هنروتجربه-کامبیز حضرتی: سینمای آلمان پس از جنگ جهانی با یک فاصله و شکاف نسبتا طولانی نسبت به سینمای اکسپرسیونیستی قبل از آن، شروع به کار کرد.پس از جنگ جهانی دوم موج نو سینمای آلمان با سینماگرانی هم‌چون فولکلور شلندورف، راینر ورنر فاسبیندر، الکساندر کلوگه، ورنر هرتزوگ، ویم وندرس و… دوباره اوج و گسترش پیدا کرد. سینمایی که توانست یادآور اوج اکسپرسیونیسم و سینماگرانی چون فریتس لانگ و مورنائو باشد.

همزمان با اوج موج نو در سینمای آلمان، سهراب شهید ثالث یکی از پرکارترین فیلم‌سازان آلمان بعد از جنگ جهانی به شمار می‌رود. او با نزدیک به دو دهه کار و فعالیت در آلمان و ساخت بیش از ۱۳ فیلم بلند داستانی و مستند توانست یک جریان سینمایی با مولفه‌های سینمایی خاص خود بسازد. سینماگری که بیش از آن که بتواند فیلم بسازد ایده و فیلم‌نامه و طرح در انبان ذهن خود داشت که موفق به ساخت آن نشد. هرچند که برای ساخت آن‌ها رنج‌ها و مرارت‌های فراوان کشید.

سهراب شهیدثالث در اوج جوانی و خلاقیت به آلمان مهاجرت کرد. آن‌هم در زمانی که با دو فیلم موفق «یک اتفاق ساده» و «طبیعت بی‌جان» سینمای او در ایران به بار نشسته و توجه جشنواره‌های خارجی را جلب کرده بود. پس از آن او با «در غربت» فصلی تازه در سینمای خود آغاز کرد که سرآغازی بر یک مهاجرت دائمی و فصلی تازه در سینمای او بود.

شهیدثالث هیچ وقت سینماگری توریست با نگاهی گردشگرانه نبود و نگاهی از درون به کشف ابعاد مختلف انسانی داشت اما در دو دوره فیلم‌سازی‌اش به کشف ملال و کسالت زندگی روزمره پرداخت. ولی به طور مشخص در دوران سینمای آلمان او بود که اهمیت زیباشناختی ملال را با عمق و وضوح بیشتری درک کرد. دریافت تازه‌ای از ملالت زندگی که بعضی‌ها به دلیل عدم‌آشنایی و نشناختن دوران سینمای آلمان این فیلم‌ساز به راحتی به یکی-دو کار داخل کشور او تعمیم دادند. درک روشن ملال در آثار شهیدثالث بیش از هراثری در «نظم» و البته در آثار آلمانی مختلف او چون «فرزند خوانده ویرانگر»، « هانس جوانی از آلمان» و… آمده است.

شهید ثالث در نخستین فیلم دوره آلمانی خود حکایت زندگی یک کارگر مهاجر ترک و دشواری‌ها و شکست‌های او در ادغام شدن با زندگی در برلین را به تصویر کشید. او فیلم‌سازی بود که فراتر از کلیشه‌های کارگردان‌های مهاجر فیلم ساخت و روی حساس‌ترین مسائل روز جامعه آلمان انگشت گذاشت. سینمایی که پس از آن با آثاری محدود اما شاخص و تاثیرگذار آغاز به کار کرد.

سینمای هنروتجربه در هفته فیلم سهراب شهید ثالث تیر ۹۷  چهار فیلم از آثار دوره آلمانی او را نمایش داد. آثاری که می‌تواند سرفصلی تازه برای شناخت این سینماگر پس از سالیان سال باشد. به بهانه بیست و یکمین سالمرگ این کارگردان در این جا نگاهی داریم به این چهار فیلم.

احاطه بر فرهنگ آلمان با «آخرین تابستان گرابه»
توماس ولنتین نویسنده آلمانی از شهید ثالث می‌خواهد که به طور مشترک فیلم‌نامه‌ای براساس زندگی کوتاه نمایشنامه نویس آلمانی کریستین دیتریش گرابه بنویسند‌. گرابه ادیب در دوره بیدرمایر بین عصر گوته و هاینریش هاینه می‌زیسته است. نمایشنامه‌های او تم به شدت بدبینانه‌ای داشتند و هاینریش هاینه به او لقب شکسپیر مست  داده بود. شهیدثالث در این فیلم توانست فضای عصر بیدرمایر را به خوبی بازسازی کند و واقعیت‌های فرهنگی این عصر مهم را به تصویر بکشد. او در این فیلم نشان داد که احاطه خوبی بر فرهنگ آلمان دارد.
«آخرین تابستان گرابه» از تلویزیون شبکه یک آلمان پخش شد و توانست جایزه تلویزیون آدولف گریمه را از آن خود کند.

«فرزند خوانده ویرانگر» و خشونت خانگی
سناریوی «فرزند خوانده ویرانگر» از رمانی نوشته یورگن برست اقتباس شده  که به طور واضح با کارهای مینی‌مالیستی قبلی شهیدثالث تفاوت دارد. این اثر تنها فیلم اوست که شخصیت اصلی و محوری آن مرد نیست و هرمن پدری که به دلیل شرایط کاری اغلب اوقات غایب است  در آن یک شخصیت حاشیه‌ای باقی می‌ماند. در نتیجه فیلم به طور کلی بر ارتباط مادر و دختر متمرکز شده است و در آن خشونت خانگی نسبت به کودک اعمال می‌شود.
در این فیلم صحنه‌ها و نماهای مورد علاقه شهید ثالث مثل تکرار وسواس گونه اعمال زندگی روزمره، نمایش افسردگی و سکوت دور میز در هنگام صرف غذا وجود دارد و ولی در بعضی موارد شاهد لحظاتی از حرکت روان دوربین با همراهی موسیقی هستیم که با فضای بسته و ضرب‌آهنگ غالب کارهای شهید ثالث تفاوت دارد.

«هانس جوانی از آلمان» و دوران جنگ جهانی
فیلم به شرایط زندگی پسری کارگر(هانس) در ماه‌های آخر جنگ جهانی دوم می‌پردازد. هانس در غیاب پدر یهودی‌اش با مادر و مادربزرگ مریضش زندگی می‌کند. در هانس جوانی از آلمان شهید ثالث ارتباط بین ناسیونالیسم آلمان، مساله کشتار یهدویان و نژادپرستی در آلمان بعد از جنگ را به پرسش می‌گیرد. هانس و مادرش نه در دوران قبل از جنگ جایی در آلمان دارند نه در دوران بعد از آن. این فیلم شرایط زیستی در آلمان و انسان‌های حاشیه‌ای و اقلیت را به خوبی نشان می‌دهد.
شهیدثالث در آثار دیگرش نیز به موضوع جنگ و تبعات آن برجامعه آلمان پرداخته است.

«درخت بید»؛ نمایش زندگی روزمره
داستان فیلم یک ماجرای جنایی است که بر اساس طرحی کوتاه از آنتوان چخوف نوشته شده است. ظاهرا برای شهید ثالث کافی نبوده که فقط یک مستند درباره نویسنده مورد علاقه‌اش بسازد. در «درخت بید» شهید ثالث برای نمایش زندگی روزمره به همان اندازه قتل و قاتل اهمیت قائل می‌شود. چالش بزرگ فیلم حل این مساله بوده که چگونه می‌شود روسیه قدیم را در آلمان پوشیده از بتن بازسازی کرد. نتیجه این شد که شهید ثالث تصمیم گرفت برای پیدا کردن بازیگران و لوکیشن‌ها به اسلواکی برود و فیلم‌برداری را در همانجا شروع کند. یکی از مهارت‌های شهید ثالث این است که طرح‌های کوتاه را به فیلم‌های بلند بدل کند. «درخت بید» در فیلم‌‌های شهیدثالث اثری شاخص به خاطر فیلم‌برداری و ترکیب حرکات دوربین است و ریتم فیلم‌برداری آن بر اساس کاراکترهای فیلم هماهنگ شده است.