هنروتجربه:روزنامه ایران با انتشار گفت‌وگویی با کارگردان و بازیگران فیلم «کارت پرواز» به همراه دو یادداشت از آتوسا قلم‌فرسایی طراح صحنه و سحر عصر آزاد منتقد سینما به بررسی و تحلیل این فیلم پرداخته است.

نمی‌خواستیم یک فیلم خنثی بسازیم
روزنامه ایران، امروز سه شنبه ۲۵ تیر گفت‌وگویی را مهدی رحمانی کارگردان، ندا جبرائیلی و منصور شهبازی بازیگران «کارت پرواز» منتشر کرده‌است.

مهدی رحمانی کارگردان «کارت پرواز» درباره این‌که چطور شد، به سراغ بادی پَکرها  (body packer) یا قاچاقچیانی که به شیوه بلع، مواد مخدر را جابه‌جا می‌کنند،رفته است،گفت:«رسیدن به این سوژه دو منبع داشت. یک منبع تجربی که خودم در فرودگاه با آن مواجه شدم و در یک سفر خانمی را دستگیر کردند که بعد از پرس و جو فهمیدم بادی پکر است و برای اطمینان از او خواستند برای انجام x-ray مأموران را همراهی کند. منبع دیگر هم فیلم‌نامه‌ای بود که با امیر عربی در حال نوشتنش بودیم. یک فیلم با محوریت پرسه‌زنی بود که در طول مسیر دچار تحولاتی شد و در نهایت به سوژه بادی پَکرها رسید.»

ندا جبرائیلی نیز درباره کنجکاوی درباره بادی پکرها عنوان کرد:«در فضای اینترنت یک‌سری جست‌وجو کردم اما بیشتر موقعیت سکانس کمک کرد که به این حس نزدیک شوم؛ حس و موقعیت کسی که برای اولین‌بار و به زور دارد این بسته‌ها را قورت می‌دهد و همچنین اجباری که او را وادار به این کار کرده است. بعد از فیلم‌برداری این صحنه مشکلاتی هم برای خودم ایجاد شد. چند روزی حالم بد بود و به بیمارستان مراجعه کردم. در بیمارستان به این فکر کردم که من الان می‌توانم توضیح دهم که اینها مواد نیستند و عواقبی هم در انتظارم نیست. اما ندای فیلم همراهی ندارد و از ترس پلیس نمی‌تواند به بیمارستان هم برود. تجربه این موقعیت باعث شد تنهایی او را بیشتر درک کنم. ضمن این‌که بسته‌هایی که آن‌ها قورت می‌‌دهند هم مواد است و هم تعدادش بیشتر است. در حالی که بسته‌های ما پودرهای نسکافه‌ای بود که داخل انگشت دستکش جراحی بسته‌بندی شده بود.»

منصور شهبازی هم درباره تجربه بازیگری خود گفت:«در ابتدا به نظرم امری ناشدنی و محال می‌آمد. تا جایی که آقای رحمانی مجبور شد برای جلوگیری از مشکلات احتمالی سر صحنه اورژانس بیاورد. برای اینکه ترسم از بلعیدن مواد از بین برود پیشنهاد دادم اگر اشکالی ندارد اول ندا بسته‌ها را قورت بدهد. ترس و دلهره او طبیعی بود چون اولین‌بار بود که آن را تجربه می‌کرد. اما رفتار من باید عادی می‌بود چون منصور در قصه در این مورد آدم نسبتاً با تجربه‌ای است. بعد از گرفتن پلان‌های مربوط به ندا، کمی آرام‌تر شدم؛ وقتی دیدم یک دختر می‌تواند این کار را بکند گفتم احتمالاً برای من سخت‌تر نخواهد بود. ضمن اینکه طبق قصه به لحاظ بصری این کار باید برای من راحت‌تر به نظر می‌رسید.»

همچنین رحمانی در پاسخ به اینکه چطور شد از سینمای اجتماعی و قصه‌گو مثل «برف» و «پنهان» به سینمای واقع‌گرایانه‌تر و مستندگونه‌تری مثل این فیلم رسیده است، توضیح داد:«این شکلی شده‌ام دیگر! از درون پوست‌اندازی کرده‌ام و فیلم‌سازی به این شکل دیگر برایم مهم شده است. شاید پیش از این بیشتر تحت تأثیر محیط سینمایی قرار داشتم و جریان رایج برایم مهم‌تر بود. از این فیلم به بعد، فیلم‌سازی برایم درونی‌تر و شخصی‌تر شده است. اگر با همین موضوع و سوژه نوع دیگری فیلم می‌ساختم و ژورنالیستی به ماجرا نگاه و جامعه را درگیر می‌کردم شاید برای خیلی‌ها جذاب تر و سرگرم کننده‌تر بود. اما «کارت پرواز» به‌ نظرم خیلی به ذات سینما نزدیک‌تر است و سینمای ناب‌تری است؛ سینمایی فارغ از نظام صنعتی و به معنای تولید اندیشه که امیدوارم در گذر زمان اثرگذار باشد و قدیمی نشود. از این بعد رویه فیلم‌سازی‌ام به‌همین شکل است، فارغ از هیجان و تلاش برای سینمایی است که دوستش دارم.»

در ادامه رحمانی به لوکیشن‌های فیلم اشاره کرد:«به‌طور حتم هر لوکیشنی به‌خاطر هدفی انتخاب شده اما فارغ از معنا مهم برایم این است که هر لوکیشنی چه به لحاظ سلیقه و چشم‌نوازی و چه به‌ لحاظ مفهومی چیزی به فیلم اضافه کند. در کل، فیلم به لحاظ عناصر رنگی و واقع‌گرایی وحدت بصری وجود دارد. خیلی از لوکیشن‌ها برای فیلم طراحی شدند یا تغییرات زیادی در شکل اصلی آن ایجاد شد که همه حاصل زحمات طراح صحنه بود. این اتفاق در سینمای ایران خیلی کم‌رنگ شده. متأسفانه امروز از طراحی صحنه، طراحی دکور استنباط می‌شود. یعنی اگر فیلمی دکور نداشته باشد می‌گویند طراحی صحنه ندارد. یا به همان دکوری که در لوکیشن وجود دارد بسنده می‌شود؛ در حالی که به اعتقاد من صحنه‌ای که برای فیلم درست می‌شود باید هویت، کاراکتر و کارکرد دراماتیک فیلم را داشته باشد.»

او ادامه داد:«برخلاف سینمای دهه ۶۰ و ۷۰ که در این خصوص درخشان بود الان تمام سینمای ما شده لوکیشن‌ها و رنگ‌های تکراری؛ یکسری خانه‌های قدیمی آجر بهمنی و گلدان‌های شمعدانی و… حتی رنگ‌هایی را می‌بینیم که غیرممکن است در خانه‌های خودمان پیدا کنید. همین رنگ باعث می‌شود مخاطب از قصه جدا شود چون خودش را در آن خانه احساس نمی‌کند.»

رحمانی در بخش دیگری از صحبت‌هایش درباره وضعیت سینمای امروز  عنوان کرد:«تمام سینمای ایران شده فیلم‌های خنثی و سفارشی. الان فیلم‌های اجتماعی‌مان هم سفارشی است. فیلم‌های آسیب‌شناسانه‌مان هم سفارشی است. همه چیز سفارشی است و کسانی که غیر سفارشی تولید کنند کارشان برچسب سیاه‌نمایی می‌خورد. مسأله فیلم ما آدم‌هایی نیست که برای به دست آوردن پول زیاد و خوشبخت کردن خانواده‌هایشان به مواد مخدر روی می‌آورند و جامعه را بدبخت می‌کنند نه اصلاً این طور نیست. الان این دست آدم‌ها گرفتار نان شب‌شان هستند.»

یک فیلم اجتماعی خوب
آتوسا قلمفرسایی، طراح صحنه و لباس
دیدن «کارت پرواز» مهدی رحمانی را پیشنهاد می‌کنم، نه فقط به‌خاطر سوژه ناب و پرداخت حرفه‌ای‌اش و نه تنها به دلیل بازی‌های درست و تأثیرگذار بازیگرانش (خصوصاً ندا جبراییلی) و نه به دلیل کمیاب شدن فیلم جدی اجتماعی خوب که داد نمی‌زند و شعار گل‌درشت نمی‌دهد. در این هجوم فیلم‌های شبیه به هم اکران سینمای ایران؛ بلکه به این دلیل که تماشا و نقد و بررسی جدی فیلم مستقل اجتماعی که با ویترینش تماشاگر را گول نمی‌زند، وظیفه همه کسانی می‌دانم که نگران از دست رفتن نگاه جدی در سینما هستند.

بلع مواد مخدر با طعم رئالیسم
سحر عصرآزاد، منتقد سینما
«کارت پرواز» فیلمی است با موضوعی جسورانه که خوانشی جدید از رئالیسم و فیلم اجتماعی ارائه می‌دهد، بدون آنکه نیازی به برجسته کردن ابعاد اجتماعی سوژه محوری داشته باشد.

مهدی رحمانی پس از فیلم‌های «دیگری»، «پنهان» و «برف» که قوام تدریجی نگاه این فیلم‌ساز جوان را مورد توجه قرار می‌دهند، در جدیدترین اثر خود سراغ سوژه‌ای مبتلا به جامعه رفته که برآمده از رویدادهای اجتماعی روز است اما در تب سیاست‌زدگی و اخبار سیاسی مغفول مانده است.سوژه ترانزیت مواد مخدر با بلع؛ که با تکیه بر آمار مستند ارائه شده تبدیل به تجارتی پولساز شده و متأسفانه مرگ و میر ناشی از آن نیز عددی قابل توجه را به خود اختصاص داده، از فیلتر ذهنی هر فیلم‌سازی می‌تواند تبدیل به فیلمی متفاوت با دوز و ابعاد اجتماعی، ملودرام و… متفاوت شود. آنچه زاویه دید مهدی رحمانی را به‌عنوان کارگردان و یکی از فیلم‌نامه‌نویسان در کنار امیر عربی و بابک میرزاخانی منحصر به فرد می‌کند، جهانی است که آن‌ها با فشرده کردن اجزایش در کپسول درام محوری، موجب تمرکز بیشتر بر آن و ابعاد گسترده‌اش شده‌اند.

فیلم با یک ضرب‌الاجل زمانی در محدوده یک صبح تا شب در شهر تهران می‌گذرد و کلید این حرکت خطی؛ همراهی دو جوان به اجبار موقعیت بحرانی است که گرفتارش شده‌اند. دو جوان که هریک بنا به نیاز دراماتیکی خاص، قدم در راه سفر گذاشته‌اند و گرفتاری نابهنگام یکی، دیگری را به تکاپو وامی دارد تا ابتدا از سر اجبار اما به‌تدریج از سر همدلی درصدد رفع مشکل و نجات دیگری برآید. هرچند موقعیت کلاسیک همراهی اجباری که منجر به همدلی می‌شود، در فیلم‌های ایرانی و خارجی متعددی محور کار قرارگرفته، از آن جهت در فیلم «کارت پرواز» متمایز می‌شود که بستر و ضرب الاجل زمانی انتخابی برای این بحران منجر به خوانشی جدید از رسیدن به همدلی از پسِ یک شبانه روز و حتی همان بحران شده‌است.

این‌ها همه رویی از سکه آدم‌های این اجتماع هستند که بدون حرف و شعار و ادعا، سویه‌های جدیدی از شهر و شب و آدم‌ها ثبت می‌کنند. شهری که در شب رنگ آمیزی دیگری دارد؛ بدون آنکه این تمایز به‌واسطه حضور نیروی انتظامی یا معتادان و دزدان و قاتلان و حاشیه نشینان و… ایجاد شود.

همان‌گونه که گلخانه ابتدای فیلم؛ نه یک مکان شاعرانه و لطیف بلکه تصویری خشن و بی‌رحم از مکانی هزارتو مانند است که با پس زدن لایه‌های حصار نایلونی، چهره واقعی خود را در بلعِ اجباری واقعیت، به قهرمانان جوانش نشان می‌دهد. فیلم مصداق همین کالبدشکافی در تراژدی حیات جوانانی است که سرانجام آمال و آرزوهایشان را در کاسه توالت سرویس بهداشتی عمومی جست‌و‌جو می‌کنند. به‌واسطه این خوانش و اصرار نداشتن بر بسط و گسترش سویه‌های اجتماعی و مستعد موقعیت محوری است که می‌توان از «کارت پرواز» به‌عنوان فیلمی جسورانه نام برد که از دستمایه‌های خود استفاده معکوس می‌کند و با دور شدن از عادت و انتظار کلیشه شده مخاطب از روند چنین سوژه‌ای، تبدیل به فیلمی تلخ و گزنده و اثرگذار می‌شود.