هنروتجربه: جلسه نقد و بررسی مستند «چاووش، از درآمد تا فرود» عصر روز چهارشنبه چهارم مهر ماه، با حضور سازندگان اثر هانا کامکار و آرش رئیسیان و با اجرای دکتر علی آذری در پردیس سینمایی گلستان شیراز برگزار شد.

علی آذری جلسه را با پرسش در مورد نحوه شروع همکاری و انتخاب این موضوع برای کار مشترک، آغاز کرد. هانا کامکار پاسخ داد« من و آرش رئیسیان هر دو هم کلاسی بودیم و در دانشگاه سوره در مقطع کارشناسی رشته کارگردانی سینما تحصیل می‌کردیم. سال دوم دانشگاه بودیم که رئیسیان با من تماس گرفت و گفت که ایده‌ای دارد برای ساخت مستندی درباره چاووش که دوست دارد با من همکاری داشته باشد. من از این پیشنهاد شوکه شدم، چون چاووش یکی از دلایلی بود که من سینما می‌خواندم و قبلا هدفم این بود که در این مورد یک فیلم داستانی بسازم. چاووش همیشه دغدغه من بوده و همیشه داستان‌های جالبی را از خانواده و اطرافیانم در باره آن شنیده‌ام یا حتی بعضی ماجراها را خودم دیده بودم که بعضی از آن‌ها بامزه و بعضی تراژیک بودند. فکر می‌کردم که این می‌تواند موضوع بسیار جذابی باشد، اما در آن مقطع زمانی اعتماد به نفس ساخت مستند را نداشتم. اما آرش رئیسیان مرا متقاعد کرد که می‌توانیم این کار را با هم انجام دهیم و موفق می‌شویم و این گونه شد که ما کارمان را آغاز کردیم.»

در ادامه آرش رئیسیان هم در این مورد توضیح داد:« متولد سال ۴۸ هستم و موسیقی چاووش چیزی بود که با آن در دوران جوانی با موسیقی ایرانی آشنا شدم و از این مسیر فهم موسیقی ایرانی برایم اتفاق افتاد. چاووش همیشه در پس زمینه ذهن من بود. وقتی وارد حوزه سینما شدم، به مستندسازی علاقه پیدا کردم و هنوز هم دارم و طی این ۱۵، ۱۶ سال فقط مستند ساخته‌ام. وقتی کار خود را شروع می‌کردم خیلی هیجان داشتم، سوژه‌هایی که به نحوی به آن‌ها دلبستگی داشتم را پیدا کنم و در مورد آن‌ها مستند بسازم. یک شب چاووش به ذهنم آمد و همان موقع با هانا کامکار تماس گرفتم. یکی از دلایلی که تصمیم گرفتم با هانا کامکار مشترک کار کنم این بود که  برای ساخت این مستند باید با همه اساتید موسیقی ارتباط برقرار می کردم و این بود که از ایشان کمک خواستم.»

آذری در ادامه با اشاره به صحبت‌های هانا کامکار در مورد ساختن فیلم داستانی پرسشی را مطرح کرد:« با توجه به این که گفتید قبلا قصد ساخت فیلم داستانی را داشتید، آیا هم چنان تصمیم دارید در مورد چاووش فیلم داستانی بسازید و آیا طرح فیلم‌نامه هم داشتید؟بخصوص که مستند‌های زیادی بوده‌اند که بعدها از آن‌ها فیلم داستانی ساخته شده است. نکته دیگر این که همان طور که استاد علیزاده در جایی از فیلم گفتند، گروه چاووش مثل یک نقطه‌گذاری در تاریخ موسیقی و هم‌چنین تاریخ فرهنگی ایران است. با دنبال کردن کارهای چاووش، می‌توان بخشی از تاریخ نگاری ایران را انجام داد و می‌توان گفت این مستند فقط یک مستند موسیقی نیست، بلکه یک مستند درباره تاریخ فرهنگی یا حتی سیاسی ایران است.»

هانا کامکار با توضیح این نکته که:« در حال حاضر با ساخت این مستند اشباع شدم.» عنوان کرد:«واقعیت این است که فکر می‌کنم  این مستند کافی بود و یک فیلم داستانی دیگر چیزی نمی‌تواند به این موضوع اضافه کند. پس از تدوین نهایی فیلم، به این نتیجه رسیدم که رسالت درونی خود را به سرانجام رساندم. الان دوست دارم در اکران همین مستند غرق باشم و نتیجه زحماتی را برای ساخت آن کشیدم، ببینم. یک دلیل دیگر این که به دلایل مختلف کلا از فضای فیلم‌سازی داستانی دور شدم و تمرکزم بیشتر روی بازیگری، نوازندگی و خوانندگی است. البته در مورد چاووش نکات بسیار گیرایی هنوز وجود دارد که می‌تواند دستمایه یک فیلم داستانی باشد.به هرحال به دلایلی به یک سری از مسائل در این مستند اصلا اشاره نشد. اما هر کسی بخواهد در مورد داستان‌های چاووش فیلم بسازد، قطعا خیلی جذاب خواهد بود، مثل قضیه فروختن کاست کنار خیابان.»

در بخش دیگری از این نشست مجری مراسم درباره دلایل طولانی شدن ساختن این مستند و تاخیر اکران فیلم سوال کرد. آرش رئیسیان در این مورد گفت:«مهم‌ترین مساله‌ای که این تاخیر طولانی را ایجاد کرد این بود که در زمانی که ما با آن عزیزان مصاحبه کردیم، استاد لطفی در آمریکا بودند و وسایل ارتباطی مثل الان نبود، ما حتی ایمیل ایشان را نداشتیم و تلفنی صحبت کردن هم کار سختی بود. البته هانا کامکار از طریق پسر ایشان که در ضمن پسرعمه‌شان هم هستند با استاد لطفی ارتباطی برقرار کردند که البته مستقیم نبود که این مساله کمی طول کشید و بعد ایشان به سوئیس رفتند و هانا کامکار مستقیم با خود استاد صحبت کردند، اما قانع نشدند و گفتند بگذارید به ایران بیایم. ما مدت زیادی منتظر استاد لطفی، پرویز مشکاتیان و آقای سایه بودیم. متاسفانه در آن دوره استاد مشکاتیان را از دست دادیم. وقتی استاد لطفی به ایران آمدند از این طرح استقبال نکردند و آخرین جمله‌ای که به ما گفتند این بود که خودم مطالبی در مورد چاووش دارم و می‌خواهم در یک کتاب منتشر کنم و نمی‌خواهم تا قبل از آن، جایی آن حرف‌ها را زده باشم و گفتند که ما باید تا زمان چاپ کتاب صبر کنیم. مدت زمان دیگری هم در انتظار چاپ این کتاب گذشت که اتفاق هم نیفتاد. مساله این بود که شغل من مستندسازی است و از این راه امرار معاش می‌کنم و هانا کامکار هم آرتیست است و از راه موسیقی و تئاتر کسب درآمد می‌کند. این فیلمی بود که بدون تهیه کننده و با ذوق خودمان می‌ساختیم و این صبر و انتظار زمان و انرژی ما را می‌گرفت. مجبور بودیم در کنار چاووش، کارهای دیگری را انجام دهیم و چاووش را در حاشیه بگذاریم که این مساله تا سال ۹۳ که استاد لطفی فوت کردند، طول کشید. از سال ۹۳ ما یک شروع دوباره داشتیم و بررسی کردیم که تا حالا چه راش هایی گرفتیم و به ایده رسیدیم. بعد براساس آن تصمیم گرفتیم که چه تصاویری باید اضافه شود و سراغ منابع عکس و فیلم و اسناد رفتیم تا به فیلم اضافه کنیم. این مستند فیلمی بود که ما سفارش نگرفته بودیم و در کنار زندگی‌مان به آن پرداختیم.»

هانا کامکار.آرش رئیسیان (2)

نکته دیگری که در این نشست مطرح شد به دلایل حضور کمرنگ بعضی اساتید مثل پشنگ کامکار در این مستند اشاره داشت.هانا کامکار در این‌باره توضیح داد:«همان طور که در اکران‌های فیلم و در تیتراژ نهایی این مساله را عنوان کرده‌ایم، کسانی که در این مستند حضور ندارند، خودشان تمایلی نداشتند. ما همه تلاش‌مان را کردیم و شاهد این تلاش، ۱۰ سال صبر برای مصاحبه با استاد لطفی بود. به جز استاد لطفی، پرویز مشکاتیان، استاد ابتهاج، فرخ مظهری و پشنگ کامکار جلوی دوربین ما قرار نگرفتند. وقتی به مونتاژ رسیدیم، متوجه شدیم،یک حفره وجود دارد که توسط هیچ کدام از افراد روایت نشده‌است. یک بار دیگر سراغ عمویم (پشنگ کامکار) رفتم که ببینم حاضر می‌شوند این حفره را پر کنند. پشنگ کامکار با وجود این‌که قبلا حاضر نشده بود که جلوی دوربین بیاید، اما جزء افراد پیگیر این مستند بود و وقتی  با ایشان تماس گرفتم، قبول کردند به ما کمک کنند. اما چون راش‌های دیگران مربوط به سال ۸۳ بود اگر با ایشان مصاحبه تصویری می‌شد، با بقیه تصاویر هماهنگی نداشت. در نهایت با هم به این نتیجه رسیدیم که فقط صدای ایشان در مستند باشد.»

علی آذری در ادامه جلسه به نکته دیگری اشاره کرد: «بخش خیلی جذاب این مستند روایت تصویری بود که در مورد انقلاب اتفاق می‌افتد و ما در حالی که موسیقی چاووش را می‌شنویم، پوسترها، نقاشی‌ها، عکس‌ها، گرافیتی‌های روی دیوارها را می بینیم.در واقع  این طور به نظر می‌رسد که این مستند دارد، انقلاب را از دید هنرهای مختلف روایت می‌کند و ما داریم تاریخ هنر ایران را در یک مقطع زمانی به شکل گزارش گونه می‌بینیم.»

آرش رئیسیان با توضیح این نکته که  این فیلم براساس یک پژوهش میدانی ساخته شده‌است،عنوان کرد:« هیچ سند مکتوبی در مورد چاووش وجود ندارد و ما تصمیم گرفتیم با گفت‌وگو با افراد اطلاعات کسب کنیم. ضبط تصویری ما با پژوهش ما هم زمان شد و ما پژوهش‌هایمان را چیدمان کردیم و از دل آن‌ها یک روایت را استخراج کردیم. وقتی روایت شکل گرفت، آن روایت به ما می‌گفت که هر سکانس از لحاظ تصویری چه  احتیاج دارد. در یک مصاحبه آقای شکارچی جمله‌ای گفتند که زمانی که ما چاووش‌ها را منتشر می‌کردیم، همه هنرمندان در همه بسترها آن چه را که به فکرشان می‌رسید را خلق می‌کردند، بدون این که فرصتی برای پخته شدن آن‌ها وجود داشته باشد. از این صحبت بود که ما تصمیم گرفتیم به بقیه آثار هنری در آن مقطع زمانی اشاره کنیم.»

در بخش دیگری از این نشست عدم استفاده از زیرنویس در معرفی افراد به عنوان یکی از ایرادهای فیلم مطرح شد،آرش رئیسیان توضیح داد:« بله این صحیح است و معمولش هم همین است. اما ما به همه چیز فکر کردیم و هیچ چیز در این فیلم اتفاقی نیست. در واقع به دلیل این که خیلی از افراد فقط در حد یک یا چند جمله کوتاه حضور داشتند، تصمیم گرفتیم یک سکانس معرفی در ابتدای فیلم بگذاریم و دیگر در طول فیلم از زیرنوشت معرفی استفاده نکنیم. این مستند یک سند تصویری تاریخی است و علاقه‌مندان به موسیقی می‌توانند چنین فیلمی را مثل کتاب نگه دارند. در نتیجه همیشه امکان رجعت به ابتدای فیلم وجود دارد.»

هانا کامکار در این مورد افزود:« به این مساله فکر کردم که با توجه به این که حضور و صحبت بعضی افراد در فیلم بسیار کوتاه بود، اگر از زیرنویس استفاده می‌کردیم ممکن بود افراد به جای توجه به صحبت‌ها، زیرنویس‌ها را بخوانند.»

در ادامه جلسه به پرسش‌های تماشاگران حاضر هم پاسخ داده شد. یکی از حاضرین به این مساله انتقاد کرد که چرا همه روایت‌ها شبیه هم بود و از روایت‌های موازی استفاده نشده بود. هانا کامکار پاسخ داد:«اگر می‌خواستیم به صورت روایت موازی از صحبت‌های افراد دیگری بیرون از گروه چاووش مثل هنرجویان آن‌ها یا حتی منتقدان گروه استفاده کنیم، مدت زمان فیلم خیلی طولانی می‌شد. با همین حالت ما یک فیلم پنج ساعته داشتیم که در تدوین آن را به حدود دو ساعت رساندیم. در مورد یکسان بودن روایت همه، مصاحبه‌ها جدا جدا و تک تک گرفته شده بود و همه افراد بدون هیچ گونه هماهنگی یک روایت را می‌گفتند، انگار یک قانون نانوشته برای همه آن‌ها بود که یک سری مسائل را بازگو نکنند، مثل انتقادات آن‌ها نسبت به همدیگر که همه آن‌ها درد دل داشتند، اما بیان نمی‌کردند.»

آرش رئیسیان هم در تکمیل صحبت‌های کامکار گفت:«یک فیلم می‌تواند صدها گونه ساخته شود، هر کارگردان یک ساختار را انتخاب می‌کند و این دلیل این نیست که آن بهترین ساختار است. نگاه‌های دیگری هم می‌تواند وجود داشته باشد. ما نباید از یک فیلم توقع داشته باشیم به همه سوال‌های‌مان پاسخ دهد. کار اصلی یک مستند پرسش آفرینی و ایجاد یک دریچه برای مخاطب است که بیرون از فیلم جست‌وجو و جواب سوالاتش را پیدا کند.»