هنروتجربه ترجمه مریم شاه‌پوری: ابل فرارا فیلم‌ساز کهنه‌کار مستقلی است که اگر با استودیوهای هالیوودی هم همکاری کرده، نتایج خوبی برایش در پی نداشته؛ و اغلب به خاطر تصاویر نئونوآر و محیط‌های شهری خشنی که به نمایش گذاشته است، جنجال به‌پا کرده و مورد بی‌مهری قرار گرفته است. آن‌چه در پیش رو دارید بخشی از مقاله-گفت‌وگوی اریک کوهن، نویسنده و منتقد سرشناس «ایندی‌وایر» است به بهانه پربارترین سال کارنامه این فیلم‌ساز برجسته آمریکایی.

اَبِل فِرارا در سه دهه نخست فعالیت‌هایش یک فیلم‌ساز نیویورکی مکتب‌آفرین بود که قصه‌های بی‌پرده و خشن‌اش درباره معتادان و یاغیان و آدم‌های طردشده، به‌گونه‌ای بودند که «خیابان‌های پایین‌شهرِ» مارتین اسکورسیزی در قیاس با آن‌ها مثل سریال آموزشی «محله آقای راجر» (ویژه کودکان) به نظر می‌رسید!

اما فرارا پس از فاجعه یازده سپتامبر از نیویورک «گریخت» و زندگی جدیدی را خارج از ایالات متحده آغاز کرد. او در ایوان خانه‌اش در شهر رُم، هزاران مایل دور از زادگاه خود، در خصوص مبارزه‌اش برای به دست آوردن حق نسخه نهایی آثارش می‌گوید: «شما نمی‌توانید برای مونا لیزا یک سبیل بکشید چون نقاشی‌اش را خریده‌اید. متوجه منظورم که هستید؟ من روی زبان خاص خودم کار می‌کنم.»

گاهی وقت‌ها به‌راحتی نمی‌شود متوجه منظور فرارا شد. فیلم‌ساز ۶۷ساله پرجوش‌وخروشی که با اصطلاح‌های عامیانه تندوتیز، نظریه‌های فلسفی نصفه‌نیمه و مطالعات گسترده فرهنگی‌اش نظر می‌دهد و صحبت می‌کند؛ اما اگر با ریتم و زبانش همراه شوید، آن وقت برای شما شاعرانگی‌ای پیدا می‌کنند که مشابه آثار متمایز کارنامه فیلم‌سازی‌اش به نظر می‌رسد. او از اولین فیلم‌های درجه دویی (B-movie) که ساخت، مثل کمدی سیاه و ترسناک «قاتل دریلی» (۱۹۷۹) و درام تریلر «خانم ۴۵» (۱۹۸۱) تا درام‌های جنایی «ستوان بد» (۱۹۹۲) و «تشییع جنازه» (۱۹۹۶) که مطالعه‌های شخصیتی جدی‌ای هستند، مهارتش در کندوکاو روان شخصیت‌های به‌شدت آسیب‌دیده را نشان می‌دهد و حتی دردورنج‌های چنین آدم‌هایی را عیان می‌کند.

فرارا پس از غوطه‌وری و فروپاشی به‌واسطه مصرف مواد مخدر، پل‌های بی‌شماری که پشت سرش خراب کرد و شروع تازه‌اش در قاره اروپا، هنوز فیلم‌ساز قابل اعتنایی است. او به‌سرعت پیش می‌رود و کار خودش را می‌کند، فارغ از این‌که اغلب فیلم‌هایش جنجال‌برانگیز بودند و بعضی در ایالات متحده «اکران‌نشدنی» نامیده شدند یا نسخه‌های مجاز برخی از آن‌ها در بازار تمام شده و دیگر به صورت قانونی تکثیر نمی‌شوند. به هر حال ۲۰۱۹ احتمالا پربارترین سال در کارنامه فرارا خواهد بود چون چهار فیلمش عرضه شده‌اند و حسابی در کانون توجه قرار دارد.

او در جشنواره ترایبکا اولین نمایش جهانی مستند «آپاراتچی» را تجربه کرد؛ فیلمی درباره یک مدیر سینمای متولد قبرس به نام نیک نیکولا که آغاز فعالیت‌هایش از نخستین سال‌های دهه ۱۹۷۰ و هم‌زمان با فرارا بود. دهم ماه مه بود که درام زندگی‌نامه‌ای «پازولینی» با بازی دوست صمیمی و همکاری همیشگی‌اش ویلم دِفو در نقش فیلم‌ساز فقید ایتالیایی، بالاخره در ایالات متحده اکران شد؛ فیلمی که در سال ۲۰۱۴ برای کسب شیر طلایی جشنواره ونیز رقابت کرد و در بخش نمایش‌های ویژه جشنواره تورنتو هم روی پرده رفت ولی به دلیل بالا بودن قیمت حق پخشش، خریداری پیدا نکرد.

یک هفته پس از شروع نمایش عمومی «پازولینی»، فیلم داستانی کم‌هزینه فرارا با عنوان «توماسو» در بخش خارج از مسابقه جشنواره کن ۲۰۱۹ به نمایش درآمد؛ درامی شبه‌خودزندگی‌نامه‌ای با بازی دفو در برابر همسر و دختر واقعی فیلم‌ساز؛ و در این شرایط بود که فرارا تولید پروژه دیرینه دیگری را هم با حضور دفو به پایان رساند؛ و سفر سوررئال خود را با الهام از کارل یونگ و جک لندن (و خدا می‌داند چه هنرمندان دیگری) خاتمه داد. خلاصه کلام این‌که ابل فرارا بازگشت پرجنب و جوشی را تجربه می‌کند: «جالب است که همه این اتفاق‌ها چنین هم‌زمان شده‌اند. در هر صورت تا زمانی که کسی هست فیلم تماشا کند، من هم می‌توانم با آن زندگی کنم… ما همیشه همین کار را می‌کنیم.»

او پس از نبرد با مسئولان بلندپایه استودیو برای بازسازی جاه‌طلبانه‌اش از «ربایندگان جسم» در سال ۱۹۹۳، دوباره سراغ پروژه‌های کم‌هزینه رفت و تریلر خون‌آشامی «اعتیاد» را با بازی کریستوفر واکن ساخت. او می‌گوید فاجعه یازده سپتامبر، نیویورک را برای او هم از نظر مالی و هم فرهنگی نابود کرد، اما مواد مخدر هم کمکی به او نکرد: «وقتی اولین بار ترک کردم، دیدم باید از نیویورک دور شوم. نمی‌خواستم دوباره زندگی‌ام را به خطر بیاندازم… البته حالا مدت‌هاست که به ناپولی هم نرفته‌ام چون این شهرها برای من ارتباط مستقیمی با مصرف مواد دارند!»

فرارا در دوران زندگی در اروپا نیز به ساخت فیلم‌های نیویورکی‌اش ادامه داد اما باز هم در اغلب موارد آثارش دچار مشکل می‌شدند و به اکران نمی‌رسیدند؛ به عنوان مثال «قصه‌های گوگو» (۲۰۰۷) که بر اساس فیلم جنایی نئونوآر «کشتن دلال چینی» (جان کاساوتیس، ۱۹۷۶) ساخته شد، با مشکل حقوق مالکیت روبه‌رو شد و واگذاری حق نسخه نهایی؛ مشکلی که او بارها و بارها با استودیوها و پخش‌کننده‌های آمریکایی پیدا کرده است. در واقع، تولید کابوس‌وار «ربایندگان جسم» هم‌زمان با پروژه‌های «مالکوم ایکس» و «جی‌اف‌کی» به‌ترتیب برای اسپایک لی و الیور استون بود؛ و هر سه فیلم‌ساز با مدیران استودیویی پیکار کردند تا بتوانند ایده‌ها و استقلال‌شان را به عنوان هنرمند حفظ کنند. هرچند در مورد فرارا همه چیز دشوارتر پیش رفت: «معجزه بود که من جان سالم به‌در بردم. مدیران استودیویی می‌گویند هرچه بودجه کلان‌تر باشد، مشکلات هم بزرگ‌تر است. انگار این پول‌ها برای بازی دادن شماست و این‌که سر از جایی درآورید که آن‌ها می‌خواهند.»

فرارا می‌گوید دلم برای نیویورک تنگ نشده است: «فقط نمی‌خواهم صبح، ظهر و شب خودم را به کشتن بدهم با زندگی کردن در چهاردیواری و خوردن غذاهای مسموم. هر کسی که در نیویورک می‌دیدم، ۲۴ساعته کار می‌کرد تا بتواند مخارج زندگی‌اش را تأمین کند. منظورم این است که کیفیت زندگی در آن شهر به باد فنا رفته است. شاید هم همیشه این طور بوده…» او در پایان صحبت‌هایش درباره بازگشت مقتدرانه و فعالیت‌های گسترده سا‌ل‌های اخیرش با وجود تمام مشکلات و دلخوری‌های گذشته می‌گوید: «شما نباید زانو بزنید و منتظر باشید تا دیگران فیلم‌تان را بپذیرند. فقط فیلم لعنتی‌تان را به نمایش درآورید.»

  • ایندی‌وایر