هنروتجربه- رضا حسینی: لین رمزی دست‌کم برای غالب سینمادوستان ایرانی با فیلم قبلی‌اش درام-تریلر روان‌شناختی «باید درباره کوین صحبت کنیم» (۲۰۱۱) شناخته شد که در جشنواره کن همان سال روی پرده رفت و تحسین شد؛ فیلمی که تیلدا سوئینتن در نقش اصلی آن درخشید و نامزدی جوایز گلدن گلوب، بفتا و… را به دست آورد.
حالا دوباره پس از وقفه‌ای طولانی چهارمین فیلم بلند لین رمزی بالأخره در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است؛ فیلمی با عنوان «تو هرگز واقعاً این‌جا نبودی» که نقش اصلی آن را واکین فینیکس بازی کرده است و سال گذشته در هفتادمین جشنواره فیلم کن نسخه‌ای «به سرعت آماده شده» (یا به قول برخی «ناتمام») از آن به نمایش درآمد و در نهایت جوایز بهترین فیلم‌نامه و بهترین بازیگر مرد اصلی (فینیکس) را برنده شد.
این تریلر روان‌شناختی متفاوت – که بر اساس کتابی با همین نام اثر جاناتان آمس شکل گرفته است – از ششم آوریل به صورت محدود در سینماهای آمریکای شمالی روی پرده رفت. گفت‌وگویی که در پیش رو دارید توسط جردن روئیمی از «پلی‌لیست» انجام شده است که بخش‌هایی از آن را می‌خوانید.

تقریباً یک سال پیش «تو هرگز واقعا این‌جا نبودی» را در جشنواره کن دیدم که به عنوان نسخه‌ای در دست کار و ناتمام نمایش داده شد. از آن‌جایی که نسخه فعلی به‌مراتب کامل‌تر به نظر می‌رسد، می‌توانید درباره تغییرهای روی‌داده صحبت کنید؟
همه تصاویر دیوانه‌واری که در ذهن شخصیت اصلی می‌گذرند و به‌نوعی حس‌وحال فلاش‌بک هم دارند، چند هفته پیش از جشنواره کن و زودتر از برنامه‌مان فیلم‌برداری شدند. ما واقعاً مجبور شدیم به‌سرعت کارها را پیش ببریم و خیلی غریزی عمل کنیم. اما پس از کن توانستیم جزییات زیادی را به فیلم اضافه کنیم و خیلی بیش‌تر و بهتر از موسیقی جانی گرینوود بهره ببریم. حضور در کن واقعاً غافلگیرکننده بود و خودم روی آن حساب نکرده بودم. برای همین بود که فیلم را بدون عنوان‌بندی فرستادیم (می‌خندد) ولی فکر نمی‌کنم نسخه‌ای در دست کار را نمایش دادیم؛ فقط این‌که نسخه فعلی تروتمیزترست و بهتر پرداخت شده است.

خب، به خاطر دارم که از عبارت در دست کار استفاده شده بود و البته عنوان‌بندی‌ای هم در کار نبود (می‌خندد).
منظورم این است که ما واقعاً زمانی تصمیم گرفتیم در جشنواره شرکت کنیم که کن به ما گفت: «ما واقعاً واقعاً فیلم را می‌خواهیم.» وگرنه صحنه‌های مادر و فصل زیر آب جانی قرار بود بعد از کن فیلم‌برداری شوند. فکر می‌کردیم قرار است به جشنواره ونیز برسیم. پس رساندن فیلم به کن خیلی دیوانه‌وار و پرمصیبت بود. اما دست‌آخر احساس واقعاً خوبی نسبت به فیلم داشتیم به‌خصوص که تدوین‌گر فوق‌العاده‌ای چون جو بینی را در اختیار داشتیم. پیش از این هرگز روی دیجیتال فیلم‌برداری نکرده بودم.

این نسخه جدید، منسجم‌تر و موجزتر به نظر می‌رسد و بعضی فلاش‌بک‌ها از آن حذف شده‌اند.
خب، نسخه کن به‌نوعی مونتاژ اولیه آن صحنه‌ها و مصالح تصویری بود که ما می‌خواستیم. پس بیش‌تر مثل این بود که بگوییم: «این داستانی است که می‌خواهیم روایت کنیم و بعداً احتمالاً بخش‌هایی از آن را حذف خواهیم کرد.» فلاش‌بک‌ها قرار بود فشارهای تروماتیک پس از یک اتفاق تلخ را به تصویر درآورند. به هر حال نسخه جدید به‌نوعی احساسی‌تر و خشن‌تر است. البته نسخه کن به‌نوعی «در دست کار» هم بود اما آن قدر بازخوردها خوب بود که تهیه‌کننده‌ام گفت: «همه این نسخه را دوست دارند، تغییرش نده.» در جشنواره کن شما می‌توانید از هر موسیقی‌ای استفاده کنید و مسأله کپی‌رایت وجود ندارد، پس خیلی دردآور و ناراحت‌کننده بود که ما نتوانستیم بخشی از موسیقی را که در نسخه کن استفاده کردیم در نسخه سینمایی و فعلی داشته باشیم.

پس از ترک پروژه «جین سلاح به دست گرفت» فکر می‌کردم، دوباره چند سال زمان می‌برد تا فیلمی از لین رمزی در دست تولید قرار بگیرد. اما این بار سریع دست به کار شدید. این پروژه را از سال‌های قبل آماده کرده بودید؟
نه، پس از «جین…» بود که به ایده این فیلم رسیدم و اولین نسخه فیلم‌نامه را نوشتم. از آن‌جایی که کمپانی فیلم‌سازی که با آن‌ها کار می‌کردم، حقوق رمان جاناتان آمس را در اختیار نداشت، همین طوری دست به کار شدم و چهارهفته‌ای به نسخه‌ اولیه رسیدم. آن وقت بود که با خودم گفتم: «وای خدای من، به نظرم واقعاً به این اثر علاقه‌مند شدم.» سپس با جاناتان آمس تماس گرفتم که فیلم‌هایم را می‌شناخت و دوست داشت. به او گفتم که اقتباس وفادارانه‌ای در کار نیست و می‌خواهم کار خودم را بکنم. اما او مشکلی نداشت. بنابراین ارتباط ما شروع شد و بیش‌تر همدیگر را شناختیم. راستی فراموش کردم بگویم که فیلم‌نامه را در جزایر یونان نوشتم که هیچ خودرویی آن‌جا وجود ندارد؛ و در کل عواملی که باعث حواس‌پرتی شوند.

جالب است که این طور بر نگارش سریع فیلم‌نامه تأکید دارید چون در اصل، فیلم دیالوگ‌های زیادی ندارد و تصاویر و صداها در آن بیش‌تر اهمیت دارند.
من بیش‌تر به تصاویر فکر می‌کنم و به‌نوعی بیش‌تر به احساسی از نمایی می‌رسم که می‌خواهم آن را بگیرم تا این‌که بخواهم روی دیالوگ‌هایی متمرکز شوم که شخصیت‌ها بر زبان خواهند آورد. در خصوص این فیلم هم دشوار است که بخواهم فرایند دقیق کارم را به‌درستی و دقیق‌تر از این توصیف کنم.

به همین خاطرست که گاهی وقت‌ها احساس می‌شود فیلم‌های شما با الهام از سینمای صامت شکل می‌گیرند. در واقعیت نیز همین طورست؟
نه لزوماً فیلم‌سازان عصر صامت، اما شاید کسانی که درست پس از سینمای صامت مشغول به کار شدند مثل آلفرد هیچکاک. من طرفدار پروپاقرص فیلم‌های صامت نبودم اما فیلم‌هایی مثل آثار کارل تئودور درایر را دوست دارم و این‌که فیلم‌برداری در آن روزگار چه‌قدر می‌توانست هراس‌انگیز باشد. در آن زمان واقعاً مهارت لازم بود و مسحورکننده‌ترین و چالش‌برانگیزترین دوران برای فیلم‌سازان بود چون واژگان جایی در فیلم نداشتند و شما مجبور بودید داستان را تصویری روایت کنید؛ و این جایی است که فکر می‌کنم خاستگاه سینماست.

  • پلی‌لیست