هنروتجربه-قاسم فتحی: جلسه نقد و بررسی فیلم «ترومای سرخ» عصر روز شنبه بیست و هشتم مهرماه با حضور اسماعیل میهن‌دوست کارگردان و یگانه رجبی بازیگر این فیلم در سالن شماره هفت سینما هویزه مشهد برگزار شد.

اسماعیل میهن‌دوست در ابتدای این نشست درباره ایده اولیه فیلم صحبت کرد که در یکی از کلاس‌های تحلیل فیلمش به ذهنش خطور کرده بود:«در این جلسه فیلم «لاک» به کارگردانی استیون نایت به نمایش درآمد. قهرمان اصلی این فیلم از ابتدا تا آخرِ فیلم داخل ماشین است و طی رانندگی در جاده‌ای در شب مدام با موبایل خود با اشخاص مختلف صحبت می‌کند. در انتهای جلسه تحلیل فیلم این سوال مطرح شد که اگر قرار شود نسخه ایرانی این فیلم ساخته شود، فیلم‌نامه آن چه تغییراتی متناسب با شرایط ایران و مسائل فرهنگی خواهد کرد. با ادامه بحث‌ حول این موضوع کم‌کم ترغیب شدم، روی این موقعیت برای یک فیلم‌نامه کار کنم.»

میهن‌دوست سپس در پاسخ به این سؤال که در برخی صحنه‌ها به‌نظر کاراکترها بیشتر از مخاطب اطلاعات دارند و این در بازی آن‌ها نمود پیدا می‌کند، گفت:« نقطه‌دید روایت در این فیلم‌ اول شخص است. گاه ولی درحد چند ثانیه ما زودتر یا دیرتر از شخصیت به او می‌پیوندیم. ولی در باقی صحنه‌ها اطلاعات مخاطب با شخصیت‌ها یکی است. نمی‌خواستم مخاطب این تأخیر در نقطه‌ دید روایت اول‌شخص را حس کند. افزون بر این، در ارتباط با راز اصلی فیلم هر تقدم و تأخیر اطلاعاتی در فیلم، خلاف روایت اثر بود. مثلاً اگر این فیلم به لحاظ دراماتیکی در یک نصف روز اتفاق نمی‌افتاد و به روز بعد موکول می‌شد خیلی چیزها به‌هم می‌ریخت.»

کارگردان فیلم«برخورد نزدیک» با اشاره به این‌که ممیزی‌ها می‌تواند یک کارگردان را بیچاره کند، افزود:« ببینید! شکی در این نیست که ممیزی فیلم‌ساز را بیچاره می‌کند. ولی هر هنرمندی در مواجهه با ممیزی واکنش متفاوتی دارد؛‌ برخی‌ها قهر می‌کنند، برخی هم می‌روند سراغ یک کار دیگر. من راه دوم را انتخاب کردم. داستان این فیلم ابتدا اسمش «تقصیر من نیست» بود. یک فیلم‌نامه دیگری نوشته بودیم با خانم سارا سالار که شورای پروانه اصلاحیه‌ پرتعدادی بر کار وارد کرده که ما ترجیح دادیم اصلا  آن فیلم‌نامه را کار نکنیم و با یک‌سری تغییرات به فیلم‌نامه فعلی رسیدیم. اسم فیلم را در لجظات آخر تغییر دادیم. کسی که «اِریش فروم» را خوانده می‌داند «تروما» چیست. به‌لحاظ روانی تروما یعنی ضربه‌هایی که شخص از گذشته درونش ماندگار شده است.»

میهن‌دوست سپس از مشکلات فیلم‌سازی در مترو صحبت کرد:« اصولا مدیران متروی تهران خیلی خوششان نمی‌آید دوربین وارد آنجا شود. بخشی از آن  به مدیریت حاکم بر مترو و همکاری و شناختی که از سینما دارد، برمی‌گردد. بااین‌حال، ما یکی دوماه قبل از شروع فیلم‌برداری، فیلم‌نامه را به مدیریت مترو ارائه دادیم و آن‌ها کار را بلامانع دانستند.اسفند۹۴ برای فیلم‌برداری مراجعه کردیم که فهرستی از ممیزی‌های خودشان را به ما نشان دادند و هم‌چنین گفتند به باقی فیلم‌سازان دو جلسه وقت می‌دهیم به شما هم همین‌قدر. اعتراض کردیم چون نصف فیلم ما در مترو می‌گذشت. بالاخره  مدیرتولید فیلم با دشواری توانست دوجلسه را بکند چهارجلسه. بعد از این ماجرا تازه گفتند بروید و بعد از عید بیایید. خلاصه چون می‌دانستیم آن‌ها واگن مجزایی در اختیار ما نمی‌گذارند، همه سکانس‌های مترو  را در دفتر تمرین کردیم و اِتود زدیم.»

او  در پاسخ به پرسش یکی از تماشاگران درباره ممیزی‌های صحنه‌های مترو توضیح داد: «گفتند شما نمی‌توانید گدا و فروشنده و سارق داشته باشید. در صورتی که یکی از بازیگرهای فیلمِ ما، چهارپنج‌ماه رفته بود در مترو تمرین کرده بود. ولی گفتند نه. خب ترفندی که اینجا توی ذهنم‌ آمد همان گروه تئأتر مستند بود. اینکه آن‌ها واقعا سارق هستند یا آمده‌اند پروژه‌شان را به سرانجام برسانند. این‌گونه شد که چندین ماه صحنه‌های مربوط به مترو طول کشید.»

میهن‌دوست در پایان از اطلاعات محدود و مستندی که درباره زن‌سرخ‌پوشِ میدان فردوسی وجود دارد، صحبت کرد:« ما اینجا سعی کردیم  تقریباً از همه اطلاعاتی که دربارۀ یاقوت، زن سرخ‌پوشِ میدان فردوسی موجود است را غیرمستقیم در فیلم بیاوریم. آن لحظه‌ای که دختر دارد دابسمش می‌سازد، شعر فریدون فروغی را می‌خواند که درباره این زن است. هم‌چنین، از تنها مستندِ خسرو سینایی که تصاویری مستند از این زن در آن وجود دارد، استفاده کرده‌ام.»