتحان»، «کیسه برنج» و «چکمه» را در کارنامه هنری خود دارد. او هم‌چنین در فیلم «دختر…پدر…دختر» ساخته پناه برخدا رضایی که این روزها در گروه هنروتجربه در حال اکران است، ایفای نقش می‌کند. با او به بهانه ساخت و اکران «دژاوو» در گروه هنروتجربه به گفت‌وگو نشسته و به مرور کارنامه او در سینمای مستند و بازیگری‌‌اش پرداختیم.

بخش دوم گفت‌وگو

معمولا فیلم‌های مستقل با محدودیت‌های بودجه تولید مواجه می‌شوند. درباره این محدودیت‌ها بگویید.  مشکل تولید فیلم مستقل در تجربه کارگردانی اول شما چگونه بود؟
بله؛ درست است در تولید فیلم مستقل مشکلاتی وجود دارد که الزاما به فیلم «دژاوو» محدود نمی‌شود. با این وجود تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران «دژاوو» تلاش‌ داشتند تا فیلم به شکلی مطلوب ساخته شود . چنین فیلم‌نامه‌ای علاوه براین که از نظر برآورد بودجه و برنامه‌ریزی تولید؛ شرایط خاص خودش را دارد، با قصه کمی پیچیده  «دژاوو»  چالشی در ساخت و تولید به وجود می‌آورد که باید همدلی در همه عوامل اتفاق می‌افتاد. قصه در یک لوکیشن و با تاکید بر درونیاتِ افراد اتفاق می‌افتد. ممکن است به نظر بیاید فیلم لوباجت است و هزینه‌ چندانی صرف ساخت آن نشده است اما من و دوستان تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار اعتقاد داشتیم، دستمزدها در این فیلم به شکل درست و حرفه‌ای پرداخت شود. مگر آن که خود عوامل با ما کنار بیایند و شرایط‌‌‌‌مان را درک کنند. در شرایط اقتصادی موجود نمی‌شود از دوستان و هنرمندان توقع داشته باشیم،دستمزد نگیرند یا حداقلِ دستمزدشان را دریافت کنند و یا موارد دیگر را با وسواس انتخاب کنیم تا کم‌ترین اشتباه را در صرف هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی متحمل بشویم.

بدین ترتیب هزینه فیلم تاحد زیادی به دستمزدها اختصاص پیدا کرده است. این طور نیست؟
تلاش کردیم دستمزدها با توجه به عرف سینما پرداخت شود. طبیعی بود که وقتی بخش اعظم بودجه فیلم ما صرف پرداخت دستمزدها بشود، باقی بودجه باید طوری مدیریت بشود تا فیلم به پایان برسد. در این شرایط قطعا لطماتی بنابر کم‌تجربگی اتفاق می‌افتد. مانند انتخاب تجهیزات و وسایل فنی که مجبور بودیم به سمتی برویم که مبلغ معقول‌تری نسبت به بودجه موجود باشد. در این دست فیلم‌ها نمی‌توانیم به آن چه که مد نظر داریم، به طورکامل دست پیدا کنیم. البته این موارد زمینه بروز خلاقیت را بیشتر می‌کند. با مشورت با فیلم‌بردار و صدابردار فیلم که هردو جزو بهترین‌ها هستند، تجهیزات مدیریت شد. اما اگر بار دیگر حق انتخاب می‌داشتم شاید در مورد بعضی موارد تجدید نظر می‌کردم و راه حل‌هایی برای به دست آوردنش می‌یافتم.

ممکن است به نظر بیاید فیلم لوباجت است و هزینه‌ چندانی صرف ساخت آن نشده است اما من و دوستان تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار اعتقاد داشتیم، دستمزدها در این فیلم به شکل درست و حرفه‌ای پرداخت شود. مگر آن که خود عوامل با ما کنار بیایند و شرایط‌‌‌‌مان را درک کنند

لوکیشن در «دژاوو» اهمیت دارید. دراین باره بگویید.
لوکیشن در کنار یک اتوبان قرار داشت. تهیه‌کننده توانست با قیمت مناسب آن را در اختیار بگیرد. با توجه به بودجه‌ای که در اختیار بود، نمی‌توانستم لوکیشن را بسازیم یا در جای دیگری که همه مزاحمت‌های موجود را نداشت، پیدا کنیم. هر چند که مجبور شدیم بخشی از لوکیشن در آپارتمان دوم را هم بسازیم.

این لوکیشن چه مدت در اختیار شما بود؟
برنامه‌ریزی برای فیلم‌برداری سقف ۳۰روز بود اما به خاطر مشکلاتی که در همان مجتمع پیدا کردیم، کار زودتر هم جمع شد. یکی از لوکیشن‌ها که واحد روبه‌رویی خانه فرهاد و سارای قصه ما بود و قول همکاری به ما داده بود به ناگهان و بعد از گذشت ۲۰ روز از فیلم‌برداری و درست در همان زمان که خواستیم به آن لوکیشن شیفت کنیم، یکدفعه مقدار پول درخواستی و مورد توافق را چندبرابر کرد که از توان پروژه خارج بود.

با وجود این تغییرات چه اتفاقاتی افتاد؟
در این شرایط مجبور شدم سکانس‌های فرنگیس را تغییر دهم. قرار بود در این لوکیشن هشت روز کار کنم اما به ناچار قصه فرنگیس را در آن لوکیشن سه روزه تمام کردم. به همین دلیل همه پلان‌ها را سریع‌السیر گرفتم؛ نمی‌توانستم لوکیشن را تغییر دهم چون با دکوپاژهای پلان‌های گرفته شده راهرو، آپارتمان روبه‌رویی دیده شده بود و چاره‌ایی نداشتم تا با همان آپارتمان کنار بیاییم .این مشکل باعث شد سکانس‌های خانه فرنگیس لطمه بخورد. در واقع پلان‌هایی که دوست داشتم تبدیل به پلان‌های دیگری شد. حتی پلان‌هایی را هم نگرفتم و این حسرت با هر بار دیدن فیلم بر دلم سنگینی می‌کند. این موضوع به شخیصت‌پردازی فرنگیس و ریحانه و آرش لطمه زد تا حدی که در تدوین هم نتواستیم بر طرفش کنیم. در این فیلم راکوردهای نوری خیلی مهم بودند ولی به خاطر فشرده بودن کار چندین پلان داریم که این موضوع به آن لطمه زده است. اگر در روزهای فیلم‌برداری پلان و سکانس فیلم درست از آب درآید بُردیم و حالا دیگر می‌دانم هرگز نمی‌شود به امید تدوین و اصلاح و رنگ و … باقی مسائل فنی دل خوش کرد.

چند جلسه فیلم‌برداری طول کشید؟
۲۴ جلسه فیلم‌برداری داشتیم. بنابر تجربه‌ای که در برنامه‌ریزی و دستیاری سینما داشتم این فیلم به طور مطلوب به بیش از ۴۰ جلسه فیلم‌برداری نیاز داشت اما بنا بر بودجه ۲۸ تا ۳۰ روزه برنامه‌ریزی شده بود. این زمان برای یک فیلم با مدیوم سینما که درون‌گراست و لایه‌های روان‌شناختی دارد، بسیار سخت و پر از ریسک می‌شود. قصه ساده «دژاوو» اجرایِ پیچیده‌ایی داشت . حتما نیاز به تامل در سرصحنه بود تا بتوانی روی بازی‌ها به بهترین اجرارسید یا دوربین اجازه آزمون و خطا داشته باشد.  فیلم «دژاوو» برای منِ فیلم اولی ۴۵ روز فیلم‌برداری نیاز داشت.

در این شرایط چقدر تجربه دستیاری و برنامه‌ریزی در سینما به کمک شما آمد؟
بخصوص در سریال‌های تلویزیونی با این موضوع مواجه بودم. مثلا تهیه‌کننده فشار می‌آورد که ۱۳ قسمت یک سریال ۲۶ قسمتی برای یک مناسبت خاص آماده شود. احتمالا این‌ کارها برای مدیوم تلویزیون امکان‌پذیر است اما در سینما جور درنمی‌آید. شاید تجربه‌ام در برنامه‌ریزی خیلی هم برایم چاره‌ساز نبود، چون این اخلاقِ نهادینه در من به عنوان برنامه‌ریز، علیه خودم به عنوان کارگردان عمل کرد و به همین دلیل خودِ کارگردانم مجبور به جمع کار کردن پروژه بنا بر چارت خودِ برنامه‌ریزِم شد. بنابراین حتی اگر تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذارانی که در این حوزه کار می‌کنند، بسیار خوب و همراه باشند اما بازهم مشکلاتی در طول کار به وجود می‌آید که در کارگردانی اثر مستقیم می‌گذارد. با این وجود ما از عهده‌اش به شکل نسبی بر آمدیم.

«دژاوو» فضای مستندگونه دارد. در باره این تاکید بر سینمای مستند در یک اثر داستانی بگویید.
این فیلم لحنی مستندگونه دارد. وقتی با علی محمدقاسمی فیلم‌بردار فیلم صحبت می‌کردم و دکوپاژ را در فیلم‌برداری و تمرین‌ها به او می‌گفتم، به این وجه مستند توجه داشتم. ما حول‌وحوش دو هفته شاید در دفتر و  لوکیشن روخوانی و تمرین داشتیم. چون فیلم دوربین روی دست بود و اهمیت داشت تا حرکت دوربین با بازیگرها به شکلی نامحسوس هم‌خوانی داشته باشد. به خاطر نورپردازی سایه و روشنِ فیلم که نیمی از صورت بازیگران در تاریکی می‌بود، باید تمرینِ خطی میزانسن هم می‌کردیم تا بخشی از نورها برای سرعت کار از قبل فیکس بشود و فقط طی کار اصلاحاتی صورت بگیرد یا نیاز‌های بیشتر تامین شود. به خاطر منسجم شدن حسِ فیلم، بازیگران و عوامل باید می‌دانستند که در چه وضعیتی هستند. و البته اگر می‌دانستم واحد روبه‌رو اذیت‌مان می‌کند شاید از قید آن یک هفته تمرین در لوکیشن می‌گذشتم.

و این سایه روشن در خدمت لحن روان‌شناسانه فیلم است.
دقیقا همین طور بود. نمی‌خواستم به سمت سینمایی بروم که با لنز یا ابزارهای دیگر حس‌وحالی را منتقل می‌کنند. می‌خواستم فیلم نزدیک به حس و حالی رئال باشد و آن را در بازی‌ها، اندازه لوِل دوربین نسبت با کاراکترها و دکوپاژم رعایت کردم. من در انتخاب زاویه دوربین هم‌سطح بازیگران هستم و زیاد زاویه دوربینم تغییر نمی‌کند. حتی لنز عوض نکردم. دوربین نقش یک جست‌وجوگر را بازی می‌کرد. دوربین با کاراکترها نفس می‌کشد.

دلیل این تصمیم چه بود؟ به این جنس فیلم‌سازی اعتقاد دارید یا به خاطر قصه به این تصمیم رسیدید؟
فیلم‌نامه‌ای که نوشته شد نتیجه سال‌ها تجربه و کار در سینمای مستند است. در سینمای مستند باجرات بیشتری می‌‌توانم پشت فیلمم بایستم و ادعایی داشته باشم. البته اگر آدم مدعی‌ای باشم. در فضای داستانی نمی‌توانم چنین ادعایی داشته باشم، چون این فیلم برایم شکلی از تجربه؛ آزمون و خطا بود. آن چه که در سینمای مستند دریافت کرده‌ام این است که مستندسازی به خودی خود لحن شفاف و بی‌شیله و پیله‌ای دارد و این صداقت بی‌هیچ لعاب و تزئین اضافی تماشاچی را با خود همراه می‌کند. متاسفانه هنوز اغلب ما سینمای داستانی را فقط سینما می‌دانیم و مستند را سینما به حساب نمی آوریم. در صورتی که به قول اساتید فن، سینما شامل «انیمیشن، داستانی و مستند» است و این سه گونه، سینما را  تعریف می‌کند. وقتی بیان سینمای داستانی را به سینمای مستند نزدیک کنیم، ممکن است ناآشنا باشد و پذیرفتنش برای تماشاچی که عادت به تغذیه قبلی‌اش دارد، کمی سخت باشد.حتی ممکن است چون مذاقش را تغییر داده‌ایم و برایش خوشایند نیست،تماشای  فیلم را تاب نیاورد. دنبال کردن سوژه و کاراکتر در سینمای داستانی معمول و مصطلح گیشه‌ایی عادت سینمای ما شده‌است. اما در سینمای متفاوت اغلب این رویه سخت است و بیننده را دچار قضاوت‌های غیرمنصفانه خواهد کرد که برای کارگردانانی که به دنبال جریان‌سازی هستند، معمولا پر از چالش و تجربه خواهد بود. من سینمای داستانی را همراه با لحن مستند انتخاب کردم. سینمای کلاسیکی که دوستش داشتم با لحن مستند گونه انتخابِ من برای کارگردانی «دژاوو» بود.

بعد از مدت زمانی از گذشت فیلم؛ سکوتی محض به تماشاچی فیلم هدیه می‌دهم که خطرناک است. اجازه می‌دهم تا تماشاچی مرا به عنوان کارگردان زیر ذره‌بین قرار ‌دهد. حالا یا ذهنش معطوف به معنای فیلم می‌شود یا به تعمد من، فکرمی کند. گمان می‌کنم شجاعت آن را داشتم که به چنین ریسکی دست بزنم

از این انتخاب سخت نترسیدید ؟
چرا، ترسناک هست ولی چالش‌برانگیز بود. به هرحال در دوره‌ای که سینمای ما به تصاویر ۲K , 4k و شارپ عادت کرده است کار آسانی نیست انتخاب فضاهای سایه و روشن و انتخاب تجهیزاتی که این مواد مورد نظر را تامین نکند. برای تماشاچی که درسینمای مصطلح و باب میل این روزها به داستان‌گویی شلوغی که هیچ تنفسی بین دیالوگ‌ها وجود ندارد و آدم‌ها پشت سر هم مسلسل‌وار حرف می‌زنند، عادت کرده است، این ساختار ممکن است ناشیانه تلقی شود. در سینمای مصطلحی که می‌گویم وقتی از سالن بیرون می‌آیی یا فلسفه‌های پیچیده شده در رنگ و لعاب‌های تزئین شده می‌بینی و یا فقط سروصدا در ذهنت می‌ماند؛ نه داستانی می‌دانی و نه تلنگری و نه به حسی دچار شده‌ایی. البته  این شامل همه فیلم‌ها نیست و قصد ندارم اتهامی بزنم، فقط من هم حق دارم ذائقه خودم را در سینما معرفی کنم. قطعا در بین فیلم‌های امروزی فیلم‌های متفاوت و خوبی وجود دارد اما جو و جریان غالب همانی است که عرض کردم. این هیجان و اکت و داد و بیداد برایم اصلا باورپذیر نیست. واکنش من در مقابل این ماجرای تکراری، انتخاب سینمایی است که از اندوخته‌هایم دارم و در آن نفس کشیدم و یاد گرفته‌ام و امید دارم با تجربیاتم به آن چه که می‌گویم محکم‌تر و شفاف‌تر برسم.
در «دژاوو» پلان‌هایی دارم که سکوت است. به خصوص در پلان سارا در اتاقی با پرده آبی که روی صندلی نشسته است . بعد از مدت زمانی از گذشت فیلم؛ سکوتی محض به تماشاچی فیلم هدیه می‌دهم که خطرناک است. اجازه می‌دهم تا تماشاچی مرا به عنوان کارگردان زیر ذره‌بین قرار ‌دهد. حالا یا ذهنش معطوف به معنای فیلم می‌شود یا به تعمد من، فکرمی کند. گمان می‌کنم شجاعت آن را داشتم که به چنین ریسکی دست بزنم. تمام عوامل متوجه این شیوه کار شدند و فکر می‌کنم برای آن‌ها هم چالش برانگیز بود. در دوره‌ای که فیلم‌های شلوغ و پرهیاهو ساخته می‌شود، تولید فیلمی با ریتم کند و تک لوکیشن که مخاطب فرصت شنیدن تک تک دیالوگ‌ها و جزئیات فیلم را دارد کمی دیوانگی است. اما خوشبختانه این امکان برای من به وجود آمد و ممنونم از عوامل فیلم؛ به خصوص سرمایه‌گذاران فیلم.