هنروتجربه–کامبیز حضرتی: «اجباری» قصه‌ای آشنا و تاثیرگذار دارد که زندگی در شرایط سخت را به سادگی و بدون خودنمایی روایت می‌کند. فیلم داستان زندگی کریم عبدی سربازی است که در نیروی انتظامی خدمت می‌کند. در این شرایط نگهداری از پدر پیر و آلزایمری‌اش به او تحمیل شده است. کاراکتر پدر در این فیلم می‌تواند شباهتی به پدر فیلم «جدایی نادر از سیمین» داشته باشد اما  حمیدرضا رفائی اتفاق جداگانه‌ای را رقم زده است. گفت‌وگوی ما را با این فیلم‌ساز جوان را می‌خوانید.

قصه «اجباری» برای مخاطب آشنا و صمیمی است. بازی با نوستالژی‌ها هدف شما در این فیلم بوده است؟
بله. وقتی حرف شما نوستالژیک باشد تاثیر بیشتری روی مخاطب می‌گذارد. همه مردها دوران سربازی را گذرانده‌اند و خاطرات خوب و بدی از آن دارند. قصه فیلم به موضوع احترام به خانواده می‌پردازد و چه بهتر که با لباس سربازی بیان شده است. در قدیم به جای سربازی خدمت اجباری می‌گفتند. موضوعی که علاوه بر آن اجبار زمانه، زندگی و سرنوشت را نشان می‌دهد.

در فیلم دو اجبار عمده هست. یکی پدری است که باید فرزند سربازش از او  نگه‌داری‌اش کند و دیگری خود خدمت سربازی است.
عنوان «اجباری» چندپهلو است. اجباری فقط به خدمت اجباری برنمی‌گردد. یک سری اجبارها برای همه وجود دارد و در شرایط سخت بیشتر خودش را نشان می‌دهد. در فیلم کاراکتر برادر سرباز برای سومین بار و آخرین دفعه مجبور می‌شود کشور را ترک کند. او تمام تلاشش را کرده و قبل از آن سه بار سفرش را به خاطر پدر لغو کرده است. اگر او نمی‌رفت، مهاجرتش لغو دائم می‌شد. ۱۷ سال به خاطر این موضوع درس‌اش به تعویق افتاده بود. برای من پیام این قصه بسیار مهم بود که فرد در بدترین شرایط پای اعتقاداتش بایستد. فرد می‌تواند به هرچیز اعتقاد داشته باشد اما ماندن پای آن اعتقاد اهمیت دارد. این سرباز همه تلاشش را می‌کند و حتی متهم از دستش فرار می‌کند اما فرار نمی‌کند و پای پدرش می‌ایستد.

شما با کاراکترهای فیلم مانند علی حاتمی و حسن فتحی رفتار کردید. یعنی کاراکترها با عزت نفس هستند و تطهیر می شوند.
وقتی شما می‌خواهید معجون درست کنید تمام مواد خوب را در این معجون استفاده می‌کنید. در این فیلم از نگاهی که از اساتیدم گرفتم و روی من اثر بسزایی داشته است، بهره بردم. وقتی قصه شریف و انسانی است می‌تواند تحت تاثیر این نگاه‌ها باشد. انسان تکامل یافته به فردی گفته می‌شود که تمام تجربیاتش را در معرض اتفاقات قرار دهد. تجربه‌ها باید دست به دست هم بدهند تا رفتار ما معقول‌تر باشد. خود فیلم‌نامه هم چنین حالتی دارد یک فیلم‌نامه خوب می‌تواند یک فیلم‌ساز را بلند کند.

در فیلم سکوتی وجود دارد که ممکن است بیینده بگوید ریتم فیلم کند است اما اصلا چنین چیزی در فیلم نیست. آن سکوت‌ها تعمدی است و فقط خواستیم زندگی این افراد را که هیچ درک و فهمی از محیط بیرون‌شان ندارند را روایت کنیم

فیلم‌نامه شما متعلق به یک کارگردان است. مجید اسماعیلی پارسا کارگردان «گمیچی» است و این فیلم را برای شما نوشت. این اتفاق چگونه افتاد؟
من، مجید اسماعیلی پارسا و محمد عبدی از یک جای مشترکی به نام کانون حر آمدیم. ما رفیق‌های ۲۰ ساله هستیم و از میان افراد آن جا، معدودی از ما که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌‌رسند در سینما فعالیت دارند.

این کانون متعلق به کجاست؟
کانون حر در میدان راه‌آهن تهران است و قبل از ما خیلی‌ها به آن جا رفت وآمد داشته‌اند. در آن جا یک عده آدم عاشق هنر وارد شدند. بدون آن که هیچ کسی دستشان را بگیرد و بدانند چه آینده‌ای دارند. آن‌ها دست وپا زدند تا به جایی در سینما برسند. بسیاری از ما بزرگتر در سینما از بین می‌روند تا این نفرات بالا بیایند. هنر این کار به قسمت و تلاش فرد برمی‌گردد. ما در آن زمان هیچ کسی را نمی‌شناختیم و خودمان را بلند کردیم و تجربه کسب کردیم.

حالا چه طوری به فیلم‌نامه رسیدید؟
 قلم درست این دوستان را از زمان تئاتر می‌شناختم و می‌دانستم آن‌ها با درک از شرایط می‌نویسند. این درک در «گمیچی» و «خدا جیرجیرک‌ها را دوست دارد» هم قابل دیدن است. در آن وقت به دنبال یک قصه خوب بودم. فراموش نکنید مجید اسماعیلی پارسا فیلم «ماهی سیاه کوچولو» را که خودش فیلم‌نامه آن را ننوشته بود به بهترین نحو ساخت. او ساختار خوبی را ایجاد کرد. «گمیچی» را هم به بهترین نحو ساخت و جوایز بین‌المللی خوبی هم گرفت. من چند فیلم‌نامه از آن‌ها گرفتم و «اجباری» را پسندیدم. این فیلم‌نامه نسبت به فیلم‌نامه‌هایی که از دوستان اسم و رسم دارتر دیگر خوانده بودم، بهتر بود. در این فیلم کاراکتری آلزایمری وجود داشت و این اتفاق برای من ملموس بود.

بازیگر این نقش چه طور انتخاب شد؟
برای این کار این پیرمرد را از بین ۲۰۰نفر انتخاب کردم. ایشان کارهایی در سینما انجام داده بودند و با سینما غریبه نبودند. حبیب‌الله خدامددی همان سربازی است که در فیلم «گوزن‌ها» حضور دارد. آن جوان در آن صحنه در کلانتری حضور داشت تا شکایت عنایت بخشی و بهروز وثوقی را بنویسد. بالطبع فیلم‌های دیگری را کار کرده بود ولی موقعیت مناسب برای او پیش نیامده بود که بیشتر بازی کند. من واقعا از کارشان راضی هستم. اگر از پیشکسوت‌های بازیگری استفاده می‌کردم، نهایتا به من می‌گفتند او آن بازی در سکوت را خوب یا بد بازی کرد اما نمی‌گفتند «اجباری» فیلم خوب یا بدی است. در نهایت به این نتیجه رسیدم که همه چیز در خدمت روایت باشد و فقط قصه روایت شود.

اجباری (4)

در ساختار هم به فیلم‌نامه وفادار ماندید؟
در فیلم سکوتی وجود دارد که ممکن است بیینده بگوید ریتم فیلم کند است اما اصلا چنین چیزی در فیلم نیست. آن سکوت‌ها تعمدی است و فقط خواستیم زندگی این افراد را که هیچ درک و فهمی از محیط بیرون‌شان ندارند را روایت کنیم. یکی از آشناهای ما دچار فراموشی شده و اتفاقات امروز را به خاطر نمی‌آورد بلکه ۲۰ سال پیش را به خاطر دارد. این اتفاق عجیب و دردناک است.

فیلم‌نامه دکوپاژ شده بود؟
نویسندگان به خوبی با این موضوع آشنا بودند و تحقیقات گسترده‌ای در این زمینه داشتند و به همین دلیل کار دور از فضای واقعی نیست. من نیز به دلیل حضور یک بیمار آلزایمری در خانواده از این موضوع دور نبودم و با صحبت‌هایی که با پزشکان این حوزه داشتم به آنچه می‌خواستم نزدیک شدم. هر فیلمی ساختار خودش را دارد. من می‌توانستم در این فیلم کارگردانی‌ام را به رخ بکشم و از زوایای مختلف تصویر بگیرم و جای دوربین را عوض کنم. به عمد این کارها را نکردم. ‌

چرا نکردید؟
قصه ما آن‌قدر انسانی بود که به رئال‌ترین شکل ممکن به آن پرداختم. چون می‌خواستم ساختار زندگی را در فیلم نشان بدهم. لوکیشن کلانتری برای فیلم من مهم است. بعد از سه هفته ناجا به من اجازه فیلم‌برداری در کلانتری را داد. قبل از آن جاهایی مثل شهرزیبا را خواستند به من بدهند که هیچ وجه زنده‌ای نداشت. آن‌قدر مقاومت کردم و جلسه گذاشتم تا لطف دوستان ناجا شامل حالم شد. من سال‌ها دستیاری کردم و می‌دانم بک زنده در فیلم تاثیر دارد. برای همین به شلوغ‌ترین جای شهر آمدم و آن کلانتری را گرفتم.

من چون از جلو آن کلانتری رد شدم می‌دانم که جایگاه آن خیابان انقلاب است. اما چرا روی لوکیشن واقعی آن تاکید نمی‌شود. چرا گفته نمی‌شود این کلانتری در خیابان انقلاب و قلب تهران قرار دارد؟
چیزهایی هست که دست به دست هم می‌دهد و نمی‌گذارد اتفاقی که می‌خواهید بیفتد. ساعت ۳ صبح مسئولان ناجا امضا کردند که آن کلانتری را به ما بدهند. آن جا اصلا دکه ندارد و ما آن را ساختیم. کلانتری تا یک محدوده‌ای اجازه ساخت دکه را به لحاظ امنیتی نمی‌دهد. ما چند روز کلانتری را در اختیار داشتیم و خیلی چیزها را قربانی کردیم. تمرکز اصلی کارگردانی کار آن بود که قصه اصلی فیلم روایت شود. ما با محدویت مالی و زمانی، نقطه‌گذاری اصلی را روی بیان داستان کارکردیم نه بیان لوکیشن.

این فیلم اگر یک نفر را هم تحت تاثیر قرار دهد من به عنوان کارگردان کار خودم را انجام داده‌ام. در نمایش‌های خصوصی که داشتم در میان مخاطبان می‌نشستم و می‌دیدم که چطور افراد با فیلم همزاد پنداری می‌کنند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند و این برای من نشانه موفقیت است

چقدر فیلم‌برداری طول کشید؟
۲۰ تا ۲۵ جلسه. به دلیل وقفه‌هایی که اجبارا در کار می‌افتاد. من برای این فیلم به کهریزک رفتم و با این افراد صحبت کردم. همه آن‌ها منتظر مرگ هستند و یکی از آن‌ها امید ندارد. برای همین این قصه خیلی برای ما ارزش دارد.

فیلم «اجباری» از نظر موضوع آلزایمر و پدر شبیه داستان «جدایی نادر از سیمین» است. انگار آخر قصه شما شروع فیلم فرهادی است.
این فیلم می‌تواند اپیزود دیگری از آن فیلم باشد. فیلم آقای فرهادی قصه و روایت خودش را دارد و بخش دیگری از این معضل را نشان می‌دهد. این فیلم در جشنواره شهر به نمایش درآمد، دوستان و کارگردان‌های زیادی به من تبریک گفتند. آن‌ها اشاره داشتند که صحنه حمام کردن فیلم، شبیه حمام «جدایی» نیست. آن جا پدر را می‌شوید و زار زار گریه می‌کند اما در «اجباری» پدر را با شوق و شور می‌شوید و از کنار پدر بودن لذت می‌برد.

درباره اکران هنروتجربه بگویید.
این فیلم اگر یک نفر را هم تحت تاثیر قرار دهد من به عنوان کارگردان کار خودم را انجام داده‌ام. در نمایش‌های خصوصی که داشتم در میان مخاطبان می‌نشستم و می‌دیدم که چطور افراد با فیلم همزاد پنداری می‌کنند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند و این برای من نشانه موفقیت است. این فیلم شریف و ساده است و به همین دلیل همه تحت‌تاثیر قصه آن قرار می‌گیرند. من از آن دسته فیلم‌سازانی نیستم که پس از ساخت فیلم بنشینم و منتظر باشم تا تبعات فیلم را ببینم. در تمام روزهایی که فیلم من نمایش دارد به سینما‌‌ها سر می‌زنم تا اتفاقاتی را که برای فیلم می‌افتد رصد کنم. به عقیده من هر جامعه‌ای که خواستار پیشرفت باشد احتیاج به نیروی تازه‌نفس دارد و اگر به این نیروی تازه‌نفس میدان داده شود، همان جامعه برد کرده است. سینمای بسیاری از کشور‌‌های دنیا نسبت به دهه‌‌های گذشته پیشرفت کرده است چرا که نیروهای خود را برای فراگیری تخصص حمایت کردند، به جاهای مختلف دنیا فرستادند، روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کردند و از پتانسیل آن‌ها در جهت ارتقای سینمای کشور خودشان بهره گرفتند. وقتی گروهی تحت عنوان هنروتجربه ‌شکل می‌گیرد و به سینماگران جوان میدان می‌دهد، مجال نمایش آثار را برای کسانی که فیلم‌کوتاه، مستند و یا داستانی ساختند فراهم می‌کند. درواقع دارد به نیروی جوان برای فکر، خلاقیت و تمرکز بیشتر انگیزه می‌دهد تا کار بهتری بسازد، آن هم به‌خصوص کسانی که تجربه اول‌شان است و یا پیش از این فرصت نمایش آثارشان را پیدا نکرده بودند. هنروتجربه زمینه پیشرفت و در جا نزدن را ایجاد کرده و این یک اتفاق مثبت و خوب است.