هنروتجربه: جلسه نمایش و نقد و بررسی مجموعه فیلم کوتاه زمستانه با حضور کارگردانان دو فیلم از مجموعه پریسا گرگین و سالم صلواتی شد.

در ابتدای این نشست رضا زمانی که اجرای برنامه را برعهده داشت،صحبت‌های خود را با توضیحاتی درباره فیلم‌های بسته کوتاه زمستانه آغاز کرد:« اولین فیلم از این مجموعه «دیدن» فیلم نسبتا ضعیفی بود با دیالوگ‌نویسی و بازی‌های ضعیف و دوربین سردرگم داشت. فیلم بعدی «فروزان» با فضاسازی مناسب داستان را بدون دیالوگ تعریف می‌کند و تصویربرداری خوبی دارد، گرچه دوربین روی دست کمی‌مخاطب را آزار می‌دهد اما در کل فیلم خوب و قابل دفاعی است. فیلم «نسبت خونی» آنقدر ملات داستانی داشت که می‌شد ۲۰ دقیقه طولانی‌تر باشد بدون آن که خسته کننده شود. باید به بازی‌های خوب بازیگران در این فیلم اشاره کنم که شاید اگر تیم دیگری بود، فیلم ضعیفی می‌شد. مکث انتهایی روی پدر را دوست داشتم و جایگاه پدر و مادر و برادر قابل درک است و مناسب و به اندازه درست شده بود. در فیلم بعدی «می‌گذریم» ما با یک فیلم کوبنده، سریع و تاثیرگذار رو به رو هستیم که زمان آن ۱۲۰ ثانیه است و من در این مجموعه آن را دوست داشتم. «آینه‌های پریده رنگ» هم مدام آدم را غافلگیر می‌کند و نکته‌ای در داستان فیلم هست که با افکار تماشاگر بازی می‌کند و بعد از خروج از سالن سینما دست از سر آدم بر نمی‌دارد. بازی با موتیف رژلب و استفاده به موقع از لباس بچه مثل روایت تفنگ چخوفی عمل کرد. فیلم آخر «تو هنوز اینجایی» هم فیلم عجیبی بود که به نظر من فیلم‌ساز نه از دوربین نه حتی از داستان خودش سررشته‌ای نداشت و جمله‌ای از داستایوفسکی که در ابتدای فیلم گذاشته بود، هیچ ربطی به فیلم نداشت.»

او در ادامه به کارگردانی فیلم «و می‌گذریم» اشاره داشت و نکاتی را درباره این فیلم و سابقه فعالیت پریسا گرگین در سینما مطرح کرد :«شما در کارنامه کاری خود تجربه کار کردن با اسامی‌بزرگی مثل اصغر فرهادی و بهمن فرمان آرا را داشته‌اید و این پختگی به طور مشخص در کار شما دیده می‌شود. به نظر من فیلم کوتاه ربطی به غیرحرفه‌ای بودن فیلم‌ساز ندارد و خودش یک سینمای جداگانه است. در دینامیک تصویر و تدوین فیلم شما، یک فیلم ساز حرفه‌ای را دیدم. لطفا در مورد همکاری با بابک حمیدیان و مینا ساداتی در این فیلم هم توضیح دهید.»

پریسا گرگین عنوان کرد: «تجربه کسب کردن در فضای حرفه‌ای،به طور حتم المان‌هایی را به فیلم‌ساز اضافه می‌کند. اکثرا فیلم کوتاه را پله‌ای برای ساخت فیلم بلند می‌بینند، در حالی در کشورهای دیگر، فیلم‌ساز کوتاه کارش فقط ساخت فیلم کوتاه است و فیلم‌سازان دیگری هستند که فیلم‌های بلند داستانی یا مستند می‌سازند. من بعد از فارغ التحصیلی بلافاصله و به طور اتفاقی به عنوان منشی صحنه سر کار رفتم و در کار دومم با آقای محمود کلاری کار کردم و مسیر حرفه‌ای کاری من باز شد و بعد از آن خودم انتخاب می‌کردم که در چه پروژه‌ای حضور داشته‌باشم. این فیلم را در سال ۹۰ ساختم و قبل از آن چهار،پنج  فیلم کوتاه دیگر ساخته بودم. بعد از ساخت این چند فیلم کوتاه توانستم تله فیلم «چند روز بیشتر» را بسازم. در مورد همکاری با بابک حمیدیان و مینا ساداتی، سر صحنه فیلم«سعادت آباد » با خانم ساداتی و سر صحنه «خاک آشنا» با آقای حمیدیان آشنا شده بودم، سال ۸۹-۹۰ که فیلم نامه نوشته شد، قصد داشتم از بازیگر حرفه‌ای استفاده نکنم و در عین حال هنرورهم نباشند و آدم‌های مرتبط با سینما را انتخاب کردم. در مورد خانم ساداتی چون آن زمان هنوز مثل امروز ستاره نبودند، مطمئن بودم و در مورد آقای حمیدیان هم فکر کردم که هر کسی نمی‌تواند این نقش را بازی کند، در نتیجه ایشان را انتخاب کردم»

در بخش دیگر این نشست مجری برنامه به فیلم«آینه‌های رنگ پریده» اشاره داشت:« آقای صلواتی شما اهل کردستان هستید و این جای خوشبختی دارد که فیلم سازان جوان در عرصه فیلم کوتاه و مستند در استان‌های مختلف فعالیت می‌کنند. شما کارتان را از عکاسی آغاز کردید و نسبت به بقیه فیلم سازان این مجموعه تجربه بیشتری دارید. در فیلم«آینه‌های پریده رنگ» به جزئیات و ظریف کاری‌ها دقت زیادی شده و دغدغه‌های این خانم و حتی مادر برای من قابل باور است. همیشه بهترین فیلم‌ها را در مورد دغدغه‌های زنان، کارگردانان مرد ساخته اند. مشخص است که پشت این فیلم مشاهده و تحقیق بوده است. تحقیق حلقه مفقوده در سینمای ایران است که شما به نحو احسن انجامش داده اید.»

سالم صلواتی  در مورد فعالیت هنری خودش و ساختن «آینه‌های پریده رنگ»توضیح داد: « کارم را با عکاسی در سال ۶۸ زمانی که ۱۴ ساله بودم، آغاز کردم و همزمان در تئاتر هم فعالیت داشتم. در خانواده‌ای بزگ شده‌ام که در حوزه هنر فعالیت دارند که این مساله خیلی به من کمک کرد. زمانی که کار خودم را شروع کردم با آزمون و خطا یاد می‌گرفتم و از کارهای خودم تجربه کسب می‌کردم. نوجوان ۱۴ ساله سال ۶۸ با ۱۴ ساله امروز خیلی تفاوت دارد. تا این که بهمن قبادی در کردستان فیلم ساخت و یک جریان فیلم سازی در استان ما شکل گرفت. من بیشترین چیزها را از عکاسی، ادبیات و تئاتر یاد گرفتم و عکاسی باعث شد که نگاه ریزبینانه داشته باشم. در پروسه یک فیلم بلند در زندان عکس‌هایی را دیدم که مقایسه سال‌های قبل و الان زندان بود. بین عکس‌ها، چشمم به عکسی افتاد که برایم ناآشنا بود، تصویری از اتاق شرعی زندان در سال ۷۶ و مقایسه آن با الان. این عکس الهام بخش من شد برای این داستان و ساخت یک فیلم بلند. اما انجمن فیلم کوتاه از من خواسته بود یک فیلم کوتاه بسازم، من هم این داستان را به فیلم کوتاه تبدیل کردم. این قصه هر جایی ممکن است اتفاق بیافتد، اما من دغدغه کردستان را داشتم. جزئیات فیلم برای من خیلی مهم بود و از خانم‌ها مشورت می‌گرفتم، کلیت قصه چیز دیگری بود و من جزئیات را از زبان خانم‌ها شنیدم.»