هنروتجربه -سحر آزاد:همزمان با اول تیر ماه سالروز تولد عباس کیارستمی قرار است مراسم‌های مختلفی برگزار شود که یکی از آن‌ها نمایش فیلم «گزارش چهار شب و یک روز» ساخته محمدعلی سجادی است که یکشنبه دوم تیرماه در کانون فیلم خانه سینما به نمایش در می‌آید. این فیلم اگرچه به بهانه سالروز تولد کیارستمی نمایش داده می‌شود اما موضوع آن مربوط به رویدادهای درگذشت این کارگردان و ورود پیکرش از فرانسه به ایران و مراسم خاکسپاری او در سال ۹۵ است. با وجود گذشت چند سال از تولید آن، سجادی ترجیح داده است با یک فاصله زمانی آن را نمایش دهد. به همین بهانه با محمدعلی سجادی درباره این فیلم و هم‌چنین چرایی لزوم پرداختن به عباس کیارستمی و تاثیری که این کارگردان بر سینما و نسل جوان داشته‌است، گفت‌و‌گو کردیم.

عباس کیارستمی چرا در سینمای ایران و جهان مهم است و هم‌چنان درباره‌اش صحبت می‌شود؟
او به شهادت آثار و بازتاب کارهایش، فیلم‌سازی بوده است که چه سبقه سینمایی‌اش را دوست داشته باشیم، چه دوست نداشته باشیم، به‌هرصورت، آدم موثر و یکه‌ای است. در روند سینما به‌ویژه سینمای قبل از انقلاب، او در کنار دوستان و هم‌دوران‌هایش سعی کرده است به یکسوی دیگری از زندگی و زیست جامعه ایرانی نگاه کند و این تفاوت و اینکه سعی کرده، قائم به ذات خودش پیش برود، در این مساله خیلی موثر است. در هر صورت سلیقه و نگاهش به دلایلی که خیلی زیاد است، موفقیت جهانی نیز پیدا کرده به ویژه در اروپا، به واسطه نوع روش فیلم‌سازی، زیبایی شناسی و زبان فیلم‌سازی‌اش که مغایر وجه رایج سینمای هالیوود بود، آثارش در دسته‌بندی سینمای خاص قرار می‌گرفت؛ سینمایی که قرار است خیلی ویژه و خاص به مسائل و داستان‌ها نگاه کند؛ داستان‌هایی که ساده هستند و شاخ و برگ و پیچش زیادی ندارند و گاه فیلم کوتاهی‌اند که کش آمده‌اند. در مجموع به‌نظر می‌رسد نگاه او را خیلی پسندیده‌اند و او با سینمایی که می‌شود کنار سینمای شهیدثالث قرارش داد، مسیرش را طی کرد البته با این تفاوت که عباس کیارستمی وجه شیرین و به ظاهر صمیمی مسائل را می‌دید و شهیدثالث به این روزمرگی‌ها با یک رویه تلخ و حتی گاه سیاه نگاه می‌کرد. البته زیباشناسی آثار شهیدثالث به نظر یکدست‌تر و متمرکز می‌آید. به‌هرحال به‌نظر می‌رسد آقای کیارستمی در دسته‌بندی سینمای غیرمتعارف قرار دارد. فارغ از اینکه بپسندیم یا نپسندیم او تاثیرش را گذاشته و نسل‌های زیادی را در این سال‌ها با خودش همراه کرده و خیلی‌ها هم از او تقلید کرده‌اند. به‌هرحال او فرد موثر و موج‌سازی بود و از این جهت اهمیت دارد.

تاثیر عباس کیارستمی را در نسل جوان چطور می‌بینید؟
باید به شرایط نگاه کرد. در این ۴۰ سال جامعه ما به سمت شخم زدن خودش از همه لحاظ فرهنگی، سیاسی، روحیات و..رفته است. این تفاوت‌ها در ادامه این موضوع و مسیر است…

چه تفاوت‌هایی؟
نوع نگاهی که او داشته است. در فیلم‌های آغازین او قبل از انقلاب مثل «مسافر»، «تجربه»، «نان و کوچه» به‌نظر می‌آید ایشان سعی می‌کند به یک سینمای بومی و ایرانی برسد و گمانم براین است که کانون پرورش فکری کودک و نوجوان هم در این زمینه موثر است. در فیلم «گزارش» شما با زندگی طبقه متوسطی مواجه می‌شوید که در دهه ۵۰ به ویژه رشد زیادی کرد. لایه‌ای که در فیلم «گزارش» می‌بینید در سینمای رایج آن دوره غایب است و اهمیت فیلم «گزارش» در همین موضوع است که اتفاقا خیلی با رویداد‌های اجتماهی همسو است. بعد از اتفاق‌های سال ۵۷ مدل فیلم‌های ایشان که خیلی در فیلمی مانند «خانه دوست کجاست» تجلی پیدا می‌کند، این است که فضای پریمیتیو و شاعرانه‌ای ارائه می‌دهد که با خواست روحیه داخلی و جهانی نیز همسو می‌شود چون در آن‌سو و در کشورهای دیگر دوست داشتند ببینند ما در کشورمان چه می‌کنیم. ما جامعه‌ای بودیم که هنوز فرصت نشده بود اخبار زیادی از آن به بیرون برود و به همین دلیل غربی‌ها نسبت به شرایط جامعه ما کنجکاو بودند و دوست داشتند چیزی را ببینند که در جوامع خودشان نمی‌بینند. یا از آن دور شده بودند. آن‌ها اشباع از فیلم‌های هالیودی و داستانی متداول، جذب این نگاه دیگر بودند و هستند.  فکر می‌کنم «خانه دوست کجاست» بیشتر مرهون این اتفاق‌هاست و باید در بررسی فیلم‌های آقای کیارستمی فضا و شرایط را هم تبیین کرد. البته آقای کیارستمی هم بسیار آدم هوشمندی بود و این هوشمندی را در آثارش نشان می‌داد….

او نسبت به تمام همنسلانش آدم باهوش‌تری است یعنی موقعیت را می‌شناخت. می‌دانست بنابر شرایط چطور فیلم بسازد و حتی چه بگوید یا نگوید. ببینید «طعم گیلاس» چطور بیرون از قابش برای خودش موفقیت می‌سازد؟! در ضمن آدم بسیار مدرنی بود. پس برای همین است که اگر آثارش را در بستر شرایط اجتماعی بررسی کنیم، بهتر می‌توانیم او را تحلیل کنیم

از چه جهت هوشمند بود؟
این‌که بفهمد چه بسازد. او نسبت به تمام هم‌نسلانش آدم باهوش‌تری است یعنی موقعیت را می‌شناخت. می‌دانست بنابر شرایط چطور فیلم بسازد و حتی چه بگوید یا نگوید. ببینید «طعم گیلاس» چطور بیرون از قابش برای خودش موفقیت می‌سازد؟! در ضمن آدم بسیار مدرنی بود. پس برای همین است که اگر آثارش را در بستر شرایط اجتماعی بررسی کنیم، بهتر می‌توانیم او را تحلیل کنیم.

یعنی فکر می‌کنید از این نظر خیلی مورد بررسی قرار نگرفته است؟
نه این‌طور نیست. آقای کیارستمی کسی است که خیلی به او پرداخته شده. خوشبختانه در دوره معاصر هم بوده است و چه آن‌ها که موافق و چه آن‌ها که مخالف کارهایش هستند، خیلی به او پرداخته‌اند اما این‌که کارهای او را بهانه‌ای کنیم برای تحلیل یک دوران، جای بحث و چالش دارد. من فعلا درباره ارزش‌های سینمایی آثارش حرف نمی‌زنم بلکه بیشتر درباره پرسش قبلی صحبت می‌کنم که دلایل موفقیت فیلم‌های او چه بوده است؟ یک بخشی از این موفقیت به شرایط جامعه و محدودیت‌هایی که داریم برمی‌گردد. به‌نظرم موفقیت «طعم گیلاس» خیلی با شرایط سیاسی ما و کنجکاوی جهانی گره خورد. سینمای جشنواره‌ای همیشه به دنبال چنین مزیت و تفاوت‌هایی است فارغ از کم و کیف.

عباس کیارستمی فردی چندوجهی بود که به‌غیر از سینما اهل شعر، عکاسی و نقاشی هم بود. شما هم اهل نقاشی و شعر هستید. از این منظر مواجهه شما با او چگونه است؟
کلا جستجوگری آقای کیارستمی را دوست داشتم و دارم. فارغ از اینکه با خیلی از آثارش موافقت داشته باشم یا نه. من خیلی از فیلم‌های ایشان را دوست ندارم. «مشق شب»ش خیلی عصبانیم کرد. «شیرین»ش را ایده درخشان در نیامده‌ای می‌دانم.  «طعم گیلاس»ش زیر زبانم مزه نکرد. اما «مسافر»، «تجربه» و فیلم‌های آخر او مانند «کپی برابر اصل» و.. را که با خودش در خانه سینما دیده‌ام، دوست دارم. عکس‌هایش مروج ذهن او هستند یعنی وقتی عکاسی می‌کرد، ادامه خودش بود. می‌شود این‌طور گفت که این چندوجهی بودن به خاطر جستجوگر بودن اوست. من بی‌آنکه بخواهم خودم را با ایشان مقایسه کنم به عنوان یک طلبه و شاگرد سینما و ادبیات، جستجو را دوست دارم و نمی‌هراسم. آنچه در او بارز و برجسته است، همین نکته است یعنی ایشان دائم درحال جستجو بود. قاب می‌ساخت، شعر می‌گفت، دیوان شعرای بزرگی مثل حافظ و سعدی را به سبک خودش منتشر می‌کرد. این نو جو بودن، تازه بودن و نهراسیدن درس بزرگی است که می‌تواند به همه ما بدهد، به من این درس را داده و مطمئنم به نسل جوان هم داده است. فکر می‌کنم یکی از دلایل مقبولیت او از سمت جوانان همین نکته است.

گویا عمدی از سمت خود شما بوده است که فیلم «گزارش چهار شب و یک روز» در این سال‌ها نمایش داده نشود و با یک فاصله نشان داده شود. چرا این تصمیم را گرفتید و چطور شد این فیلم را ساختید؟
ساخت این فیلم بسیار سریع اتفاق افتاد. من جزو شورای مرکزی کانون کارگردانان بودم و وقتی با خبر فوت ایشان مواجه شدیم، هرکسی سعی می‌کرد در برگزاری مراسم آقای کیارستمی کاری انجام دهد که در فیلم هم تصاویری از آن روزها هست. بخش ساخت فیلم برعهده من گذاشته شد. ظهر به من گفتند و شب با یک گروه مشغول ساخت فیلم شدیم. فیلم اصلا درباره آثار کیارستمی نیست. عنوان فیلم نیز همین را می‌گوید. این فیلم گزارشی از یک اتفاق مهم تاریخی است هم به لحاظ اجتماعی هم سینمایی. فوت ایشان به یک رویداد خیلی مهم تبدیل شد و شما تمام اقشار فرهنگی، مردم، نسل جوان و..را در آن روزها دیدید. من سعی کردم یک گزارش جمع و جور و کامل از اتفاق‌هایی را نشان دهم که طی روزهای مراسم تشییع پیکر ایشان اتفاق افتاد، به ویژه که در فیلمی مانند «طعم گیلاس» می‌بینید موضوع دل‌مشغولی ایشان مرگ، خودکشی و.. است. من سعی کردم در فرصت کمی که دارم و با سه تصویربردار که خیلی از مواقع هم نمی‌توانستم با همه آن‌ها هماهنگ باشم، تصاویری بگیریم که در حد بضاعت و با وجود شتابزدگی، یک سند تصویری از این موقعیت را ارجاع دهد.

«گزارش چهار شب و یک روز» را از صمیم قلب و تاثری که نسبت به مرگ نابهنگامش داشتم، ساختم. امیدوارم این فیلم در حد بضاعت اندکی که آن زمان داشتیم بازتاب اندکی از آن وضعیت تاریخی باشد

فیلم چند دقیقه است و آیا در این سال‌ها تدوین دوباره‌ای روی آن انجام شده است؟
در مورد اینکه چرا می‌خواستم زمان بگذرد، برای این بود که فکر می‌کردم تا از ماجرا دور نشویم نمی‌توانیم قضاوت یا نگاه دیگری به ماجرا داشته باشیم و بعد از این چند سال حالا که قرار است فیلم نمایش داده شود، یک بازنگری انجام داده‌ام اما بیشتر روتوش است و تغییر اساسی با نسخه آن سال ندارد. آن فیلم همان زمان کار خودش را کرده است. فیلم حدود ۵۰ دقیقه است و از زمانی که پیکر ایشان وارد می‌شود تا روز خاکسپاری وقایع را نشان داده است.

خاطره‌ای یا جمله‌ای از عباس کیارستمی در ذهنتان هست که گفت‌وگو را با آن به پایان ببریم؟
یک‌بار بعد از سال‌ها در نمایش خصوصی یک فیلم که آقای تقوایی هم بود، وقتی من را دید نکته خیلی جالبی گفت:«سجادی حواسم به تو هست.» برایم جالب بود که آقای کیارستمی این محبت را نسبت به من دارد. راحتی‌اش را خیلی دوست داشتم. گاهی در نمایشگاه‌ها یا نمایش‌های خصوصی او را می‌دیدم. خیلی دوستی نزدیکی با ایشان نداشتم اما در همین حد هم دیدار با او جالب بود. دوستان می‌دانند که افکار من درست نقطه مقابل فیلم‌های ایشان است اما این موضوع اصلا به ساخت فیلم فعلی ربطی ندارد. «گزارش چهار شب و یک روز» را از صمیم قلب و تاثری که نسبت به مرگ نابهنگامش داشتم، ساختم. امیدوارم این فیلم در حد بضاعت اندکی که آن زمان داشتیم بازتاب اندکی از آن وضعیت تاریخی باشد. اتفاقا روزهایی که مشغول مونتاژ و ساخت فیلم بودم، خیلی مواقع متاثر می‌شدم و حتی شعری هم سرودم.

با شعر چه کردید؟
هنوز جایی منتشر نشده است. شاید روزی در قالب یک مجموعه منتشر شود.