فیلم «رضا» پیش از آن‌که به سینما نزدیک شود، دریچه‌ای رو به جهان ادبیات است.

ماهنامه هنروتجربه-نیکان راست‌قلم: فیلم «رضا» همان فیلم آرام و خلوت و شاعرانه‌ای است که حسی از مسرت و شادمانی بی‌سبب را به تماشاگرش هدیه می‌کند. همان سینمای سهل و ممتنعی که مخاطب را بی هیچ تنشی به تفکر پیرامون درونیات آدم‌ها وامی‌دارد و عمیق‌ترین رنج‌های آدمی را به‌سادگی در مناسبات زندگی روزمره می‌گنجاند.«رضا» تجربه‌ای برآمده از یک تنهایی شخصی است که با بی‌قراری و آشوب انسان معاصر در هم آمیخته است. شخصیت رضا تکه‌تکه‌هایش را میان زن‌های زندگی‌اش به جا گذاشته و در دل روابط عاطفی ازدست‌رفته یا نیمه‌کاره‌اش با معشوقه‌های قبلی و با همسر سابق خود هم‌چنان تنهاست و رجعت به آن‌ها هم این تنهایی را التیام نمی‌بخشد.

رضا همان‌قدر که خیام‌وار روزگار می‌گذراند و در سبک زندگی و روابطش رها و بی‌فکر به نظر می‌رسد، آن‌قدری برای عشق میان خودش و فاطی (همسرش) احترام قائل است که ماندن یا نماندن او را به خود فاطی واگذار کند، چراکه رضا پیرو اندیشه‌ای است که می‌گوید: «عشق ما نیازمند رهایی است، نه تصاحب.» آدم‌های فیلم «رضا» حالا بعد از بحران‌ها و حوادث به هم رسیده‌اند. درست زمانی که دارند صیقل می‌خورند، با یکدیگر حرف می‌زنند، به هم نگاه می‌کنند، یکدیگر را می‌شنوند و این مکالمه‌ها به جان مخاطب می‌نشیند و به همین علت است که فیلم «رضا» پیش از آن‌که به سینما نزدیک شود، دریچه‌ای رو به جهان ادبیات است که مخاطب را نرم و سیال به نوعی کشف و شهود در درون شخصیت رضا دعوت می‌کند. به یاد بیاوریم داستانی را که در طول فیلم، رضا در حال نگارش آن است. قصه پیرمردی در ۵۰۰ سال پیش که در راه سفر حج، سخت بیمار می‌شود و تنها علاج او مرگ است و به شکلی استعاری به زندگی رضا تسری می‌یابد. میان این همه روابط عقیم عاطفی-انسانی که رضا را رنجور اما هم‌چنان سرمست و بی‌قید کرده، علاج این گم‌گشتگی چیست؟ حج و رستگاری رضا کجاست؟ رضا بیش از آغوش هر زنی، این‌بار باید به دامان مادری که نیست، چنگ بزند. به یاد بیاوریم سکانس رویارویی رضا با عمه‌ها را. گویی رضا با همه‌ خاطرات و حسرت‌ها و از دست دادن‌هایش هنوز هم، امنیت را در گرمای دست‌های زن‌های زندگی‌اش جست‌وجو می‌کند، مدرن یا سنتی‌اش هم چندان فرقی نمی‌کند. سرنوشت او با این زن‌ها گره کوری خورده است که وانشدنی است. برخی شخصیت‌پردازی‌ها اما ناقص و الکن مانده است، مثلا کاراکتر زن اسب‌سوار یا ارتباط و لزوم برخی سکانس‌ها مثل کویر را نمی‌فهمیم. گویی فیلم‌ساز دلایل چشم‌نواز بودن و اطلاعات دادن را کافی دانسته است.

بی‌شک انتخاب شهر اصفهان هم برای روایت چنین قصه‌ای به‌جا و تماشایی است. فیلم‌ساز بی‌آن‌که به ورطه نگاه کلیشه‌ای نسبت به معماری اصفهان بیفتد، بکارت و طراوت مکان را برای تماشاگری که چشمش به آپارتمان‌ها عادت کرده، حفظ می‌کند. در واقع شهر و زادگاه به مثابه‌ ماوایی برای پرسه زدن‌های شبانه و اندیشیدن و آرمیدن در نظر گرفته شده است. علیرضا معتمدی هم بهترین انتخابی است که می‌توان برای ایفای نقش رضا در نظر گرفت، چراکه انگار سال‌هاست رضا را در خودش بزرگ کرده است.