هنروتجربه:کارگردان «قصه بولوار» در نشست نقد و بررسی فیلم در شیراز در پاسخ به این موضوع که متن در برخی از قسمت‌های این مستند زیاد است، با بیان اینکه ترکیب گفتار و متن برای خودش هم یک چالش بوده است ،عنوان کرد که سعی‌ داشته گفتار صرفا توضیح تصویر نباشد بلکه با هم رابطه‌ای داشته باشند تا به یک معنی برسند.

مستندهای «قصه بولوار» به کارگردانی داود اشرفی و «دیوار آبی» اثر فرزانه بهرامی و تارا کابلی عصر روز چهارشنبه، ۱۰ مهر در پردیس گلستان شیراز به نمایش درآمد و پس از آن با حضور داود اشرفی و علی آذری، منتقد و مجری برنامه نشست و نقد و بررسی «قصه بولوار» برگزار شد.

در ابتدای برنامه اشرفی نکاتی را در ارتباط با ساخت این فیلم عنوان کرد:«در سال ۸۹_۹۰ شروع به ساخت آن کردیم و آن موقع تصور زیادی درباره اینکه قرار است فیلم به چه چیزی تبدیل شود، نداشتیم اما وقتی جلو رفتیم، دستاوردهای زیادی داشتیم و مصر شدیم که حتما مستندی با موضوع بولوار ساخته شود. این مستند در سال ۹۶ در جشنواره سینما حقیقت نمایش داده شد و توانست جایزه بگیرد و براساس آن توانستیم امکان نمایش در سینماهای هنروتجربه را هم به‌دست بیاوریم. البته نسخه‌ای که در سال ۹۶ نمایش داده شد با نسحه‌ای که در سال ۹۷ مجوز وزارت ارشاد را دریافت کرد، فرق دارد چون یکسری محتویات را به فیلم اضافه کردیم».

پس از آن آذری با بیان اینکه خیلی جذاب است یک بولوار، موضوعی برای وقایع نگاری، تاریخ نگاری و نقب زدن به تاریخ و ادبیات شود، از اشرفی درباره منابع تصویری مستند پرسید.

اشرفی نیز به وجود منابع مختلف اشاره کرد:«وقتی صحبت منابع آرشیوی می‌شود بیشتر به یاد یکسری نهادهایی می‌افتیم که موظف به حفظ آرشیو هستند اما نگاه ما به شهر این‌طور بود که فکر می‌کردیم شهر وابسته به موضوعات مختلف است و شکل و تاریخ آن تنها با یک عامل روایت نمی‌شود، برای همین از ابتدا برایمان مشخص بود که تنها به دنبال یکسری منایع آرشیوی نیستیم و سینما، ادبیات، قدرت، نیروی خلاف قدرت و.. هستند که روایت‌های شهر را می‌سازند پس با توجه به همین رویکرد سعی کردیم به تمام این منابع مختلف وفادار باشیم. البته ما بعد از انقلاب دچار یک انقطاع تاریخی شدیم و برخی از منابع از دست رفته‌اند که همین هم کارمان را در ابتدا خیلی سخت کرد بااین‌حال همان‌طور که قبلا هم گفته‌ام باید اینجا هم بگویم که این فیلم نتیجه عملکرد نهادی به نام فیلم‌خانه ملی است که کارش را درست انجام داده و فیلم‌ها را به مسئولانه‌ترین شکل ممکن آرشیو کرده است».

در ادامه آذری درباره گویندگی متن «قصه بولوار» گفت:«بخش خیلی زیادی از فیلم برعهده نریشن آن است. بااینکه تصاویر جذابی می‌بینیم اما از نوشته امیرحسین خورشیدفر برای متن و اجرای خوب سعید چنگیزیان نمی‌توان گذشت. البته ممکن است برخی این خرده را بگیرند که فیلم پرحرف است اما به‌نظرم برای این فیلم می‌طلبید که چنین باشد. مضاف براینکه متن هم جذاب است و روی تصاویر نشسته».

اشرفی در توضیح روند نوشته شدن متن توضیح داد:«سال دومی که فیلم درحال ساخته شدن بود، به حدود ۷۰ درصد آرشیوهایمان دسترسی پیدا کرده بودیم. براساس آرشیوی که داشتیم فیلم‌نامه را می‌نوشتیم و سعی می‌کردیم به اطلاعات آرشیوی وفادار باشیم. امیرحسین خورشیدفر که نویسنده خیلی خوبی است، آن زمان به مجموعه ما اضافه شد و اگر از لحاظ تکنیکی این فیلم دیده می‌شود، به خاطر کمک‌های او هم هست. اطلاعات خام را به او می‌دادم و او اصلاح می‌کرد. رابطه خوبی بین‌مان شکل گرفت. داستان‌ها را در کنار هم می‌چیدیم اما اصراری نداشتیم این اطلاعات و داستان‌ها حتما به یک سمتی برود. ما این امکان را دادیم تا اطلاعات و داستان‌ها با یگدیگر ارتباط برقرار کنند و به همین دلیل نوشتن متن حدود دو سال از سوی روژیا فروهر و امیرحسین خورشیدفر طول کشید».

او در پاسخ به این انتقاد که «قصه بولوار» پرحرفی می‌کند، گفت:«شاید خیلی‌ها بگویند که این مستند پرحرف است. هنگام ساخت فیلم با چند چالش مواجه بودم. اول اینکه واقعیتی به نام بولوار کشاورز موجود است و من می‌خواهم مضامینی را به آن نسبت بدهم یعنی انتساب یکسری ایده به یک واقعیت مشخص. چالش دیگرم این بود که ترکیب صدا و ادبیات چگونه می‌شود؟ من هم با کسانی که می‌گویند متن در جاهایی از فیلم زیاد است، همدل هستم اما راستش مسئله‌ام این بود که چگونه گفتار و تصویر را کنار هم بنشانم و از ابتدا می‌دانستم موفقیت ۱۰۰ درصدی ندارد. کمااینکه نسبت دادن ایده‌ای به یک مکان هم حتما ۱۰۰ درصد موفق نیست. نکته‌ای که ما سعی کردیم خیلی رعایت کنیم این بود که گفتار صرفا توضیح تصویر نباشد بلکه با هم رابطه‌ای داشته باشند که به یک معنی برسند».

سپس آذری در بخش دیگری از این نشست درباره رابطه معماری و سینما و ارتباط آن با این مستند نکاتی را مطرح کرد:«یکی از بحث‌های سینما – معماری، این است که هر فیلمی از فضا یا اتمسفر، مشخصه و هویت خود را دریافت می‌کند. معماری تمام مدت سعی می‌کند برای آدم‌ها فضا بسازد و در سینما هم میزانسن فضا می‌سازد. در نتیجه وقتی این تعامل اتفاق می‌افتد به خوبی متوجه آن می‌شویم. در این فیلم هم چنین تعامل مشترکی اتفاق افتاده است به این معنا که بتوانیم در اتمسفر آن مکان نفس بکشیم. همه ما در این مستند همراه شخصیت‌ها در بولوار قدم می‌زنیم و تاریخ سیاسی ایران را می‌بینیم یااینکه وقتی نگاه می‌کنیم که دیگر کانون فیلم جمعه صبح‌ها در سینما بولوار فعال نیست، ناراحت می‌شویم».

در ادامه یکی از تماشاگران نظر دیگری را در مقابل صحبت‌های آذری عنوان کرد:« فکر می‌کنم این فیلم سینما – معماری نبود چون اگر اینطور بود باید از معمار بولوار، اتفاقاتی که در پارک لاله افتاده است، ساخت و سازها، موزه هنرهای معاصر و…در فیلم بیشتر نشان داده می‌شد درحالی که بهنظرم این مستند بیشتر یک فیلم اجتماعی سیاسی است».

آذری نیز در توضیح نظر خود چنین گفت:«جشنواره‌ای در دنیا برگزار می‌شود به نام ای.اف.آر در نوتردام که هرساله فیلم‌های سینما – معماری را بررسی می‌کند و گاهی من برخی از فیلم‌های این جشنواره را نگاه می‌کنم. اگر معماری را فقط به واسطه این علم ندانیم و معمار را کسی بدانیم که با فرهنگ، تاریخ و شهرنشینی آدم‌ها روبروست و سینماگر را هم همین‌طور، می‌توانیم بگوییم هر دو نفر با فضاسازی طرف هستند و به همین دلیل من بحث سینما – معماری در اینجا مطرح کردم».

در پایان اشرفی نیز برای پیوستن به این موضوع به تجربه خود از معماری و سینما اشاره کرد:«روایت‌های سیاسی و اجتماعی هم در این فیلم هست اما ما سعی کرده‌ایم بگوییم که دنبال روایت تاریخ عین به عین یک موضوع نیستیم و از این لحاظ فیلم ما نمی‌تواند منبع یک فیلم تاریخی قرار بگیرد منتهی تصور من از معماری این نبود که چه کسی یا چگونه بولوار یا ساختمان‌ها را ساخته است. به‌نظرم یک عکس از «جلالیه» هم که دو ساختمان را در یک فضای خالی نشان می‌دهد خود معماری است و اگر من بتوانم داستانی برای آن تعریف کنم، توانسته‌ام میان تاریخ و معماری یک بازی به‌وجود بیاورم».