هنروتجربه- رضا حسینی: مایکل فرانسیس مور (متولد ۲۳ آوریل ۱۹۵۴) احتمالاً مشهورترین مستندساز جهان است؛ مردی که فعال اجتماعی، سیاسی و نویسنده هم هست و سال‌ها پیش با یکی از اولین فیلم‌های کارنامه‌اش به نام «بولینگ برای کلمباین» (۲۰۰۲؛ درباره کشتار دانش‌آموزان در یک دبیرستان و فرهنگ استفاده از سلاح در آمریکا) اسکار بهترین مستند سال را برنده شد. او دو سال بعد با مستند «فارنهایت ۹/۱۱» نگاهی انتقادی به ریاست‌جمهوری جرج دبلیو. بوش و جنگ با تروریسم انداخت که در نهایت به پرفروش‌ترین مستند در گیشه‌های ایالات متحده بدل شد و جایزه معتبر و باارزش نخل طلای جشنواره فیلم کن را برایش به ارمغان آورد. مور با سایر فیلم‌هایش به مضامین اجتماعی،سیاسی دیگری مانند نظام بهداشت و درمان آمریکا، نظام سرمایه‌داری آمریکا و… و عملکرد رییس‌جمهورهایی مثل بیل کلینتن، دانلد ترامپ و… پرداخته است. مجله «تایم» در سال ۲۰۰۵ او را به عنوان یکی از صد چهره تأثیرگذار جهان برگزید. آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخشی از مقاله مفصل دیوید ارلیش نویسنده و منتقد جوان «ایندی‌وایر» است که از دو روز پیش در این سایت منتشر شده است.

***
مایکل مور خسته به نظر می‌رسد؛ و البته نه آن طور که هر روز همه ما احساس خستگی می‌کنیم. او مثل کسی خسته است که تشییع جنازه عزیزی را پشت سر گذاشته است یا مثلاً در آخرین دورهای یک مسابقه بوکس همچنان تقلا می‌کند و می‌داند که امتیازها را از دست داده است. پس او خوابش نمی‌آید بلکه شکست خورده است.

مور با همان صدای آشنایی که فیلم‌هایش را روایت می‌کند و از مسائلی مانند فقر مفرط، تیراندازی در مدارس و جنایت‌های جنگی بین‌المللی به گونه‌ای سخن می‌گوید که انگار از جهنم برای تماشاگران عادی خود قصه پریان می‌خواند، در یک گفت‌وگوی تلفنی به ما می‌گوید: «من واقعاً زده شده‌ام… از ساختن این فیلم‌ها خسته شده‌ام. از این‌که احساس کنم باید چنین فیلم‌هایی را بسازم.»

این فیلم‌ساز مستقل و مرد فتنه‌انگیز از لوکیشنی نامشخص در منهتن با ما تماس گرفت؛ جایی که به‌سختی مشغول ساختن مستند محرمانه‌اش است که امیدوار است پیش از انتخابات میان‌دوره ماه نوامبر به نمایش عمومی درآید. مستند او با عنوان «فارنهایت ۱۱/۹» که به انتخابات ۲۰۱۶ می‌پردازد، قرار بود توسط کمپانی واینستین تهیه شود که به خاطر رسوایی مؤسسانش از دور تولید خارج شد و فروپاشید.

مور که این روزها برنامه تلویزیونی قدیمی‌اش برای تی‌بی‌اس با عنوان «مایکل مور تی‌وی نِیشِن» را هم دوباره احیا کرده است، در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «تقریباً سی سال است که تلاش کرده‌ام زنگ خطر را به صدا درآورم و بگویم که ثروتمندان این کشور یغماگری می‌کنند و هرچه می‌خواهند و می‌توانند از طبقه متوسط جامعه می‌دزدند. تمام تلاشم بر این بوده است که شکل نظام سرمایه‌داری در قرن بیستم را برای عموم مردم تصویر کنم؛ نظامی که فقط و فقط می‌کوشد با رنج و به‌واسطه تحمیل مخارج بر دیگران تا جایی که می‌تواند پول بیش‌تری درآورد؛ و اغلب برای این کار، سفیدپوستان را به گونه‌ای به بازی می‌گیرد و آن‌ها را اداره می‌کند که از «دیگران» بترسند.»

     

پروژه بی‌نام جدید مایکل مور، سومین فیلم بلندی خواهد بود که او در سه سال گذشته ساخته است؛ اما مور در این دوره پربار، نمایش کوتاه‌مدتی را در برادوی تدارک دید، هزاران توییت خشم‌آلود فرستاد و حتی ویدیویی قدیمی از خودش را منتشر کرد که در آن با روزان بار و دانلد ترامپ سر یک میز نشسته است. به هر حال مور در گفت‌وگوی تازه‌اش این سؤال را مطرح می‌کند که «چرا این فیلم‌ها را می‌سازم؟» و او به گونه‌ای این سؤال را از خودش می‌پرسد که انگار در جایگاه یکی از منتقدانش قرار گرفته است.

این سؤال وقتی جلوه و معنی واقعی خودش را عیان می‌کند که می‌بینیم در فروشگاه‌ها یا شبکه‌های آنلاینی مثل آمازون و… نسخه‌های لوکس و مختلفی از فیلم‌های او عرضه می‌شوند؛ از مستند اسکاری «بولینگ برای کلمباین» (۲۰۰۲) که نسخه «کرایتریئن کالکشن» ویژه خودش را دارد تا بقیه فیلم‌هایش. اما در زادگاه مور یعنی شهر فلینت ایالت میشیگِن، آزمایش‌ها نشان می‌دهند که تراز سرب سمی در آب منطقه در شش ماه اخیر تغییری نکرده است؛ یا در شهر مک‌آلن ایالت تگزاس اخبار و جزییات تازه و هراس‌انگیزی در خصوص بزرگ‌ترین مرکز بررسی مهاجرت به آمریکا منتشر شده است که نشان می‌دهند هزاران بچه از خانواده‌های‌شان جدا شده‌اند و در قفس‌های فلزی نگهداری می‌شوند؛ و همان طور که مور زمانی در فیلمش درباره صبح روز بیستم آوریل سال ۱۹۹۹ گفته بود: «آن روز، یک روز معمولی در ایالات متحده آمریکا بود.»

این تحلیل تلخ در اولین دقایق «بولینگ برای کلمباین» زمانی یک پیش‌گویی تراژیک به نظر می‌رسد که دو دانش‌آموز در ساعت دوازده و هشت دقیقه خودشان را می‌کشند، البته بعد از این‌که دوازده همکلاسی و یک معلم را به قتل می‌رسانند. این اتفاق تنها دومین دفعه‌ای از سال ۱۹۶۶ بود که تیراندازی در یک مدرسه آمریکایی بیش از پنج قربانی می‌گرفت. اما از آن زمان به بعد، ده بار دیگر چنین فجایعی روی داده‌اند و تنها در شش ماه اول امسال، چهل کودک در مدارس کشته شده‌اند!

در حالی که این کشتارها توجه عمومی را به‌شدت معطوف همه‌گیری استفاده از اسلحه در سراسر آمریکا کرده است، شما با اطمینان می‌توانید درباره سلامت هر جامعه‌ای بر این اساس قضاوت کنید که آن‌ها چه‌طور از بچه‌های‌شان محافظت می‌کنند. بنابراین جای تعجبی ندارد که شمار مرگ‌های ناشی از سوءاستفاده از سلاح گرم در کشور ما از سی هزار در سال ۲۰۰۲ به حدود چهل هزار در ۲۰۱۸ رسیده است!

با این تفاسیر مردی مثل مایکل مور به چه حال و روزی دچار می‌شود؟ کسی که تمام زندگی‌اش کوشیده است به ما نشان بدهد که چرا این گندکاری‌ها دائم اتفاق می‌افتند؟ آیا فیلم‌های او اصلاً تأثیری هم داشته‌اند؟ فیلم‌هایی که توسط ده‌ها میلیون آمریکایی دیده شده‌اند، اما اصلاً این طور به نظر نمی‌آید که تأثیر قابل اثباتی بر جای گذاشته باشند…

  • ایندی‌وایر