«خواب آب» نماد باورهای کهن ایران زمین و بخشی از واقعیت تلخ کمبود آب است

ماهنامه هنروتجربه-مینو خانی:در سیاهی پرده، نوری در مرکز چشم را خیره می کند. بعد یک ماشین جیپ در دل کویر جوش می آورد و راننده جوان دبه آب تقریبا خالی را ناشیانه روی موتور می ریزد. بعد یک تماس ناموفق، یک نقشه و جهت یابی و بعد دبه به دست در دل کویر پای پیاده تا آشنایی با پیرمرد قالی باف- در یک خانه گلین که با نخ های رنگی و یک قالی زیبا مزین شده – و ازدواج با عروس قنات پیش می رود. این مسیر کمی تعجب برانگیز و سورئال برای به تصویر کشیدن یک باور کهن است که امروز به یک معضل و مشکل جدی تبدیل شده است؛ آب، تقدس و کمبودش در ایران و جهان که بسیاری بر این باورند موضوع جنگ جهانی سوم خواهد بود؛ جنگ بر سر آب.

«خواب آب» تازه ترین ساخته فرهاد مهرانفر است که معضل کمبود آب را به یک باور کهن اسطوره ای پیوند زده است؛ عروس قنات که در مناطق کم‌باران یکی از باورها و مراسم به‌جامانده از دل تاریخ ایران زمین خصوصا در دوران ستایش «آناهیتا»، الهه آب، و «تیشتر»، ستاره باران، است. این باور بر این است که برای پربار کردن آب قنات، باید زن/ دختری به عقد قنات درآید تا زن که نماد زایش و زندگی است، باعث ازدیاد آب شود.

مهرانفر در همان پلان های اول، وقتی جوان را در نمایی از بالا در دل کویر به دنبال پیدا کردن آب راهی می کند، به گونه ای او را به تصویر می کشد که هر لحظه این امکان وجود دارد که آن وسعت خشکی جوان/ مخاطب را ببلعد و به این ترتیب، ما را از خطری که دنیای امروز با آن مواجه است، آگاه می کند.

تنها دو شخصیت در فیلم نامیده می شوند؛ ناهید و امیر. این نیز تکمیل کننده پازلی است که داستان برآمده از اسطوره و تاریخ به بار بنشیند. ناهید برگرفته از آناهید و آناهیتا، ایزدبانوی آب، به معنای ناآلوده و پاک و هم‌چنین نام دیگر ستاره گردان «زهره» یا ستاره خنیاگر است و امیر هم به معنای میر و مهر و هم به معنای نامیرا و کسی که هرگز نمی میرد. این دو قرار است در وصلت یکدیگر، زایش آب را سبب شوند.  مهرانفر در «خواب آب» با ایجاد تقابل بین امروز و دیروز، فضایی بین رویا و واقعیت خلق می کند و جوان امروزی، ماشین، موبایل و دانش مهندسی زمین را در مقابل باور پیرمرد، ناهید و اهالی آبادی روستای بالادست قرار می دهد؛ جوانی که با راهنمایی ناهید و با علامت گذاری نخ های رنگی که سر آن در خانه پیرمرد است، برای کشف و شهودی در دل زمین راه می سپارد. هر چند دیالوگ هایش با پیرمرد، خصوصا در ابتدای فیلم به اندازه کافی پخته نیست، یا حداقل بازیگر جوان آن‌ها را به‌خوبی ادا نمی کند، پاسخ پیرمرد او و البته ما مخاطبان را به فضای سورئالی می برد که نگاه اسطوره ای داستان پیروز می شود، چراکه ایده جوان مبنی بر پیدا کردن نقشه راه قنات از روی زمین و به دست آوردن آب بر اساس معادلات زمین شناسانه رنگ می بازد و او نیز با داستان عروس قنات و قدرت وجود او در سرداب برای زایش آب همراه می شود؛ به‌خصوص که در انتهای فیلم، ناهید به روستای بالادست که آن‌ها نیز به بی آبی دچارند، می رود تا باز چله نشین سرداب دیگری شود و آب بزاید و زندگی بیفروزد و اسطوره و باورهای کهن بال گیرند.