هنروتجربه:مستند «آتلان» به کارگردانی معین کریم‌الدینی از مستندهای پرطرفداری بود که در گروه هنروتجربه اکران شد.این مستند به عنوان بهترین مستند سی‌وسومین جشنواره فیلم فجر و پیش از آن جشنواره سینماحقیقت مورد تقدیر و تحسین قرار گرفته‌بود.« آتلان» قرار است دوشنبه هفتم خرداد در دو سانس ۱۳ و۲۲ در سالن اختصاصی هنروتجربه در سینما فرهنگ نمایش ویژه داشته باشد،به همین بهانه بخشی از صحبت‌های معین کریم‌الدینی را در گفت‌وگو با رضا حسینی در زمان اکران فیلم مرور می‌کنیم.

 

انتخاب یک شیوه روایتی خطرناک
بعضی وقت‌ها آدم روی مواردی زیادی حساس می‌شود و این حساسیت بالا گاهی جواب می‌دهد و گاهی نه. فکر می‌کنم در فیلم‌هایی که می‌بینم در اطرافم ساخته می‌شوند یک حلقه‌ی گم‌شده وجود دارد که در سینمای مستند و داستانی مشترک است. این حلقه گم‌شده، انتخاب روایت است. به نظرم ذات اندیش‌گر شما به عنوان یک فیلم‌ساز در نوع انتخاب روایت مشخص می‌شود. در «آتلان» می‌خواستم درباره علی فیلم بسازم. علی یک موقعیت دارد. او مربی اسب است. این مربی که به یکی از اسب‌هایش دل بسته، قرار است زندگی حرفه‌ای‌اش را با این اسب پیش ببرد. هم ممکن است پیروز شود و هم احتمال دارد شکست بخورد. این اسب ممکن است زندگی شخصی‌اش را به‌هم بریزد، طوری که اولیه‌ترین نیازهایش برآورده نشود مثل این‌که می‌بینیم نمی‌تواند ازدواج کند. در واقع علی آدمی است در دایره‌ای از اتفاق‌ها که پتانسیل خوب دسته‌بندی‌شدن را دارند. کلاسیک‌ترین روایتی که می‌توانستم برای این موقعیت انتخاب کنم این بود که بروم این آدم را پیدا کنم، کشفش کنم و در حالت‌های مختلف در چالش‌هایش با دنیا و محیط و جغرافیای پیرامونش، مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها را با او انجام دهم. این یک شیوه‌ متداول و قدیمی در فیلم‌سازی مستند است که سال‌های سال است خوب جواب داده و کم خطر است. در آن صورت «آتلان» می‌شد یک سری مصاحبه با علی در موقعیت‌های مختلفش در کورس، خانه، داخل اصطبل و… این نوع روایت را بارها و بارها دیده‌ایم و به همین دلیل می‌خواستم کمی متفاوت عمل کنم. وقتی علی را دیدم و با شخصیت درون‌گرای او آشنا شدم، از رابطه‌اش با اسبش مطلع شدم که رابطه‌ ثابتی نیست و یک‌جاهایی عقلانی می‌شود، گاهی احساسی است و در شرایطی غریزی، احساس کردم قرار است فیلمی بسازم با روایت و مونولوگ‌های علی و کاملا درون‌گرا….. این پرخطرترین شیوه‌ روایت برای یک مستند است. چون ممکن است فیلم‌ساز به پرتگاه تفسیر به رای خودش برای شخصیتی که دارد بشود، ممکن است فیلم به سمت خلق ذهنیات فیلم‌ساز پیش برود؛ یا این‌که فیلم به مجموعه‌ای از صحنه‌های بازسازی‌شده تبدیل شود، چون وقتی موقعیت و شخصیتی را دارید و شرایط مهیاست می‌توانید دست به بازسازی بزنید. از همه‌ی این‌ها بدتر، ممکن است روایت فیلم‌ساز، اثر را به سمت باورناپذیری بکشاند. پس این شیوه‌ روایت پرخطر بود چون می‌توانست به فیلمی کاملا تصنعی ختم شود. 

آشنایی با شخصیت‌های «آتلان»
در دوره دانشجویی به دلیل کار روی یک پروژه برای اولین بار ترکمن‌صحرا را دیدم. این منطقه را تا دهه بیست زندگی‌ام اصلا ندیده بودم. فقط درباره‌اش چیزهایی شنیده و خوانده بودم. آن موقع بود که برای اولین بار این جغرافیای جادویی و عجیب را دیدم. دیدم که یک اسب چه‌طور می‌تواند در عاطفه‌ یک خانواده، در چرخه‌ اقتصادی و موقعیت اجتماعی‌شان قرار بگیرد و تاثیرگذار باشد. آن‌جا با خانمی آشنا شدم به اسم لوییز فیروز که آمریکایی‌الاصل بود. ایشان ثابت کرد که اسبچه خزر خاستگاهش ایران است. با ایشان آشنا شدم و دوست داشتم فیلمی درباره‌شان بسازم که نشد. آن قدر همه چیز طولانی شد که ایشان از دنیا رفت. این موضوع برای سال ۱۳۷۸ یا ۱۳۷۹ است. سرانجام در سال ۱۳۹۰ بود که تصمیم گرفتم ذهنیاتم درباره یک مربی اسب ترکمن را به فیلم برگردانم. پژوهش ابتدایی را شروع کردم. مختصات و مناسباتی را در ذهن داشتم که وقتی پا به محیط و دنیای تازه‌شان گذاشتم دیدم دیگر وجود ندارند و شیوه‌های زندگی و اسب‌داری کاملا مدرن شده است. دیگر یک مربی اسب را در خلوتش پیدا نمی‌کردید چون شیوه‌های اسب‌داری خیلی اجتماعی شده بود. آن قدر جلو رفتم تا بعد از مصاحبه با ۳۶ یا ۳۷ مربی، علی را پیدا کردم. این جریان حدود سه ماه طول کشید. اگر اشتباه نکنم اردیبهشت ۹۱ بود که علی را پیدا کردم. حدود دو ماه و نیم تا سه ماه طول کشید تا ارتباط عاطفی و دوستی خودم را با علی جا بیندازم و بتوانم به‌ او نزدیک شوم و این مطلب را منتقل کنم که ساختن این فیلم یک موضوع جدی است. …به‌جرأت می‌توانم بگویم که این مرحله از فیلم یکی از سخت‌ترین مراحل کارم بود. علی و خانواده‌اش باید مجاب می‌شدند و به من اعتماد می‌کردند. من با خانواده یا در واقع سوژه‌ای طرف بودم که هم‌نژاد، هم‌زبان من نبود. شرایط طوری بود که این آدم‌ها به‌راحتی نمی‌توانستند اعتماد کنند و واقعا حق داشتند. به هر حال اعتماد شکل گرفت و بعد از آن پژوهش داستانی فیلم را شروع کردم تا داستانک‌های فیلم و روایت اصلی را پیدا کنم. اصلا علاوه بر داستانک‌ها روایت اصلی فیلم را هم در این دوره پیدا کردم. روایتی که ابتدا برای علی و اسبش در نظر گرفته بودم این چیزی نبود که در «آتلان» می‌بینیم. وقتی فیلم را شروع کردیم همه چیز در مسیر دیگری قرار گرفت و اتفاق مهمی که افتاد فیلم و داستان ما را تغییر داد. این اتفاق را توضیح نمی‌دهم تا داستان فیلم لو نرود.

بازسازی مستند
نمی‌توانم برای بازسازی فیلم مستند مرزی قائل بشوم و توضیح بدهم که چه بخش‌هایی از «آتلان» یا هر مستند دیگری بازسازی هست یا نیست. در کل بحث بازسازی در فیلم مستند موضوع ساده‌ای نیست و ترجیح می‌دهم، واردش نشویم. فکر می‌کنم همان انسجام و یک‌دستی که اشاره کردید در کنار حال‌وهوای واقع‌گرایانه و صداقت اثر می‌توانند مهم‌ترین موضوع در بحث بازسازی و کیفیت ارتباط تماشاگر با یک اثر مستند باشند. به عنوان نمونه در برخی مستندهای مصاحبه‌محور، میزان بازسازی و دخالت آشکار فیلم‌ساز در ادبیات و لحن و محتوای کلام افراد مصاحبه‌شونده، بسیار بالا است. اما در نهایت کیفیت کلی مهم است و این‌که فیلم‌ساز چه‌قدر به نمایش بی‌واسطه‌تر واقعیت نزدیک شده و صداقت را در کلام مصاحبه‌شونده‌ها یافته است.

معرفی شخصیت‌ها
وقتی قصد داستان‌گویی دارم باید قواعد بازی را هم بلد باشم و رعایت کنم. من باید در یک‌پنجم ابتدایی فیلم شخصیت‌هایم را معرفی و طرح موضوع بکنم تا بتوانم در ادامه ایجاد گره کنم و در نهایت به اوج فیلم و گره‌گشایی نهایی برسم. در «آتلان» بعد از عنوان‌بندی ابتدایی حادثه‌ای رخ می‌دهد که فیلم را راه می‌اندازد. من باید پیش از نمایش این حادثه، شخصیت‌ها و فضای داستانی و روابط علت‌ و معلولی را مشخص می‌کردم تا فیلم جواب بدهد. اگر این کار را نمی‌کردم کارکرد این حادثه هم از بین می‌رفت و تماشاگر سردرگم می‌شد.