هنروتجربه-کامبیز حضرتی: جشن زادروز هشتادمین تولد بهرام بیضایی به همت گروه هنروتجربه درخانه هنرمندان برگزار شد. در این مراسم که با استقبال کم‌نظیر مخاطبان و اهالی سینما همراه بود، حمید امجد و جهانبخش نورایی درباره بهرام بیضایی سخنرانی کردند و افشین هاشمی بخشی از متن «ارداویراف نامه» بهرام بیضایی را قرائت و اجرا کرد. سحرعصرآزاد منتقد سینما نیز اجرای مراسم را برعهده داشت.

عصر آزاد:امیدوارم روزی از نعمت حضور ایشان در کنارمان بهره ببریم
در ابتدای این مراسم سحرعصرآزاد ضمن خوشامدگویی به حاضران عنوان کرد: «حضور در مراسم هشتادمین سالگرد زادروز بهرام بیضایی نعمت بزرگی برای من است. مردم ما به جایگاه و نام بزرگ بیضایی در فرهنگ این سرزمین پی برده‌اند و امیدوارم روزی از نعمت حضور ایشان در کنارمان بهره ببریم تا به داشته‌های این سرزمین بیافزاییم.»

او ادامه داد: «چند هفته پیش در مراسمی در خانه هنرمندان درباره «رگبار» صحبت کردم. این فیلم لایه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، عاشقانه و… دارد اما آنچه دربین همه نگاه‌ها مشترک است، خط قصه فیلم است که در آن غریبه‌ای با افراد مختلف مواجه می‌شود و می‌تواند در آنجا تاثیر بگذارد. یعنی مواجهه اقلیت با اکثریت در فیلم نشان داده شده است. تصویر یک آدم غریبه که با افرادی روبه‌رو شده و اثر می‌گذارد برای ما آشنا است و با زندگی هنرمند همخوانی دارد.»

او سپس از جهانبخش نورایی که از سالیان گذشته مطالب و گفت‌وگوهایی با بیضایی داشته است برای ایراد سخنرانی دعوت کرد.

20190102214555_IMG_8044-01 20190102220423_IMG_8068-01

نورایی:بیضایی مردی است بی‌نقاب
جهانبخش نورایی در این نشست درباره بهرام بیضایی بیان کرد: «خوشحالم که درجمع کسانی حضور دارم که آمدند با بیضایی تجدید عهد کنند. از هنروتجربه برای فرصتی که در اختیار من قرار داد تشکر می کنم. درباره هنربیضایی فراوان گفته‌اند و من اگر آن را تکرار کنم ملال‌آور می‌شود. دوست دارم درباره بهرام بیضایی بودن صحبت کنم. نه فقط درباره بیضایی خالق بلکه درباره کسی که در جامعه هویت گریز ما چگونه زیستن را زندگی کرد و بیضایی شد.»

او ادامه داد: «بیضایی مردی است بی‌نقاب. در جوانی وقتی از ابتذال در فیلمفارسی و سینما صحبت می‌کرد آن را به همه جامعه تسری داد  و از ابتذال جامعه گفت. بیضایی از بندگی چپ و راست فرار کرد و در اندیشه و کارش مستقل بود. در این سال‌ها درباره درک‌ناپذیری کارهای او گفته‌اند اما امروز فهمیدم که او شکلی از هنرمتعالی را دنبال کرد که در پیکار دائم با با ابتذال قرار داشت. جست‌وجوی او می‌خواهد از دروغ و سطحی‌نگری پرهیز کرده و به اصالت برسد.»

این منتقد سینما درباره مهاجرت بیضایی عنوان کرد: «بیضایی اگر در ایران بود هم نمی‌توانست فیلم بسازد. چون در این سینما ابتذال وجود دارد. در این سینما رانت و ابتذال وجود دارد و کسانی می‌خواهند با جوک گفتن درباره اسافل الاعضا جیب خود را پر کنند. خوشحالم که در تئاتر که بیضایی به آن تعلق خاطر داشت تحرکاتی صورت می‌گیرد اما مشق اشرافیت در تئاتر هم وارد شده است. او اگر دراین جا بود از فرهنگ امروز ما رنج می‌برد.»

او اضافه کرد: «بیضایی اگرچه در بین ما نیست اما با ما است و از فرصتی که در آن سوی مرزها دارد کمال استفاده را می‌برد که نشان دهنده خلاقیت مداوم و تعهد اوست. بعضی می‌گویند چرا بیضائی رفت؟ حتی کسی نامه به او نوشت که به ایران برگردد.»

نورایی در پایان ضمن قرائت مقاله‌ای که درمجله فیلم با عنوان «خطابه پرداز پرسشگر» نوشته بود عنوان کرد: «او با جامعه، ارشاد و در مقطعی با تهیه‌کننده‌ها گرفتاری داشت. نادری، شهیدثالث، دوایی و… دیگران هم از ایران رفتند. یاد فیلمی افتادم که در نوجوانی دیدم باعنوان «آوازه خوان نه آواز» که در آن اشاره می‌شد گاهی شخصیت فرد آن‌قدر جذاب است که از خودش فراتر می‌رود. بزرگ‌ترین اثر هنری بیضایی خودش است. اگر جوانان از بیضایی سرمشق بگیرند همه چیز به سمت روشنایی می‌رود.»

او افزود: « من در مطلبم بیضایی را خطابه‌پرداز دانستم اما نه به معنای شعارزده و سطحی خطابه‌پرداز، بلکه آن را در پیوند با روم باستان بررسی کردم که تن به آلودگی و ناراستی نداده و به جان و جوهر خطابه‌هایش وفادار بود.»

 

20190102224610_IMG_8138-01 20190102222703_IMG_8104-01

امجد: کارهای بیضایی منشوری و چندلایه است
در ادامه این مراسم نوبت به حمید امجد رسید. او درباره آثاری که اخیرا درباره بیضایی منتشر شده اشاره داشت: «دو کتاب برای دی ماه و زادروز بیضایی تدارک دیده شده است که من هم در آن‌ها مقالاتی راجع به بیضایی نوشتم. یکی از آن‌ها دفتر پانزدهم «دفترهای تئاتر» است و دیگری «بهرام بیضایی و وقتی همه خواب بودیم» که در این اثر پس از ۱۰ سال به  آخرین فیلم بیضایی و آنچه که بر سینمای ایران رفته اشاره شده است.»

او ادامه داد: «باوجود آن که بارها به او پرداخته‌ام اما هنوز حرف‌های ناگفته زیادی راجع به بیضایی دارم. زمانی که قرار بود مقاله‌ای برای این کتاب بنویسم به ارتباط بینامتنی آثار او با آثار هنری مورد علاقه‌اش که خواسته و ناخواسته روی کارش تاثیر داشته فکر کردم.  اما فهمیدم این موضوع عام است و نهایتا آن را به «مرگ یزدگرد» محدود کردم. سرفصل‌هایی مانند بیضایی و پیراندلو، بیضایی و شکسپیر، بیضایی و کوروساوا، بیضایی ژان ژنه و… را برای خودم یادداشت کردم اما وقتی با نسبت بیضایی و پیراندلو شروع کردم و تعداد کلمات به پانزده هزار رسید موضوع را جمع کردم و به همان اکتفا کردم.»

او درباره تاثیران خودآگاه و ناخودآگاه هنرمندان بر یک‌دیگر توضیح داد: «کارهای بیضایی منشوری و چندلایه است. بین «مرگ یردگرد» و «راشومون» کوروساوا مقایسه شده است اما ایده کانونی بازی‌سازی و بازی در بازی در کار کوروساوا جایی ندارد. بیضایی کوروساوا را از بچگی می‌شناخت و زمانی که از مدرسه فرار کرد، فیلم «هفت سامورایی» را با زبان ژاپنی در سینما دید و مسحور آن شد و فکر می‌کنم که هنوز هم جزو چند فیلم محبوب اوست.»

او اضافه کرد: «صحنه پایانی «غریبه و مه» متاثر از فیلم «هفت سامورایی» است. تاثرها همیشه آشکار نیستند و گاه از ناخودآگاه هنرمند می‌آید. کوروساوا در بین دو فیلم «راشومون» و «هفت سامورایی» فیلم «زیستن» را ساخت که برخلاف آن دو فیلمی معاصر و امروزی است که در جهان بی‌معنا و معناباخته می‌گذرد. قهرمان فیلم سرطان دارد و سعی می‌کند از باقیمانده زندگی خودش لذت ببرد و با کار تنهایی مخروبه‌ای را قابل زیستن کند. این فیلم علاوه بر شباهتش با صحنه سوگ «مسافران» مرا یاد آقای حکمتی «رگبار» می‌اندازد که او می‌خواهد دربین آدم‌هایی  که همه روشنفکر و از طبقه متوسط هستند و بهانه برای نساختن دارند، جهان را جایی برای زیستن کند. در دو شکل معناآفرینی و کار فردی بین «زیستن» و «رگبار» مشابهت وجود دارد.»

او در پایان افزود: «همه این‌ها ما را یاد بیضایی می‌اندازد که در سده‌ای که بیشتر لاف زدیم، او انفرادی کار کرد و کیفیت و حجم کارهای او شگفتی‌آور است و سال‌ها باید مرور شود.»

در ادامه این نشست افشین هاشمی متن «ارداویراف نامه» را اجرا کرد. او در صحبت کوتاهی اشاره داشت: «من بازیگر هستم و به جای صحبت کردن بهتر است تکه‌هایی از گزارش ارداویراف را بخوانم. آشنا شدن با این نمایشنامه که از خودشان گرفتم بهتر از هر سخنرانی‌ای است. البته من تکه‌هایی از متن را می‌خوانم که منسجم نیست اما امیدوارم کلیت اثر را برساند.»

عکس:یاسمن ظهورطلب