ماهنامه هنروتجربه-مینو خانی: امین، از غیبت خانواده استفاده کرده و به جای درس خواندن برای کنکور، ماشین پدر را که در پخش شرکت مواد شوینده اکتیو کار می کند، برداشته و تلفن خانه را روی گوشی همراهش دایورت کرده است تا چنان‌چه پدر با خانه تماس گرفت، تصور کند او در خانه است. برای همین هر بار که گوشی تلفنش زنگ می خورد، تنش می لرزد و به تته پته می افتد و این واکنش، او را محتاط تر از بقیه نشان می دهد. در هر حرکتی هم که می کنند، نگران است که کسی شماره ماشین را بردارد. بهنام که چون تک فرزند است، از سربازی معاف شده و یک سال است که پنهان از پدر و مادرش مشغول آموزش فیلم‌سازی است و تصمیم دارد برای ادامه تحصیل و تجربه اندوزی ایران را ترک کند، اما نگران تنهایی پدر و مادر است. علیرضا، دانشجوی دانشگاه کاشان است و ناسازگارترین، شیطان ترین و شرورترین عضو گروه است. محمدرضا که نتوانسته در کنکور قبول شود، مجبور است به سربازی برود. محل خدمت، عجب شیر است که وصف سختی ها و سرمایش تن هر جوانی را که به آن‌جا اعزام می شود، می لرزاند. محمدرضا که اندوهگین ترین عضو گروه به نظر می رسد، دلبری داشته که دو ماه پیش او را ترک کرده و حالا او هم غم دلبر دارد و هم غم اعزام به سربازی را.

این چهار دوست در شب تولد محمدرضا که قرار است همان شب به خدمت سربازی اعزام شود، می خواهند خاطره آن شب را ثبت کنند. برای همین فیلم از فروشگاه عکاسی و تست دوربین عکاسی شروع می‌شود. دوربین جلوی داشبورد ماشین نصب می شود، کیک تولد خریده می شود و راه می افتند که به محل قرار با محمدرضا بروند و از همان اولین دیالوگ ها نشان می دهند که می خواهند خوب تفریح کنند، اما کجا؟ نمی دانند یا بهتر، جایی ندارند. پس سفر درون شهری آن‌ها آغاز می شود. برای همین اسم فیلم می شود «مکان»، جایی که وجود ندارد. پس همه شهر می شود جایی برای تفریح چهار پسری که دوست دارند شب پرخاطره ای بسازند؛ از سوار کردن دختر گرفته تا به هم ریختن دکه روزنامه فروشی و رقص و آواز در پارک و خیابان. گاهی غمگین می شوند و گاهی عصبی و با پرخاش با هم حرف می زنند، گاهی هم مهربان و دلسوز یکدیگر.

برای این‌که شخصیت های فیلم سفید و سیاه نباشند، احمدپناه در ترکیب چهار جوان تلاش کرده هر کدام از پسرها یک خصوصیت بارز داشته باشد تا جمع آن‌ها تصویر خاکستری‌رنگی از جوانان در این سن ارائه دهد. مثلا علیرضا شیطنت های خاص خود را دارد و از شرکت در مهمانی که «در آن نوشیدنی خنک می خورند تا گرم شوند» ابایی ندارد، ولی بهنام که لقب کارگردان هم به او می دهند، معقولانه دعوت را رد می کند تا اخلاقیات گروه مخدوش نشود.

پی یر ماشری و لویی آلتوسر از جامعه شناسان و نظریه پردازان فرانسوی و از پیروان مکتب مارکسیسم معتقدند که ایدئولوژی حاکم بر یک جامعه را می توان از طریق حضورها یا فقدان ها و حذف ها در آثار هنری شناخت. مثلا اگر در آثار هنری جامعه ای، زنان غایب‌اند، یا در آثار هنری جامعه ای دیگر، قومیت ها کم‌رنگ‌اند، این نشان دهنده جامعه مردسالار یا جامعه ای نژادپرست است. به نظر می رسد «مکان» به نوعی بازتابنده ایدئولوژی جامعه امروز ایران است، یعنی آن چیزی که باید باشد و نیست. جامعه ای که یکی از مهم‌ترین خصوصیات آن رده سنی جوان است، باید جوان و شاداب و سرشار از نیروی جوانی باشد، اما نیست. چرا؟ چون عرف های اشتباه و قوانین سخت گیرانه مدرسه و اجتماع های کوچک به جامعه بزرگ‌تر منتقل شده است و بدیهی ترین رفتارها مورد قضاوت و ارزیابی قرار می گیرد. نیروهای نظارتی و محدودکننده (عرفی و قانونی) در بسیاری موارد به قدری شدید عمل کرده و می کنند که فرصت جوانی کردن را از جوانان گرفته است. از این منظر «مکان» که توانسته در بازنمایی حال‌وهوای شیطنت های پسرانه بسیار موفق عمل کند، بازتابنده ایدئولوژی حاکم بر جامعه است. بازنمایی آن چیزی که باید باشد و نیست؛ بازنمایی خودِ واقعی جوانان. جوانانی که هم تعهد اخلاقی به خود و خانواده شان دارند، هم می خواهند موفق باشند و دنبال درس و دانشگاه و پیشرفت هستند، اما در عین حال نیاز جوانی، شیطنت های خاص این سن است.

به نظر می رسد «مکان» در برخی صحنه ها غیرقابل باور است، مثل این‌که تنها نیروی نظارت بر رفتارهای شهری، فقط نگهبان پارک است که آن هم با صدای سوتش اعلام حضور می کند و البته دوربین های ثبت تخلف رانندگی که هم‌چنان از دید مخاطب پنهان است. اما غیبت نیروهای نظارتی نه به معنای این‌که چنین نیرویی وجود ندارد یا نه به این دلیل که کارگردان نخواسته با حذف نیروهای نظارتی، اثر خود را غیرقابل باور کند، بلکه وی تلاش کرده از طریق بودها و نبودها، بازتابنده ایدئولوژی حاکم بر جامعه امروز ایران باشد.

احمدپناه دانش آموخته سینماست و بیشتر سابقه او در عرصه تئاتر و حضور در گروه تئاتر اینتراکتیو است. وی در اولین فیلم بلند داستانی خود توانسته فیلمی با ساختار درست، فیلم‌نامه ای که چفت و بست درستی دارد و بازی‌های روان و یک‌دست، نویدبخش حضور کارگردانان جوان و پرانرژی‌ای باشد که می توانند علاوه بر حفظ قدرت سینمایی ایران در حد و اندازه خود، روایت گر و البته منتقد درست و جدی دوره و زمانه و جامعه ای باشند که در آن زیسته اند. احمدپناه بدون این‌که چهره کثیفی از ایران امروز نشان دهد، بدون این‌که تلاش کند حرفی بزند که خوشایند جشنواره های خارجی باشد، منتقد زمانه خود است. مکان لازم یا فرصت تفریح سالم، کم‌اهمیت ترین و بدیهی ترین چیزی است که جوانان امروز به آن نیاز دارند. «مکان» با زبان ساده اش می تواند مسئولان مختلف در بخش های مربوط به جوانان را متوجه امری بدیهی کند؛ مسئولانی که باید باور داشته باشند اگر انرژی جوانی درست و به‌موقع صرف شود، قطعا به فرد و جامعه کمک خواهد کرد وجوه سازنده نیروهای انسانی درجامعه بارورتر شود.