هنروتجربه-فرزانه ابراهیمزاده: «زیر صفر مرزی» روایت دو گانه‌ای از مستندنگاری دارد. این مستند از یک سو به وقایع بعد از شهادت سیدعلی هاشمی فرمانده قرارگاه نصرت و هورالعظیم نگاهی دارد و از سویی دیگر  روایت مردمی است که  بعد از گذشت سی سال از جنگ، در این منطقه زندگی می‌کنند و با وجود همسایگی با یکی از مهم‌ترین مناطق نفتی با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند. مهدی افشارنیک قبل از این که نامش به عنوان کارگردان مستند «زیر صفر مرزی» در تیتراژ بیاید، به عنوان خبرنگار حوزه اقتصاد و بخصوص نفت شناخته می‌شد. او در چند سال گذشته علاوه بر نگارش رمان «گود»،کارگردانی مستندی به عنوان «نوستالیزی» در کارنامه کاری‌اش‌ دارد.

فیلم «زیر صفر مرزی» در نگاه اول فیلمی دوپاره است. یعنی بخش اول که به ماجرای شهید علیهاشمی است و پاره دوم که درباره منطقه هور است. یعنی فیلم کاملا ساختار دوگانه دارد و به نظر میتوانست دو فیلم مجزا باشد. اما کمی که بخش دوم پیش میرود حداقل تصور من است که اتفاقا می‌بینیم که گویی داستان مشترکی درجریان است. سرنوشت هور با علی هاشمی شباهت زیادی دارد. هر دو از مرز ایران دفاع کردند و هر دو انگار فراموش شدند.
سئوال و تصور درستی است. این که گفتی دقیقا موضوعی است که در ساخت فیلم به آن فکر کرده بودم. به این نکته‌ای که گفتی می‌خواهم چند نکته دیگر هم اضافه کنم. اگر فیلم بیوگرافی شخصی علی‌هاشمی بود می‌شد گفت که فیلم کاملا دوپاره است. یعنی بخشی از فیلم درباره این شخصیت است و در بخش دیگر آن درباره یک سرزمین صحبت می‌کنیم و بعد هم این سئوال که این دو چه ربطی به‌هم دارند؟ اما ما علی هاشمی را در پرسپکتیو جنگ نشان می‌دهیم، فرماندهی که خلاقیت‌های زیادی به خرج داده و عملیاتی را فرماندهی کرده که نیروهای نظامی ایران را به داخل خاک عراق برده است و همین عملیات باعث شده تا جنگ از حالت دفاعی خارج شده و به حالت تهاجمی برسد. از سوی دیگر قرارگاه نصرت را راه‌اندازی کرده بود که بیشتر از آن که قرارگاه نظامی باشد، قرارگاه  اطلاعاتی – تجسسی بود. این کارهایی بود که علی‌هاشمی انجام داده بود بدون این که آموزش دیده باشد. این بخش را باید در پرسپکتیو جنگ دید و تاثیری که او بر جنگ گذاشت.

اما از زاویه‌ای دیگر شما علی‌هاشمی را در پرسپکتیو بزرگ‌تری می‌بینید در سرزمینی که مردم از مشکلات‎شان می‌گویند اما ترجیع بند همه مشکلات‌شان باز اسم علی هاشمی را می‌آورند یادی از او و خاطرات نیکش می‌کنند. در واقع در این بخش یک جور مردم‌نگاری می‌کنی. این مردم یک روز با جنگ مواجه بودند و روز دیگر با تبعاتش. نفت زندگی این مردم را از مدار خارج کرده است. مساله زیست محیطی و مشکلاتی که برای هور به وجود آورده است از یک سو آلودگی‌های زیادی در منطقه دارند و از سوی دیگر بیشتر از نگهبان این ثروت هم به آن‌ها بها داده نمی‌شود. تبعات جنگ هم که هم‌چنان در آن منطقه وجود دارد.

یعنی هنوز بعد از سی سال از پایان جنگ مشکلات جنگ در این منطقه هست؟
بله . در طول ساخت فیلم به روستایی رفتم که به نام سومیده. روستایی در نزدیکی مرز ایران که خاکش آلوده است و درصد بالای زنان و مردان و حتی کودکانی که بعد از جنگ به‌دنیا آمده‌اند، سرطان گرفته‌اند. این خاک چرا آلوده است؟ چون در زمان جنگ عراق بارها این منطقه را شیمیایی کرده است. آنقدر که خاکش تا عمق زیادی آلوده به این مواد شیمیایی است. این منطقه اما هم‌چنان مسکونی است و تخلیه نشده است. باید تا عمق زیادی خاک را بردارند تا آلودگی را از بین ببرند.

من به طور میدانی به این روستا رفتم و روی دست و بدن مردم زخم‌های بسیار بدی را دیدم و با آدم‌های بیمار این روستا مواجه شدم. این که نام بخش دوم فیلم را سرزمین فراموش شده گذاشتم، اغراق نکردم.  زندگی یک خانواده فقیر در هویزه با ۲۰۰ هزار تومان تغییر می‌کند. ما در تهران یک رستوران می‌رویم این مقدار هزینه می‌کنیم،در واقع با هزینه یک نهار و شام ما، زندگی یک خانواده در آن منطقه تغییر می‌کند. این سرزمینی است که میلیاردها بشکه نفت زیر پایش هست.

زندگی یک خانواده فقیر در هویزه با ۲۰۰ هزار تومان تغییر می‌کند. ما در تهران یک رستوران می‌رویم این مقدار هزینه می‌کنیم،در واقع با هزینه یک نهار و شام ما، زندگی یک خانواده در آن منطقه تغییر می‌کند

خوب با این توضیحی که دادی برایم این سوال پیش آمد که با توجه به پیشینه‌ات به عنوان خبرنگار حوزه نفت، این علیهاشمی بود که تو را به این سرزمین رساند یا منطقه هور بود که به علی هاشمی نزدیکت کرد؟
موضوع همین است که چون خبرنگار نفت بودم، به این منطقه آشنا شدم. در تیر ۹۶ برای تهیه گزارشی از سکو و منطقه نفتی هور به این منطقه رفتم. ساعت حدود چهار بعد ازظهر با ماشین در حال گشت و گذار در منطقه نفتی بودم که به جاده‌ای رسیدم که به جاده همت معروف است. این جاده کنار هور است و مردم تورهایشان را می‌اندازند تا ماهی بگیرند. یک نوع ماهی به اسم «بِنّی» در این جا هست که ماهی سفید و خوشمزه‌ای است. آن روز هم تعدادی از ماهیگیران در حال صید بنی بودند. روز خیلی گرمی هم بود. تصمیم گرفتم با این ماهی‌گیران صحبتی بکنم.  متوجه شدم این ماهی‌ها پنج شش هزار تومان قیمت دارد. این‌ها ماهی‌ها را می‌گرفتند و به بازار سوسنگرد می‌بردند و می‌فروختند. فکر کن این افراد در جایی داشتند برای کمتر از ده تا بیست تومان مدت‌ها زیر آن آفتاب ماهی می‌گرفتند که روبه رویشان دکل‌های چند میلیاردی نفت بود. خودش پارادوکس عجیبی بود. از آن‌ها پرسیدم زندگی شما چطور می‌گذرد؟ گفتند حاجی علی هوای ما را دارد. حاج علی هاشمی. حاج‌علی که انتهای هور به شهادت رسید و یادمانش در آن جا قرار دارد.

یعنی تا آن زمان چیزی درباره علی هاشمی و اتفاقاتی که بعد از شهادتش رخ داده بود نشنیده بودی؟
در حد همین خبرهایی که بعد از پیدا شدن پیکرش منتشر شده بود نه بیشتر. بعد از چند روز صحبت با مردم داستان را فهمیدم و متوجه شدم اتهامی که بعضی به علی هاشمی زده بودند هنوز بغض مردم این منطقه است.

و در این فیلم تلاش می‌کنی سرنوشت مشترک یک فرد را با یک منطقه و مردمش نشان دهی.
برخوردی که در فیلم دارم برخورد صدق و کذب نیست، یعنی قرار نیست قضاوت کنم. آنچه نشان می‌دهم روایتی است که مردم منطقه داشتند.

یعنی تایید یا رد نمیکنی که درست میگویند یا نه؟
نه. این باور مردم در منطقه است. شما برای تغییر این باور باید یک کار سنگین انجام دهید. مهم‌ترین مشکل نداشتن زبان مشترک است. شرکت نفت می‌گوید ما نفت تولید می‌کنیم برای همه کشور. اما مردم منطقه می‌گویند این نفت برای ما نیست. هیچ پل ارتباطی هم زده نمی‌شود تا این ذهنیت عوض شود. مهم‌ترین سرمایه‌گذاری در این منطقه باید سرمایه‌گذاری فرهنگی باشد. موسیقی منطقه و زبان منطقه را باید به رسمیت بشناسیم. در این منطقه، یک بخش شیعه‌نشین هم هست که بسیار هم مردم معتقدی دارد. مردم با وضعیت بد اقتصادی که گفتم اربعین موکب می‌زنند. از نان شب‌شان در منطقه می‌زنند و هزینه موکب را می‌دهند. یعنی ما خودمان این منطقه را نمی‌شناسیم. این هیاتی‌هایی که در تهران داریم اندازه هیات‌هایی که در این منطقه برای ایام محرم و صفر برپا می‌شود، نیست.

مهم‌ترین سرمایه‌گذاری در این منطقه باید سرمایه‌گذاری فرهنگی باشد….مردم با وضعیت بد اقتصادی که گفتم اربعین موکب می‌زنند. از نان شب‌شان در منطقه می‌زنند و هزینه موکب را می‌دهند.  ما خودمان هنوز این منطقه را نمی‌شناسیم

در چند سال گذشته در حوزههای مختلفی فعالیت کردی. اصلش که خبرنگار حوزه نفت بودی و بعد هم یک شروع به نوشتن رمان کردی و بعد از آن فیلم مستندی ساختی که به لحاظ ساخت و موضوع زمینتا آسمان با زیر خط مرزی متفاوت بود.
البته در کنار مستند نوستالیزی، مستند« نامه‌های یک جاسوس نفتی» را هم ساختم که درباره تاریخ نفت است و در زیر مجموعه وزارت نفت نمایش داده شد و این سومین فیلم است.

حالا به هر حال با فاصله زیادی از فیلم اول یعنی نوستالیزی آمدی و این فیلم را ساختی. مستندی که کار تحقیقاتی بسیار مشکلی داشت. این تغییر فضا سخت نبود؟
این نکاتی که گفتی به نظرم از من تعریف کردی. در واقع آنچه که می‌گویی برای این است که چشم و ذهن ما به یک نوع تنبلی مذمن میدانی عادت کرده است. خود تو جزو آدم‌هایی هستی که کار پژوهشی سختی انجام می‌دهی اما اشاره‌ات، یک جور برداشت به خاطر نوعی تنبلی است که در اطراف‌مان جریان دارد. این که آدم‌ها به از روی اینترنت‎نویسی و جست‌وجوی اینترنتی درکارهایشان عادت و بسنده کرده‌اند.در این میان شاید باور این که یک سال درباره یک موضوع تحقیق کنی خیلی سخت به نظر بیاید. در حالی‌که باید یک روش معمول باشد.

منظورم از سخت بودن این است که باید در فرهنگی تحقیق کنی که چندان دربارهاش نمیدانی. حتی زبان‌شان را بلد نیستی. البته به نظرم بیشتر در این کار از آموخته‌های روزنامهنگاری استفاده کرده باشی.
وقتی می‌خواهی گزارشی درباره منطقه یا اتفاقی بنویسی قرار نیست بروی زبان آن منطقه را یاد بگیری. بارها از عجیب‌ترین اتفاقات دنیا گزارش نوشته شده‌است،این همان کار است حالا در اندازه بزرگ‌تر و وسیع‌تر. مثالی از فیلم می‌زنم یک روز در سوسنگر دعوایمان شد. بلافاصله اعضای گروه را جمع کردم، چون وسایل گرانی همراهمان بود و گفتم بروند در ماشین. اما خودم سوار ماشین نشدم چون اگر در آن لحظه فرار می‌کردم، دیگر نمی‌توانستم کارم را در آن شهر یا حتی هویزه ادامه دهم. پس رفتم بین مردم و به اعضای گروه گفتم هر اتفاقی افتاد بیرون نیایند. بین ۱۸ نفری که آنجا بودند دو نفرشان فقط فارسی بلد بودند پس با آن دو نفر شروع به حرف زدن کردم،آن‌ها به من تهمت‌های زیاد زدند.در این میان فقط سعی کردم با آرامش اعتمادشان را جلب کنم. در نهایت گفتند اگر جرات داری بیا با شیوخ ما صحبت کن.این درحالی بود که من سه ماه برای صحبت با شیوخ منطقه به هر دری زده‌بودم.بنابراین تصمیم من در آن لحظه برای ماندن و صحبت کردن مرا به هدفم رساند و این را در آموزش‌های خبرنگاری نمی‌توانی بیاموزی اما در مسیر کاری یاد می گیری. من خبرنگار متوسطی هستم اما بستر کارم روزنامه‌نگاری است. فیلم هم که می‌سازم از روزنامه‌نگاری بهره می‌برم.

برای همین هم بخش دوم فیلم بیشتر ژورنالیستی از آب درآمد؟
اگر منظور به عنوان یک روش تحقیق است بله از همین شیوه استفاده کردم. چرا نباید استفاده می‌کردم. در فیلم با یک مشکل سنگین و یک بغض تاریخی مواجه هستیم و می‌خواستم روای آن باشم. بگویم ای شهرهای مختلف ایران، صدای این‌ مردم را بشنوید.

زمانی که فیلم را ساختی به اکرانش فکر میکردی و این که انتخاب تو هنروتجربه بود از همان ابتدای کار؟
بله از همان ابتدا برای اکران در هنروتجربه فکر کردم.

 مهم‌ترین مخاطبین ما در خوزستان و منطقه دشت آزادگان هستند،اما متاسفانه هنروتجربه در آن مناطق سالن سینما ندارد. برای این که بخواهیم فیلم را در این منطقه اکران کنیم، باید روال پیچیده‌ای را طی کنیم که معلوم نیست به سرانجام برسد یا نه؟

و این اکران چگونه است؟
قبل از این که بخواهم درباره اتفاق خوب اکران در هنروتجربه بگویم نقدی به این گروه دارم. چرا هنروتجربه برای مخاطبینش اقلیم‌شناسی نمی‌کند؟ مهم‌ترین مخاطبین ما در خوزستان و منطقه دشت آزادگان هستند،اما متاسفانه هنروتجربه در آن مناطق سالن سینما ندارد. برای این که بخواهیم فیلم را در این منطقه اکران کنیم، باید روال پیچیده‌ای را طی کنیم که معلوم نیست به سرانجام برسد یا نه؟ یکی دیگر هم برخورد سلیقه‌ای بعضی شهرهاست،امید و انتظار دارم هنروتجربه این مشکلات را حل کند. اما جدا از این انتقادها هنروتجربه اتفاق بسیار خوبی در عرصه سینما است. به کارگردان‌هایی مثل من اعتماد به نفس می‌دهد. به عنوان کارگردان مستند وقتی فیلمت را روی پرده سینما می‌رود، حس بسیار خوبی داری. این که خانواده‌ات همراه تو فیلم را بر پرده سینما می‌بینند خیلی اتفاق خوبی است. هنروتجربه این اعتماد به نفس را به من داد که وارد این حوزه بشوم و فیلمم را بسازم و وارد سینما شوم. پایم در دریای سینما خیس شده و الان به عنوان کارگردان دارم صحبت می‌کنم و این‌ها همه از هنروتجربه است. فیلم بعدم هم برای هنروتجربه می‌سازم و گمانم حالا حالا‌ها طوق گردن این گروه و آقای صانعی و باقی همکاران هنروتجربه باشم.

عکس:یاسمن ظهورطلب