ماهنامه هنروتجربه-رویا فتح‌الله‌زاده:فیلم«رفتن» داستان عاشقانه پسر و دختری افغانستانی به نام نبی و فرشته را روایت می‌کند که چاره وصال را در مهاجرت می‌دانند. فیلم به رابطه درهم‌پیچیده و به‌هم‌مرتبط میان سه پدیده مهاجرت، عشق و قومیت توجهی خاص دارد. روابط پیچیده میان این سه پدیده چالش‌هایی را برای کاراکترهای اصلی ایجاد می‌کند و موجب سِیر و حرکت داستان فیلم می‌شود.
«رفتن» بیش از هر چیزی به مشکلات، روابط و اختلافات درون‌قومی مردم افغانستان مرتبط است و برخورد و چالش میان مهاجران افغانستانی با جامعه ایران نقشی اصلی در تعیین سرنوشت کاراکترها ایفا نمی‌کند. بحران جنگ در افغانستان، مهاجرت غیرقانونی و نداشتن حداقلی از حقوق شهروندی در کشور ایران و نزاع و اختلافات درون‌قومیتی (مخالفت خانواده فرشته با ازدواج او با نبی، موضوع قتل و پی‌گیری اقوام مقتول برای یافتن نبی و…) محوری‌ترین چالش‌ها و مشکلات کاراکترهای اصلی به شمار می‌آید.
«رفتن» از همان سکانس ابتدایی می‌کوشد تا نوعی هماهنگی میان فُرم و محتوا ایجاد کند. فیلم با نمایش تصاویری از جاده و ماشین‌هایی در حال آمدن آغاز می‌شود. معنای آمدن در سکانس ابتدایی از طریق زاویه دید دوربینی که ماشین‌ها را از روبه‌رو فیلم‌برداری می‌کند، به ذهن متبادر می‌شود. البته چنین مفهومی تا انتهای فیلم به صورت برداشتی کال در ذهن باقی می‌ماند تا این‌که سکانس پایانی آن را بیشتر معنادار می‌کند. در سکانس پایانی، دوربین، ماشین‌ها را از پشت و با نمای بسته‌ای از صندوق عقب ماشین حمل‌کننده نبی، فیلم‌برداری می‌کند تا بدین‌صورت معنای رفتن بهتر در ذهن شکل بگیرد. حتی در سکانس پایانی زمانی ‌که قرار است تصویر ماشین‌ها از روبه‌رو نمایش داده شود، ما آن را از دریچه نگاه نبی مشاهده می‌کنیم که در صندوق عقب ماشین پنهان شده است. این هماهنگی میان فُرم با محتوا که سعی دارد به کُنشِ رفتن در انتهای فیلم از طریق مفهوم آمدن در ابتدای فیلم، معنایی عمیق‌تر و تراژیک‌تر ببخشد، یکی از نقاط قوت فیلم به شمار می‌آید.
فیلم‌نامه «رفتن» به‌خوبی اصول یک فیلم‌نامه ساخت‌مند را رعایت کرده است  و آن را می‌توان مانند الگوی یک فیلم‌نامه با قاعده به سه بخش شروع، میانی و پایانی تقسیم کرد. مطابق با اصول فیلم‌نامه‌نویسی از نظر سید فیلد، بخش اول یک فیلم‌نامه نشان می‌دهد که شخصیت اصلی کیست؟ فرضیه و موقعیت دراماتیک چیست؟ درواقع بخش اول محلی برای ورود به داستان  و آشنایی با کاراکترهاست. در بخش میانی یا تقابل، شخصیت اصلی داستان با موانعی برخورد می‌کند که مانع دست‌یابی او به هدفش می‌شود و نیاز دراماتیک اوست که داستان را پیش می‌برد. بخش پایانی یا گره‌گشایی نیز در هر فیلم‌نامه‌ای مجموعه‌ای از ماجرای دراماتیک است که از پایان بخش دوم تا پایان فیلم‌نامه طول دارد و شامل راه‌حل فیلم‌نامه است و سرانجامِ سرنوشت کاراکترهای اصلی را شامل می‌شود. در این فرایند نقطه عطفی در انتهای بخش اول و بخش میانی موجب حرکت و ورود فیلم به بخش میانی و پایانی می‌شود. چنین اصولی را نیز می‌توان در فیلم‌نامه دارای قاعده و ساختار «رفتن» نیز پیدا کرد. بخش اول داستان به ورود نبی و دیدار عاشقانه او با فرشته اختصاص دارد. در این بخش می‌فهمیم که او می‌خواهد همراه فرشته به اروپا مهاجرت کند. این بخش فاقد کشمکش و چالشی آن‌چنانی است و بهترین نمود آرامش عاشقانه در این بخش را می‌توان در سکانس اولین دیدار نبی و فرشته با پخش موسیقی سنتی عاشقانه و نوستالژیک ایرانی مشاهده کرد. سپس فیلم از طریق نقطه عطفی به بخش دوم وارد می‌شود. این نقطه عطف زمانی روی می‌دهد که دلال قاچاق به نبی و فرشته می‌گوید باید تا شب، چهارمیلیون تومان برای امور مهاجرتشان مهیا کنند. پس از این سکانس، فیلم به بخش دوم یا تقابل و کشمکش وارد می‌شود. نیاز دراماتیک شخصیت‌های اصلی فیلم، رفتن و مهاجرت است و در بخش دوم مجموعه‌ای از عوامل و مسائل مانند نداشتن چهارمیلیون تومان پول و خویشاوندان مقتول که به دنبال نبی هستند، موانعی برای رسیدن کاراکترهای اصلی به هدفشان (مهاجرت) ایجاد می‌کند. سپس فیلم با نقطه عطفی به بخش سوم وارد می‌شود. این نقطه عطف را می‌توان ماجرای کتک خوردن نبی توسط اقوام مقتول دانست. پس از این‌که خویشاوندان مقتول، نبی را تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند، نبی تصمیم نهایی را می‌گیرد و کُنشِ معنادار رفتن را انجام می‌دهد. واقعیت این است که دو ویژگی مهم تناسب فُرم و محتوا از یک‌ سو و رعایت اصول فیلم‌نامه‌نویسی از سوی‌ دیگر موجب شده است که فیلم «رفتن» اثری داستان‌گو و به لحاظ ساختاری منسجم باشد.