هنروتجربه-فرزانه ابراهیمزاده: بهدخت ولیان بازیگری است که بازی‌هایش در تئاتر شناخته شد. بازی در نمایش «سالگشتگی» امیررضاکوهستانی و نمایش «اسم» لیلی رشیدی بخشی از کارنامه تئاتری او است. همین کارنامه هم راه او را به سمت سینما برد. فیلم‌های «امیر»، «طاغی»، «بی‌صدا» و «پیلوت» از آثاری است که ولیان در آن‌ها بازی کرده است. او این روزها در فیلم «سورنجان» نقش هاله زنی را بازی می‌کند که در برزخ نگهداشتن یک راز و زندگی اش قرار گرفته است. «سورنجان» به کارگردانی محمدرضا رسولی در گروه سینمایی هنر و تجربه در حال  اکران است.

نقشی که در سورنجان بازی می‌کنی،بسیار پیچیده و لایهلایهاست. شخصیتی است که رازهای زیادی دارد. درست که در مسیر فیلم برملاشدن رازهای این زن است که مسیر داستان را پیشمیبرد، اما درونگرایی این شخصیت و این لایهلایهبودن بازی را سخت میکند. چطور شد که برای این نقش انتخاب شدی و بازی در آن را قبول کردی.
از ابتدا برای این نقش انتخاب شده بودم. با محمدرضا رسولی( کارگردان) پیش از این  در یک کار کوتاه به اسم «زن‌بودن» همکاری کرده بودیم. بعد از آن فیلم با روحیات هم بیشتر آشنا شدیم. علاقه محمدرضا رسولی به پیدا کردن فیلم‌نامه‌هایی که زنان محور اصلی آن‌ها باشد، برایم جالب بود و همین نقطه مشترک ما شد. همان زمان متوجه شدم قرار است فیلم بلندی در مورد زنان بسازد. «سورنجان» اقتباسی از نمایش‌نامه «مرمت آثار باستانی» نوشته صحرا رمضانیان بود که چند سال پیش در تئاتر فجر جایزه بهترین نمایش‌نامه را به خود اختصاص داد. بعد از آن صحرا تصمیم گرفت نمایش‌نامه را تبدیل به فیلم‌نامه کند و کار ما از آن‌جا شروع شد.  ما به صورت تیمی شروع به کار کردیم. من و صحرا و محمدرضا و امیر بهادر اورعى (همسر صحرا) که بازیگر نمایش‌نامه مرمت آثار باستانى بود، شروع به کار کردیم و در فاصله کوتاهى مهدخت مولایی به ما اضافه شد و آخرین نفر میلاد کی‌مرام بود که به گروه پیوست. از همان ابتدا قرار شد که نقش هاله را بازی کنم. شاید به خاطر همین جلسات هم بود که این کارکتر کمی به خودم نزدیک است. این تعمقی که دارد و سکوتی که در بازی‌اش می‌بینید، خیلی به خودم نزدیک است. اصولا آدمی نیستم که در زندگی روزمره‌ام زیاد حرف بزنم. محمدرضا رسولی هم چون به بازی و شخصیتم در فیلم قبلی آشنایی پیدا کرده بود تصمیم گرفت که نقش اصلی زن را به من بدهد. ما نزدیک دو ماه و نیم سه ماه تمرین و کمتر از یک ماه فیلم‌بردارى کردیم. تمرینی که شبیه زندگی همراه با هم بود.در واقع آن قدر خواندیم و تمرین کردیم که کاملا توانستیم با نقش‌ها همراه شویم. البته یک روزهایی هم تمرین نمی‌کردیم و درباره فیلم‌نامه و شخصیت‌های مان صحبت می‌کردیم. صحرا هم یک تغییراتی در نقش‌ها به وجود می‌آورد.

«سورنجان» داستان رازهای کوچک و بزرگ آدمهاست. رازهایی که وقتی برملا میشوند ممکن است به از هم پاشیدن زندگی آدمها منجر شود.
صادقانه بگویم همه ما در زندگی رازهای کوچک و بزرگ بسیاری داریم. رازهایی که نگهداشتن آن‌ها باعث تقویت زندگی یا از هم پاشیدگی می‌شود. هاله راز مهمی دارد. او به عنوان زن سعی دارد زندگی‌اش را حفظ کند. اما چیزی که باعث نگهداشتن زندگی می‌شود را خودش از بین برده و همین شخصیتش را پیچیده می‌کند. از سوی دیگر ما با در مواردی با آدم‌هایی طرف هستیم که همه نقاب زده‌اند. یک جایی مهدخت می‌گوید شما پشت این چهره آرتیستی کلی مسائل را پنهان کرده‌اید. این کنایه درستی است از این آدم ها. آن‌ها رازهای‌شان را پشت چهره‌ای موجه پنهان کرده‌اند. آدم‌هایی که اتفاقا خیلی هم متفاوت هستند. یکی از جذابیت‌هایی که باعث شد نقش هاله را بپذیرم جدا از تک لوکیشن بودن فیلم‌، کنار هم بودن این چهار آدم با چهار فضا و شخصیت متفاوت است. تفاوت‌هایی که در نهایت به انفجار منتهی می‌شود.

در دانشگاه معماری و بعد در موسسه کارنامه بازیگری خواندم. خیلی زود وارد یک گروه تئاتری شدم و از دل کار اول کار دوم پیش آمد و همین طور کارهای بعدی. در سینما هم همین اتفاق افتاد، نه رابطه‌ای داشتم و نه خانواده اى که در این عرصه دستى به کار داشته باشند. اگر نانی در این عرصه باشد نان بازوی خودم و حمایت بى‌دریغ خانواده است. همین هم باعث شده تا کیفیت کارها برایم اهمیت داشته باشد

کمی از فیلم فاصله بگیریم و به بازیگری بپردازیم. بازیگری را از تئاتر شروع کرده‌ای و در این عرصه اتفاقا تجربه حضور در کنار کارگردانهای توانا و شناخته شدهای مثل امیررضا کوهستانی و حسن معجونی را داشتی. اما در سینما راه متفاوتی را پیش گرفتی. یعنی با این که میدانم پیشنهادهای خوبی از کارگردانهای صاحبنام و شناخته شدهتر داری اما ترجیح میدهی با کارگردانهای تجربی و بیشتر کار اولی همکاری کنی.
این انتخاب من نیست که حتما با کارگردان تجربی یا کار اولی کار کنم. برایم فیلم‌نامه حرف اول را می‌زند. هرچقدر کلنجار با فیلم‌نامه بیشتر باشد جذاب‌تر است. به به طور مثال فیلم کوتاه «طاغى» به کارگردانى کوروش عسگرى که موفق به دریافت دیپلم افتخار جشنواره تامپره شد، فیلم نامه به شدت جذابى داشت. شخصیت اصلی فیلم زن قایقرانی بود که در بندرانزلی با قایق مسافرکشی می‌کرد. برای من که نه قایقرانی کرده بودم و نه آن طور زندگی را،بازی دز این فیلم تجربه یک ماجراجویی واقعی بود. همان‌طور که گفتم برایم فیلم‌نامه و متن اولویت اول است. زمانی که با کارگردان‌ها صحبت می‌کنی می‌توانی بفهمی که در مسیر کار چه تفکری دارند. به هر حال ما بازیگر هستیم  و مجبوریم شخصیت‌های متفاوتی را بازی کنیم. همین شخصیت متفاوت است که به ما نگاه روان‌شناسانه می‌دهد و باعث می‌شود در انتخاب کار با کارگردانان‌ها هم به کارمان بیاید. این را هم فراموش نمی‌کنم که زمانی که وارد عرصه سینما شدم ،خیلی شناخته شده نبودم و کارهای تجربی بیشتر به من پیشنهاد می‌شد. در وهله اول فیلم‌نامه خوب که اصول فکری‌ام همخوانی داشته باشد و در مرحله دوم کارگردان، دلیل انتخاب نقشم هست.

 فیلم «امیر» در دیده شدنت موثر بود.
بله« امیر» فیلمی بود که کارم دیده شد و بعد از آن هم در «پیلوت» آقای ابراهیمیان بازی کردم.در دانشگاه معماری و بعد در موسسه کارنامه بازیگری خواندم. خیلی زود وارد یک گروه تئاتری شدم و از دل کار اول، کار دوم پیش آمد و همین طور کارهای بعدی. در سینما هم همین اتفاق افتاد، نه رابطه‌ای داشتم و نه خانواده‌اى که در این عرصه دستى به کار داشته باشند. اگر نانی در این عرصه باشد نان بازوی خودم و حمایت بى‌دریغ خانواده است. همین هم باعث شده تا کیفیت کارها برایم اهمیت داشته باشد. شاید همین خاصیت هم هست که هر کاری را که قبول می‌کنم کار بعدی به‌دنبالش می‌آید.

همین چالشها هم باعث شده فیلمهایی که بازی کردی به نوعی هنروتجربه‌ای باشند.
من تا به‌حال یک فیلم سینمایى «بی‌صدا» به کارگردانی حسین شهابی را داشتم که در هنروتجربه اکران شد. البته به اکران آن فیلم نرسیدم و تنها فیلمی هست که نقش اصلی نیستم. «سورنجان» اولین فیلمم در نقش اصلی است که اکران می‌شود. بعد از آن هم قرار است که «پیلوت» اکران شود. «امیر» هم در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.

 جدا از ماجرای اکران مخاطب فیلم‌های هنروتجربه هستی؟
بله. اتفاقا چند شب پیش یکی از دوستانم که در ایران زندگی نمی‌کند و این داستان‌ها را نمی‌شناسد. از من درباره هنروتجربه پرسید. برایش توضیح دادم که چه فضای متفاوت و مستقلی دارد. یک ابهتی دارد. انگار فضا را تفکیک کرده است. وقتی یک کارگردانی مثل شهرام مکری که خیلی برایم قابل احترام است و دوست دارم که با او کار کنم و مسیر کاری اش واقعا مورد علاقه‌ام هست، در جایی مثل هنر و تجربه فیلمش را اکران می‌کند، برایم ارزش این گروه را بیشتر می‌کند. هنرو تجربه پشت فیلم‌سازانی خلاق و مستقلی که تفکر خودشان را دارند،می‌ایستد.

و مخاطبش هم مخاطب همین نوع تفکر است.
 خیلی خوشحالم که هنروتجربه در حال گسترش است. یادم هست یک دوره‌ای خیلی کم سن و سال بود و خیلی‌ها به آن  اعتماد نمی‌کردند. اما حالا وضعیت خیلی بهتر شده است.

این نوع اکران هنروتجربه که مخاطب خاص اما علاقه‌مند به این نوع سینما، تماشاگر فبلم است را چطور میبینی؟
پاسخ به این سوال مثل این است که از من بپرسی چرا سریال بازی نمی‌کنی؟ ترجیحم است که صد نفر من را بشناسند تا همه. ترجیحم به بالا بودن کیفیت کار است تا کمیت تماشاگر. این که به عنوان بازیگر درگیر مخاطب هستم جای خودش؛ اگر مخاطب نداشته باشم، کارگردان‌ها به سراغم نمی‌آیند. شغلم این است. اما این مخاطب را تا جایی می‌توانم و می‌خواهم داشته باشم. خیلی اصرار ندارم خیلی‌ها مرا بشناسند. دغدغه‌ام بیشتر کیفیت کارم است. دنبال مخاطب حرفه‌ای و خاص هستم و امیدوارم آن‌ها هم به دلیل کیفیت کار با من همراه شوند. گزیده بازی کردن را دوست دارم و تلاش می‌کنم به نحوی بازی کنم که از کارم واکنش برانگیز باشد.