هنروتجربه- کامبیز حضرتی: نشست نقد و بررسی مستندهای «گلدونه،مش‌رحیم،صغرا و دیگران» به کارگردانی همایون امامی و «مکتب سقاخانه به روایت پرویز تناولی» ساخته امیرحسین بهبهانی روز یک‌شنبه ۲۷ آبان در خانه هنرمندان برگزار شد. در این نشست همایون امامی، امیرحسین بهبهانی و عزیز‌الله حاجی‌مشهدی حضور داشتند.

عزیزالله حاجی مشهدی در ابتدای این نشست درباره این دو مستند اشاره داشت:«مستند «مکتب سقاخانه به روایت پرویز تناولی» و «گلدونه،مش‌رحیم،صغرا و دیگران» درباره اسماعیل خلج  هر دو پرتره تلقی می‌شوند. شباهت گونه‌شناختی این هردو اثر محسوس و ملموس است. وقتی اولین بار این دو مستند را دیدم به سه دهه قبل پرتاب شدم.»

او ادامه داد: «همایون امامی را به عنوان پژوهش‌گر ارشد شناخت سینمای مستند و منتقد می‌شناسیم. وجه منتقدانه او در مستند «گلدونه،مش‌رحیم،صغرا و دیگران» ملموس بود و نشست منتقدانه‌ای با خلج و اعضای کارگاه نمایش داشت و این بحث را امانتدارانه و بدون هیچ برشی در فیلم نشان داد. امیرحسین بهبهانی هم سازنده فیلم کوتاه، مستند و بازیگر است.»

حاجی مشهدی درباره مستند «مکتب سقاخانه» بیان کرد: «مستند تناولی و سقاخانه شبیه یک کار دانشگاهی شده است. پیدایش این مکتب با نام‌گذاری کریم امامی بوده است. این جریان آبشخور کوچک اهالی هنر بوده و باورهای آیینی و ایرانی آن را تشدید کرده است. در این مکتب از عناصر وابسته به سقاخانه استفاده شده و این نام‌گذاری درست است. این گروه به جای آن که مصالح و فرم خود را از غربی‌ها بگیرند، سعی می‌کنند محتوا را ایرانیزه کنند. سقاخانه در مجموع برآیند ایرانی و اسلامی دارد که به جاهای شناخته نشده‌ای مثل سقاخانه در فرهنگ ما توجه می‌کند.»

او افزود: «درجاهایی از این مستند پرویز تناولی در کارگاهش قدم می‌زند ولی کارگردان دستش بسته بوده که به این بخش‌ها بیشتر توجه کند. در دیوار‌های تناولی به یاد خطوط پهلوی می‌افتیم. حتی تندیس‌های غول‌آسای تناولی در جاها و مراکز مختلف وجود دارد. اما این عنوان مکتب سقاخانه مناسب برای یک دوره ۱۰-۱۲ ساله است و نه کل این جریان. ناصر اویسی، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی، حسین زنده‌رودی، مسعود عربشاهی، منصور قندریز و… از چهره‌های این جریان هستند.»

او درباره مستند «گلدونه، مش‌رحیم، صغرا و دیگران» اشاره داشت: «کارگاه نمایش جریان مهمی در هنر تئاتر ما است. هوشنگ توکلی، محمد رضایی راد، رامتین شهبازی به عنوان نماینده نسل نو و دیگران در این مستند حضور دارند. این فیلم به نوعی ادای دین است و یکی از وجوه مستند پرتره خلاقیت در ثبت تاریخ شفاهی است. خلج پیشگام در توجه به قهوه‌خانه و استفاده درست از دیالوگ است. آدم‌های او ادبیات خودشان را دارند و او استفاده ناتورالیستی درستی از پایین شهر دارد که تاحدی یادآور ماکسیم گورکی است»

IMG_9162

این منتقد درباره ویژگی مستند پرتره توضیح داد: «این دو اثر به لحاظ گونه‌شناختی مستند چهره‌نگار یا زندگی‌نامه‌ای تلقی می ‌شوند. البته عدم تفاهم برای واژه‌ها  و تعاریف این موضوع وجود دارد. یکی عنوان مستند چهره‌نگار را ترجیح می‌دهد و دیگری اذعان دارد که در اثرش وجه زندگی‌نامه‌ای ارجحیت دارد. در این دو مستند وجه ادبی کار چربش بیشتری دارد، در حالی که انتظار داریم در فیلم مستند سینما و تصویر غلبه داشته باشد. پرتره از نقاشی به عکاسی منتقل شد و در مستند پرتره این مفهوم از نیم‌تنه فراتر رفت و در مواردی داستایفسکی‌وار به درون افراد ورود پیدا می‌کند.»

در ادامه این بحث،همایون امامی نیز درباره تفاوت مستند شخصیت‌نگار و پرتره توضیح داد: «یک گونه از انواع مستندها، گونه شخصیت‌نگار است که به زندگی شخصیت‌های برجسته یا مردم عادی می‌پردازد. این گونه مستند جنبه اطلاعاتی پیدا می‌کند و قابلیت ارجاع دادن به آن وجود دارد. شبیه مستندهایی که برای تناولی یا خلج ساخته شده است. فیلم پرتره درمجموع زندگی‌نامه است اما یک برهه و بخش را انتخاب می‌کنیم و جنبه حسی و عاطفی آن بیش‌تر است. مثلا اگر بخواهیم درباره مصدق پرتره بسازیم به جای توجه به کودکی او یا تبعیدش، به ۲۸ مرداد تمرکز می‌کنیم. ما ۶۰ دقیقه فرصت داریم و می‌توانیم به وجوه بصری فیلم توجه کنیم. با این شاخص مستند پرتره از مستند زندگی‌نامه که دایره‌المعارفی است، جدا می‌شود.»

امیرحسین بهبهانی نیز در همین زمینه یادآور شد: «سینمای پرتره برشی از زندگی است. به محض آن که روی شخصی متمرکز شویم، وجه داستانی در کار ما وجود دارد. فیلم پرتره داستان ندارد اما حالتی از یک شخص را نشان می‌دهد. مثلا من در فیلم  «مکتب سقاخانه» به کارگاه تناولی رفتم و این بخش به تنهایی پرتره اوست. اما متاسفانه امکان آن را نداشتم که زیاد در آن جا بمان و از کوره ذوب فلز تا تبدیل آن به هیچ را دنبال کنم. اما در همین مستند در طول فیلم وجه زندگی‌نامه‌ای داریم.»

بهبهانی: اگر دوباره برگردم این مستند را با همین ویژگی‌ها می‌سازم
بهبهانی درباره ساخت مستندی درباره پرویز تناولی عنوان کرد: «سال ۷۸ مستند بیوگرافی از کریم امامی ساختم اما این فیلم خیلی دیده نشد. در آنجا آقای امامی درباره سقاخانه توضیح می‌دهد.برای ساخت مستند تناولی به تلویزیون و مرکر گسترش مراجعه کردم اما هیچ‌کدام از فیلم حمایت نکردند تا این که سیامک دل‌زنده پژوهش‌گر همین فیلم آمد و شرایط ساخت این فیلم را مهیا کرد. مرحوم صادق تبریزی جلو دوربین ما قرار گرفت. من فیلم دیگری با حضور او و با همین تم دارم. بعد از آن تناولی به عنوان تنها مجسمه‌ساز مکتب سقاخانه جلو دوربین ما نشست. ما روی کار او تمرکز کردیم. یعنی مکتب سقاخانه را به روایت او دنبال کردیم و گفتیم که چه طور شد که این جریان ادامه پیدا کرد.»

او اضافه کرد: «ما باید یا مکتب سقاخانه را انتخاب می‌کردیم یا شخص پرویز تناولی را. ترجیح دادیم دیدگاه تناولی را نسبت به این جریان ثبت کنیم و تحول او را در این کار ببینیم. اما تلویزیون و مرکز گسترش پشت این مستند نایستادند. من اگر دوباره برگردم این مستند را با همین ویژگی‌ها می‌سازم. من مستندساز باید با سوژه ارتباط برقرار کنم. فکر نمی‌کنم بیش‌ از این می‌توانستم با تناولی وارد رابطه شوم. اگر این اتفاق می‌افتاد و بودجه بیشتری داشتم، به جای یک روز چندروز فیلم‌برداری می‌کردیم. وقتی تلویزیون فیلم را نخرید، پروژه ما دچار شکست شد، درحالی که می‌توانست این جریان گسترده‌تر اتفاق بیافتد.»

او درباره مکتب سقاخانه توضیح داد: «اسم مکتب برای این جریان هنری محدودکننده است. این حرکت یک جریان است و شاید عنوان مکتب برای دهه‌هایی برای آن مناسب بوده است اما این کلمه هنوز برای تمام این جریان کافی نیست.خود کریم امامی که عنوان مکتب سقاخانه را به کار برده بود می‌گفت این کلمه کافی نیست. کسانی در جریان سقاخانه وجود دارند که متریال آن‌ها مربوط به دوران قبل از اسلام است. در این جریان ایرانی کار کردن مهم است، حال چه قبل از اسلام باشد چه بعد از آن.»

IMG_9209

امامی:این فیلم دو نسخه دارد
همایون امامی درباره مستندش و تلاشی که در این اثر صورت داد، عنوان کرد:«نهایت تلاشم را کردم تا تمام نکات ممکن را در این مستند بیاورم. تلاش کردم خلج را در بستر کارگاه نمایش مطرح کنم. شخصی مثل اسماعیل خلج در بستر تئاتر تجربی سعی کرد، تئاتر خودش را بنا کند و به او این فرصت داده می‌شود. مبنای کار خلج این است که در چنین شرایطی روشی دیگر بنا می‌کند. او اسم گروه خودش را تئاتر کوچه گذاشته و همکاران او بیشتر از جنوب شهر و از حوالی میدان قزوین هستند. هوشنگ توکلی، رضا ژیان، فریبرز سمندرپور و… در این گروه هستند.»

او اضافه کرد:«این فیلم می‌تواند ادای دینی باشد به یک دوران از تاریخ تکامل تئاتر ایران. اما از آن جا که نمی‌توانستم خلج را در خلا مطرح کنم، پس باید به کارگاه نمایش می‌پرداختم و مطالعه‌ای را در این زمینه شروع کردم. خلج در دوره خلاقانه کارگاه نمایش با «پاتوق»، «پاانداز» و «حالت چطوره مش رحیم؟» شروع کرد و به نمایش‌ها دیگری مثل «شبات» رسید. در این مدت یک هسته مرکزی در کار خلج وجود دارد که در حال گسترش پیدا کردن است که با افت و خیز شرایط کاری و کارگاه نمایش همراه و همسو است. طبعا وقتی کارگاه متغیر باشد، خروجی آن نیز متغیر است و نتایج متفاوتی دارد. اما خلج بعد از انقلاب مسیر دیگری را انتخاب می‌کند.»

او درباره تحول خلج در دوران پس از انقلاب اشاره داشت: «خلج در دوران پس از انقلاب تحول داشته است و تمایل نداشت، راجع به گذشته او حرف بزنم. او تمام تلاشش را کرد تا من در موقعیت پس از انقلاب و شرایط امروز او فیلم بسازم و تقابل ما از این جا شروع شد. این فیلم دو نسخه دارد و خیلی از افراد در نقد خلج حرف می‌زنند. من طی ۹ ماه فیلم را مونتاژ کردم اما دوستانی گفتند فیلم در نقد خلج است و این با هدف تو یعنی نشان دادن کارگاه نمایش موافق نیست. برای ترمیم این فضا تدوین را به آرش زاهدی واگذار کردم. خوشحالم که او فیلم را خیلی بهتر از خود من مونتاژ کرد و در نسخه مونتاژ شده او خواسته‌های من هم لحاظ شد و نسخه زیباتری را پدید آورد.»

عکس:یاسمن ظهورطلب