هنروتجربه- کامبیز حضرتی: دوازده اپیزود که به نام دوازده ماه سال نامگذاری شده و البته تفاوت ویژه‌ای با هم ندارند. این تصمیم احتمالا فقط رویکردی بوده برای اینکه اپیزودها هر کدام تحت عنوانی از هم جدا شوند وگرنه وجه مشترکی بین ماه‌ها باهم و فصل‌ها دیده نمی‌شود. «گلدن تایم» ساختاری اپیزودیک دارد و فیلم‌ساز سعی کرده است با محدودیت‌هایی که برای خودش تعیین کرده فیلم خوش ساختی را بسازد. فیلم در زمان طلایی حول و حوش غروب و سکانس پلان ساخته شده و بازیگرانی ده ساله تا هفتاد ساله را در خود جای داده است.این فیلم که با تهیه‌کنندگی حسن فتحی ساخته شده درجشنواره سائو پائولو در کنار فیلم‌های آخر مارتین مک دونا و آکی کوریسماکی به رقابت پرداخته بود. با پوریا کاکاوند درباره این فیلم و ساختار اپیزودیک آن به گفت‌وگو پرداختیم.

تمام اپیزودهای فیلم در زمان «گلدن تایم » و با یک برداشت گرفته شد؟
بله دقیقا.

پروسه تولید فیلم چقدر طول کشید؟
یک سال و نه ماه. این زمان مربوط به تمرین و بی‌پولی و شرایط سخت تولید کار بود. هوای بارانی و برفی هم در این موضوع نقش داشت.

فیلم در ۱۲ اپیزود و براساس  تعداد ماه‌های سال ساختار و نظام پیدا کرده است. این ساختار مبتنی بر ماه‌های سال چه طور شکل گرفت؟
موقع نوشتن فرصت کافی داشتم؛ بنابراین اصلا به این فکر نکردم که حالا یک اپیزود درباره اعتیاد بنویسم و یکی در مورد تجاوز و … راستش علاقه‌ای هم به شیوه‌ای که باب شده به اسم فیلم اجتماعی ندارم . آنچه که در مورد هر اپیزود می‌دانستم فرم قصه‌گویی‌اش بود. اینکه ما باید با یک قصه‌ای روبه‌رو شویم که در وهله اول کاملا یک شرایط عادی را نشان دهد، بعد یک پیچ داستانی بخورد که موقعیت اولیه عادی را غیرمنتظره کند. این فرم داستانی مدنظرم بود. اما عمدی در مورد نشان دادن نابهنجاری در اپیزودها نداشتم. پیش از همه چیز و در ابتدا ماجرای این ساختار به نوعی یک تکلیف سینما برای خودم بود. در ابتدا می‌خواستم ماه به ماه یکسری فیلم بسازم ولی وقتی کار پیش رفت و ایده آن پخته‌تر شد تصمیم دیگری گرفتم. کم‌کم ایده ماشین به کار اضافه شد و بعدا به ایده گلدن تایم فکر کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم ساختار آن این طور باشد که فیلم از فروردین شروع شود و تا اسفند ادامه داشته باشد.

یعنی قرار بود هرکدام از این اپیزودها ساختار فیلم کوتاه داشته باشد؟
نه از ابتدا هم قرار نبود که فیلم کوتاه باشد. این پروسه روند خیلی طولانی مدتی دارد. در سال ۹۲ می خواستم یک فیلم کوتاه در ماشین بسازم و بنابر ایده  و قراری که با خودم داشتم، می‌خواستم هرماه یک فیلم کوتاه بسازم. اما قرار نبود که حتما فیلم‌هایش همین اپیزودهای «گلدن تایم» باشد. یک مقدار که به ایده‌ها بیشتر فکر کردم به این نتیجه رسیدم تا ماجراها در داخل ماشین بگذرد. بعد از آن مهم‌ترین موضوعی که قلقلکم داد این بود که حالا ساختار کار شبیه فیلم بلند است و دیگر یک فیلم کوتاه نیست. فیلم بلندی که از فرودین تا اسفند را در برمی‌گیرد.

آنچه که در مورد هر اپیزود می‌دانستم فرم قصه‌گویی‌اش بود. اینکه ما باید با یک قصه‌ای روبه‌رو شویم که در وهله اول کاملا یک شرایط عادی را نشان دهد، بعد یک پیچ داستانی بخورد که موقعیت اولیه عادی را غیرمنتظره کند. این فرم داستانی مدنظرم بود

آن طرح فیلم کوتاه هم ماه به ماه نوشته شده بود یا این که بعدا سعی کردید المان‌های ماه‌ها را هم به آن اضافه کنید؟
نه آن‌جا هم ماه‌ها بعدا اضافه شد.

درباره ایده «گلدن تایم» بگویید. چرا این ایده را گرفتید و روی آن تاکید کردید؟
راستش منتقدان و مخاطبان فیلم باید در این حوزه اظهارنظر کنند. توضیحات من ممکن است حالت سنجاق شدن به فیلم پیدا کند که چندان موافق آن نیستم. این ایده به ما یک فرم بصری و به فیلم رنگ و لعاب می‌دهد. در واقع خود واژه گلدن تایم و زمان زودگذر آن خیلی برایم مهم بود. گلدن تایم حدودا ۲۰ دقیقه است و به شدت تغییر رنگ نور دارد، چون خورشید در حالت غروب کردن است. این زمان مانند صلاه ظهر نیست که خورشید دو ساعت در یک حالت نوری قرار داشته باشد. حالت غروب خورشید در گلدن تایم برای من شباهت‌هایی به لحظات داخل فیلم دارد. یعنی شبیه زمان زودگذری بود که کاراکترها باید طی آن تصمیماتی بگیرند.

برای همین است که بزنگاه‌هایی در هر اپیزود انتخاب می‌شود و آن فصل براساس آن جلو می‌رود. اساسا ساختار اپیزودیک در سینمای ما چندان رایج و جا افتاده نیست و کارگردان‌های ما کمتر سراغ آن می‌روند. تجربه شما در این زمینه چه طور بود؟
ما در ایران تعداد انگشت شماری فیلم اپیزودیک داریم. «دستفروش» محسن مخملباف و فیلم محسن عبدالوهاب اپیزودیک است و من فیلم دیگری یادم نمی‌آید.

اتفاقا در نمونه‌های خارجی فیلم آخر برادران کوئن «چکامه باستر اسکراگز» ساختار اپیزودیک دارد.
نه من این فیلم را هنوز ندیده ام. «شب روی زمین» و «بلیت» هم ساختاری اپیزودیک داشتند. در تعریف علمی فیلم اپیزودیک به کاری گفته می‌شود که هر اپیزود آن داستان جداگانه‌ای داشته باشد.

در «گلدن تایم» داستان چندان تعریف نمی‌شود و با برشی از واقعه یا ماجرا مواجه هستیم.
ولی به هرحال داستان تعریف می‌کند و اپیزود را پیش می‌برد. تجربه اپیزودیک بودن در این فیلم به شدت به من کمک کرد و باعث شد که بتوانم کنترل بیشتری روی بودجه فیلم داشته باشم. چون من این فیلم را مستقل و با بودجه بسیار کم ساختم و سعی کردم با مدیریت بیشتری فیلم را بسازیم.

اتفاقی که در فیلم اپیزودیک می‌افتد این است که فیلم معمولا بالانس نمی‌شود و به تعادل نمی‌رسد. یعنی بعضی از اپیزودها درخشان شده و بخشی از آن‌ها چندان خوب از کار درنمی‌آید. این طور نیست؟
بله کاملا طبیعی است.

مثلا دریک اپیزود از فیلم جای مادر با دخترش عوض می‌شود و فضای بازیگوشانه و خلاقی شکل می‌گیرد اما مثلا در اپیزود مهرماه فضا به سمت دانشجویان رفته و باعث می‌شود که دست شما بسته باشد تا در عین وفاداری به فضای دانشجویی، داستان را پیش ببرید.
نه اصلا این الزام را نداشتم که حالا که به مهرماه می‌رسیم حتما دانشجویان در فیلم حضور داشته باشند و فیلم به این سمت و سو برود.

یعنی به ویژگی‌ها و نشانه‌های مرسوم ماه‌های سال به طور کلی توجه نداشتید؟
نه خیلی برای من مهم نبود و نمی‌خواستم حتما عناصری که آن ماه را تداعی می‌کند در فیلم بیاورم. فقط تلاش داشتم فیلم طی دوازده فصل ساخته شود. من به جز اسفند که درباره چهارشنبه سوری و فرارسیدن عید در آن صحبت به میان می‌آید در هیچ ماه دیگری در فیلم اشاره نمی‌شود که ما الان در چه ماهی قرار داریم و آن ماه چه تاثیری دارد.

در دی ماه ولی تصمیم عجیبی گرفته شد. یعنی فیلم مبتنی بر صدا پیش رفت و تصویر کارایی خودش را از دست داد. چه طور در سینما که به تصویر وابسته است، چنین تصمیمی گرفتید؟
 واقعا از انجام این تصمیم ترس نداشتم چون فکر کردم تنها جایی که نباید بترسم همین فیلم اول است. فیلم اول جسارت آدم را در ساخت و تولید بالاتر می‌برد، چون هنوز مناسبات سینما به فرد تحمیل نشده است.

بازیگران و عوامل فیلم «گلدن تایم»  هم به لحاظ تعداد و هم از نظر تنوع جالب توجه هستند.
این کانتخاب‌ها علاوه بر آن که عجیب‌ترین کست سال است، به نظر من یکی از مهم‌ترین کستینگ‌های فیلم‌های ایرانی است. به این دلیل که در این فیلم ۴۷ بازیگر حضور دارند. به غیر از کیومرث پوراحمد و هوشنگ گلمکانی  و پژمان تیمورتاش که حرفه‌شان بازیگری نیست و بازیگران شناخته شده سینما و تلویزیون، باقی بازیگرها افراد درجه یک و حرفه‌ای تئاتر هستند که به تنهایی می‌توانند در یک فیلم بلند بدرخشند. این فیلم می‌تواند یک آلبوم بازیگری باشد برای پیشنهاد دادن به دیگر کارگردان‌ها. یعنی اگر کسی به دنبال بازیگر است، نیاز نیست به اطرافیان خودش زنگ بزند می‌تواند «گلدن تایم» را ببیند و در آن با طیف عجیبی از بازیگرها روبه‌رو شود که در سنین مختلف و با توانایی‌های مختلف در کار خودشان حرفه‌ای هستند.

یعنی فیلم یک پیشنهاد بازیگری به فیلم‌سازان است؟
دقیقا همین طور است. علاوه بر این که پیشنهاد می‌کنم که از این به بعد می‌توانید به «گلدن تایم» به عنوان منبع انتخاب بازیگر نگاه کنید، به نظرم می‌رسد که این ها ده سال دیگر بهترین بازیگرهای سینمای ایران هستند.

کسانی که فیلم‌های اکران سینمای بدنه را می‌بینند، تصور می‌کنند فیلم‌های هنروتجربه یک سری فیلم‌های هنری حوصله سربر است که قرار نیست ما از آن چیزی متوجه شویم. این تصور اصلا درست نیست و پیشنهاد می‌کنم فیلم‌های هنروتجربه را ببینند

شما خودتان سابقه کار در تئاتر دارید. این تجربه و تغییر حال وهوا برای شما و بازیگران‌تان چگونه بود؟
ماجرا این است که با ۳۰ درصد این عوامل قبلا کار کردم و با بقیه آن‌ها رفاقت و نزدیکی بسیار زیادی داشتم. همیشه فکر می کردم که اگر یک روز بخواهم فیلم اولم را بسازم حتما این‌ها بازیگرانش خواهند بود. وقتی  یک فیلم اپیزودیک و سکانس پلان می‌سازی، نیاز به انجام تمرین‌های بسیار زیادی داری. چون هم گلدن تایم یک زمان محدود بود و اجازه یک برداشت یا نهایتا دو برداشت را بیشتر نمی‌داد و هم این که سکانس پلان گرفته می‌شد. در این شرایط نیاز داشتم، بازیگران فیلم توانایی بسیار بالایی در لحظه داشته باشند. برای این که بازیگر باید قدر تمرین‌ها را بداند. ما تمرین‌های بسیار زیادی داشتیم تا بازیگر بتواند آن لحظه را بدون هیچ اشتباهی اجرا کند.

چه اتفاقی افتاد که حسن فتحی برای تهیه‌کنندگی فیلم با شما همکاری کردند؟ چه طور او را قانع کردید؟
واقعیت این است که قانع کردن آقای فتحی خیلی کار سختی نبود. چون چند اپیزود از فیلم را ساخته بودم و با آن‌ها پیش ایشان رفتم. البته رفاقتی هم با امیرحسین فتحی پسرشان داشتم. آقای فتحی دو-سه اپیزود ما را دیدند و موافقت کردند که همراه فیلم باشند.

یعنی او با دیدن اپیزودها با شما همراه شد؟
بله همین طور است. این اپیزودها خیلی در همراه شدن ایشان نقش داشت.

انتخاب هوشنگ گلمکانی و کیومرث پوراحمد که هردو صاحب اعتبار در کار خودشان هستند، انتخاب عجیبی بود. چه طور با این دو وارد گفت‌وگو و همکاری شدید؟ اتفاقا دو پیرمرد دلنشین فیلم از آب درآمدند.
واقعا همین طور است. الان که فیلم تمام شده است احساس می کنم اگر به جای این دو نفر از دو بازیگر استفاده می کردم فضای گرم و صمیمانه آن به این حد نمی‌شد.

راحت پذیرفتند؟
بله. من اول با آقای گلمکانی موضوع را مطرح کردم و بعدا با همفکری‌هایی به این نتیجه رسیدیم که کنار او چه کسی باشد.

فیلم درحال حاضر در گروه سینمایی هنروتجربه اکران شده است اما برخی معتقدند چنین فیلمی می‌توانست در گروه سینمایی اکران شود و بازخورد بهتری داشته باشد. نظر خودتان چیست؟
فیلم نمی‌توانست اکران عمومی داشته باشد و هنروتجربه بهترین جا برای اکران آن است. خدا را شکر استقبال مخاطبان از آن در هنروتجربه خوب است و تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که کسانی که فیلم‌های اکران سینمای بدنه را می‌بینند، تصور می‌کنند فیلم‌های هنروتجربه یک سری فیلم‌های هنری حوصله سربر است که قرار نیست ما از آن چیزی متوجه شویم. این تصور اصلا درست نیست. پیشنهاد من این است که این دوستان اول از همه فیلم‌های هنروتجربه را ببینند. دوم پیشنهاد می‌کنم کسانی که آشنایی با سینما هم ندارند، می‌توانند «گلدن تایم» را ببینند لازم نیست حتما با فرم فیلم همراه شوند بلکه می‌توانند با قصه‌ها همراه شوند و درصدی از تماشای فیلم لذت ببرند.