هنروتجربه-کامبیز حضرتی: داستان ساخت و تولید فیلم سینمایی «آندرانیک» به اندازه داستان خود فیلم که در دهه ۲۰ خورشیدی و در ارومیه و در یک کلیسا می‌گذرد عجیب و تازه است. فیلم در ابتدا یک نمایش‌نامه بود و پس از اجرای موفق تئاتر آن دکترعلی رفیعی خواست آن را به سینما ترجمه کند و واروژ کریم‌مسیحی قصد داشت از آن یک تله تئاتر بسازد. همه این اتفاقات ممکن نشد تا این که حسین مهکام خودش دست به کار ساخت سینمایی این اثر با مخاطب خاص و برای گروه هنروتجربه شد. «آندرانیک» روایتی صادقانه از داستان ارامنه و اقلیت در ایران است که لایه‌های روایی بسیاری دارد. حسین مهکام امسال برای جشنواره فجر نیز «بی‌حسی موضعی» را آماده داشت که در بدعتی عجیب به عنوان فیلم ذخیره کنار گذاشته شد تا به این ترتیب فیلم هم در جشنواره باشد و هم نباشد و فیلمسازش حق اعتراض به خود ندهد. با حسین مهکام درباره «آندرانیک» و کارنامه‌اش به گفت‌وگو پرداختیم.

بخش دوم گفت‌وگو با حسین مهکام

«آندرانیک» دومین فیلم سینمایی شما به نسبت «آزادی مشروط» فیلم شخصی‌تری است. چه طور شد که بعد از آن فیلم به یک سینمای مستقل‌تر و شخصی‌تر بازگشتید؟
سال ۱۳۸۹ خانم بنی‌اعتماد مرا از سر لطف به کیانوش عیاری وصل کردند. بعد از این آشنایی قرار شد به توصیه خانم بنی‌اعتماد، کتابی درباره شکل کارگردانی کیانوش عیاری بنویسم. بستر این کتاب منوط به حضور کامل سر صحنه فیلم‌برداری «خانه پدری» بود. من صفر تا صد این فیلم کنار آقای عیاری نشستم و یادداشت برداشتم. لابه‌لای حضور در جلسات فیلم‌برداری که یک کلاس درس مجانی و درجه یک بود، با دنیای ذهنی این کارگردان بیشتر آشنا می‌شدم. آقای عیاری آنقدر معلم و انسان جسور و مهربانی هستند که چیزهای زیادی از او آموختم. ایشان به من گفتند، بعد از این فیلم قرار است یک کار ۲۰ قسمتی درباره کانون اصلاح و تربیت را شروع کنم که هر قسمت آن یک تله فیلم است، یعنی یک داستان مجزا اما قصه‌ها می‌توانند یک ارتباط ارگانیک باهم داشته باشند و یکی دو کاراکتر آن مشترک باشد. آن موقع هنوز شبکه نمایش خانگی آنقدر پا نگرفته بود. قرار شد متن این سریال را بنویسم و دو قسمت آن را لابه‌لای تولید «خانه پدری» نوشتم. آن موقع اسم سریال «بچه‌ها و زخم» بود. در این داستان یک دایی روان‌شناسی وجود داشت که از پس خواهرزاده‌اش برنمی‌آمد. همان چیزی که شما در «آزادی مشروط» می‌بینید. بعد از اتمام پروژه «خانه پدری» همسر آقای عیاری به رحمت خدا رفتند و اساسا هردوی این اتفاقات منتفی شد. آقای عیاری از این ضایعه بسیار آسیب دیدند.

با این حال چه طور به «آزادی مشروط» رسیدید؟

من به عشق آقای عیاری کار نوشتن آن سریال را شروع کردم و هیچ قراردادی هم با سازمان نداشتم. حتی به آقای عیاری گفتم کار را با شما شروع می‌کنم و فعلا بحث مالی نداشته باشیم. اما بعد از این اتفاقات از ایشان خواستم که یکی از این داستان‌ها را برای فیلم اول سینمایی‌ام بردارم. ایشان با محبت اجازه دادند که این کار را انجام دهم. «آزادی مشروط» اولین اپیزود آن سریال است منتها با یک بازنویسی سینمایی. در «آزادی مشروط» من یک پایان‌بندی دیگری داشتم و علاقه داشتم که این بچه به کانون اصلاح و تربیت برگردد و دلم نمی‌خواست آن فیلم پایان خوش داشته باشد ولی مثل خیلی از اتفاقات، فشارهای تهیه‌کننده و سرمایه‌گذار مبنی بر این که باید یک فیلم آموزشی داشته باشیم، مرا به این سمت برد که ده دقیقه پایانی آن فیلم چیزی نباشد که دوست داشته باشم. من لطمات این کار را هم دیدم. بعد از فیلم اول قرار بود «ابرهای متراکم» را شروع کنیم که شبیه دغدغه‌های من در سینما بود.

بیشتر از هرچیزی نگاه‌های اپوزوسیون در سینمای اروپای شرقی را دوست دارم. شیفته عباس کیارستمی، جیلان، هانکه وسینمای لهستان و اروپای شرقی هستم که اتفاقات بسیار درستی را در مسیر سینما رقم می‌زنند. شکل بلوغ یافته این سینما که دغدغه‌های خودش و مسائل اجتماعی را توامان دارد در سینمای اصغر فرهادی می‌بینید

این فیلم به «آندرانیک» شبیه بود یا «آزادی مشروط»؟
به هیچ کدام. فیلم یک فضای معاصر دارد اما شبیه دغدغه‌ها و پیگیری‌هایم در سینما است. من بیشتر از هرچیزی نگاه‌های اپوزوسیون در سینمای اروپای شرقی را دوست دارم. شیفته عباس کیارستمی، جیلان، هانکه و سینمای لهستان و اروپای شرقی هستم که اتفاقات بسیار درستی را در مسیر سینما رقم می‌زنند. شکل بلوغ یافته این سینما که دغدغه‌های خودش و مسائل اجتماعی را توامان دارد در سینمای اصغر فرهادی می‌بینم. سینمای کیشلوفسکی هم جایگاه بالایی برایم دارد. «ابرهای متراکم» شاید تجلیلی احساسم نسبت به سینمای اروپایی شرقی است اما این کار در زمان پیش‌تولید متوقف شد، چون سرمایه‌گذار آن کار غیب شد و دیگر وجود خارجی نداشت.

با متوقف شدن این فیلم به فکر ساخت «آندرانیک» افتادید؟
سال‌ها بود که می‌خواستم این فیلم را بسازم. بعد از اینکه نمایش‌نامه «آندرانیک» اجرا و چاپ شد چند نفری اعلام کردند که می‌خواهند این نمایش‌نامه را به فیلم تبدیل کنند. دکتر علی رفیعی اولین کسی بود که قبل از ساخت «ماهی‌ها عاشق می‌شوند» می‌خواست «آندرانیک» را بسازد. من حتی اولین نسخه سینمایی «آندرانیک» را به پیشنهاد دکتر رفیعی نوشتم. ولی مناسباتی در سینما وجود داشت که دکتر رفیعی از ساخت آن منصرف شدند و نتوانستند پاسخ لازم را از فضای تولیدی سینما بگیرند. اگر چه از نظر من «آندرانیک» قصه‌ای معاصر است اما زمان آن قصه معاصر نیست. ظاهر این قصه در تاریخ می‌گذرد و یک ذهن هوشمند متوجه می‌شود چرا مولف «آندرانیک» را در دهه ۲۰ روایت می‌کند. این یک انتحار فرهنگی نیست بلکه شاید یک استعاره فرهنگی است. بعد از آن آقای واروژ کریم مسیحی علاقه داشتند تله‌تئاتری از روی این نمایشنامه کار کنند. اما این کار هم بنا به مناسبات تلویزون منتفی شد.

اما فیلم تولید سینمایی دارد که چون در آن گیشه مهم است. با ساخت این فیلم چرا از گیشه فاصله گرفتید؟
من یک دوست و برادر درجه یکی دارم که کارهایم را دانه به دانه با او چک می‌کنم. حمید شیخ محمدی دوست مشترک من و عبدالرضا کاهانی است. ایشان علوم سیاسی خوانده اما معیشتش در صنعت تهویه است و دغدغه‌های فرهنگی زیادی دارد. وقتی این موضوع را با او مطرح کردم، ایشان موافقت کرد و قصه «آندرانیک» را انتخاب کرد چون دغدغه او بود. حرف فیلم برای او بسیار مهم بود و شاید اگر چند فیلم‌نامه به او می‌دادم از بین آن‌ها «آندرانیک» را انتخاب می‌کرد. ما از ابتدا فیلم را برای گروه هنروتجربه ساختیم و اساسا علاقه‌مند بودیم این طیف مخاطب را مورد توجه قرار دهیم. چون مخاطبان این فیلم طیف مخاطبان روشنفکرتر و خاص‌تری هستند. ما از ابتدا خودمان هدف‌گذاری کردیم. شورای خلیفه گری ارامنه تاحدی مخل کار ما شدند. آقای آندرانیک خچومیان که در فیلم نقش یوریک را بازی می‌کند از دوستان قدیمی من هستند. یعنی از زمانی که نمایش «آندرانیک» داشت اجرا می‌شد به من زنگ زدند و از آن موقع زلف ما به هم گره خورد. ایشان یکی از اهالی ادبیات هستند و نزدیک ۳۰ عنوان کار ترجمه و تالیف دارند و یکی از فرهیختگان فرهنگی هستند. حتی یادم است که در زمان اجرای نمایش چندنفری از اهالی ارمنی ایران به ما اعتراض کردند که این آندرانیک، آندرانیک اوزانیان سردار بزرگ ارامنه است که ما توضیح دادیم این مشابهت اسمی است و داستان این فیلم خیالی است. یکی از کسانی که پشت ما ایستاد و در مقابل اعتراضات از ما دفاع کرد آقای خچومیان بود و حتی در توضیح و دفاع از کار ما یک یادداشت نوشت. اساسا علاقه دارم هرکاری انجام می‌دهم آقای خچومیان یک جای آن حضور داشته باشد ولی دوست داشتم او در این فیلم نقش اصلی داشته باشند. ما دنبال این بودیم که فیلم را در کلیسای واقعی بسازیم و یک منزلگاه کشیش منفک از کلیسا وجود داشته باشد تا فیلم از فضای بسته و تنگ و تار بیرون بیاید. با وجود توصیه ایشان و دیدار ما با سفیر ارمنستان یعنی عالیجناب طومانیان شورای خلیفه‌گری ارامنه حاضر به دیدار با ما نشدند و ما را از در راه ندادند. آن‌ها ترس داشتند که نکند شما چیزی علیه تفکر مسیحی و ارمنی انجام دهید. ما حتی کلیساهای دوردست و متروک را در ایران می‌خواستیم که امکان‌پذیر نشد. ما روی همه این کلیساها دست گذاشتیم تا در آن فیلم خودمان را بسازیم اما آن‌ها اعلام کردند که به لحاظ شرعی ما اجازه نمی‌دهیم دوربین به کلیسا ببرید.

ظاهر این قصه در تاریخ می‌گذرد و یک ذهن هوشمند متوجه می‌شود چرا مولف «آندرانیک» را در دهه ۲۰ روایت می‌کند. این یک انتحار فرهنگی نیست بلکه شاید یک استعاره فرهنگی است

درنهایت کار به کجا ختم شد؟
بعد از اکران فیلم و با عوض شدن رئیس شورای خلیفه گری ارامنه به واسطه آقای خچومیان از ما دلجویی کردند و گفتند اگر در زمان مدیریت ما بود اجازه نمی‌دادیم این اتفاق بیافتد. حتی از من خواستند که نگاه من به شورای خلیفه‌گری منفی نباشد. آن‌ها پوسترهای ما را در کلیسای خیابان ویلا چسباندند و بلیت‌‌های زیادی از ما خریدند و انصافا همراهی کردند.

پرداختن به مسائل این‌چنینی و عدم موافقیت ارامنه به عنوان اقلیت پدیده قابل درکی است. این‌طور نیست؟

این مسائل که در اقلیت ارامنی ایران وجود دارد قابل درک است. دوستان حرفه‌ای فضای سینما در «آندرانیک» به ما خیلی کمک کردند. همسرم که سال‌ها در مستند فیلم تدوین می‌کردند به عنوان اولین پروژه سینمایی‌اش این فیلم را تدوین کرد و فیلم جدیدم «بی‌حسی موضعی» را هم ایشان تدوین کردند. آرش قاسمی فیلم را صداگذاری کرد و فیلم آماده اکران شد.