هنروتجربه–کامبیزحضرتی: کانون چاووش مرکزی بود که هسته اصلی موسیقی ملی پس از انقلاب را شکل داد و باوجود بی‌مهری‌های فراوانی که دید توانست درستی و اصالت موسیقی ایرانی را برای دهه‌های بعد به اثبات برساند. این موسیقی هم‌زمان با واکنش نشان دادن به اتفاقات اجتماعی پیرامون خود به تعبیر سعید فرج‌پوری «جنگیدن بر سر حفظ و حراست از خود موسیقی» بود. سعید فرج‌پوری از اعضای جوان کانون چاووش بود که بخت حضور و همراهی با یکی از مهم‌ترین جریان‌های موسیقی معاصر و هم‌نوازی با محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان را یافت. او نوازندگی کمانچه را از کودکی زیرنظر استاد حسن کامکار آغاز و در گروه‌های مختلف «عارف»، «شیدا»، «آوا»، «پایور»، «دستان» و… نوازندگی و آهنگسازی کرده است اما هم‌چنان با عشق‌وشور زیادی از کانون چاووش یاد می‌کند. با فرج‌پوری به بهانه اکران «چاووش؛ از درآمد تا فرود» به بررسی وضعیت موسیقی و کارنامه هنری‌اش پرداختیم.

بخش دوم گفت‌وگو

کانون چاووش مثل جریانی بود که آدم‌های مختلف را در حوزه موسیقی ایرانی به هم نزدیک کرد. شما کجا به قطار چاووش پیوستید؟
من تا سال ۵۹ که در تهران سرباز شدم در سنندج زندگی می‌کردم. استاد حسن کامکار در تربیت و شکل دادن موسیقی در سنندج بسیار تاثیرگذار بود. من از ۸-۹ سالگی موسیقی را با دوستانی مانند ارسلان و اردشیر کامکار و جمعی از دوستان زنده‌یاد حسن کامکار شروع کردم. بعدا حسن کامکار به تهران آمدند و درست در کانون چاووش مسئول ضبط  آثار شدند و آن‌جا هم می‌دیدم‌شان. در تهران از پادگان به کانون چاووش می‌آمدم تا دستم را گرم کنم و ساز بزنم. یک روز در حال ساززدن بودم که محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان با تعجب در را باز کردند و گفتند: «مگه شما کمانچه می‌زنی؟» گفتم: «بله». آن‌ها گفتند: «می‌خوای در چاووش ساز بزنی؟ ما به شما نیاز داریم.» این پیشنهاد خیلی برای من شگفت‌انگیز بود و باورم نمی‌شد. گفتم: «در تهران سرباز هستم» اما آن‌ها جواب دادند: «پس از سربازی‌ات بیا ما شما را می‌خواهیم.» این پیشنهاد برای من انگیزه خیلی قوی‌ای در زندگی شد. نمی‌دانستم ادامه سربازی‌ام را چه کار کنم. آن موقع جنگ هم شروع شده بود. اول قرار بود سربازی من ۱۴ ماه باشد، بعد شد ۱۸ ماه. بعد از ۱۸ ماه که خدمت من به پایان رسید جنگ ایران و عراق شروع شد. بالاخره من ۲۴ ماه خدمت کردم و بلافاصله بعد از خدمت به چاووش آمدم و گفتم: من هستم.

وقتی به چاووش آمدید مثل سربازی در یکی از گروه‌های شیدا و عارف تقسیم شدید؟
اول آقای لطفی گفت: «من می‌خواهم شما بیایید گروه شیدا» من و هادی منتظری در گروه شیدا بودیم. اردشیر کامکار و علی‌اکبر شکارچی در گروه عارف. اما این طور نبود که ما از هم جدا باشیم. این دو گروه دو بازوی کانون چاووش بودند. خوشبختانه اولین تجربه کاری‌ام  در تهران با چاووش رقم خورد و ذهنیت فکری و کاری‌ام تحت‌تاثیر چاووش و افراد سرآمدی چون لطفی، علیزاده و مشکاتیان بود. آن موقع ما خیلی جوان‌تر بودیم و تجربه آن‌چنانی نداشتیم. روند کانون چاووش در نهایت به آن جا رسید که آمدند و آن را بستند.

بعد از بسته شدن کانون موسیقی‌دان‌های چاووش به کارهای اقتصادی خارج از موسیقی دست زدند. شما چه کار متفرقه‌ای کردید؟
مدتی برای گذران زندگی در یک شرکت کار می‌کردم. در همان اوضاع احوال که در شرکت مشغول به کار بودم یعنی در سال‌های ۶۴-۶۵ پرویز مشکاتیان و محمدرضاشجریان من را دعوت کردند و برخی از ما را دوباره جمع کردند. یک سال بعد کنسرت «دستان» را با شجریان در خارج از کشور اجرا کردیم. تا این که حسین علیزاده در سال ۶۸ به ایران برگشت و با او هم کار کردم که کنسرت «شورانگیز» افتتاحیه آن بود. کم‌کم شرایط موسیقی نسبت به سال‌‌های ۵۹ تا ۶۷ روبه بهتر شدن گذاشت. یادم هست در شب اجرای کنسرت «شورانگیز» مردم لحاف و پتو می‌آوردند و جلو تالار رودکی می‌خوابیدند. کنسرت در مهرماه بود و هوا هم سرد، ما هم نمی‌توانستیم بیشتر از شش شب کنسرت بدهیم.

در این ایام کنسرت‌های جداگانه هم در سفارت‌خانه‌ها برگزار می‌شد.
بله. مثلا کنسرت‌هایی با لطفی در انجمن زرتشتی‌ها یا سفارت فرانسه اجرا می‌کردیم. چون در جای دیگری اجازه برگزاری کنسرت موسیقی نمی‌دادند. البته مدتی هم با فرامرز پایور کار کردم. بعد از آن به تدریج به آهنگسازی روی آوردم و گروهی درست کردم. تا این که با سرپرستی آقای شجریان گروه آوا را تشکیل دادیم. این گروه بعد از اختلافاتی که بین شجریان با مشکاتیان پیش آمد، تشکیل شد. محمدفیروزی، جمشیدعندلیبی، جواد بطحایی و داریوش پیرنیاکان نوازندگان آن بودند. ما تا همین اواخر در قالب گروه آوا با شجریان کار می‌کردیم.

در ایران همه چیز تجاری شده است. برگزاری یک کنسرت در ایران خیلی هزینه سنگینی دارد. الان کار به جایی رسیده است که برگزارکنندگان کنسرت قبول نمی‌کنند کنسرتی اجرا شود که نفع مالی نداشته باشد. در خارج از کشور برای برگزاری کنسرت گرفتاری‌های دیگری نداریم. تصمیم می‌گیریم یک ماه دیگر در فلان سالن کنسرت اجرا کنیم و همین اتفاق می‌افتد

گروه آوا ادامه کار کانون چاووش است؟
نمی‌شود گروه آوا را ادامه چاووش دانست. مثلا پیرنیاکان عضو چاووش نبود ولی آقای شجریان او را دعوت کرد.

گروه دستان هم رگه‌های چاووش داشت. گروه دستان خیلی شبیه چاووش بعد از تعطیلی است که موسیقی‌دان‌های آن هرکدام به یک کشور مهاجرت کرده‌اند.
دوستی من و حمید متبسم از زمان چاووش بود. به تدریج کارهایی با خواننده‌های مختلف انجام دادیم. من در ۳۵ سال گذشته با گروه‌های زیادی فعالیت داشتم. هیچ وقت دوست نداشتم خارج از کشور فعالیت کنم. حدود سال ۲۰۰۲ سفری به کانادا داشتم و یکی از دوستان پیشنهاد کرد که تقاضای مهاجرت بدهم. من اصلا این درخواست را فراموش کرده بودم تا این که حدود ده سال پیش به من زنگ زدند و گفتند: «برو سوریه برای مصاحبه». در آن زمان من روحیه مناسبی نداشتم و بی‌قرار بودم.

چرا سوریه؟
آن موقع هنوز جنگ سوریه شروع نشده بود و فایل‌های کانادا به سوریه می‌رفت. در سوریه مصاحبه را انجام دادم و آن‌ها گفتند: «به کانادا خوش آمدید». علی‌رغم میل قلبی خودم و برای دور ماندن از فضا همراه خانواده مهاجرت کردم.

شما در خارج از کشور برنامه‌های زیادی اجرا کردید. واکنش‌ها به موسیقی ایران در آن‌جا چه طور است؟
کار کردن در خارج کشور از جهت اجازه سالن، دریافت مجوز و… با ایران کاملا متفاوت است. در ایران همه چیز تجاری شده‌است. برگزاری یک کنسرت در ایران خیلی هزینه سنگینی دارد. الان کار به جایی رسیده است که برگزارکنندگان کنسرت قبول نمی‌کنند کنسرتی اجرا شود که نفع مالی نداشته باشد. در خارج از کشور برای برگزاری کنسرت گرفتاری‌های دیگری نداریم. تصمیم می‌گیریم یک ماه دیگر در فلان سالن کنسرت اجرا کنیم و همین اتفاق می‌افتد.

واکنش‌های مردمی به موسیقی ما چیست؟ خارجی‌ها موسیقی ما را می‌فهمند؟
واکنش‌ها به موسیقی ما خیلی بهتر شده است. نمی‌گویم ایده‌آل است. واقعا آن جا هم کار موسیقی کردن سختی‌های خودش را دارد. اگر شما اسپانسر و حامی نداشته باشید کار دشوار می‌شود. کانادا و امریکا چندفرهنگی هستند و در آن چینی، روسی، اسپانیایی، عرب و ایرانی فراوان است. به همین دلیل هر جمعی شنونده‌های خودش را دارد. حتی فستیوال‌هایی برگزار و از ما برای اجرای برنامه دعوت می‌شود. ما کنسرت‌های زیادی در آن‌جا انجام می‌دهیم. من به این شرط به خارج از کشور رفتم که در ایران فعالیت داشته باشم. سالی ۴-۵ ماه به ایران می‌آیم و دوست دارم این جا حضور داشته باشم. واقعا تمام چیزی که ما می‌خواهیم در این جا نهفته است؛ نه در امریکا و اروپا و کانادا.

فرج پوری فرج پوری45

شما اجراهای مختلفی هم با استاد شجریان در داخل و خارج کشور داشتید. از آن‌ها بگویید.
من تا این اواخر و قبل از مریضی ایشان با او همکاری داشتم. تقریبا در آخرین کنسرتی که شجریان سرحال بودند من هم  همراه‌شان بودم. کنسرتی بود که یک قسمت آن را من آهنگسازی کرده بودم و با گروه شهناز اجرا کردیم. قسمت دیگر را مجید درخشانی و شجریان ساخته بودند و سه سال پیش آن را در اروپا اجرا کردیم.

این کنسرت کدام آلبوم می‌شود؟
متاسفانه ما نتوانستیم این آلبوم را ضبط کنیم چون آقای شجریان مریض شدند. می‌خواستیم کار ضبط شود که به ناچار معطل ماند.

ضبط خوب از اجرای زنده خود کنسرت وجود نداشت؟
من خبر داشتم که آقای شجریان تمام اجراها را ضبط کرده بود و قرار بود منتشر شود. اما الان دیگر از آن هیچ خبری ندارم.

از خود استاد شجریان خبری دارید؟
حقیقت این است که شجریان به خاطر کسالتی که دارد تمایل به دیدن دوستان و افراد ندارد. برای همین کسی جز خانواده درجه یک خودشان کسی با او ارتباط ندارد. ما هم اخباری که می‌شنویم از طریق همایون و مژگان و فرزندان اوست.