ماهنامه هنروتجربه-همایون امامی: مهدویان از آن دسته مستندسازانی است که اگرچه زود آمد، ولی توانست خیلی زود نگاه ها را متوجه خود کند و با فیلم هایش نشان داد که باید به او توجه کرد. اگرچه خود نشان داد که چندان به خود توجهی ندارد. مهدویان را با فیلم زیبا و ماندگار «آخرین روزهای زمستان» شناختم، آن هم در شرایطی که خوب می دانیم مستند جنگ ما چقدر فقیر است و صرف نظر از چند اثر که برای انتساب‌شان به سینما به رواداری چندانی نیاز نیست، اثر دندان گیری ندارد. در چنین موقعیتی مهدویان توانست با «آخرین روزهای زمستان» جایگاه قابل توجهی به خود اختصاص دهد و در کنار نام هایی چون عزیزالله حمیدنژاد، محمدرضا اسلاملو و محمدعلی فارسی سرافراز بایستد. اثر بعدی مهدویان فیلم مناقشه‌برانگیز «ایستاده در غبار» بود که در زمان اکرانش با موجی از تردید روبه‌رو شد؛ تردیدی که گاه در به زیر سوال کشیدن سرشت استنادی‌اش به قطعیت می رسید و انتساب آن را به سینمای مستند رد می کرد. اگرچه به واقع این‌طور نبود و «ایستاده در غبار» به‌رغم عدم برخورداری از حتی یک پلان واقعی، مستند محسوب می شود.

درخشش این فیلم‌ها خود حکایت دیگری است. چراکه مسیر دیگری برابر مهدویان گشود و او را به گام نهادن در مسیری تشویق کرد که در آن بر ساخت فیلم‌هایی تبلیغی تاکید می شد. اندیشه ای که قصد داشت به هر ترفندی مخاطب را وادار به پذیرش باوری سیاسی اجتماعی سازد که فیلم بر نشر آن اهتمامی جدی داشت. خیلی زود وجه تبلیغی فیلم بر وجه پژوهشی و بی طرفانه  آن چربید. اگرچه همواره دغدغه های زیبایی‌شناختی مهدویان و حضور وسواس گونه او را در کاربرد بیانی نو در سینما با خود حمل می کرد. مشکل من با این رویکرد مهدویان این نیست که او حرف و اندیشه  متفاوتی مطرح می کند، بلکه در این است که او در مواجهه اش با واقعیت، چنان‌چه شیوه  مستند‌های تبلیغی است، به کلیت آن توجه چندانی نداشته و تنها با بخشی از آن کار دارد که در تایید ذهنیت او باشد. ذهنیتی برگرفته از اعتقادات فرد یا نهاد تهیه‌کننده  فیلم، یا به عبارتی دیگر، خوانش رسمی جامعه. به همین دلیل یک‌سویه بودن فیلم خیلی زود خود را آشکار می سازد.

و حالا با «ترور سرچشمه» روبه‌رو هستیم. فیلمی که می کوشد به یکی از ترورهای سیاسی اوایل انقلاب بپردازد. به ترور هفتم تیرماه سال ۱۳۶۰ که با انفجار بمب هایی در دفتر حزب جمهوری اسلامی بخش قابل توجهی از اعضای حزب و دولت‌مردان آن زمان کشته شدند. حادثه ای که برخورد جنایت بار و خشونت آمیزش در پیشبرد هدف های سیاسی، راه را بر خشونت پردامنه تری گشود که خیلی زود به استقرار موقعیت سیاسی، فرهنگی بسیار بسته ای منجر شد. موقعیتی که در قالب یک پرسش به یکی از محورهای مهم اندیشه در «ماجرای نیمروز» بدل می شود: چه کسی زودتر شروع کرد؟

مهدویان در «ترور سرچشمه» می کوشد پرونده ای را مورد بازخوانی قرار دهد که نزدیک به چهار دهه از وقوع آن می گذرد. تلاش او برای دست‌یابی به افرادی که یا به هر عنوان در این حادثه شرکت داشته یا در حاشیه  آن بوده اند، ستودنی است. افرادی در طیف های متفاوت و طبعا با مسئولیت های متفاوت. مسئولیت هایی چون فرمانده واحد های گشتی کمیته، فرمانده ایستگاه آتش نشانی مولوی، فرمانده کمیته منطقه ۹ تهران، وزیر مشاور و سخنگوی دولت شهید رجایی، بازپرس ویژه حادثه هفت تیر، فرزندان شهید بهشتی و…

فیلم که از شروعی جذاب برخوردار است، عمدتا در یک اتاق می گذرد. اتاقی طراحی‌شده، کمی شلوغ و البته تصنعی. با ضبط صوتی در پیش‌زمینه، دو میکروفون و مونیتوری روبه‌روی فرد مصاحبه‌شونده که از دید ما پنهان است و تصویر مهدویان را در خود نشان می دهد. تاکید بر این بوده است که هیچ‌کس به غیر از فرد مصاحبه‌شونده در اتاق نباشد، و مونیتور تصویر مهدویان را از اتاقی دیگر دریافت کند. پرسش‌ها و برخوردهای مهدویان با مصاحبه‌شوندگان آمرانه است، خشک و رسمی است. تو گویی آن‌ها به بازجویی آمده اند. فضایی که مصاحبه های فیلم را از فیلم های مشابه متمایز می کند، امتیازی برای فیلم به حساب می آید. اگرچه در چهارچوب روایی فیلم، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. این تمایز در تمامی موارد به چشم می خورد، ازجمله در ارجاع به نام و منصب فرد مصاحبه‌شونده که نه به صورت زیرنویس، که به شکل تیتری از یک پرونده بازجویی ظاهر می شود. این تمهید در گسترش فضای رازآمیز و حال‌وهوای بازجویی های رایج در این قبیل رخدادها موثر است. این تمایز عکس‌ها و تیترهای روزنامه‌هایی را هم که طی فیلم مورد ارجاع قرار می گیرند، دربر می گیرد. ساختاری که ایجاب می کند اسناد دیداری مورد ارجاع در فیلم هم به صورتی کج و نامنظم در فیلم ثبت شوند. آن‌طور که تو گویی از نگاه دزدکی مراجعه‌کننده ای فضول گرفته شده اند.

فیلم خوب پیش می رود. مواد آرشیوی دست اولی که در این قبیل فیلم‌ها از آرشیو های پنهان و آشکار دولتی و خصوصی در دسترس قرار می گیرند، در ترکیبی موزون و البته غیرکلیشه ای، حس اندوه و نگرانی و هیجان خاص خود را به‌خوبی در فیلم منتشر می کنند. در نیمه  نخست، ضرباهنگ درست و روان فیلم هم در تشدید و تقویت این حس موثر عمل می کند و فیلم به‌خوبی پیش می رود و مخاطب را هم با خود همراه می سازد.

با طرح این پرسش مهدویان که چرا شهید بهشتی یکی از هدف های اصلی این ترور بود؟ فیلم به نیمه  دوم هدایت می‌شود. نیمه ای که خود فیلمی مستقل است با موضوعی نه در تداوم بخش نخست و استوار به این مضمون که شهید بهشتی که بود؟ چه خلق‌وخویی داشت؟ اندیشه اش چه بود؟ و چگونه به این رشد شخصیتی رسیده بود که او را در بین دیگر سیاست مردان جمهوری اسلامی منفرد و بی نظیر می ساخت؟در نگاهی هر اندازه سطحی دوپارگی فیلم خود را آشکار می کند. موضوع چندوچون ترور و بمب گذاری و این که فیلم قرار است زیر عنوان «ترور سرچشمه» به این رخداد بپردازد، می رود که به فراموشی سپرده شود. شاید اگر مهدویان این دو خط را به صورتی مدغم پیش می برد، این کاستی ساختاری رخ نمی نمود.

فیلم در نمایش اسناد ظرافت خاصی به کار می برد، به این صورت که در پرتو نوری موضعی که یادآور چراغ قوه ای ذهنی است، آن‌ها را می نمایاند، پرتوی که بر رخدادی نه فراموش‌شده، که در پشت دیوار زمان از نظر پنهان‌شده تابیده می شود. این تمهید در مورد نمایش سیمای کلاهی به صورتی موکدتر به کار گرفته می شود. حجم سیاهی اعمال‌شده بر تصویر که با حرکت چراغ‌قوه و دایره نورش، کم و زیاد می شود، از تردیدی حکایت می کند که در ابتدا با دست داشتن او در این حادثه همراه بوده است.اسناد گاه مورد استفاده ای مصداقی قرار می گیرند. به‌عنوان نمونه می توان به صحنه ای اشاره کرد که در آن فرزند شهید بهشتی، از تاثیر اقامت طولانی در خارج از کشور و مسافرت به ۲۳ کشور جهان بر ایشان می گوید و این‌که چگونه تاثیر این فرهنگ ها افق دید او را در مورد مسائل اجتماعی وسعت بخشید. قطع این تصویر به یکی از سخنرانی های شهید بهشتی است که در آن از حق زنان در نامزدی ریاست جمهوری دفاع می کند.

در برخی صحنه ها اسناد همچون ارجاعی پژوهشی عمل می کند تا بطلان عقیده ای را مطرح سازد. در یکی از این صحنه ها یکی از مصاحبه‌شوندگان از نبودن جرثقیل در عملیات آواربرداری می گوید و تصویر او به حرکت جرثقیل در شب حادثه و حین فعالیت برش می شود.نگاه و رویکرد پژوهشی ژورنالیستی مهدویان در یک مورد وجهی انتقادی به خود می گیرد؛ آن‌جا که در فردای حادثه از نادرستی و بی‌محتوایی شعاری می گوید که آن زمان در رسانه های رسمی بازتاب گسترده ای داشته است: شعار «دشمن در چه فکریه، ایران پر از بهشتیه» که با تاکید یکی از مصاحبه‌شوندگان رد می شود:«ایران پر از بهشتی نبود، ما آقای بهشتی نداشتیم.»

به‌هرحال اگرچه در «ترور سرچشمه» با دیدی محدود روبه‌رو هستیم، اندیشه ای که شمول آن از محدوده   تفکری رسمی فراتر نمی رود و اگرچه با فیلمی دوپاره روبه‌روییم، اما بر این حقیقت نیز نمی توانیم چشم ببندیم که «ترور سرچشمه» فیلمی جذاب است و مخاطب را به‌رغم دوپارگی، تا به آخر با خود همراه نگه می دارد.