هنروتجربه:مستند «ناپدید» به کارگردانی فرحناز شریفی این روزها در سینماهای گروه هنروتجربه در حال اکران است. هنرآنلاین امروز(یکشنبه ۲۱ مرداد) یادداشتی را به قلم نزهت بادی درباره این مستند منتشر کرده‌است.

«مستند «ناپدید» ساخته فرحناز شریفی با تصاویری از بریده روزنامه‌ها درباره خبر گم‌شدن آدم‌های مختلف آغاز می‌شود. نام‌ها و چهره‌ها با هم فرق دارند و هر کسی قصه زندگی خودش را دارد اما همه‌شان به سرانجامی مشترک دچار شده‌اند: اینکه یک روز از خانه بیرون رفته‌اند و دیگر بازنگشته‌اند! اتفاق روزمره‌ای که به ناگه نامعمول شده است و ما در صحنه‌ای از فیلم می‌بینیم که دوربین به درهای خانه‌ها نزدیک می‌شود و آدم‌ها از در خانه بیرون می‌آیند و می‌روند و فیلم این حس را القا می‌کند که رفتن هر یک از آن‌ها می‌تواند بی‌بازگشت باشد. انگار با افرادی مواجه هستیم که یک‌دفعه تصمیم گرفته‌اند ناپدید شوند و اثری از خود به‌جا نگذارند.

فیلم‌ساز بارها بر وسایل باقی‌مانده بعد از گم‌شدن اشخاص تأکید می‌کند و همین ثبات و پایداری اشیاء، فقدان فرد را با شدت بیشتری می‌نمایاند. انگار آدمی بیش از هر چیزی در معرض زوال و فنا قرار دارد و هر لحظه ممکن است محو شود و از دست برود. مثل همان وسایل شخصی پسر کوهنورد که هم‌چنان پابرجاست و گویی انتظار او را می‌کشد، اما خودش در دل برف‌ها برای همیشه پنهان شده است. هرچند به خاطر تمرکز و مکث بیش از حد دوربین بر اشیاء و افراد، ریتم فیلم دچار کندی و ملالت آزاردهنده‌ای می‌شود و آن حرکت موتیف‌وار از کلوزآپ به لانگ شات یا برعکسش، آن‌قدر تکرار می‌شود که تأثیر خود را از دست می‌دهد.

فیلم کنکاشی پیرامون مفهوم فقدان است و خلأ ناشی از نبودن آدم‌ها را برجسته و مؤکد می‌کند. پیرمرد را می‌بینیم که وسط زن‌های مختلف نشسته است و پیراهن زنی غایب را در دست دارد. آن‌ها که هستند، به چشم نمی‌آیند و آن که رفته و ناپدید شده است، نگاه را به‌سوی خود می‌کشاند. یا خواهر و برادری که حاضرند و پیش رویمان نشسته‌اند اما آن که در یاد می‌ماند، پسرک سودازده‌ای است که یک روز همه‌چیز را وانهاده و بی‌خبر رفته و خود را گم کرده است. گویی این غیبت ناگهانی، حذف عامدانه و گم‌گشتگی تکان‌دهنده روال عادی زندگی را بر هم می‌زند و همه را به بازنگری در وضعیت ثابت و روابط تکراری خود وامی‌دارد.

انگار آن‌هایی که رفته‌اند و گم شده‌اند، خیلی پیش‌تر از سوی جهان اطرافشان نادیده گرفته شده‌اند و از یاد رفتند و تازه حالا با ناپدید شدنشان است که دوباره به چشم می‌آیند و حضورشان مهم می‌شود. از این رو فیلم به طرز غریبی به‌جای اینکه چرایی نبودن افراد را جستجو کند، علت بودن آدم‌ها را زیر سؤال می‌برد و با چنین رویکردی از پرسه زدن در اطراف موضوع گم‌شدن به واکاوی در باب پیدا شدن می‌رسد و از غیبت به حضور. شاملو راست می‌گفت که صاحبان دل‌های حساس نمی‌میرند، به ناگه ناپدید می‌شوند…»