هنروتجربه-قاسم فتحی: جلسه نقد و بررسی فیلم« مواجهه» عصر روز شنبه هفده شهریور ماه با حضور سعید ابراهیمی‌فر کارگردان این فیلم در سالن شماره هفت سینما هویزه برگزار شد. ابراهیمی‌فر سال گذشته با فیلم «شاید عشق نبود» در نشست نقد و بررسی فیلم، مهمان مخاطبان مشهدی گروه هنر و تجربه بود.

ابراهیمی‌فر ابتدا درباره چرایی تأخیر چهارده‌ساله اکران فیلمش صحبت کرد:« اول اینکه خیلی خوشحالم که بعد از چهارده‌سال فیلمم اکران شده‌است. بعد از ساخته شدن این فیلم، سرمایه‌گذار برای خودش نقشه‌هایی کشیده بود و برنامه‌های مختلفی برای آن داشت. اما وقتی فیلم در بخش خارج از مسابقه جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، خیلی ناامید شد و فکر کرد به اهداف خودش نمی‌رسد.و چون احتیاجی هم به پول این فیلم نداشت آن را اکران نکرد.»

در ادامه این نشست کارگردان فیلم «نار و نی» درباره اقتباس از داستان «مواجهه» بورخس و ددلیل انتخاب آن عنوان کرد:« اوایل دهه‌هفتاد بود که ضعف فیلم‌نامه در سینمای ایران به اشکالی بزرگ از طرف منتقدین و کارشناسان مطرح شد. آن‌ها عقیده داشتند این مساله یکی از ضعف‌های سینمای ایران است. بحثی راه افتاد که سراغ رمان‌های ایرانی و حق خرید آثار اقتباسی برویم. حتی شورایی هم در همین ارتباط در بنیاد فارابی ایجاد شد به نام شورای اقتباسی. خب من در آمریکا درس سینما خوانده‌ام و همیشه به این فکر می‌کردم که می‌شود از این داستان اقتباس  کرد یا نه، با این اتفاقی که فارابی رخ داد، خوشحال شدم که می‌توانم این کار را بکنم. اساساً به‌خاطر علاقه‌ای که به ادبیات آمریکایی جنوبی و به‌خصوص بورخس دارم ، این داستان را انتخاب کردم و در واقع باید بگویم این داستان من را انتخاب کرد. من «نار و نی» را سال ۶۷ ساختم و دوازده سال بعد از آن توانستم «تک‌درخت‌ها» را کارگردانی کنم، بر اثر اتفاقاتی که در این فاصله برایم افتاد،افسرده و سرخورده شده بودم.»

الأن مجبورم در ۶۲سالگی اکران فیلمم را ببینم. در حالی که اگر فیلم همان زمان اکران می‌شد،به هرحال نقد و نظر منتقدان و مخاطبان باعث می‌شد نیم‌قدم جلو بروم ولی حالا در این سن و سال نمی‌دانم این نیم‌قدم دیگر چه معنایی می‌تواند داشته باشد

در بخش دیگری از این نشست،درباره این‌که چرا از آن نگاه شاعرانه در «نار و نی» به خشونت «مواجهه» رسیده‌است،پرسشی مطرح شد.ابراهیمی فر دراین باره توضیح داد:«وقتی بعد از چهارده سال در مراسم رونمایی فیلم در موزه سینما، فیلم را دیدم بیشتر شبیه یک کابوس و رویا بود. می‌دانید واقعاً نمی‌دانم بعد از این مدت واکنش مخاطب چیست. من در این فیلم جوهره قصه اصلی را حفظ کردم.داستان در شهر «بوینس آیرس» می‌گذرد و درباره دوتا چاقو است که در کلکسیون قرار دارند و قصه آن‌ها با فلاش بک به گذشته روایت می‌شود.من  باید این را ایرانیزه می‌کردم. به‌قول کوروساوا یکی از اساتید سینما؛ ما می‌توانیم داستان را بخوانیم و از پنجره بیندازیم‌اش بیرون.پس من هم براساس تخیل و برداشت خودم جوهره قصه را گرفتم و کار خودم را کردم. در این فیلم خشمی که داشتم را بروز دادم. من آدم صلح‌طلبی هستم ولی این خشم و خشونت و انتخاب این قصه ناشی از رخدادهایی است که به من تحمیل و باعث شده به قول شما از «نار و نی» و آن سینمای شاعرانه به «مواجهه» برسم. آن صحنه انار در فیلم شرح حال فیلم‌سازی من است. این‌که فیلم‌سازی که در «نار و نی» انار را آن‌طور لطیف نشان می‌داد، حالا آن حجم از انار را از وانت می‌ریزد در خیابان و لِه و لورده می‌کند. طی این سال‌ها هروقت خواستم فیلم بسازم با مشکلات روبه رو شدم و مدام رفتم و آمدم و نوشتم ولی دست‌آخر نتیجه‌ای نداشته است. الأن هم مجبورم در ۶۲سالگی اکران فیلمم را ببینم. در حالی که اگر فیلم همان زمان اکران می‌شد،به هرحال نقد و نظر منتقدان و مخاطبان باعث می‌شد نیم‌قدم جلو بروم ولی حالا در این سن و سال نمی‌دانم این نیم‌قدم دیگر چه معنایی می‌تواند داشته باشد. »