هنروتجربهکامبیز حضرتی: در بخش اول گفت‌وگو با آرش رئیسیان و هانا کامکار از مستند «چاووش؛ از درآمد تا فرود» به وجوه تاریخی و وجه استنادی این دوران از تاریخ موسیقی و تولید این مستند پرداختیم. در ادامه به فرود و پایان کانون موسیقی چاووش و نقش و تاثیر هوشنگ ابتهاج می‌پردازیم.

بخش اول گفت‌وگو

بازه زمانی فیلم و شروع چاووش معلوم است اما انتهای کانون چاووش کجاست؟ مثلا بازگشت لطفی به ایران در سال ۸۵ ادامه چاووش است؟
آرش رئیسیان
: این بازگشت ادامه چاووش نیست. روزی که درِ کانون چاووش پلمپ می‌شود و تمام بزرگان آن به طرفی می‌روند چاووش پایان پیدا می‌کند. علیزاده وقتی برمی‌گردد، چاووش نیست و گروه عارف است. مشکاتیان سال‌ها فعالیت موسیقی خودش را تحت عنوان گروه عارف ادامه می‌دهد. لطفی وقتی برمی‌گردد هیچ وقت حرف از چاووش نمی‌زند، بلکه آوای شیدا را ادامه می دهد. فیلم ما درباره چاووش است نه گروه شیدا و عارف. و ما فعالیت‌های اعضای چاووش را پس از بسته شدن تا حدودی دنبال می‌کنیم تا جایی که به لحاظ زمانی نزدیک است. اما دیگر لزومی نیست و اصلا منطقی نیست که تمام جریانات بعد از آن را دنبال کنیم چون موضوع فیلم ما نیست.

برای خود موسیقی‌دان‌های چاووش نقطه فرود کانون چاووش کجاست؟
رئیسیان
: بهتر است هرکس از نگاه خودش به این فرود نگاه کند، چون یک فرود خطی نیست بلکه تدریجی است. برای هرکسی انگار جایی تمام شده است. برای جمال سماواتی یا مجید درخشانی زمانی تمام شده که به خارج از کشور رفتند و برنگشتند. اما برای ارشد طهماسبی زمانی تمام شد که چاووش پلمپ شد. برای پرویز مشکاتیان زمانی تمام شد که احتمالا اختلافی در خود چاووش پیش آمد و چاووش را ترک کرد.

کامکار: آغاز نقطه فرود چاووش کنسرت باغ ارم است که کنسرت شیدا را خاموش می‌کنند. امروز چاووش تمام شده است. گروه شیدا و عارف بعدی دیگر چاووش نیست و آن برابری حقوقی و مقامی دیگر وجود ندارد. گروه عارف و گروه دوستی شراره‌های آتش چاووش است. این جریان تمام شده اما هنوز اثرش وجود دارد. چاووش این توان را دارد که از آن الگوسازی شود و راهش ادامه پیدا کند.

رئیسیان: نگاه علیزاده هیچ وقت تلخ نبود و به همین منظور فیلم را با گفته او تمام کردیم که گفت چاووش برای من همیشه امید را یادآوری می‌کند. ما این گفته علیزاده را امضای خودمان گذاشتیم

به نظر می‌رسد چاووش برای حسین علیزاده هیچ وقت تمام نمی‌شود. او در دهه ۶۰ که به ایران برگشت کنسرت «شورانگیز» را برگزار کرد و سال ۹۰ حسین علیزاده و شهرام ناظری گروه دوستی را تشکیل دادند.
رئیسیان: دقیقا برای استاد علیزاده چاووش تمام نشده است اما نمی‌توانم تایید یا تکذیب کنم که ایشان پرچم‌دار برگرداندن آدم‌ها در چاووش تازه‌ای بودند یا نبودند. حسین علیزاده قبل و بعد از مصاحبه و حتی بعد از تدوین فیلم همواره نگاه مثبت و امیدبخشی به چاووش داشت. هیچ وقت نگاه‌اش تلخ نبود و به همین منظور فیلم را با گفته او تمام کردیم که گفت چاووش برای من همیشه امید را یادآوری می‌کند. ما این گفته علیزاده را امضای خودمان گذاشتیم. چون امید به آینده است که ما را زنده نگه می‌دارد.

گفت‌وگو با استاد شجریان کجا انجام شد؟
رئیسیان
: در منزل‌شان.

ایشان حاضر بود راجع به چاووش صحبت کند؟
رئیسیان
: به راحتی. این خاطره هیچ وقت یادم نمی‌رود. خانواده ما حدود ده سالی بود که ایشان را ندیده بود. چون از زمانی، بافت دوستان‌شان تغییر کرد. پدر من همواره مورد احترام شجریان و مشکاتیان بود. وقتی برای مصاحبه رفتیم ایشان من را به جا نیاورد. در آخرین برخورد با آقای شجریان ۱۸ سالم بود و وقتی رفتم پیش او ۳۲ سالم بود. حتی یادم هست که آخرین باری که خانوادگی به خانه ما آمدند آقای شجریان آوازی در گوشه دیلمان خواندند و دخترشان مژگان سه‌تار می‌زدند. من آن موقع سرباز بودم و آمده بودم مرخصی. وقتی رفتیم خانه‌شان، آقای شجریان هانا را می‌شناختند و با یک مهربانی پدرانه گفتند خوب من باید چه کار کنم؟ چی می‌خواین بگم من؟ من گفتم آقای شجریان من را یادتان می‌آید؟ گفت چشم‌هایت آشنا است ولی نمی‌شناسمت. گفتم من پسر غلامحسین رئیسیان هستم. با چنان صمیمیتی بغلم کردند و به خودشان فشردند که هنوز آن را حس می‌کنم. بعد به من گفت: من چشم‌های پدرت را در چشم‌های تو دیدم. این مصاحبه آنقد راحت بود که انگار با عمویمان صحبت کردیم. این مصاحبه‌ها غیرقابل انجام دوباره است. حتی جنس صحبت حسین علیزاده، علی‌اکبرشکارچی و بیژن کامکار در فیلم ما  خیلی راحت و آزادانه است. وجود هانا هم به این دوستان امنیت روانی می‌داد و بیشتر آن‌ها در خارج از دوربین به هانا نگاه می‌کنند. تنها مصاحبه‌ای که هانا به دلیل مشغله شخصی حضور نداشت گفت‌وگو با آقای جمال سماواتی بود.

به لوکیشن و محل تمرین گروه چاووش می‌گفتند اتوبوس. آن اتوبوس چه شد؟
کامکار
: آن‌جا خانه عمه من و محمدرضا لطفی بود و شنیدم که آن خانه تخریب شده است. آن اتوبوس را پدر من و عموها درست‌اش کردند. پدر من و چند تن از اعضای گروه تمام موکت‌های آن اتوبوس را چسبانده و دیوارهایش را رنگ کردند. همه اعضا هم به همین ترتیب کارهایی انجام دادند. ما این چیزهای حاشیه‌ای را در فیلم نیاوردیم. من برای این فیلم به آن ساختمان مراجعه کردم که از آن استفاده کنیم اما ظاهرا تخریب شده است.

گاهی حواشی در فیلم خیلی مهم است. مثل ماجرای جدایی قشنگ کامکار از لطفی که به گفته خانم کامکار این جدایی در فروپاشی چاووش نقش داشت.
کامکار: ما در همین جمله تمام حرف او را زدیم. اگرچه ما این جمله را از زبان یکی دو نفر دیگر شنیدیم اما شاید این باور را کسان دیگری در چاووش نداشته باشد. ما سعی کردیم این جمله را به آن فیلمی که پدرم از قشنگ و لطفی گرفته است پیوند بزنیم. انتخاب لحظه تلاقی نگاه این دو انتخاب خوب آرش رئیسیان بود. پدر من از لطفی فیلم می‌گیرد و بعد دوربین روی چشم قشنک کامکار می‌رود. به نظرم این اندازه پرداختن به این موضوع در فیلم کافی بود. بارها از من درباره دلایل این جدایی را پرسیده‌اند. حتی عمه من تا چهلم لطفی گریه می‌کرد. انگار نه انگار که حدود سی‌سال از همسرش جدا شده بود. اما اگر ما بیش‌تر به آن می‌پرداختیم دلایل افراد دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. جالب است که در واقع جز بسته شدن کانون چاووش، دلیل مشترک دیگری بین اعضا وجود ندارد و هرکسی نظرات خودش را داشت. اما با شما همسو هستم و شخصا دوست داشتم به برخی از حاشیه‌های فیلم بیشتر می‌پرداختیم اما مجبور شدیم آن هم به دلیل برخی اجبارهای اجتماعی.

کامکارها شرایط خاصی در چاووش دارند. چون پیش از آن در خانواده  گروه‌نوازی را تمرین کرده‌اند.
کامکار: اصلا تنها گروهی که پس از چاووش ماند و هنوز کارش را ادامه می‌دهد کامکارها هستند. یک ماجرایی پیش از گروه شیدا وجود دارد که در فیلم نیامده است. ماجرا مربوط به زمانی است که لطفی در سنندج خدمت سربازی می‌کرد و در خانه پدر بزرگ من حسن کامکار زندگی می‌کردند و در همان جا هم با عمه من ازدواج می‌کنند. در آن زمان دور حوض خانه پدربزرگ من آقای لطفی آرزو می‌کند که یک گروه موسیقی ایرانی را با این نوازنده‌های که در کردستان بودند تشکیل بدهد. شاید هسته اصلی گروه شیدا دور حوض خانه پدر بزرگم تشکیل شد. برای همین کامکارها با شیدا و عارف بسیار راحت هستند. کامکارها مثل برادران آقای لطفی هستند و چاووش را مال خودشان می‌دانند. آن‌ها حس مالکیت احساسی به چاووش دارند و نیازی نیست که مدام شعار آن را بدهند که مال بوده‌اند. در فیلم هم می‌بینیم که هر پنج کامکاری که در فیلم حضور دارند راجع به چاوش به راحتی حرف می‌زنند.

رئیسیان: اولین بارهایی که من برای مصاحبه با خانواده کامکارها برخورد کردم از جدا کردن ماجرای جدایی قشنگ کامکار از محمدرضا لطفی و نقش لطفی به عنوان موسیقی‌دان شوکه شدم. آن‌ها تاریخ را به خاطر خشم یا هر اتفاق دیگری تحریف نکردند. وقتی قشنگ کامکار حرف می‌زد من پشت دوربین اشک می‌ریختم. اخلاق کامکارها در این زمینه بسیار قابل ستایش است.

کامکارها متواضعانه رفتار می‌کنند. حتی بیژن کامکار به تلاشی که برای عمومی کردن دف انجام داد اشاره نکرد.
کامکار: این‌ها اصلا منیت نداشتند. اولین بار در کنسرت چهره به چهره بیژن کامکار از دف استفاده کردند. اما حتی به آن هم در فیلم اشاره نکرد.

کامکار:شخصا دوست داشتم به برخی از حاشیه‌های فیلم بیشتر می‌پرداختیم اما مجبور شدیم، آن هم به دلیل برخی اجبارهای اجتماعی

پدر معنوی چاووش در فیلم شما نیست.
کامکار: شوربختانه.

رئیسیان: ما خدمت آقای هوشنگ ابتهاج رفتیم و گفتند با شما صحبت می‌کنم اما اجازه ضبط کردن ندارید. خودشان دل‌شان نمی‌خواست در فیلم حضور داشته باشند اما فکر می‌کنم در این فیلم راجع به ایشان گفته شده است و بارها به آن پرداخته شده است.

کامکار: البته گفتند اگر لطفی صحبت کند من هم صحبت می‌کنم که هیچ کدام ممکن نشد.

اما نقش سایه در فیلم کم است. مثلا اصلا به انتخاب شعرهای او توسط گره شیدا و عارف در فیلم اشاره نشده است.
رئیسیان: شما نباید تمام خواسته‌های‌تان را از یک فیلم بخواهید. ماجرای برنامه گلها، توجه‌اش به لطفی پیشنهاد تشکیل گروه شیدا در رادیو، پیشنهاد به علیزاده برای پیوستن به رادیو، استعفای او از رادیو بعد از واقعه ۱۷ شهریور ۵۷، تاثیرش در تشکیل کانون چاووش، نقش پر رنگش در شکل تعاونی دادن به کانون چاووش، دبیری کانون چاووش، نقش او در تربیت ادبی و فکری اعضای کانون و… همه و همه راجع به هوشنگ ابتهاج است و در فیلم آمده است. از آن گذشته مگر نمی‌توان در فیلمی از نقش کسی صحبت کرد بدون حضور خود آن شخص؟ برپایه این تفکر پس نمی‌توان درباره شخصیت‌های بدرود حیات گفته یا اشخاصی که امکان دسترسی به آن‌ها نیست نه فیلمی ساخت و نه درباره‌شان در فیلمی حرفی زد.

کامکار: ما در حد توان خودمان و درحد راش‌ها به نقش ایشان پرداختیم.

رئیسیان: حتی خود ایشان در کتاب «پیر پرنیان اندیش» زیاد راجع به چاووش حرف نزده است. حتما دلیلی دارد.

صدای زن در فیلم به سکوت برگزار می‌شود. این بخش از ابتدا این گونه بود یا اصلاح شد؟
کامکار
: در نسخه اصلی فیلم همه این صداها وجود دارد.

رئیسیان: برای ما بهتر هم شد. چون ما گفتیم در این دوره صدای زن ممنوع شد و همین ممنوعیت را با سکوت بانوان خواننده در فیلم می‌بینیم.

عکس:یاسمن ظهورطلب