هنروتجربه-کامبیز حضرتی: عباس کیارستمی کارگردانی است که نه به قواعد کلاسیک فیلم‌سازی وفادار است و نه به سبک کارگردان‌‌های آوانگارد هنجارشکنی می‌کند. جهان فیلم‌سازی او مخصوص به خود است و قاعده او فیلم به فیلم تغییر می‌کند. مهم نیست که با سبک این کارگردان ارتباط برقرار می‌کنید یا نمی‌کنید به هرحال نمی‌توان این شاعرانگی منحصر به فرد را از او جدا کرد. سبک او مانند عینک تیره روی چشمش از او جداناشدنی است. استفاده از کودکان در نقش‌های اصلی، ارائه سبکی مستندوار، ساختار مینی‌مالیستی در فضایی ساده، حذف کارگردان، عبور از زندگی روزمره به جنبه‌های عمیق زندگی، مکالمه در ماشین و در فضایی شاعرانه و… به ساختاری کیارستمی‌وار تبدیل شد و منحصر در چهل فیلم سینمایی، کوتاه و مستند او ماند. درباره جهان فیلم‌سازی کیارستمی با آرش سنجابی کارگردان و نویسنده به گفت‌وگو پرداختیم.

سینمای کیارستمی را امروز سینمای هنری می‌دانیم. به نظر شما این اتفاق تاچه حد درست است و کیارستمی آیا قصد ساخت فیلم هنری داشت؟
عباس کیارستمی یک‌بار در گفت‌وگویی اشاره داشتند که مهم‌ترین ستایشی که از یک فیلم‌ساز می‌تواند صورت بگیرد این است که به او لقب فیلم‌ساز تجربی بدهند. طبعا دو واژه تجربی و هنری خیلی قرابت ندارند اما در سینمای ایران گاهی این دو واژه مترادف همدیگر هستند. اگر به این تعریف پایبند باشیم، خود کیارستمی از این که فیلم‌ساز هنری باشد استقبال کرده است. تصور من این است که جهان ذهنی کیارستمی از حدود سن شصت سالگی به بعد دچار تغییرات گسترده شده و به شدت دوباره تجربه‌گرا می‌شود؛ بخصوص با فیلم درخشان «شیرین». کیارستمی دهه‌های مختلفی را در دوران فیلم‌سازی خودش تجربه می‌کند که هرچه این دهه‌ها مثل قطره‌های یک درخت یا حلقه‌های رشدی یک درخت به سن‌اش اضافه‌تر می‌شود، کارهایش تجربی‌تر می‌شود. به غیر از فیلمی که در توسکانی ایتالیا ساخت با عنوان «کپی برابر اصل» اغلب آثاری که پس از شصت سالگی خلق می‌کند، به شدت تجربی است. عباس کیارستمی از یک جا به بعد تعمدا قصد پرداختن به سینمای تجربی وهنری داشت و این وضوح از «شیرین» به بعد اتفاق می‌افتد. اگر به آن تعاریفی قائل باشیم که عباس کیارستمی دنباله‌رو همان مسیری بود که سهراب شهید ثالث می‌رود (که من چندان موافق آن نیستم) این دنباله‌روی را از فیلم «گزارش» به بعد می‌بینم یا رگه‌هایی از آن را در فیلم درخشان «تجربه» فیلم کوتاهی که کیارستمی در اوایل کارش ساخت این گرایش هم تاحدودی قابل بررسی است. کیارستمی تاحدودی وام‌دار سینمای شهیدثالث است که همواره در این مسیر حرکت کرده است.

 فقط از مسیرش لذت می‌برد و از کارهایی که خلق می‌کرد. طبیعی است وقتی این آدم به جایزه کن می‌رسد چندان اهمیتی به آن نمی‌دهد. این نشان می‌دهد فیلم‌سازی شغل و انگیزه اصلی اوست نه رسیدن به یک فیلم یا نقطه مشخص

از نظر ساخت، فیلم‌های کیارستمی تولید ساده و کم‌هزینه‌ای دارند. آیا می‌شود بر این اساس سینمای کیارستمی را سینما ایده و مفهوم‌های اثرگذار دانست یا نه؟
 موافق نیستم که سینمای کیارستمی سینمای ارزانی بوده است. واژه لوباجت به نظر من شامل سینمای کیارستمی نمی‌شود. شما نگاه کنید در فیلم «شیرین» مجموعه‌ای از بازیگران در آن وجود دارند. هر فیلم‌ساز دیگری که می‌خواست آن را بسازد هزینه زیادی برای آفیش کردن آن همه بازیگر باید می‌پرداخت. طبیعتا اگر فیلم‌سازی کیارستمی از دیگران ارزان‌تر بوده است باید آن را به حساب اعتبار ایشان بگذاریم. همیشه در فیلم‌های‌شان از عوامل مطرح و گران‌قیمت استفاده کردند. بخش زیادی از حرفه‌شان را با علیرضا زرین دست و دیگر فیلم‌بردارهای مطرح همکاری کردند. این‌ها از نظر من به آن معنا نیست که سینمای او ارزان بوده است، اتفاقا در درون فضایی که قرار می‌گرفتند هرگز کوتاهی نمی‌کردند. این را به عنوان کسی که از دور او را می‌دیدم، مطرح می‌کنم. چون بخش زیادی از حرفه عباس کیارستمی را به واسطه تصویری که می‌بینیم بررسی می‌کنیم. من در شرایطی که آن فیلم تولید می‌شود باید قرار بگیرم تا به وضوح بتوانم پاسخ بدهم.

تجربه‌گرایی خصلت دایمی کیارستمی بود. آیا این که کارنامه او همیشه در جست‌وجوی تجربه بوده،  وجه مثبت است یا مانعی در جهت نیافتن هدف اصلی فیلم‌ساز؟
فکر نمی‌کنم  عباس کیارستمی هدفی به غیر از آن چه که ما می‌بینیم دنبال کرده باشد. طبعا سینمای او در یک نقطه متوقف نمی‌شود و مثل یک موجود جانداری است که هر لحظه حرکت می‌کرد و پیش می‌رفت، انشعاب و شاخ برگ می‌زد و رگ می‌زد. همه این‌ها نشان از یک فیلم‌ساز خلاق و فوق العاده می‌دهد.یک‌بار تلفنی با ابراهیم گلستان صحبت می‌کردم. او به من گفت: تو با عباس کیارستمی در ارتباط هستی؟ جواب دادم این روزها بله. گفت به‌اش بگو ابراهیم گلستان گفته تو از زمانه خودت خیلی جلوتر هستی. من با کلی ذوق فردا به کیارستمی زنگ زدم و گفتم دیشب با گلستان صحبت کردم و این پیغام را دادند. اصلا انگار این پیغام را نشنید نه ذوق کرد نه گفت از او تشکر کن و لطف دارد. هیچ چیز نگفت و سکوت کرد. به نظرم این پاسخ ماست او هیچ وقت درپی رسیدن به یک هدف مشخص نبود. او فقط از مسیرش لذت می‌برد و از کارهایی که خلق می‌کرد. طبیعی است وقتی این آدم به جایزه کن می‌رسد چندان اهمیتی به آن نمی‌دهد. این نشان می‌دهد فیلم‌سازی شغل و انگیزه اصلی اوست نه رسیدن به یک فیلم یا نقطه مشخص.

نشانه‌های سینمای کیارستمی مثل تک درخت و جاده و راه‌های پیج در پیج در ذهن ما مانده است. لوکیشن در کار او چه جایگاهی داشت؟
همه این‌ها که ازش نام می‌برید به نحوی داخل ساختاری قرار می‌گیرد که من از آن به عنوان سینمای فضانگارانه اسم می‌برم. یعنی در سینمای کیارستمی فضا به مثابه یک ابزار است. او از فضا بیشترین استفاده را می‌برد. تمام این نشانگانی که از آن نام ببرید به نحوی موتیف تکرار شونده آثار کیارستمی است و در بسیاری از آثارش تعمد به دنبال این‌ها می‌گردد. ما دو نوع موتیف در سینما داریم: موتیف آزاد و موتیف مقید. موتیف مقید موتیفی است که عباس کیارستمی سراغ آن می‌رود اما در حصار آن موتیف پنهان نمی‌شود. در واقع از این موتیف‌ها هم برای امر زیباشناسانه استفاده می‌کند و هم یک سلسله رویدادهایی را در درون آن‌هاتکرار می‌کند.

امروز در سینمای مدرن چیزی به نام امرنو یا امر تازه داریم که می‌توان گفت عباس کیارستمی جزو آن آدم‌هایی است که در دوره خودش به سراغ این امر نو رفت. حالا در این امر نو، مرز مستند و داستانی درهم دیگر تحلیل می‌روند و این دو مرز کمرنگ می‌شوند

مرز بین سینمای مستند و داستانی در کار کیارستمی کجاست؟
امروز در سینمای مدرن چیزی به نام امرنو یا امر تازه داریم که می‌توان گفت عباس کیارستمی جزو آن آدم‌هایی است که در دوره خودش به سراغ این امر نو رفت. حالا در این امر نو، مرز مستند و داستانی درهم دیگر تحلیل می‌روند و این دو مرز کمرنگ می‌شوند. مثلا شما به فیلم درخشانی مثل «گزارش» نگاه کنید. این فیلم کاملا داستانی است اما در درون آن ما می‌توانیم مجموعه رویدادهایی را بینیم که می‌تواند مستند باشد. این روند تا آخرین کارهای او ادامه دارد. به شکلی که فیلم «ده» ساخته می‌شود و  نوع قاب‌بندی دوربین و شکل گزارش‌گرانه آن نگاه کنید. همه این‌ها نشان می‌دهد که در سینمای عباس کیارستمی این دو ژانر یا این دو فضا، مرتب در درون یکدیگر حل می‌شوند.

آشنایی‌تان با او چگونه بود و چه تاثیری بر نگاه‌تان داشت؟
با عباس کیارستمی سه فصل مشترک دارم. اول این‌که سال‌ها قبل کتابی را منتشر کردم با عنوان «منقار باز پرنده» که نقد سینمای عباس کیارستمی بود و چقدر ایشان به من لطف داشتند و همیشه اظهار می‌کردند که در بعضی جاها کار به نظر ایشان بسیار نزدیک بوده است. یک سال یا یکسال ونیم بعد مستندی ساختم به نام «از کوچه تا کن» که درباره عباس کیارستمی بود و باز ایشان نهایت همکاری و لطف را داشتند. تا آنجایی که می‌دانم کمابیش فیلم را هم دوست داشتند. اما آخرین‌بار لطف ایشان بود که در فاصله چندماه مانده به فوت‌شان برای یک رمان من طرح جلد دادند. درواقع ابتدا رمان را به ایشان دادم که بخوانند و بسیار دوست داشتند. البته آن موقع  کتاب مجوز انتشار نداشت.ایشان به من گفتند اگر یک روزی این کتاب مجوز نشر گرفت دلم می‌خواهد طرح جلدش را کار کنم. وقتی آقای اردهالی ناشر به من خبر گرفتن مجوز را داد، به آقای کیارستمی هم گفتم و ایشان بلافاصله طرح جلد را ایمیل کردند و این سومین فصل مشترک ما بود. طبیعی است که وقتی کارنامه کاری من در سه نقطه به کیارستمی اتصال پیدا می‌کند، در ذهنم اتصالات بیشتری وجود دارد. همیشه عباس کیارستمی را دوست داشتم؛ خودش، سینمایش، فکرش و جهانی را که خلق کرد.